ددرس‌گفتارها
بازگشت به پخش
متن کاملخلاصهنسخه کتابی · جلسه 006

یادداشت: ترجمه‌های فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند.

نذرِ مقید به حرم و نذرِ مطلق برای امام

اگر کسی مالی را نذرِ حرمِ اهل بیت کند و حتی نامِ خاص نبرد و بگوید «حرم ائمه» یا «حرم امامزاده‌ها»، چون نذر به حرم مقید است باید در شئون حرم صرف شود: خادمان، زائران، مهمانسرا و هر آنچه خرج حرم باشد. اما اگر بگوید این مال برای امام است — برای امیرالمؤمنین یا امام حسن — یا بخشی از مال را به عنوان «بیمهٔ امام زمان» یا هدیه به امامی کند و مقید نکند کجا و چگونه هزینه شود، حکم دیگر است. رهبر معظم می‌فرمایند مستحب است در شئون حرم همان امام یا امامزاده هزینه شود؛ اما واجب نیست. می‌توان در جای دیگر، به فقیر، در هیئت یا مسجد، به هر شکلِ مشروعِ متعدد، به نیت آن امام و به قصدِ اهدای ثواب ـ منظورٌ الی الله ـ صرف کرد؛ چون موضوع و مکان و زمان و ساعت مقید نشده است. صدقه‌ای که به فقیر به نیت امام علی علیه‌السلام داده شود نیز می‌تواند ادای همان نذر باشد.

آیهٔ اسراء و سنگینیِ سخن از توحید

بر اساس آیات چهل‌وسه تا چهل‌وشش سورهٔ اسراء، آنجا که سخن از یاد پروردگار به تنهایی در قرآن است، بحث توحید سخت و متوقف‌کننده است و انسان را در خود نگه می‌دارد. کسانی که پرده‌ای از غفلت بر قلبشان نشسته نشانه‌اش را در نفهمیدنِ توحید یا ادبار از آن می‌یابند. سخن گفتن از توحید بار سنگینی بر دوش است و دعویِ تخصص در آن سزا نیست؛ اما قرآن و خطوطی که بزرگان تبیین کرده‌اند اجازه نمی‌دهد از حقایق آن خاموش ماند؛ طمعِ گفتنِ پاره‌ای حقایق به کسانی که با دقت می‌شنوند طبیعی است.

امام رئوف علیه‌السلام به آن زندیق فرمودند که این کثرات — زمین و آسمان و موجودات نمودار خدا — مرآتِ وجود مطلق‌اند؛ خدا را به خود می‌نمایانند. فهم این نکته بسیار مهم و دقیق است. اگر کسی در خودِ آینه بماند، یا حتی در عکسِ درون آینه بماند و به صاحب عکس نرسد، دچار شرک شده، از ایمان به‌دور مانده و به حقیقت توحید نرسیده است. این حقیقت چندان ظریف است که می‌فرمایند پل صراط از مو باریک‌تر و از شمشیر برنده‌تر است؛ و مراد همین حقیقت توحیدی است. اگر توحید درست جای نگیرد، به ظهور توحید و مصادیق وادی توحید نیز ادبار پیدا می‌شود: از مؤمن روی می‌گردانند، غیبت می‌کنند و تهمت می‌زنند؛ در حالی که تهمت به مؤمن نشانهٔ خروج از ولایت خدا و توحید است.

تمثیل آینه؛ صورتِ مرآتی و یقه

وقتی پیش آینه می‌ایستند باید نیک دانست چه رخ می‌دهد. اگر به خودِ آینه بنگرند — جنس و شکل و اندازه و جوی آن — هنوز به توحید نرسیده‌اند؛ مشغول کثرات و ظواهر مانده‌اند. صورِ مرآتی همین‌اند. اگر حتی به عکسِ خود در آینه دقت کنند که عکس چگونه است، نه آنکه تداعیِ وجودِ خودشان باشد — چنان‌که عکاس عکس را برمی‌دارد و می‌گوید اینجا نور ضعیف بوده و آنجا باید اصلاح می‌شد — و صاحب عکس را اصلاً نمی‌بیند و تداعیِ او برایش نیست، باز مقصود امام رضا علیه‌السلام حاصل نشده است. اگر آسمان را فقط آسمان و زمین را فقط زمین ببینند و این‌ها را صورِ مرآتی به بیان امام رضا ندانند، به حقیقت توحید نمی‌رسند.

پرسش ظریف این است: اگر پیش آینه ایستاده و یقه را کج ببینند، آیا دست در آینه می‌برند تا یقهٔ تصویر را راست کنند؟ هرگز. یقهٔ خود را راست می‌کنند؛ چرا که نگاهشان به آینه است اما توجهشان در حقیقت به خودشان است. نقصِ تصویر را در خود می‌جویند و یقه را تنظیم می‌کنند. پس اگر صرفاً به خودِ صورتِ آینه یا به عکسی که در آن افتاده توجه کنند توحید نیست. وقتی امام رضا می‌فرماید زمین و آسمان مرآت‌اند و خدا را نشان می‌دهند، یعنی خدا را می‌بینند و به خدا می‌نگرند؛ نه آنکه آسمان خدا باشد — العیاذ بالله — نه آنکه آینه خودِ انسان باشد، و نه آنکه عکسِ درون آینه عینِ او باشد. عکس، او را به او می‌نمایاند. این صورِ مرآتی — زمین و آسمان — علامت‌اند.

آیاتِ آفرینش، علائمِ راه، و حضور

بهترین بیان شاید همان سخن قرآن باشد:

«إِنَّ فِي خَلْقِ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَاخْتِلَافِ اللَّيْلِ وَالنَّهَارِ لَآيَاتٍ لِّأُولِي الْأَلْبَابِ» (آل عمران/۱۹۰)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): همانا در آفرینش آسمان‌ها و زمین و آمد و شد شب و روز نشانه‌هایی است برای خردمندان.

«آیات» یعنی نشانه‌ها و علائم. از ریشهٔ «علم» می‌آید؛ و چه زیبا که به تابلوهای جاده نیز علائم رانندگی می‌گویند. مثال دیگر: کسی که قصد مشهد و امام رضا علیه‌السلام کرده — حتی قصدِ خودِ حضرت — به پیچ‌ها که می‌رسد علامت می‌بیند «به راست بپیچ». هرگز محو رنگ و فلز و نقاش و نویسندهٔ تابلو نمی‌شود؛ اگر آنجا بماند مشهد و امام را نمی‌بیند و در نشانه غرق می‌شود. علامت، تداعیِ حضرت و مشهد می‌کند؛ و این توحید است: علامت را می‌بیند اما آنچه در دل حاضر می‌شود حضورِ مقصود است. این را مراقبه می‌گویند. حتی وقتی به مشهد رسید، اگر تنها مشهد ببیند هنوز ناقص است؛ باید امام رضا را ببیند. آنگاه مشهد آیهٔ کبرای امام می‌شود — چنان‌که امیرالمؤمنین را آیهٔ کبری خوانده‌اند — و به طلا و نقره و زر کوب و سنگ و آینهٔ حرم توجه نمی‌کند؛ حضرت را می‌بیند.

کلمه، فکرِ شرک‌آمیز، و اندیّتِ شهید

مثالِ کلمه نیز روشن است: چون بگویند «خورشید» و بر کاغذ بنویسند، آیا محوِ حروفِ خا و واو و راء و شین و یاء و دال می‌شوند؟ یا تداعیِ خودِ آفتاب می‌کند؟ هرگز نمی‌گویند خورشید همین کلمهٔ روی کاغذ است؛ کلمه علامت است و در ایشان آفتاب را تداعی می‌کند. نظام هستی چنین است. فاصله یک مو و یک آن است. علامه می‌فرماید حتی این فکر که «بروم به آسمان بنگرم و فکر را به کار بندم تا خدا را ببینم» نیز شرک است و توحید نیست؛ توحید آن است که در همان لحظهٔ دیدن جز خدا نبینند. این‌ها نمودار خدایند برای ایشان. کلمه و علائم رانندگی و عکس و مرآت همه برای آن‌اند که خدا را بنمایانند.

اگر کسی بپندارد از شنبه می‌نشیند و فکر می‌کند تا توحید بیابد، این فکربردار نیست. در مجلس توحیدی نیز اگر بنشینند و بیندیشند که «این‌ها که می‌شنوم چگونه فکر کنم، خسته‌ام، ساعت چند است» این حضور و توحید نیست. توحید را حضور تام می‌گویند. علامه می‌گوید مراقبه یعنی همین: دائم‌الحضور بودن. پیشِ علامت که ایستاده‌اند محوِ کسی‌اند که این علمْ علمِ اوست. علامات از علم است؛ و چه جالب که علم و عالم و معلوم و همهٔ عالم علائمِ اویند؛ همه اوست، همه نمود و نمودار اوست. چون چنین بنگرند تازه به مرحلهٔ اول توحید رسیده‌اند و از لبهٔ تیزِ شمشیر و خطرِ فاصلهٔ مو گذشته‌اند. یک آن غفلت کافی است که بیفتند.

این مثال‌ها — آینه، علائم راه، کلمه — همه یک حقیقت را از زوایای گوناگون می‌نمایانند: نظام هستی علامت است نه مقصود؛ و توحید آن است که علامت، حضورِ صاحبِ علامت را در دل بنشاند. اگر یک مو از این توجه فاصله افتد، یا در صورتِ علامت بمانند یا در فکرِ ساختگیِ «چگونه خدا را ببینم»، از صراطِ باریکِ توحید لغزیده‌اند. حضور تام همان مراقبه است و مراقبه همان اندیّت؛ و شهید نمونهٔ کاملِ کسی است که جز وجه خدا نمی‌بیند و لذا جان می‌دهد بی‌چشم‌داشتِ پاداشِ جدا از خودِ لقا.

علامه می‌فرماید این توحید همان اندیّت است؛ حضور و مراقبه همان اندیّت است. امام فرمود شهید به وجه الله نظر می‌کند؛ همهٔ عالم صبغاتِ وجه خداست. شهید جز خدا نمی‌بیند؛ و اگر جز خدا می‌دید عزیزترین چیز — جان — را نمی‌داد. محو و فانی در خدا می‌شود و جزایی جز وصول نمی‌خواهد. فهم این قصه بسیار مهم است. آیه می‌گوید چون این را نفهمیدند، حتی از بسم‌اللهِ پیامبر نیز روی می‌گرداندند. عاقبت ختم به خیر باد به برکت صلوات بر محمد و آل محمد.

بدین‌سان توحید از حدّ تصور ذهنی فراتر می‌رود و به حضورِ زنده در مواجهه با علاماتِ هستی بدل می‌شود. هر علامت — از آینه و تابلو تا کلمه و آسمان — وقتی مقصود را تداعی کند راه است، و وقتی خودْ مقصود شود حجاب. ادبار از مؤمن و تهمت به او نیز در همین افق فهمیده می‌شود: خروج از ولایتِ توحیدی. و شهید، با نظر به وجه الله، نمونهٔ تمامِ کسی است که از فاصلهٔ مو گذشته و در اندیّت مانده است.

نذرِ مقید و نذرِ مطلق نیز در همین افق فهمیده می‌شود: قیدِ لفظ، مسیرِ مصرف را مشخص می‌کند؛ و آنجا که قید نیست، نیتِ اهدای ثواب به امام راه را باز می‌گذارد بی‌آنکه وجوبِ صرف در خصوصِ حرم اثبات شود. مستحب آن است که در شئون حرم هزینه شود؛ اما ادای نذر به صدقه‌ای به نیت همان امام نیز ممکن است. این تفکیک فقهی، هم‌جنسِ دقتِ توحیدی است: لفظ را جدی بگیرند و از لفظ به مقصود بروند، نه آنکه در لفظ بمانند یا قید را نادیده انگارند.

یادداشت پایانی: متن حاضر از پیاده‌سازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمه‌های فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسش‌وپاسخ‌های پس از درس و صداهای جانبی حذف شده‌اند. تقسیم‌بندی‌های فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.