ددرس‌گفتارها
بازگشت به پخش
متن کاملخلاصهنسخه کتابی · جلسه 003

یادداشت: ترجمه‌های فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند.

حکم نذر: صیغه برای خدا یا برای امام حسین

صیغهٔ نذر چون بر زبان جاری شود، ادای آن شرعاً واجب می‌گردد؛ فرقی نیست که صیغه به عربی باشد یا به فارسی. مضمون صیغه چنین است که «لله علیّ»؛ برای خداست بر من که چنین کنم. یعنی بنده با خدا معامله می‌کند.

امروز از دفترِ مرجع استفتا شد: اگر کسی بگوید من با امام حسین معامله می‌کنم نه با خدا — و برخی از عامه چنین‌اند؛ اشکالی هم در نیتِ توسّل نیست، زیرا توجه دارند که امام وسیله است و به اذن خدا می‌دهد — و بگوید اگر امام حسین علیه‌السلام حاجتم را برآورد، هر روز اربعین آش می‌دهم، و صیغه به صورت «للحسین بن علی علیّ» باشد نه «لله علیّ»، آیا واجب است؟ دفتر فرمودند خیر؛ شرعاً بر او واجب نیست و می‌تواند نذر را ادا نکند. این از ریزه‌کاری‌های فقه است.

قلب مکنون و آیهٔ بیست‌وپنجِ انعام

در خصوص قلبِ مکنون نکته‌ای ظریف و برداشتی اخلاقی از آیهٔ بیست‌وپنج سورهٔ انعام مطرح است. در تفسیر نورِ آقای قرائتی نکته‌ای زیبا آمده است: ابتدای آیه می‌فرماید «و منهم»؛ از ایشان هستند — نه همه. بعضی‌شان کسانی‌اند که سخن تو را می‌شنوند، در حالی که بر دل‌هایشان پرده‌هایی است تا درنیابند، و در گوش‌هایشان سنگینی است.

«وَمِنْهُم مَّن يَسْتَمِعُ إِلَيْكَ ۖ وَجَعَلْنَا عَلَىٰ قُلُوبِهِمْ أَكِنَّةً أَن يَفْقَهُوهُ وَفِي آذَانِهِمْ وَقْرًا ۚ وَإِن يَرَوْا كُلَّ آيَةٍ لَّا يُؤْمِنُوا بِهَا ۚ حَتَّىٰ إِذَا جَاءُوكَ يُجَادِلُونَكَ يَقُولُ الَّذِينَ كَفَرُوا إِنْ هَٰذَا إِلَّا أَسَاطِيرُ الْأَوَّلِينَ» (انعام/۲۵)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و از ایشان کسانی‌اند که به تو گوش می‌سپارند؛ و بر دل‌هایشان پرده‌هایی نهاده‌ایم تا درنیابندش و در گوش‌هایشان سنگینی است؛ و اگر هر آیتی ببینند بدان ایمان نمی‌آورند؛ تا چون نزد تو آیند با تو مجادله کنند؛ کافران می‌گویند این جز افسانه‌های پیشینیان نیست.

پرده‌ای بر قلبشان است که حقایق را درنمی‌یابند، هرچند آیات قرآن را بشنوند. شأن نزول به داستان سرکردگان کفر آن روز — از جمله ابوسفیان و نصر بن حارث — بازمی‌گردد. نصر بن حارث افسانه‌های پیشین را برای اعراب می‌گفت؛ حتی در تفاسیر آمده که داستان‌های رستم و افراسیاب را نقل می‌کرد و شنوندگان کیف می‌کردند و باز می‌خواستند بشنوند. سپس می‌آمدند قرآن بشنوند؛ چون می‌پرسیدند آیا در شما اثر کرد، می‌گفتند این هم همان اساطیر الاولین است؛ همان داستان‌هایی مانند آنچه من می‌گفتم. از این رو آیه نازل شد.

قرآن می‌فرماید همه چنین نیستند؛ برخی می‌شنیدند و اثر می‌گرفتند و بازمی‌گشتند. آنان که اثر نمی‌گرفتند گوششان سنگین شده بود و هر آیه را هم که می‌دیدند ایمان نمی‌آوردند. لطافت آیه در این است: چون نزد تو می‌آمدند مجادله می‌کردند؛ نیامده بودند تا حق را از باطل بازشناسند، بلکه برای مغلوب‌کردن و کنف‌کردنِ طرف آمده بودند. از این رو می‌گفتند این جز اساطیر الاولین نیست.

جدل حتی در برابر باطلِ یقینی

نکتهٔ مهم آن است که گاه حتی در برابر جریان‌های باطل نیز همین جدلِ بی‌ثمر رخ می‌دهد. می‌دانیم باطل است و یقین داریم؛ اما چرا مجادله می‌کنیم؟ قرآن می‌فرماید با آنان به نیکوترین وجه جدال کن. بزرگان فرموده‌اند حتی حرفِ دشمن را درست بشنو.

کسی آمده بود و در محراب مسجد خود را آلوده کرده بود؛ صحابه خواستند او را بزنند و بیرون کنند. پیامبر فرمود رهایش کنید؛ به من پناه آورده. بگذارید از این حال بیرون آید و درد دل کند. جدل را حتی در مواجهه با دشمن برمی‌دارد. مگر برهانِ تو عینِ عرفان و عینِ قرآن نیست؟ کتاب عرفان و برهان و قرآنِ علامه حسن‌زاده را کسی تا آخر بخواند می‌فهمد این سه یکی‌اند. اگر چنین است، بشنو و نترس؛ برهانِ او را نیز بشنو.

یکی از مشکلات فتنهٔ اخیر آن بود که برخی اهل جدل بودند و تا برهان نیاوریم مشکل درست نمی‌شود. شهیدی که تصویرِ فرزندش را بر سینه‌اش نشان دادند و مردم گریستند؛ همسرش جمله‌ای کلیدی گفت: چون می‌خواست برود گفتند کلتت را ببر؛ گفته بود می‌خواهم با آنان حرف بزنم؛ قصدم کشتن نیست که کلت ببرم. منطقِ بسیجیِ فدایِ امام حسین چنین است؛ نه خویِ بزن‌بکش که عقده می‌آورد.

مدرسه، نماز، و عقده از امرِ بی‌برهان

گوینده نقل می‌کند که در دبستانی نمونه برای مردم از نماز سخن گفت؛ گویی بمب در میان افتاد. مادران فریاد زدند بنزین گران شده؛ ما نمی‌خواهیم بچه نماز بخواند. یکی که ظاهرش تند می‌نمود — و چه بسا از گوینده بهتر بود — گفت موهایمان کمی بیرون باشد بر سرمان می‌کوبید؛ حالا که حرف داریم دربارهٔ گرانی بنزین، شما از نماز می‌گویید. عقده از کوبیدنِ بی‌برهان بر دل نشسته بود. بسیاری از گرفتاری‌ها از همین‌جاست: در امر به معروف و نهی از منکر گاه افراط کرده‌ایم و نتوانسته‌ایم چگونه عمل کنیم؛ تفریط نیز تا بخواهی هست.

امام موسی صدر؛ برهانِ پیش از حکم

تا از منبعِ موثق دیده نشده بود، باورِ گوینده — با خویِ تندش — دشوار بود که چرا امام موسی صدر را مسیحِ لبنان می‌گفتند. در امر به معروف و نهی از منکر نخست برهانِ طرف را می‌شنید و می‌گفت برهانتان را بگویید؛ سپس برهان می‌آورد. می‌گویند از همین رو امام شده بود: اول برهانِ مقابل را می‌شنید، بعد برهان می‌آورد.

حکایت کاباره و جگر در مشروب

در زندگی‌نامه‌اش ثبت است که به کاباره‌ای در محله‌ای خاص رفت که کمتر کسی قدم آنجا می‌گذاشت؛ همچون توپ صدا کرد که امام موسی صدر به کاباره آمده. سر میز نشست و گفت همان را که برای همه می‌آورید برای من نیز بیاورید. آنجا مشروب سرو می‌شد. همه در شگفت ماندند که بیاورند یا نه. سرانجام گارسون دل به دریا زد و مشروب را پیشش نهاد.

اگر بسیاری بودند، لگد به میز می‌زدند و شمشیر از نیام می‌کشیدند. او از جیبِ قبا تکه‌ای جگرِ سالم برآورد و در مشروب افکند؛ سپس گفت حالا سخن بگوییم: نظر شما دربارهٔ مشروب چیست؟ برهانِ آنان را شنید و برهانِ خود را عملی نشان داد. پس از چندی گفت بنگرید این جگر با مشروب چه شد؛ چگونه جمع شد و سلول‌ها از هم پاشید. اسلام از این رو نهی می‌کند؛ برای سلامتِ شماست. اسلام می‌خواهد شما سالم باشید. همه مریدش شدند و یکی از همان مشروب‌خواران شهیدِ راه او گشت. آدم بداند چگونه رفتار کند. فطرت در همه هست؛ هر مولودی بر فطرت زاده می‌شود.

کسانی که قلبشان در کِنان است چنان‌اند که نور الهی در آن نمی‌رود؛ اهل مجادله‌اند و برهان سرشان نمی‌شود؛ فقط می‌خواهند نزاع راه بیندازند. خدا نکند حزب‌اللهی و حامیانِ ولایت گرفتار این قصه شوند. امید آنکه عاقبت به برکت صلوات بر محمد و آل محمد ختم به خیر گردد.

پردهٔ دل و سنگینی گوش

آیه نمی‌گوید همهٔ شنوندگانِ قرآن پرده‌دل‌اند؛ می‌گوید «و منهم». این تفکیک خود رحمت است: راهِ اثرپذیری باز است. پرده (اکنّه) مانعِ فقهِ باطنی است؛ وقْر در گوش مانعِ شنیدنِ حقیقت است. نتیجه آن می‌شود که حتی اگر همهٔ آیات را ببینند ایمان نیاورند. چنین کسی ظاهراً در مجلسِ وحی حاضر است و باطناً غایب.

شأن نزولِ مجادله‌گران نشان می‌دهد حضورِ فیزیکی در پایِ تلاوت کافی نیست. نصر بن حارث با داستان‌های کهن ذائقه می‌ساخت و همان ذائقه را معیارِ داوریِ قرآن می‌کرد؛ هرچه می‌شنید در قالبِ «اساطیر الاولین» می‌ریخت. این همان قلبِ مکنون است: حقیقت در غلافِ پیش‌فرض‌ها پنهان می‌ماند.

ادبِ شنیدنِ خصم

ادبِ شرعی و اخلاقیِ جدالِ احسن فقط توصیهٔ نرمش نیست؛ شرطِ وصول به حقیقت است. اگر طرف برای مغلوب‌کردن آمده باشد، سخنِ حق نیز به جدل تبدیل می‌شود. پیامبر با پناه‌آورنده‌ای که حرمتِ مسجد را شکسته بود مدارا کرد تا ابتدا از اضطراب بیرون آید و آنگاه سخن بگوید. این الگو با خویِ تندِ امر و نهیِ بی‌شنونده سازگار نیست.

در عرصهٔ اجتماعی نیز همین قانون جاری است. بسیجی‌ای که کلت را برای کشتن برنمی‌دارد و می‌خواهد حرف بزند، برهان را بر غضب مقدم می‌کند. مادرانی که از نماز رنجیده‌اند، گاه از خودِ نماز نیست که رنجیده‌اند؛ از سابقهٔ کوبیدنِ بی‌توضیح است. عقده، میوهٔ معروفِ بی‌معروف است.

جمع‌بندیِ اخلاقیِ قلبِ مکنون

قلبِ مکنون آن دل است که حقیقت در آن پوشیده مانده؛ نه از نبودِ آیه، که از پرده و سنگینی و جدل. نذرِ درست با خدا بسته می‌شود؛ شنیدنِ درست با برهان گشوده می‌شود؛ نهیِ درست با عملِ روشن اثر می‌کند. حکایتِ امام موسی صدر در کاباره خلاصهٔ روش است: بشنو، بنما، آنگاه بگو. فطرت آمادگی دارد؛ کِنانِ جدل است که راه نور را می‌بندد.

یادداشت پایانی: متن حاضر از پیاده‌سازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمه‌های فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسش‌وپاسخ‌های پس از درس و صداهای جانبی حذف شده‌اند. تقسیم‌بندی‌های فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.