ددرس‌گفتارها

بسم الله الرحمن الرحیم و به نستعین.

والسلام علیک یا داعی الله و ربانی ایاته.

سلام علیکم و رحمة الله.

اگر چنانچه [نفس عمیق] نذر کرده باشید به شخص خاصی، [نفس عمیق] اه حالا فقیری صدقه بدید یا نه یه مؤمنی که خیلی دوسش دارید هستن نذر می‌کنند هدیه ای بدن مبلغی رو یا هرچی رو.

مثلا رهبر عزیزمون می‌دونید همون‌طور که بحثش قبلا گذشت، اه هسته امام هم این‌چنیـ، این چنین بودند.

زندگیشون خب حقوق رهبری نمی‌گیرن.

از طریق همین هدایا و نذورات مردمی می‌گذره.

این‌که یه دفعه برای سلز، سیل‌زده‌ها، زلزله‌زده‌ها یا جهیزیه می‌بینید میلیون‌ها تومن ایشون کمک می‌کنند از همین هدایا و نذورات مردمه که دوست دارن ایشونو.

به کسی هم ربطی نداره نه به شما نه به ما.

دوسش دارن.

خدا دوست‌دارنشون زیاد هم بکنه.

هدیه میدن ایشونم خب ما اگر پولی دستمون برسه شاید بذاریم تو جیبمون و هزینه زندگی شخصی خودمون بکنیم.

ایشون خرج دیگران می‌کنند.

خدا هم برکت میده.

به هر حال اگر کسی بخوا-- نذرش این باشه که به شخص خاصی هدیه ای بده، کمک مالی بده، باید به همون شخص بده.

حالا اگر اون شخص از دنیا رفت چی؟

اگر از دنیا رفت، اه احتیاط واجب کردن رهبر عزیزمون فتوا ندادن.

احتیاطاً فرمودن که به ورثه اون شخص بدین.

حالا اگر خود ما مُردیم، حالا نگید دور از جون.

این دور از جون‌ها امم حرف غلطیه و حرف زشتیه.

مثل این‌که به شما بگن آقا می‌خواید تشریف ببرید ملاقات امام عصر؟

بگی دور از جون این حرفا چیه می‌زنی؟

زبونتو گاز بگیر.

در حالی که ما در آیه شش سوره انشقاق داریم که [نفس عمیق] يا أَيُّهَا الْإِنسَانُ إِنَّكَ كَادِحٌ إِلَىٰ رَبِّكَ كَدحًا.

کاده یعنی رونده، رونده همراه با سختی.

تو در حال رفتن به سمت خدا هستی.

إِلَىٰ رَبِّكَ كَدحًا.

البته فَمُلَاقِيهِ.

قطعاً پس از این سیر فَمُلَاقِيهِ خدا رو قراره ملاقات کنی.

بله إنّا لِلَّهِ در قوس نزول از سمت خدا و إنّا إِلَيْهِ رَاجِعُونَ و در قوس صعود همه به سمت خدا در حرکتیم و انشاالله در آخرت قراره که ما خدا رو ملاقات کنیم [نفس عمیق] و اصلاً مرگ و از دنیا رفتن ارتقاء رتبه‌ای است.

اینه که انسان ارتقاء وجودی‌ست.

این‌که انسان به سمت إِلَيْ الْمَسِيرِ به سمت خدا حرکت کنه.

حتی جهنم هم به نوعی آماده باش، آماده‌سازی برای ملاقات با خداست.

تسویه ناخالصی‌های درونی و اینهاست.

حالا ما تو احکام به چه سمتی هم رسیدیم.

حالا اگر چنانچه شمایی که نذر کردی خودت از دنیا رفتی، اون موقع چی میشه؟

اونچه که نذر کردی رو [نفس عمیق] اه ورثت باید بدن.

اون هدیه ای که نذر کردی از دنیا رفتی ورثت باید به اون شخص برسونن.

اما دقت بفرمایید [سرفه] یه نکته بسیار مهمی که البته ده‌ها منبر می‌طلبه اهلش برن [نفس عمیق] خیلی خوب هوش و گوش باشید.

عرض کنم خدمتتون لطیفه صد و سی و نه کتاب شریف معاصر آثار جلد دو علامه حسن زاده حفظه الله تعالی رو برید ببینید.

[نفس عمیق] در اونجا ایشون حدود هج، شونزده تعریف رو از فلسفه میارن که می‌دونید فلسفه به زبان یونانی‌ست و قرآنیش میشه همون حکمت.

در حقیقت تعریف حکمت رو میارن.

[نفس عمیق] یکی از تعاریف خیلی دقیق و لطیف ایشون می‌فرمود الحكمة یعنی همون الفلسفتو دیگه.

الحكمة هي تشبه بالاله.

حکمت شباهت گرفتن به الله هست.

خیلی جالبه که اسم الله میاد.

مثل این‌که عرض کردیم در اون آیه يا أَيُّهَا الْإِنسَانُ نوع انسان رو نمیگه أَيُّهَا الْمُؤْمِنُونَ، يا أَيُّهَا الْإِنسَانُ أَنتُمُ الْفُقَرَاء إِلَى اللَّهِ همه شما که فقرتون ذاتی‌ست به سمت الله در حرکتید.

در حقیقت الله که امم مستجمع جميع اسماء است و لایتناهی‌ست، یک وجود واحد لایتناهی‌ست.

او نیا، برطرف کننده همه نیازها و فقر ذاتی شماست.

و چون الله لایتناهی‌ست و ما به سمت الله در حرکتیم، این در حقیقت نشون میده که ما ظرفیتمون چقدر بالاست.

به قول علامه اگر کسی اه در این حرکت در این سیر احساس کنه عطشش برطرف شد، دیگه نیازی نداره.

اینا این معلومه که مریضه.

و الا اینا این بحثش قبلاً گذشت.

ادامه همین تعریف علامه می‌فرمود هي تشبه بالاله.

بعد به چه غ، چه میزان؟

به چه مقداری؟

به قدر طاقت البشرية.

جالبه.

نمی‌فرمود به قدر وسع البشرية.

به قدر طاقت.

ما یه طاقت داریم، یه وسع.

به نظر شما وسع بیشتره یا طاقت؟

[نفس عمیق] ببینید عزیزان طاقت بیشتر از وسعه.

جالبه که قرآن هم می‌فرماید لَا يُكَلِّفُ اللَّهُ نَفْسًا إِلَّا وُسْعَهَا.

خدا آسون گرفته به بنده‌هاش.

میگه تکلیفی که به شما می‌کنم بر نفس شما به قدر وسع شماست.

نمیگه طاقت شما.

ببینید مثال می‌زنم.

یکی وقت هست شما طاقت داری گرسنگی و تشنگی رو تحمل کنی.

لذا روزه می‌گیری.

میگی من طاقت دارم.

اما وقتی این روزه رو می‌گیری بعداً باعث میشه که مریضی‌ت عود کنه، سنگ کلیه بیاری، مشکلاتی ایجاد بشه.

خب اینم برای شما هم حرامه.

چون بر وسع تعلق گرفته تا تکلیف، نه بر طاقت.

طاقت داشتی بگیری اما وسع تو نبود از اینجا تا تو خونه‌تو میدویی.

به سرعت طاقت داری تحمل می‌کنی، میدویی می‌رسی.

میگی رسیدم طاقت داشتم.

اما همونجا یا عضلات پات می‌گیره وقتی گرمای وجودت رفت و سرد شد بدنت عضلاتت می‌گیره میفتی یا شاید هم بیهوشی.

خب این وسع تو نبود.

اگرچه طاقتت بود.

اینجا خیلی جالبه که می‌فرماید حکمت تشبه به الله اینکه تو هم که خودت اسم اللهی به سمت این الله حرکت کنی، شباهت پیدا کنی، تلبس به اسماء الله پیدا کنی به قدر طاقت خودت.

خب اگر چنانچه ما به سمت خدا و الله در حرکتیم، او که لایتناهی است، پس ما به قدر طاقتمون به سمت خدا در حرکتیم.

ل-- یعنی اینکه این طاقت هم لایتناهی است.

چون ظرفیت وجودی ما به حدی است که نیازهای وجودی ما قراره با اسم الله برتر-برطرف شود.

أنتم الفقراء إلى الله که بحثش قبلاً گذشت.

این نشون میده که این، اینو بهش میگن اصطلاحاً مقام لایقفی نفس ناطقه.

خب حالا بحث چیه؟

ما که صحبتمون پیرامون قلب مکنون بود.

میخوام عرض کنم که اگر چنانچه کسی به سمت الوهیت برود، سیر کند و حقایق نظام هستی رو کشف کند، میدونید معنای فلسفه یا حکمت چی بود؟

این بود که بهترین معنا را این چنین کردند که آگاهی به اسرار نظام خلقت، آگاهی به اسرار اعیان موجودات.

سر و سر و سر موجودات رو که علامه هم می‌فرماید عالم همه علم انباشته شده روی هم است.

به این انسان ملتفت شود.

آگاهی هر مقدار وسعه وجودیش به اون‌ها برسد، به میزان طاقتی که خدا در او ایجاد کرده برسد و جلو برود.

تعال إلى ما شاء الله از تو حرکت از خدا برکت.

هی سیرش شدیدتر، سریع‌تر و معراجش بالاتر می‌رود.

حالا اگر کسی در این کشف حقایق نظام هستی احساس کسالت و کراهت کرد، حقیقتی براش آشکار شد، علمی، معرفتی، عرفانی براش ایجاد شد، احساس کراهت کرد.

حرف خوب شنید، احساس کراهت کرد.

آیه‌ای از قرآن شنید، حرف و حدیثی شنید، احساس کراهت یا کسالت کرد.

حال نداشت.

دوست نداشت چیزی این حرفا رو بشنوه.

این معلومه که چیه عزیزان دلم؟

این گرفتار چی شده؟

قلب مکنون.

یعنی کنان پرده‌هایی دور قلبش رو گرفته که نمی‌ذاره بفهمه از حقایق.

و الا اگر در حقیقت این گرفتار علم فکری شده، حتی اگر کسی بره فلسفه یاد بگیره حکمت یاد بگیره، علمش رو داره تحصیل می‌کنه اما زود کسل می‌شه، خسته می‌شه.

این خستگی نشانه از علم فکری دارد نه شهودی.

یعنی می‌داند، در نمی‌یابد.

یافتن فرق می‌کنه با دانستن.

پس آنچه که مهم است این است که انسان آن به آن در حال کشف اسرار نظام هستی باشد.

و اگر از این کشف اسرار، رسیدن به حقایق و معارف الهیه و رسیدن به بعضی از اسرار حتی تو نماز تو-- آقا میگه نماز معراج.

نمی‌تونه نمی-- پس می‌زنه.

میگه حرفات چیه؟

کجا معراج؟

چطور پس من نمی‌تونم معراج؟

میگه آقا إذا قدر قدر عليه رزقه قرآن می‌فرماید وقتی تنگ شد رزقت فلینفق مما آتاه الله از اونچه که خدا بهت عطا کرده انفاق کن.

وقتی ببخشی خدا زیاد می‌کنه.

میگه آقا من اصلاً نمی‌تونم این تو کچ من نمیره.

با دو تا چهار تای من س-- جور در نمیاد.

آخه من دارم پولم کم میشه.

چطوری میگید زیاد میشه؟

نمی‌فهمه.

چرا؟

چرا اینطوری میشه؟

چرا نمازش معراج نیست؟

چرا ساعت‌ها وقت میذاره برای فیلم نگاه کردن، تلویزیون نگاه کردن، ساعت‌ها وقت میذاره برای گپ‌های بی‌مورد، گفتگوهای بی‌مورد.

به محض اینکه یکی بگه آقا یک حقیقتی رو از یک آیه کشف کردم، نمی‌فهمه، نمی‌گیره.

آقا از ولایت فقیه میخواد حرف بزنه یکی پس می‌زنه.

بابا جان به خدا تمام ائمه‌ی ما در زمان حیاتشون نایب خاص و عام داشتند.

ما اینو ایجاد نکردیم.

یا از ولایت امیرالمؤمنین میخوای حرف بزنی پس می‌زنه.

به قول علامه فرمودند نیازی به مجامع روایی شیعه نیست.

از طریق سهاه ستوه و مجامع روایی اهل تسنن می‌تونیم اثبات کنیم حقانیت ولایت امیرالمؤمنین علیه السلام رو.

می‌شنوه پس می‌زنه.

چرا پس می‌زنه؟

به جهت اینکه عزیزان دلم قلبش در یک پرده‌هایی قرار گرفته که نمی‌فهمه.

حالا باید ریشه‌یابی کنه.

این معلومه مریضه.

چرا قلبش در کنان قرار-- چرا قلبش نمی‌فهمه؟

حالا یا هرزنگاهی کرده یا هرزنگاری کرده یا هرزگویی کرده یا هرز شنیدن داشته.

دستش، پاش، قلبش، فکرش، اینها هرزه، هرزه هرزه پروری کردن اینها به هر حال نتیجه‌اش شده این.

ان شا الله که عاقبتمون ختم بخیر باشد.

به برکت صلوات بر محمد و آل محمد.