ددرس‌گفتارها
بازگشت به پخش
متن کاملخلاصهنسخه کتابی · جلسه 014

یادداشت: ترجمه‌های فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند.

اقسام نذر؛ مشروط و مطلق

نذر یا مشروط است یا مطلق. نذر مشروط سه قسم دارد: جهت شکر نعمت، جهت دفع بلا، یا جهت بازداشتن نفس از محرمات و مکروهات. هر سه صحیح است. اگر بابت شکر نعمت باشد می‌گویی اگر خداوند فرزندی عطا کند این کار را می‌کنم. اگر بابت دفع بلا باشد: اگر خدا پدرم را شفا دهد این کار را انجام می‌دهم. سوم بازداشتن نفس است: اگر حرامی یا حتی مکروهی از من سر زد — مثلاً خواب میان طلوعین مکروه است — نذر می‌کنم فلان صدقه بدهم یا روزه بگیرم. این نیز بی‌اشکال است. نذر مطلق آن است که قید و شرطی نداری؛ می‌گویی لله علیّ که این روزه را بگیرم یا این مقدار صدقه بدهم. شرطی نیست که با تحقق آن ادا واجب شود؛ خود التزام کافی است. همهٔ این‌ها صحیح است. پس نذر چه برای شکر نعمت باشد چه دفع بلا چه تادیب نفس و چه مطلق لله علیّ، در فقه راه دارد و باید درست شناخته شود.

آیهٔ کهف؛ أکنّه بر قلوب و مدارج نفهمی

هنوز در بحث قلب مکنونیم و به آیهٔ پنجاه و هفت سورهٔ کهف رسیده‌ایم. نکتهٔ دقیقی است که شاگردان علامه حسن‌زاده ده‌ها جلسه دربارهٔاش سخن گفته‌اند؛ ما مختصر می‌گوییم. در ابتدای آیه آمده است:

«وَمَنْ أَظْلَمُ مِمَّن ذُكِّرَ بِآيَاتِ رَبِّهِ فَأَعْرَضَ عَنْهَا وَنَسِيَ مَا قَدَّمَتْ يَدَاهُ ۚ إِنَّا جَعَلْنَا عَلَىٰ قُلُوبِهِمْ أَكِنَّةً أَن يَفْقَهُوهُ» (کهف/۵۷)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و کیست ستمکارتر از آن که به آیات پروردگارش پند داده شود پس از آن روی بگرداند و آنچه دو دستش پیش فرستاده فراموش کند؛ ما بر دل‌هایشان پرده‌هایی نهاده‌ایم تا آن را درنیابند.

چون از آیات اعراض می‌کنند و سابقه را فراموش می‌کنند، بر قلوبشان أکنّه می‌نهیم تا حقایق را نفهمند. نکتهٔ مهم آن است که این مدرّج است. چنان‌که مراتب ایمان درجه دارد، مراتب کفر و نفاق و شرک و کلاً گناه نیز مهالک دارد. ممکن است کسی در مراتب ابتدایی نفهمی باشد؛ خیلی چیزها را می‌فهمد اما مطالب دقیق‌تر و ظریف‌تر را نه. آلودگی ایجاد شده است. غلط است بگوید چون خیلی چیزها را می‌فهمم و ولایت را پذیرفته‌ام پس مصداق این آیه نیستم. بزرگان اهل معرفت می‌گویند حتی آیات عذاب را خطاب به خود بگیرید؛ چون مهالک مدارج دارد. برخی آن‌قدر این مهالک را طی می‌کنند که به عمق می‌رسند و مطلقاً هیچ نمی‌فهمند و اعراض کلی دارند. فهم ولایت و بسیاری مطالب نافی آن نیست که در لایه‌ای ظریف‌تر أکنّه نشسته باشد؛ آلودگی مدرّج است نه صفر و یک.

تحمل نکردن نور علی؛ ملکه و مقام

چگونه انسان این مهالک را یکی‌یکی طی می‌کند تا مطلقاً اعراض کند و مطلقاً نفهمد؟ حدیث داریم وقتی امیرالمؤمنین و اهل بیت از پل صراط رد می‌شوند جهنم خاموش می‌شود. اهل دوزخ می‌گویند چه خبر است؛ خدا ما را بخشیدی؟ می‌گویند نه؛ امیرالمؤمنین گذر می‌کند. می‌گویند عذاب را برگردان؛ حاضریم عذاب را به جان بخریم اما تحمل نور علی را نداریم. ببین تا کجا به نفهمی فرو رفته‌اند. به چنین حالتی در فلسفه ملکه می‌گویند و در عرفان مقام. این را خوب باید فهمید. مثالی بزنم از حرکات عرضی نوشتن. وقتی به حرکات عرضی می‌افتی — دست و چشم در نوشتن — روزی و دو روز قلم برمی‌داری و می‌نویسی؛ حرکت می‌کند و می‌ایستد؛ این عرض عمل تمام می‌شود. اما در درون و ما فی الضمیر، رفته‌رفته صفتی نسبت به میزان مداومت در کتابت ایجاد می‌شود به نام صفت نوشتن؛ از همان حرکات عرضی. اگر تمرین و ممارست ادامه نیابد، آن صفت که کمی رسوخ کرده از بین می‌رود و باید از نو آغاز کنی. اما اگر آن‌قدر ادامه دهی که در فلسفه گویند راسخ شود، ده سال بعد نیز که دست از عمل کشیده‌ای، چون بگویند بنویس مثل روز ترک، عالی می‌نویسی. کتابی خوانده‌ای تا عمق ضمیر اثر کرده؛ مدتی بعد حقیقتش را می‌پرسند و دوباره بلبل می‌شوی؛ چون راسخ شده است. به این ملکه یا در عرفان مقام گویند. پیش از رسوخ، اگر تمرین رها می‌شد و همه از یاد می‌رفت، حال می‌گفتند نه مقام. حال زایل می‌شود؛ ملکه می‌ماند. فاصلهٔ این دو همان فاصلهٔ تمرین کوتاه و مداومت راسخ است.

اسامی انسان از اعمال راسخ

عمل با اعضا و جوارح اسامی می‌بخشد: رونده‌ای ماشی هستی؛ می‌خندی ضاحک؛ گریه می‌کنی باکی؛ می‌نویسی کاتب؛ عقلت را دائم بروز می‌دهی عاقل؛ حقایق کلی عقل را جزئی‌سازی می‌کنی متوهم؛ صورت‌پردازی می‌کنی و مادر و پدر و رفیق را می‌شناسی متخیل و عالم خیال داری؛ همهٔ مفروضات و پردازش‌های ذهن را حاضر می‌کنی به مقام قلب رسیده‌ای؛ و در عین حضور همهٔ این‌ها حالت اسکانت و سکون داری بی‌توجه به جزئیات، در مقام روحی. تو یک وجودی و یک منی با اسامی متعدد؛ این اسامی بار شده نسبت به اعمالی که بروز کرده و در جان و نفس راسخ شده است. خلاصهٔ مطلب همین است: اسم از عمل راسخ برمی‌خیزد، نه از ادعا. کاتب از کتابت مداوم است و ضاحک از خندهٔ مکرر؛ قلب و روح نیز از حضور و سکون راسخ.

پسر نوح؛ إنه عمل غیر صالح

اگر کسی عملی را تا رسوخ و ملکه ادامه دهد، غایت آیه نسبت به نفهمی قلب همان است: دائم به آیات پشت کند — فأعرض عنها — تا جایی که به زمین و زمان دشنام دهد و با خود نیز در جنگ باشد و بگوید چرا مرا آفریدی. چنین کسی به نهایت اعراض رسیده و مهالک را چنان پیش رفته که نفهمی ملکهٔ وجودش شده است. مصداق قرآنی در سورهٔ هود است؛ آیهٔ چهل و شش: چون نوح گفت پسرم را نجات ده، خدا فرمود:

«قَالَ يَا نُوحُ إِنَّهُ لَيْسَ مِنْ أَهْلِكَ ۖ إِنَّهُ عَمَلٌ غَيْرُ صَالِحٍ» (هود/۴۶)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): گفت ای نوح، او از اهل تو نیست؛ او عملی ناصالح است.

نمی‌گوید این آدم ناسالح است؛ می‌گوید عمل غیر صالح است. عبارت را با این زمینه بنگر: اهل او نیست چون وجودش با زشتی یکی شده. چرا؟ چون آن‌قدر اعمال ناسالح انجام داده که رسوخ کرده و اتحاد وجودی با زشتی‌ها یافته؛ عین عمل غیر صالح شده است. خدا او را به عمل نامید نه به شخص؛ این نهایت ملکه است. مؤمن نیز چنین است به عکس: آن‌قدر اعمال صالح می‌کند که در اسراء آمده قل کل یعمل علی شاکلته؛ همه بر اساس شاکلهٔ وجودی عمل می‌کنند. اگر شاکله درست باشد درست عمل می‌کنند و اگر نه نادرست. پس اینکه هر روز چه کارهایی را تمرین می‌کنی تا در نفس رسوخ کند بسیار مهم است. شاکله محصول تمرین روزانه است؛ اگر اعراض از آیات تمرین شود، نفهمی ملکه می‌گردد و إنسان عین عمل غیر صالح می‌شود چنان‌که پسر نوح شد.

توبه‌ناپذیری و گناه در مواطن مقدس

برخی حتی در وادی معنویت گناه می‌کنند. نراقی در معراج السعادة حدیثی آورده که برخی توبه ندارند؛ چون تا توبه کنند به گناهی جدید می‌افتند. عمل غیر صالح در وجودشان رسوخ کرده؛ اعراض از نعمت‌ها و نفهمی. پا می‌شوند به کربلا می‌روند و آنجا نیز دشنام می‌دهند؛ عادت کرده‌اند و ذکر نمی‌توانند. در حرم نیز نزاع و بزن‌بزن میان اهل ایمان دیده‌ام. برخی به هیئت و مسجد می‌آیند تا گناه کنند. استاد ما می‌گفت از بعضی پیرمردان عرقچین‌به‌سر بترسید که سر قفلی صفحهٔ اول را گرفته‌اند. شبی در مسجدی نماز می‌خواندیم؛ نماز لیلةالدفن و قافله خواندند و مردم را خسته کردند. پیرمردی ظاهرش نورانی آمد گلایه کرد چرا نماز والدین نخواندی. گفتم آن را در خانه بخوانند. گفت این نماز قافله را من در این مسجد باب کردم؛ من گفتم. چه عبادتی است که تو را به منِ من اندازد؟ آقای قراحتری مثالی می‌زد: آخوندی بالای منبر سخن می‌گفت و از زیر منبر تق و توق شنید؛ دختر و پسری آنجا بودند. با کنایه گفت مگر غیرت و دین و شرف ندارید؟ آن پسر سر از زیر منبر درآورد و گفت همه را داریم، جا نداریم. برخی حتی در جای مقدس جا برای گناه می‌جویند؛ چون ملکهٔ وجودشان چیز دیگری است. در لباس روحانیت یا حزب‌اللهی می‌آیند؛ گرگی در لباس میش. ملکهٔ وجودشان خباثت است. اینان نفهم‌اند؛ قلب منافق و مشرک‌اند. خدا همه را حفظ کند و عاقبت را به خیر گرداند. لباس معنویت اگر بر ملکهٔ خباثت پوشیده شود نفاق است؛ و رسوخ گناه در حرم و هیئت نشان می‌دهد توبه تا وقتی شاکله عوض نشده در نمی‌گیرد. ان‌شاءالله از این مهالک دور بمانیم.

تمرین تا رسوخ؛ حال و ملکه

پس فاصلهٔ حال و ملکه همان فاصلهٔ تمرین گذرا و رسوخ پایدار است. تا صفت راسخ نشده با ترک عمل می‌رود؛ چون راسخ شد سال‌ها بعد نیز بازمی‌گردد. اعراض مکرر از آیات همین‌گونه نفهمی را ملکه می‌کند تا إنسان عین عمل غیر صالح گردد. شاکله را اعمال روزانه می‌سازند؛ از این رو مواظبت بر آنچه هر روز تکرار می‌کنی — حتی در هیئت و حرم — نگهبان قلب مکنون است. أکنّه یک‌شبه نمی‌آید؛ از اعراض‌های خرد و دشنام به روزگار و غفلت از نعمت دانه دانه می‌نشیند تا مطلقاً نفهمی رسد.

خطاب عذاب به خویش

باز باید گفت آیات عذاب را نباید همیشه به دیگری حواله کرد. بزرگان توصیه کرده‌اند خطاب را به خود بگیریم؛ چون مهالک گناه مدارج دارد و چه بسا در مرتبه‌ای ابتدایی هنوز بسیار چیز می‌فهمیم و در مرتبه‌ای بالاتر پرده نشسته‌است. پذیرش ولایت نافی بررسی أکنّه در لایه‌های ظریف‌تر نیست. تا تمرین اعراض نشکند، ملکهٔ نفهمی استوار می‌شود.

کربلا و هیئت؛ جایی که ملکه خود را نشان می‌دهد

نراقی نقل می‌کند برخی توبه ندارند؛ چون تا توبه کنند گناهی نو پیش می‌آید. رسوخ عمل غیر صالح چنین است. در کربلا نیز دشنام و نزاع دیده‌ام؛ عادت چنان شده که ذکر نمی‌آید. برخی به هیئت می‌روند تا همان شاکله را ادامه دهند نه تا بشکنند. پیرمردی که نماز قافله را «من باب کردم» می‌گفت، عبادت را به منیّت گره زده بود. داستان زیر منبر نیز همین را می‌گوید: حتی در مجلس وعظ جا برای گناه می‌جویند چون ملکه چیز دیگری است. گرگ در لباس میش همان قلب منافق است که آیهٔ أکنّه از آن سخن می‌گوید.

یادداشت پایانی: متن حاضر از پیاده‌سازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمه‌های فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسش‌وپاسخ‌های پس از درس و صداهای جانبی حذف شده‌اند. تقسیم‌بندی‌های فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.