بسم الله الرحمن الرحیم و بهی نستعین.
السلام علیک یا داعی الله و ربانی آیا ص.
سلام علیکم و رحمة الله.
از رهبر عزیزمون استفتاء شده که [مکث] این فجر صادق برای زمان نماز صبح که آغاز میشه آیا این که میگن احتیاطاً شما فرمودید چند دقیقهای صبر کنید بعد از اذان صبح احتیاطاً بعد نماز صبح رو بخونید که متوجه بشید فجر صادق اتفاق افتاده مربوط به شبهای مهتابیه یا غیر مهتابی هم طور هست؟
آقا فرمودن نه خوا-- اختصاص به شبهای مهتابی نداره.
همه شبها این اتفاق رو آقا احتیاط کردن که بعد از اذان صبح یه چند دقیقهای بعضیا تا یک ربع تا بیست دقیقه هم حتی صبر میکنن برای اینکه مطمئن شن دیگه طول فجر صادق اتفاق افتاده بعد نماز صبح رو میخونن.
یعنی هر شب، هر شب.
البته این احتیاطه، واجب نیست.
[نفس عمیق] اما در خصوص قلب مختوم عرض کنم یه تشکر از عزیزانی بکنم که به هر حال ااا تشنهان نسبت به این معارف و وظیفه بنده رو هم سنگینتر میکنن و ما اون روزی که این صحبتهامون رو انداختیم بعد از نماز عصر دیگه بین دو نماز صحبت نکردیم بعضیا گفتن حاجی خیلی ب-- میرن عدهای نمیشینن.
گفتم هرکی تشنهست بشینه.
ولی الحمدلله میبینیم که اکثراً میشینن و این تشنگی شما هم میرسونه به وسی-- وظیفه منم سنگینتر میشه.
در هر حال امیدوارم که این قافله در عمل به سرمنزل مقصود برسه.
بحث ما قلب مختوم بود، آیاتش رو ارائه کردیم [نفس عمیق] و عرض کردیم که از خطرناکترین چیزها که ما رو به جایی میرسونه که ختم متاسفانه قلبمون اعلام بشه در درگاه الهی.
یعنی تا آخر کار بریم و دیگه تا آخر هوای نفس رو پیش بریم.
همون تبعیت از خواهش دل هست که مغایر است به، مغایر است با دستورات الهی.
نکته بسیار مهمی که اینجا قابل توجه هست اونم اینه که حواسمون باید جمع باشه.
همونطور که قبلاً عرض کردیم چه در مسیر خودسازی و چه در مسیر خدای نکرده انحطاط یعنی تبعیت از هوای نفس، هر دو انسان قدمبهقدم چه رشد میکنه، چه پسرفت میکنه.
در هر دو قدمبهقدم هست.
یعنی چه در خصوص انحرافات شیطانی، چه رشد رحمانی.
از، از حیث مخالفت با نفس انسان باید قدمبهقدم پیش بره.
یه دفعه ما الان که مثلاً نماز صبحمون یه رو، یه روز قضا میشه بیاییم نمک بزنیم به مثلاً هندوانهمون ادای عرفا رو دربیاریم هندوانه رو یه جوری بخوریم مزهش رو نفهمیم بعد از اون طرف نماز صبحمون قضا میشه این فایدهای نداره که.
میگه پلهپله قدمبهقدم برو جلو.
اول واجبهاتو درست کن، محرمات مسلمتو ترک کن.
تو این مجالس که مینشینیم حضرت استاد آقای حق شناس فرمودن حضرت امام رحمة الله علیه به ما فرموده بودند که یکی از اسرار نشست و برخاست در این جلسات و با منبرها وزنکشی معنوی است.
وزنکشی یعنی همینطور که ورزشکار هی هر روز خودشو وزن میکنه ببینه چه مقدار شده هی خودشو رشد میده، ما هم در این جلسات مینشینیم خودمون و وزن کنیم.
ببینیم تو چه وضعیتی هستیم.
تطبیق میدیم خودمون رو با دستورات الهی، اعم از آیات و روایات که ببینیم وزنمون تا چه عهده.
از اون طرف هم تو وادی [سرفه] هوای نفس این خیلی باید حواسمون جمع باشه.
شیطان برنامهش قبلاً عرض کردیم چندین ساله است، چهل ساله است.
یه دفعه نمیاد یه ساله ایمان ما رو بگیره.
خورد خورد، خطوه خطوه، قدمبهقدم انسان رو میبره جلو.
یکی از ااا فضلا اومد پیش استادش.
حالا هیچ اسم هر دوتاش هم من نمیگم معذور دارم.
اومد داد زد شروع کرد گریه افتاد به پای استادش که آقا به دادم برس.
چی شده؟
گفت من تازه فهمیدم چه بلایی سرم اومده.
چطور؟
گفت رفته بودم حرم آقا علی ابن موسی الرضا علیهم الصلاة والسلام.
یه لحظه به خودم اومدم دیدم دارم از لای شبکههای زریح قسمت خانوما رو نگاه میکنم.
زریح تو بغلمه اما حواسم پرت شده به خانمهایی که اون ور زریح رو بغل کردن دارم توجه به اونا میکنم.
تازه فهمیدم که شیطان تا کجا اومده.
خب روز اول که اینطوری نبود که.
روز اول که زریح رو بغل میکرد چنان میترکید که میخواستن به زور از زریح جداش کنن.
اما خورد خورد ما خودمون باید برسیم به اینجا که کجای کاریم، وزنکشی کنیم، حالات الانمون رو با سالهای قبلمون، نمازهامون رو، اشکمون رو، عبادیاتمون رو، برنامهمون همه رو تطبیق بدیم با سالهای قبل ببینیم خود انسان متوجه میشه تو این بیست ساله، سی ساله، چهل ساله رو به رشد رفته یا پسرفت رفته.
این خطره اگر کسی رشد نداشته و حالش بدتر شده، ااا عرض کنم توفیقاتش کم شده، این خیلی خطره.
یه داستانی هست طرح میکنم و این رو این داستان نقدی وارد کنم که بسیار شاید شنیده باشین تو منبرها که یه مؤذنی رفت بالای م-- مع-معذنه مسجد اذان بده در حین اذان چشمش افتاد به حیاط خونه مقابل دید یک دختر خیلی خوش سیمایی و سر و رو بازه داره مثلاً لباس پهن میکنه و این در حین اذان توجه کرد، نگاهش رو ادامه داد، عاشق شد.
خلاصه رد خونه رو گرفت و رفت و بعد از اذان رفت و خواستگاری کرد دید مسیحیان.
پدر این خانواده گفتش که خب میدونی ما مسیحیایم اگه بخوای داماد ما بشی باید دست از اسلام بکشی مسیحی بشی.
اینم قبول کرد.
اسلام رو گذاشت کنار مسیحی شد.
مؤذن مسجد.
یه داستانی که خیلی از بزرگان هم میان بالا منبر میگن.
منتها این توضیح قیدش نمیشه.
این توضیحی که من الان دارم عرض میکنم که مقدمه قرار دادم.
خلاصه هیچی میره و خلاصه مسیحی میشه.
روزی که میخوان برن مثلاً خطبه رو جاری کنن میخوان برن تو حجله به قول ماها، این پله پله داشت از این خونههای قدیمی میرفت بالا پاش سر خورد آقا داماد بعد از اینکه اههе اسم-- مسیحیت رو اختیار کرد با مخ خورد زمین و جون داد.
اصلاً به اون زن هم نرسید.
میگن یه نگاه، رها کردن یه نگاه او را از اسلام بیرون کرد و به این حالت کشیدش.
[نفس عمیق] من حرفم این است که اصلاً محاله ما بالاخره هممون تو مساجد بزرگ شدیم و بسیاری از ما مؤذنیم.
محاله انسان با یک نگاه اینطوری بشه.
نمیشه کسی که یه-- اون مؤذن نماز مسجد بوده یه دفعه با یه نگاه بیاد اسلامو کنار بذاره.
میشه همچین چیزی؟
نمیشه.
این به نظر من این حرف یه جاش ایراد داره.
ایرادش اینجاست که توجه نکردیم.
این آقا قطعاً سالیان سال بوده گرفتار نگاه آلوده بوده.
یعنی آلود-- نگاهش رها بوده و الا کسی که اینطور نبوده خودنگهداری داشته یه دفعه با یه نگاه به جایی نمیرسه که بخواد از نماز دست بکشه.
بعد بره اسلامو بذاره کنار.
نمیشه.
این به نظر من تخفیف و میشه گفت خفیف شمردن جایگاه نماز و جایگاه مؤذنه و اذان و ایناست.
اینطوری نیست.
نه، این آقا هرکی بوده و تاریخ نقل کرده، خطبه خطبه، قدم به قدم شیطان باهاش راه رفته.
یواش یواش دعوتش کرده کشوندش به جایی که دیگه خودنگهداریش در خصوص چشمش رها بوده.
نگاه میکرده راحت.
حالا نمازشم میخوندن از اون طرف خرد خرد به جایی رسیده که این، این بلا سرش اومده.
میخوام بگم بترسیم از اینکه خدای نکرده ما قدم به قدم به سمتی بریم که آخرش ختم الله علی قلوبهم اتفاق بیفته.
عاقبتمون ان شا الله ختم به خیر بشه به ذکر صلوات بر محمد و آل محمد.
اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم