د
درسگفتارها
بپرس
جستجو
فهرست من
بازگشت به فهرست جلسات
جلسه ۶
دارای متن همگام
نماز صبح در افقهای مختلف هواپیما
قلب مختوم6_ ج31
در انتظار شروع گفتار…
۰:۰۰
۸:۲۰
15
15
۱×
فهرست من
اشتراک
دانلود
متن کامل
نسخه کتابی
خلاصه
فهرست مطالب
۴ سرفصل
## نماز صبح در افقهای مختلف هواپیما
۰:۱۳
## قلب مختوم؛ ختم کار و تهدید بزرگ
۱:۲۸
## حکایت پادشاه و وزیر و جراحت دست
۲:۳۸
## زنگ خطر ختم؛ نعمت با گناه پیوسته
۴:۲۳
متن جلسه
دنبالکردن خودکار
بدون ترجمه
آره جان. بسم الله الرحمن الرحیم
و به نستعین. السلام علیک یا داعی الله و ربانی
آیاته. سلام علیکم و رحمة الله.
از رهبر عزیز سؤال شده که سؤال عجیبی هم هست.
من خودم این استفتار رو دیدم دیدم جالبه.
اگه کسی در عرض کنم خدمتتون افق شهری
اذان صبح رو مثلا داد و نماز صبحشو همون دم خوند مثلا میخواد سوار هواپیما شه
و باید سریع سوار شه.
هواپیما در حال پروازه.
یه دفعه اذان صبح رو میده. همونجا دم پرواز سریع
نمازشو میخونه، سوار میشه،
میره میرسه به افق شهر بعد-- اذان شهر بعد میرسه.
چیکار باید بکنه؟ یا مثلا شما گمان کن میشهها مثلا از مشهد شما
چون حدود نیم ساعت که فاصله افق داره،
یعنی اذان تهران از مشهد نیم ساعت دیرتره.
یک ساعتو حدودا به طور متوسط یه ربع بیست دقیقه هم که
فرصت نماز صبحه، حدود دو ساعتی میشه.
طرف اذانشو-- نمازشو تو مش--
مشهد اول وقت میخونه سوار هواپیما میرسه تهران
نماز صبح تهران رسیدش.
چیکار باید بکنه؟ باید نماز صبحو دو بار بخونه؟
آقا فرمودن که نخیر واجب نیست،
همون افق اول کفایت میکنه.
سؤالات جالبی میپرسن بعضیا.
اما در خصوص قلب مختوم.
یه نکتهای رو من بگم امروز که این نکته هرچی که جلوتر میریم توی یک موضوع
مثلا قلب مختوم هی حساستر میشه مطلب دیگه.
حسش هم رو خودشه دیگه. ختم
کار دیگه. ختم کار وقتی که طرف به قدری گناه کرد دیگه
به ختم کار رسید، یه خطر بزرگی قلبشو جدی
تهدید میکنه. ببینید برای اینکه خوب این نکته جواب بیفته، اول یه حکایتی رو براتون بگم
که این حکایت نشون میده هر اتفاقی توی این عالم بر اساس حکمت الهیست
و خدا با بندهش حرف میزنه.
خدا با من و شما صحبت میکنه.
باید اینو ما بگیریم که این حرف خدا چیه؟
یعنی هر اتفاقی میافته یه حرفی داره با ما میزنه.
چون خدا هیچ شری ازش به بنده نمیرسه.
هرچی از خدا میرسه خیره.
حتی عذاب جهنمش هم خیره.
تشرح خدا هم خیره برای اینکه تو رو به خودت بیاره.
از رو کینه نیست، از رو صلح با بندشه.
میگن یه پادشاهی-- سریع عرض کنم
یه وزیر دانا و با
خدایی داشت. یه روزی داشت این پادشاه میوه میخورد، دستشو برید.
بدجوری هم جراحت وارد شد.
بعد از اون دور وزیر داد زد که
شما نگران نباشید. هرچی اتفاقی تو این عالم میافته یه خیری درشه.
یه خیری در این بوده که دست شما ببره.
چون انقدر بس-- بدجوری مجروح شده بود اینم عصبانی شد گفت این وزیر رو بندازید زندان.
خیرشه. این همه خون داره از دست میده، بندازنش زندان.
میندازنش زندان و یه چند روزی میگذره.
این میره برای شکار وارد جنگل میشه و خلاصه سوار بر اسب و راه رو گم میکنه.
از اون کسایی هم که ملازمش بودن دور میافته و راهو گم میکنه و میزنه به بیراهه تا راهو پیدا کنه میرسه به این
آدمای وحشی که بتپرست هم بودن
برای تندیس پ-- بتشون روزی بوده که باید یکیو قربانی میکردن.
میبستن به تندیس بتشون، یه آدمو قربونی میکردن.
میبینن به به چه جلالتی، یه پادشاه با این خوشگلی و خوش تیپی،
کی بهتر از این؟ میان سر اینو میبندن به تندیس
بتشون. میگن چه روز خوش یمنی، یه پادشاه با این هیبتو ما قربونی خدامون بکنیم.
یه آدمی بوده ظاهرا حالا مثلا بزرگی اینا بوده نگاه میکنه که دست این پادشاه مجروحه
و بدجوری هم جراحت داره. میگه نه باید قربونیمون کاملا سالم باشه.
اینو نمیتونیم قربونی کنیم. ولش کنید.
ولش میکنن میره. یاد حرف
وزیر میفته. وقتی برمیگرده میاد وزیر رو دستور آزادسازیش بهش میده.
میگه خب من فهمیدم که تو چی گفتی خیر من شد جراحت دستم.
و الا الان کشته شده بودم. اما
خیر اینکه تو تو زندان افتادی چیه؟
مگه نمیگی خیره؟ برای تو هم یه خیری بوده دیگه.
اونم خندید گفت خیرش هم در اینه که اگر من تو زندان نبودم همراه تو بودم، همیشه ملازم تو بودم،
همراه تو بودم و به جای تو که مجروحی منو قربونی میکردن.
پس منم نجات پیدا کردم.
میخوام عرض کنم که هر اتفاقی حتی به ظاهر شر با ما حرف میزنه.
این نکته خیلی مهمیه. تو بحث سیر و سلوک یکی از ضرایف خودسازیه.
خوب دقت کنید حتی در گناه.
ببینید شما کمال میخونید اللهم اغفر لي الذنوب التي تحت کل اسم تغیر النعم.
درسته؟ تنزل البلا، تهبس الدعاء، تغیر النعم.
این همه اینا نشون میده خدایا گناهم-- ببخش از من گناهانی رو که تغیر النعم، نعمتها رو تغییر داد.
نشون میده که تو از
اتفاقی که تو زندگیت میافته در
تغییر نعمتهات میتونی تشخیص بدی که وضعیتت تو چه حالتیه، چه گناهی رو داری مرتکب میشی.
چون ما گاهی اوقات متوجه گناهان نیستیم.
چطور متوجه میشیم؟ امام صادق و امام باقر اینا دستهبندی کردن.
حالا الان فرصت گفتنش نیست ولی یکی یک دستهبندی کردن.
چه گناهانی تهبس الدعاء میکنه آدمو.
هرچی-- بعضیا میگن آقا هرچی دعا میکنیم هیچ کدومش مستجاب نمیشه.
خب این تهبس الدعاءست. اگه هیچ گناه، هیچ دعاش مستجاب نمیشه.
بعضیا میگن که آقا اصلا نعمتها رو از ما خدا گرفته.
خب مشخ-- دستهبندی شده.
گناهانی که این اتفاق براش
الزاما میفته. یعنی آدم میتونه از این متوجه بشه تو چه وضعیتی از
بندگی قرار گرفته. اما یک جایی هست که این نقطه زنگ خطریست
که دیگه میگه ختم کاره.
"ختمت الله علی قلوبهم" ما در خصوص قلب مختوم و قلب مهر خورده حرف میزنیم.
اون کجاست؟ اونو از کجا تشخیص دادیم که دیگه آخر کاره
یعنی زنگ خطره. این رو امیرالمؤمنین علیهالصلاة والسلام
در یکی از حکمتهاشون بیان کردن
که خیلی هم این واقعاً عبرت درش هست و باید
نهیب بزرگیه یعنی زنگ خطر بزرگیه.
حضرت فرمودند: "بترس از اون جایی که
در حین انجام گناهان پیوسته،
نعمتها هنوز بر تو مترتب است و این نعمتها از تو گرفته نمیشود."
یعنی در حالی که تو گناه پشت گناه داری انجام میدی،
نعمتی از تو سلب نمیشه، از تو گرفته نمیشه.
همون نعمتها هست، زوال نعمت نیست اما تو داری گناهتو ادامه میدی.
حضرت میفرماید: "این آخر کارهی بندهست
و زنگ خطر برای مرگ مفاجاته."
یعنی مرگ ناگهانی. منتظر باش که ان غریب یه دفعه میگیره جونتو.
اینطوری نیست که مثلاً حتی تو بستر بیماری بیفتی یه چند وقت
متوجه بشی که مثل اینکه دیگه قراره بریم خودتو آماده کنی.
مرگ مفاجات که در دعاها ائمه به خدا پناه میبردن از این مرگ مفاجات.
این یکی از ظرافتهای سیر و سلوکی به سمت خداست
که ما خودمون رو بسنجیم که تو چه وضعیتی هستیم.
مبادا با وجود گناهان پیوسته حضرت میفرماید پشت سر هم
حالا یا یک گناه رو پشت سر هم تکرار میکنیم، اصرار بر گناه داریم یا نه گناهان
گوناگون. با این حال زوال نعمت وجود نداره.
این خیلی زنگ خطر بزرگیست و باید مراقب باشیم که این یعنی
ور-ورود به حدود
ختم کار در وادی قلوبی که مختوم شدن و مهر خوردن.
انشاءالله که عاقبتمون ختم به خیر بشه به ذکر صلوات بر محمد و آل محمد.
اللهم صل
على محمد
آل محمد و عجل فرجهم
جلسه قبل
جلسه بعد