ددرس‌گفتارها
بازگشت به پخش
متن کاملخلاصهنسخه کتابی · جلسه 006

یادداشت: ترجمه‌های فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند.

نماز صبح در افق‌های مختلف هواپیما

از رهبر عزیز سؤالی عجیب شده است — خود این استفتا دیده شد و جالب بود. اگر کسی در افق شهری اذان صبح را شنید و همان دم نماز صبح را خواند — مثلاً می‌خواهد سوار هواپیما شود و باید سریع سوار شود — هواپیما در پرواز است؛ یک‌دفعه به افق شهر بعد می‌رسد که هنوز اذان صبح آنجاست. چه باید بکند؟ یا فرض کنید از مشهد که حدود نیم‌ساعت با افق تهران فاصله دارد — اذان تهران از مشهد نیم‌ساعت دیرتر است — و با فرصت حدود یک‌ربع بیست‌دقیقه‌ای نماز صبح حدود دو ساعت می‌شود: طرف نماز را در مشهد اول وقت می‌خواند، سوار هواپیما می‌شود و به تهران می‌رسد که هنوز وقت نماز صبح تهران است. آیا باید نماز صبح را دو بار بخواند؟ آقا فرموده‌اند نخیر واجب نیست؛ همان افق اول کفایت می‌کند. سؤالات جالبی می‌پرسند بعضی‌ها.

قلب مختوم؛ ختم کار و تهدید بزرگ

در خصوص قلب مختوم نکته‌ای امروز گفته می‌شود که هرچه جلوتر می‌رویم در موضوعی چون قلب مختوم مطلب حساس‌تر می‌شود؛ حسش هم روی خود است؛ ختم کار است. ختم کار وقتی است که طرف به قدری گناه کرده که به ختم کار رسیده؛ خطر بزرگی قلبش را جدی تهدید می‌کند. برای آنکه این نکته خوب جا بیفتد، اول حکایتی می‌آید که نشان می‌دهد هر اتفاقی در این عالم بر اساس حکمت الهی است و خدا با بنده‌اش حرف می‌زند. خدا با من و شما صحبت می‌کند. باید گرفت که این حرف خدا چیست؛ یعنی هر اتفاقی می‌افتد حرفی با ما می‌زند.

چون خدا هیچ شری از او به بنده نمی‌رسد. هرچه از خدا می‌رسد خیر است. حتی عذاب جهنمش هم خیر است؛ تشر خدا هم خیر است برای آنکه تو را به خودت بیاورد. از روی کینه نیست؛ از روی صلح با بنده است.

حکایت پادشاه و وزیر و جراحت دست

پادشاهی وزیر دانا و باخدایی داشت. روزی پادشاه میوه می‌خورد و دستش را برید؛ بدجوری جراحت وارد شد. وزیر داد زد که نگران نباشید؛ هرچه اتفاقی در این عالم می‌افتد خیری در آن است؛ خیری در این بوده که دست شما ببرد. چون انقدر بد مجروح شده بود پادشاه عصبانی شد و گفت این وزیر را بیندازید زندان؛ خیرش باشد. این‌همه خون از دست می‌رود. انداختندش زندان و چند روزی گذشت.

پادشاه برای شکار وارد جنگل شد؛ سوار اسب راه را گم کرد؛ از کسانی که ملازمش بودند دور افتاد و زد به بیراهه. تا راه را پیدا کند رسید به مردمی وحشی که بت‌پرست بودند و برای تندیس بتشان روزی بود که باید یکی را قربانی می‌کردند؛ می‌بستند به تندیس و انسانی قربانی می‌کردند. دیدند به به چه جلالتی؛ پادشاهی با این خوشگلی و خوش‌تیپی؛ کی بهتر از این؟ سر او را بستند به تندیس بت و گفتند چه روز خوش‌یمنی که پادشاهی با این هیبت را قربانی خدایمان کنیم.

ظاهراً بزرگی از ایشان نگاه کرد که دست این پادشاه مجروح است و بدجوری جراحت دارد. گفت نه؛ قربانی‌مان باید کاملاً سالم باشد؛ این را نمی‌توانیم قربانی کنیم. ولش کنید. ولش کردند و رفت. یاد حرف وزیر افتاد. چون برگشت آمد وزیر را دستور آزادی داد و گفت فهمیدم تو چه گفتی؛ خیر من شد جراحت دستم وگرنه اکنون کشته شده بودم. اما خیر اینکه تو در زندان افتادی چیست؟ مگر نمی‌گویی خیر است؟ برای تو هم خیری بوده. او خندید و گفت خیرش در این است که اگر من در زندان نبودم همراه تو بودم — همیشه ملازم تو بودم — و به جای تو که مجروحی مرا قربانی می‌کردند. پس من هم نجات پیدا کردم.

می‌خواهم بگویم هر اتفاقی حتی به ظاهر شر با ما حرف می‌زند. این نکته خیلی مهم است. در بحث سیر و سلوک یکی از ظرایف خودسازی است. حتی در گناه. در کمال می‌خوانید: اللهم اغفر لی الذنوب التی تحبس کل لسان، تغیر النعم، تنزل البلاء، تحبس الدعاء. این‌همه نشان می‌دهد خدایا ببخش از من گناهانی را که تغیر النعم — نعمت‌ها را تغییر داد. نشان می‌دهد از اتفاقی که در زندگی‌ات در تغییر نعمت‌هایت می‌افتد می‌توانی تشخیص بدهی وضعیتت در چه حالتی است و چه گناهی مرتکب می‌شوی؛ چون گاهی متوجه گناهان نیستیم.

چطور متوجه شویم؟ امام صادق و امام باقر دسته‌بندی کرده‌اند — فرصت تفصیل نیست — چه گناهانی تحبس الدعاء می‌کند. بعضی می‌گویند هرچه دعا می‌کنیم هیچ‌کدام مستجاب نمی‌شود؛ این تحبس الدعاء است اگر هیچ دعایش مستجاب نشود. بعضی می‌گویند اصلاً نعمت‌ها را از ما خدا گرفته؛ دسته‌بندی شده گناهانی که این اتفاق الزاماً برایش می‌افتد. یعنی آدم می‌تواند از این متوجه شود در چه وضعیتی از بندگی قرار گرفته.

زنگ خطر ختم؛ نعمت با گناه پیوسته

اما جایی هست که این نقطۀ زنگ خطر است که دیگر می‌گوید ختم کار است: ختم الله علی قلوبهم. در خصوص قلب مختوم و قلب مهرخورده حرف می‌زنیم. آن کجاست؟ آن را از کجا تشخیص دهیم که دیگر آخر کار است — یعنی زنگ خطر است؟ این را امیرالمؤمنین علیه‌الصلاةوالسلام در یکی از حکمت‌هایشان بیان کرده‌اند که خیلی عبرت در آن هست و نهیب بزرگ — زنگ خطر بزرگ.

حضرت فرمودند: بترس از آنجا که در حین انجام گناهان پیوسته، نعمت‌ها هنوز بر تو مترتب است و این نعمت‌ها از تو گرفته نمی‌شود. یعنی در حالی که تو گناه پشت گناه انجام می‌دهی، نعمتی از تو سلب نمی‌شود، از تو گرفته نمی‌شود؛ همان نعمت‌ها هست، زوال نعمت نیست اما تو گناهت را ادامه می‌دهی. حضرت می‌فرماید این آخر کار بنده است و زنگ خطر برای مرگ مفاجاة است — یعنی مرگ ناگهانی. منتظر باش که ناگهان جانت را می‌گیرد. این‌طور نیست که حتی در بستر بیماری بیفتی و چند وقتی متوجه شوی که مثل اینکه قرار است برویم و خودت را آماده کنی. مرگ مفاجاة که در دعاها ائمه به خدا پناه می‌بردند از این مرگ مفاجاة.

این یکی از ظرافت‌های سیر و سلوکی به سمت خداست که خودمان را بسنجیم در چه وضعیتی هستیم. مبادا با وجود گناهان پیوسته — حضرت می‌فرماید پشت سر هم؛ حالا یا یک گناه را پشت سر هم تکرار می‌کنیم و اصرار بر گناه داریم یا گناهان گوناگون — با این حال زوال نعمت وجود نداشته باشد. این خیلی زنگ خطر بزرگی است و باید مراقب باشیم که این یعنی ورود به حدود ختم کار در وادی قلوبی که مختوم شده و مهر خورده‌اند. ان‌شاءالله عاقبت ختم به خیر شود به ذکر صلوات بر محمد و آل محمد.

«اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَىٰ مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدایا، بر محمد و خاندان محمد درود فرست.

یادداشت پایانی: متن حاضر از پیاده‌سازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمه‌های فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسش‌وپاسخ‌های پس از درس و صداهای جانبی حذف شده‌اند. تقسیم‌بندی‌های فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.