ددرس‌گفتارها
بازگشت به پخش
متن کاملخلاصهنسخه کتابی · جلسه 010

یادداشت: ترجمه‌های فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند.

نذر هدیه به شخص معین و سیرهٔ صرف هدایا

اگر نذر آن باشد که به شخص خاصی هدیه یا کمک مالی داده شود — خواه فقیر و خواه مؤمنی که سخت دوستش می‌دارید — باید به همان شخص ادا گردد. رهبری حقوق رهبری نمی‌گیرد و گذران ایشان از هدایا و نذورات مردمی است؛ سیل و زلزله و جهیزیه را از همان خرج می‌کند و خدا برکت می‌نهد. دوستان می‌دهند و به دیگران مربوط نیست. تفاوت روشن است: آنچه به دست بسیاری برسد صرف جیب شخصی می‌شود؛ آنچه به ولیّ امر می‌رسد خرج نیازمندان.

مرگ منذورٌله و مرگ ناذر

اگر آن شخص از دنیا رفت، رهبری احتیاط واجب فرموده‌اند که به ورثهٔ او داده شود. اگر خود ناذر درگذشت، ورثه باید نذر را به آن شخص برسانند. گفتن «دور از جان» در برابر یاد مرگ نادرست است؛ چنان‌که اگر بگویند به ملاقات امام عصر می‌روی و «دور از جان» بگویی، باید زبان را گاز گرفت.

«يَا أَيُّهَا الْإِنسَانُ إِنَّكَ كَادِحٌ إِلَىٰ رَبِّكَ كَدْحًا فَمُلَاقِيهِ» (انشقاق/۶)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ای انسان، تو به‌سوی پروردگارت رنج‌کشان رهسپاری؛ پس او را دیدار می‌کنی.

کَدح و قوسین و تسویه

کادح یعنی رونده با سختی. إنّا لله در قوس نزول و إنّا إلیه راجعون در قوس صعود؛ مرگ ارتقای وجودی و الی المسیر است. حتی جهنم آماده‌سازی و تسویهٔ ناخالصی برای ملاقات است. ادب سخن از مرگ باید با این افق سازگار باشد.

حکمت؛ تشبّه به الله

لطیفهٔ ۱۳۹ معاصر آثار علامه حسن‌زاده جلد ۲ حدود شانزده تعریف فلسفه — قرآنی‌اش حکمت — می‌آورد. یکی دقیق: الحکمة هی تشبّه بالإله. یا أیها الإنسان أنتم الفقراء إلی الله فقر ذاتی را به‌سوی الله لایتناهی می‌کشاند. ظرفیت بالاست؛ احساس سیری در سیر علامت بیماری است.

طاقت و وسع در مثال‌ها

تشبّه به قدر طاقت البشریة است نه وسع. طاقت بیشتر از وسع است. لا یکلّف الله نفساً إلا وسعها تکلیف را آسان بر وسع نهاده. روزه با طاقت اما زیان‌بار به کلیه از وسع بیرون و حرام است. دویدن تا خانه با طاقت اما گرفتگی عضله نشانهٔ بی‌وسعی است. سلوک بر طاقت و شرع بر وسع می‌رود؛ مقام لایقفی نفس ناطقه افق طاقت را باز می‌گذارد.

«لَا يُكَلِّفُ اللَّهُ نَفْسًا إِلَّا وُسْعَهَا» (بقره/۲۸۶)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدا هیچ کس را جز به اندازهٔ توانش تکلیف نمی‌کند.

کشف اسرار و علامت أکنّه

حکمت آگاهی به اسرار اعیان است؛ عالم علم انباشته. هر که در کشف کسالت آورد و آیه و حدیث را نخواست، قلب مکنون دارد. علم فکری می‌داند و نمی‌یابد؛ خستگی علامت آن است. باید آن‌به‌آن کشف کرد نه انبار اصطلاح.

معراج، انفاق و ولایت

نماز را معراج خوانده‌اند؛ پس‌زدن از این معنا از پوشش دل است. إذا قدر علیه رزقه فلینفق ممّا آتاه الله؛ بخشش زیاد می‌کند. آنکه با حساب خشک نپذیرد نفهمیده است. ساعات فیلم و سخن بیهوده جای کشف می‌گیرد. ولایت فقیه و ولایت امیرالمؤمنین را پس می‌زند در حالی که ائمه نایب داشته‌اند و به گفتهٔ علامه حتی منابع اهل‌سنت گواه ولایت است.

هرزه‌پروری جوارح

ریشه را باید در هرزه‌نگری و هرزه‌نگاری و هرزه‌گویی و هرزه‌شنوی جست. دست و پا و قلب و فکر هرزه‌پروری کرده‌اند تا فهم بسته شده است. ترک هرزه آغاز گشودن أکنّه است.

امانت نذر پس از مرگ

عهدی که به نام شخصی بسته شده با مرگ او به ورثه منتقل می‌شود تا حق معین نماند. احتیاط واجب رهبری در این مقام نشان می‌دهد حتی در تردید فتوایی نباید حق را معلق گذاشت. ورثهٔ ناذر نیز پس از مرگ او مسئول ادای همان عهدند؛ مرگ سالب تکلیف از مال نیست اگر در ترکه بگنجد. این احکام مرگ را از شوخی «دور از جان» بیرون می‌کشد و به میدان مسئولیت می‌آورد.

لقاء در افق انشقاق

کَدح رنج راه است اما مقصد ملاقات است؛ ترس بیمارگونه راه را انکار می‌کند. قوس نزول یاد مبدأ است و قوس صعود یاد معاد؛ بنده میان این دو بال در پرواز است. جهنم در این خوانش کوره‌ای برای ناخالصی است تا ظرفیت لقاء فراهم شود نه صرفاً انتقام بی‌هدف. پس هر تذکر مرگی باید تذکر لقاء نیز باشد وگرنه ناقص است.

عطش تشبّه

شانزده تعریف حکمت در معاصر آثار میدان وسیع معناست؛ تشبّه به الله قلهٔ آن‌هاست. خطاب یا أیها الإنسان نشان می‌دهد فقر الی الله ویژهٔ صنف خاصی نیست. الله مستجمع اسماء است؛ حرکت به‌سوی او حرکت به‌سوی بی‌کران نیاز و بی‌کران عطا است. گمانِ سیری در این راه نقض تعریف تشبّه است و علامه آن را بیماری می‌خواند.

دو معیار طاقت و وسع

شریعت نمی‌خواهد بنده‌اش را با تکلیفِ فوق وسع بشکند؛ ازاین‌رو سنگ کلیهٔ روزهٔ بی‌جا حجت حرمت است. سلوک اما انسان را تا مرز طاقت به سوی اسماء می‌برد تا لایقفی فعال بماند. دونده‌ای که می‌رسد و سپس از پا می‌افتد نماد پیروزیِ طاقت و شکستِ وسع در یک تصویر است. عاقل این دو را خلط نمی‌کند: در فتوا وسع را می‌پرسد و در سیر طاقت را.

از دانستن تا یافتن

خستگی زودرس در معارف علامت فکر بدون شهود است. میدان یافتن انفاق هنگام تنگی است؛ آنجا حساب خشک رسوا می‌شود. میدان دیگر تصدیق ولایت است؛ ادله حتی در منابع دیگران به گفتهٔ علامه هست اما دلِ پوشیده پس می‌زند. میدان سوم نماز به‌مثابه معراج است؛ آنکه معراج را انکار می‌کند پوشش دل را فاش کرده است.

لشکر هرزه و درمان

هرزه‌نگری و هرزه‌گویی و هرزه‌شنوی جوارح را از جنود قلبِ سلیم به جنود أکنّه بدل می‌کنند. تا این لشکر جمع نشود کشف اسرار جز خستگی نمی‌آورد. ترک هرزه، کم کردن اوقات بیهوده، و انس با آیه و ولی، سه گام عملی جلسه است. آنگاه نذر ظاهر و تشبّه باطن هر دو قابل ادا می‌شوند و عاقبت به خیر نزدیک می‌گردد.

برکت خرج کردن فهم

هدیهٔ مردمی نزد ولی خرج خلق می‌شود و برکت می‌گیرد. فهم نیز هدیه است؛ اگر در کبر انبار شود می‌پوسد و اگر خرج هدایت شود می‌افزاید. پس‌زدن سخن حق انبار کردن فهم در تاریکی است. جلسه از نذر مالی آغاز کرد و به نذر فهم انجامید: هر دو را باید به اهلش رساند.

هدیه به رهبری و معنای دوستی

مردم از سر دوستی نذر و هدیه می‌دهند و او خرج سیل‌زده و زلزله‌زده و جهیزیه می‌کند. این الگو می‌آموزد که مالِ عهدشده ملک شخصیِ انباشت نیست. ناذر نیز وقتی به شخص معین عهد می‌بندد باید همان مسیر امانت را بپیماید نه آنکه بعداً به سلیقهٔ خود جابه‌جا کند مگر با مجوز شرعی.

زبان و ملاقات امام عصر

تمثیل استاد تند است تا عمق خطا را نشان دهد: رد کردنِ یاد مرگ با «دور از جان» مثل رد کردنِ دعوت به ملاقات حجت است. کسی که از نام مرگ می‌رمد از نام لقاء نیز می‌رمد. آیهٔ انشقاق این رمیدن را نمی‌پذیرد و کَدح را مسیر قطعی می‌خواند.

فقر ذاتی و اسماء

الله که مستجمع اسماء است برطرف‌کنندهٔ همهٔ نیازهاست. چون نیاز بی‌نهایت است و مبدأ بی‌نهایت، سیر متوقف نمی‌شود. تشبّه یعنی تلبس تدریجی به همان اسماء به قدر طاقت بشری. هر توقفِ سیری‌نما دروغِ نفس است.

حرام بودن روزهٔ زیان‌بار

مثال پزشکیِ روزه نشان می‌دهد شرع با بدن خصومت ندارد. طاقت روان‌شناختی تحمل گرسنگی غیر از وسعِ سلامت است. فقیه و طبیب هر دو در تشخیص وسع شریکند. سالکِ بی‌بصیرت که فقط طاقت را ببیند خود را می‌شکند و گمان سلوک دارد.

نایب خاص و عام

استاد یادآوری می‌کند نیابت در عصر ائمه ریشه دارد؛ پس طرح ولایت فقیه از هوا نساخته‌اند. پس‌زدن آن در کنار پس‌زدن ولایت امیرالمؤمنین یک ریشه دارد: دل نمی‌خواهد حجت زنده بشنود. أکنّه دقیقاً همین ناشنواییِ ارادی است.

اوقات بیهوده در برابر کشف

ساعت‌های فیلم و گپ بی‌مورد ظرفیت شنیدن را پر می‌کند. وقتی کسی از کشف یک آیه می‌گوید دلِ پر نمی‌گیرد. مدیریت وقت بخشی از درمان قلب مکنون است؛ بدون آن ترک هرزهٔ چشم تنها کافی نیست.

یادداشت پایانی: متن حاضر از پیاده‌سازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمه‌های فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسش‌وپاسخ‌های پس از درس و صداهای جانبی حذف شده‌اند. تقسیم‌بندی‌های فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.