ددرس‌گفتارها

بسم الله الرحمن الرحیم و به نستعین.

السلام علیک یا داعی الله و ربانی آیاته سلامٌ علیکم و رحمة الله.

نذر می‌دونید یا مشروط است یا مطلق است.

نذر مشروط خودش سه قسمه؛ یا جهت شکر نعمت است یا جهت دفع بلاست یا جهت بازداشتن نفس از محرمات و مکروحات.

یعنی چی؟

اگر بابت همه اینا صحیحه ها.

اگر بابت شکر نعمت باشد نذر می‌کنی که مثلا اگر خداوند به من فرزندی عطا کند این کار رو می‌کنم.

به شکرانه عطای خدا این کار رو می‌کنم.

این نذر مشروط است.

یا جهت دفع بلاست.

اگر خدا پدرم را شفا دهد این کار را انجام می‌دهم.

اگر خدا فلان بلا رو از من دفع کند این هم درست است و مشروط است.

سومین شرط مشروط بازداشتن نفس است.

اگر از من حرامی مرتک-- اِاِاِ سر بزند یا مکروهی حتی، مکروهی از من سر بزند، من مثلا بین الطلوعین خوابیدن کراهت داره.

من اگر بین الطلوعین خوابیدم نذر می‌کنم ان تمن صدقه بدم، روزه بگیرم فلان.

اینم بی‌اشکال است.

یکی از اقسام نذر است.

اما نذر مطلق چیه؟

اینه که تو اصلا قیدی نداری، شرطی نداری.

میگی لله-- لله علي فلان.

بر من بر، برای خداست بر من که این روزه رو بگیرم، این مقدار صدقه بدم، این کارو انجام بدم.

تمام.

دیگه شرطی نداری که اگر اون شرط انجام شد نذر شما ادا کردنش واجب بشه.

[نفس عمیق] این‌ها همه صحیح هست.

خب ما هنوز در بحث قلب مکنون هستیم و فعلا رسیدیم به آیه پنجاه و هفت سوره کهف.

ببینید عزیزان امروز نکته دقیقی رو میگیم که دیدم و الحمدالله فیض بردم و شنیدم از بعض از عرض کنم شاگردان خوب علامه حسن زاده که این نکته رو ده‌ها جلسه یک ساعته درباره‌ش بحث کردن.

حالا ما چجوری می‌خوایم تو هفت هشت ده دقیقه بگیم خدا کمک کنه.

تو همین ابتدای آیه "و من أظلم ممن ذکر بآیات ربه فأعرض عنها" که میگه این‌ها چون اعراض از آیات و نشانه‌های ما می‌کنند و قدیمشون رو سابقه‌شون رو این‌ها رو فراموش کردن "وجعلنا على قلوبهم أکنه لا يفقهون" ما یه کاری می‌کنیم اینا نفهمن حقایق رو.

این نکته مهمه که ما بدانیم این مدرج است.

[سرفه] ببینید همونطور که مراتب ایمان درجه داره، مرا-مراتب کفر و نفاق و شرک و کلا گناه و معصیت هم محالك داره.

یعنی احتمال داره یکی تو همین مراتب ابتدایی نفهمی باشه، خیلی چیزا رو می‌فهمه اما مطالب خیلی دقیق‌تر و ظریف‌تر رو نمی‌فهمه.

این هم باز می‌بینید آلودگی ایجاد شده.

اینجوری نیست که بگه چون من دارم خیلی چیزا رو می‌فهمم، درک و شعورم می‌رسه به خیلی چیزا، ولایت رو پذیرش کردم پس من مصداق این آیه نیستم.

این غلطه.

اتفاقا بزرگان اهل معرفت میگن حتی آیات عذابی قرآن رو هم خطاب به خودتون بگیرید، به خودمون.

چون اینا محالك داره، مدارج داره.

و البته بعضیا هم نه، دیگه انقدر درجه در این طی می‌کنند این محالك رو میرن دیگه به عمق قضیه.

یعنی دیگه مطلقا نمی‌فهمن هیچی رو.

اصلا اعراض کلی دارن.

چگونه میشه که خدای نکرده انسان این هلكات رو، این محالك رو یک یک طی می‌کنه تا به اونجا می‌رسه که مطلقا اعراض کرده و مطلقا نمی‌فهمه تا جایی که حدیث داریم وقتی امیرالمؤمنین و اهل بیت علیهم الصلاة والسلام میان از پل صراط رد شن جهنم خاموش میشه.

میگن چه خبره؟

خدایا ما رو بخشیدی عذاب رو برداشتی؟

میگن نه که مثلا امیرالمؤمنین داره گذر می‌کنه.

میگن نه خدایا عذاب رو به ما برگردون.

ما حاضریم عذاب رو به جان بخریم ولی تحمل نور علی رو نداریم.

اصلا تحمل این شخص رو نداریم.

أستغفرالله.

ببین دیگه چقدر به نفهمی فرو رفته.

به یه همچین حالتی اصطلاحا در فلسفه میگن ملکه، در عرفان میگن چی؟

مقام.

اینو خوب دقت کنید.

یه مثال بزنم.

شما وقتی می‌افتید به حرکات عرضی، دستتون حرکت عرضی می‌کنه، چشمتون حرکت عرضی می‌کنه.

به چی؟

به نوشتن.

شروع می‌کنید به کتبت.

می‌نویسید.

یه روز، دو روز قلم رو برمی‌دارید، چشمتون می‌چرخه آن به آن، دستت حرکت می‌کنه از حرکت باز می‌ایسته، چشمت حرکت می‌کنه می‌ایسته.

این عرض این عمل تموم می‌شه.

هی داری عملی رو انجام میدی.

الف تمام.

دال تمام.

ب هم همینطوری می‌کشی می‌نویسی تمام.

کلا تمام.

قلم و دَباتو جمع می‌کنی.

این حرکات عرضی که عمل ظاهری تو رو تشکیل میدن تمام شد.

اما در وجود تو، در اون [نفس عمیق] درون و ما فی الضمیر تو یک صفتی رفته رفته ایجاد می‌شود نسبت به اینکه تو چه میزان مداومت در این کتبت به صورت ظاهر انجام داده باشی یک صفتی در وجود تو ایجاد می‌شود به نام صفت کتبت، نوشتن.

از چی ایجاد میشه؟

از اون همون حرکات عرضی.

اصطلاحا بهش میگیم به عملی که داری انجام میدی.

اگر این تمرین، هی نوشتن، هی غلط نوشتن، درست کردن، هی تمرین، ممارست ادامه پیدا نکنه، بعد یه مدت این صفتی که حالا یه مقدار در وجود تو رسوخ کرده این دیگه از بین میره و اصلا کلا دیگه تو دوباره از اول باید شروع کنی به نوشتن اما نه اگر انقدر این کتابت رو ادامه بدی، تمرین کنی، انقدر بنویسی تا دیگه اصطلاحاً در علم فلسفه بهش میگن راسخ بشه.

راسخ بشه در وجود تو این صفت کتابت.

خب.

بعد چگونه میشه فهمید که راسخ شده؟

یعنی تو اصلاً ده سال بعدم دیگه اصلاً دست از عمل کشیدی.

ده سال بعد یهو به تو گفتن آقا می‌نوشتی بله مثل روز اول بنویسی مثل همون، مثل اون روزی که دیگه ترک کردی، مثل اون روزی که ترک کردی دیگه ننوشتی به اون عالی می‌نوشتی مثل همون بنویسی.

[نفس عمیق] یه کتابی رو خوندی کیف کردی تا عمق مافالضمیرت اثر کرده بعد دیگه ذهنت منصرف میشه ازش.

چند وقت بعد یکی ازت می‌پرسه اون ح-- اون حقیقتی که از کتاب درک کردی رو بگو ببینم دوباره بس بلبل براش میگی.

چرا دوباره میگی؟

چون این راسخ شده در وجود تو.

به چنین حالتی میگن چی؟

ملکه یا در عرفان مقام.

قبل از اینکه قابل زایل شدن بود که اگر تو تمرینت رو رها می‌کردی دوباره باید از اول شروع می‌کردی و همه چی رو یادت رفته بود بهش می‌گفتن حال، حال.

وقتی کسی این عملیات، عمل ارضی، عملی که انجام میده با همین اعضا و جواره‌ش چه تو بحث حالا میگه تو رونده‌ای، ماشی هستی، خن-- می‌خندی، ضاحکی، گریه می‌کنی، باکی هستی، می‌نویسی، کاتبی.

نمی‌دونم از جهت اینکه عقل داری و اینق-- عقلت رو دائم داری بروز میدی عاقلی.

از جهت اینکه همین حقایق کلی که عقل ع-- درک می‌کند و می‌تونی جزئی‌سازی کنی، متوهمی.

از جهت اینکه می‌تونی اینا رو صورت‌پردازی بهش بکنی، مادرتو می‌شناسی، پدرتو می‌شناسی، رفیقاتو می‌شناسی، متخیلی، عالم خیال داری.

از جهت اینکه تو می‌تونی این‌ها رو همه‌ی این مفروضات و این عکس‌ها و این پردازش‌ها، اینایی که تو ذهنت داره اتفاق می‌افته اینا رو سان بدی همه رو ببینی حاضر کنی در وجودت، تو مق-- به مقام قلبت رسیدی.

از جهت اینکه در آن واحد که در همون حال که تمام این مفروضات و اطلاعات در درونت وجود داره اما یه حالت استکان و سکون داری و اصلا توجه به هیچ کدوم از این مسائل هم نداری، تو مقام روحت هستی.

ببین این‌ها در حقیقت اسامی مختلف در تو هست.

تو یک وجودی، یک منی، اسم‌های متعدد داری.

چرا این اسامی در بر تو بار شده؟

نسبت به اون اعمالی که از تو بروز کرده و راسخ شده در جانت و در نفست و این خلاصه مطلب.

حالا اگر کسی به حدی یک عملی رو ادامه بده که راسخ بشه، ملکه وجودیش بشه، اون حالت ملکه، ملکه شدن یه چیزی در عمل، اون منظور و غایت نهایی این آیه نسبت به مسائل از نظر نفهمی قلب انسانه.

یعنی اگر کسی دائم به آیات خدا پشت کنه "فأعرض عنها" به هر آیه‌ای، هر نشانه‌ای از خدا پشت کنه تا جایی که به زمین و زمان فحش میده.

این چه آسمونیه، این چه زمینیه، این چه روزگاریه.

ای روزگار از دست روزگار فحش، دری وری به همه.

اصلاً با همه، با خودش هم دعوا داره.

اصلاً چرا منو خلق کردی؟

چنین کسی دیگه به حد نهایت اعراض رسیده و لذا هلكات رو چنان رفته جلو راسخ شده ملکه وجودیش شده نفهمی.

هیچی نمی‌فهمه.

مثالش مثل کی؟

مصداقی که قرآن میگه کجاست؟

سوره نوح که وقتی حضرت نوح به خدا میگه خدایا پسرم رو نجات بده.

[نفس عمیق] حالا من شماره آیه اش هم نوشتم اینجا اگر خواستید.

بله آیه چهل و شش سوره هود "قال یا نوح إنه ليس من أهلك" وقتی حضرت نوح گفت خدایا پسرمو نجات بده.

ببینید عبارت رو خوب دقت کنید با توجه به این زمینه خوب دقت کنید.

"قال یا نوح" خدا گفت ای نوح "إنه ليس من أهلك" این اهل تو نیست.

حالا اهل رو توضیح بده خدا.

"إنه عمل غير صالح".

عجب.

میگه، نمیگه این آدم ناسالحه.

میگه عمل غیر صالحه.

چرا خدا اینجا به پسر نوح میگه عمل غیر صالح؟

یعنی انقدر ناسالحی انجام داده، انقدر عم-- اعمال غیر صالح انجام داده، رسوخ کرده در جانش.

اصلاً اتحاد وجودی با اون زشتی‌ها برقرار کرده وجودش.

اصلاً شده عین عمل غیر صالح.

لذا قرآن از-- مؤمن هم این چنینه.

مؤمن هم انقدر اعمال صالح انجام میده که میگه در سوره اسرا داریم دیگه.

"قل كل يعمل على شاکلته".

همه بر اساس شاکله وجودیشون عمل می‌کنند.

اگر این شاکله درست بود، درست عمل می‌کنن، نادرست بود، نادرست.

لذا اینکه تو چه کارهایی رو هر روز داری تمرین می‌کنی و مبارزت می‌کنی که اون رسوخ کنه در نفس تو، این خیلی مهمه.

بعضیا ببخشید چون همه بچه هیئتی هستیم و مسجدی هستیم و بالاخره ریش و تسبیح و بذارید یه ذره راحت‌تر.

بعضیا حتی تو وادی معنویت هم میان گناه می‌کنن.

اصلا یه حدیث عجیبی بذارین تا حالا که اینطور شد یه دقیقه دیگه به من وقت بدید.

یه حدیث عجیبی مرحوم نراقی تو کتاب معراج السعاده‌ش داره میگه بعضیا-- حدیث، بعضیا توبه‌ش، توبه ندارن اصلا.

شنیده بودید تا حالا اصلا بعضیا توبه ندارن.

درب توبه به روی همه بازه که.

بعد حضرت می‌فرمایند چون تا توبه می‌کنند به یه گناه جدید می‌افتند.

اصلا رسوخ کرده این عمل غیر صالح تو وجودش.

اعراض از نعمت‌ها.

نفهم شده اصلا.

از این گناه-- لذا پا میشه میره کربلا.

کربلا هم گناه می‌کنه.

اونجا چه گناهی می‌کنه؟

فحش میده، دری-- اصلا عادت کرده.

نمی‌تونه.

نمی‌تونه اونجا هم ذکر بگه.

من خیلی دیدم تو کربلا دعوا بزن بزن اهل ایمان با هم.

فحش و در وری.

این چه غذاییه؟

تو پول ما رو خوردی تو کرب-- تو خود حرم امام حسین بزن بزن دیدم بین دو تا بچه.

اومدن دو تا ظاهر امام حسین.

اصلا تو نمی‌تونی توبه کنی.

نمی‌تونی.

به ذکر مطلق رسیدی به حقیقت ذکر رسیدی اعراض می‌کنی.

اصلا بعضیا تو هیئت به گ-- اصلا میرن هیئت که گناه کنن.

معذرت می‌خوام بعضیا اصلا میان مسجد.

حالا استاد ما این مثال رو می‌زد انشاالله درکش رو داشته باشیم.

می‌گفت این پیر، بعضی از این پیرمردهای نمی‌دونم کلاه عرقچین به سر، بترسید از اینا که اصلا [مکث] سر قفلی صفحه اولو گرفتن مثل اینکه ما رفتیم چند شب پیش یه مسجدی نماز بخونیم.

یه پیرمرد بعد ن-- شب جمعه بود.

آقا چقدر اینا نماز خوندن.

نماز لیلةالدفن، نماز قفیله، آخ پدر ملت رو در آوردن.

بعد یه پیرمرد ظاهرشم نورانی بود اومد به من گلایه کرد بعد نماز گفت حاج آقا شما مهمان مایی ولی یه خطایی که...

بفرمایید چی شده؟

چی، چه خطایی عمو سرزاده؟

گفت چرا نماز والدینو نخوندی؟

گفتم عزیزم نماز والدینو تو خونه مردم بخونن مگه گیرا.

حالا پیرمرد دیگه بیکاره معذرت می‌خوام بعد نشسته.

گفت ببینید حاج آقا این نماز قفیله‌ رو من تو این مسجد باب کردم.

این من، من گفتن.

آخه این چه، این چه عبادتیه که تورو به من، من میندازه؟

خدا حفظ کنه آقای قراحتری یه مثال هم بزنیم حالا شیرین بشه ذائقه تون.

میگن بعضیا جاهای مقدس هم میرن گناه کنن.

حالا شاید این پیش نیومده مثال به هر حال آقای قراحتری می‌گفت یه آخوندی بالا منبر داشت صحبت می‌کرد زیر منبرش دید، دیدی زیر منبر یه جای خالی داره.

دید زیر منبر تق و توق صدا میاد.

یه نگاه کرد دید یه دختر و پسری اون زیر دارن با هم شوخی می‌کنن.

حالا سوال سوال نکن.

چه وقتی هم بهشون تشریف آوردن [خنده].

دید این دختر و پسره دارن زیر منبر با هم شوخی می‌کنن.

بعد این بنده خدا هم خب حفظ آبرو کرد.

شروع کرد مثلا با کنایه پشت بلندگو.

آی مردم مگر غیرت ندارید؟

مگر دین ندارید؟

مگر شرف ندارید؟

این پسره سرشو از زیر منبر آورد بیرون گفت همه اینا رو داریم، جا نداریم.

بعضیا دنبال جان برای گناه کردن میرن حتی تو جاهای مقدس.

چرا؟

برای اینکه ملکه‌ای که تو وجودشون ایجاد شده چیز دیگه‌ایه.

میاد تو لباس آخوندی، میاد تو لباس حزب‌اللهیا.

مثل بز، مثل گرگی که اومده تو لباس میش و بز و بره و.

میاد تو لباس معنویت و تقوی خودشو ولی ملکه وجودش خباثته.

اینا خیلی، اینارو بهشون میگن کی؟

اینا نفهم‌ن.

اینا قلب منافقن.

اینا مشرکن اینا.

خدا همه ما رو حفظ کنه.

این بحث خیلی داره داغ میشه ها [خنده].

خدا، خدا عاقبت ما رو به خیر کنه انشاالله به برکت صلوات بر محمد و آل محمد.

اللهم صل علی محمد و آل محمد