ددرس‌گفتارها

بسم الله الرحمن الرحیم و به نستعین.

السلام علیک یا داعی الله و ربانی ایات.

سلام علیکم و رحمة الله.

استفتا شده از رهبر عزیزمون که اگر انسان نمازش رو غالبا دیر بخونه، اول وقت نخونه، آیا این گناهه؟

معصیته؟

حرامه اصلا همچین کاری؟

یا نه حرام نیست، بهتره اول وقت خونده بشه.

سؤال قشنگیه و آقا خیلی قشنگ جواب دادن که اگر این کار شما، این کاری که انجام میدی حالا دیر میخونی، یه بار، دو بار یا هر وقت، این به جهت [اه] کوچک شمردن نمازه، یعنی چون نماز کوچیکه تو ذهنه، یعنی این.

اگر به جهت استخفاف نماز این کارو انجام میدی این حرام است و معصیت حساب میشه.

اما نه، اگر به جهت استخفاف نماز نیست، نماز تو ذهنت کوچیک نشده، یه گرفتاری داشتی، یه مشکلی داشتی حالا امروز دو روز اینا دیر خوندی.

نه این معصیت نیست فقط یه فضیلتی رو از دست دادی.

این تمیزش خیلی مهمه ها.

اینو انسان تفکیک کنه از هم.

چهارمین نوع قلبی که ما به فضل الهی قراره بحثش رو بکنیم، دیگه قلب خاشع رو سفره‌شو جمع کردیم اگرچه خیلی نکات مون-- قلب مختوم هست در قرآن.

ما قلب مت-- قلب تبع شده یا مهر خورده رو، مطبوع رو با تای دسته دار رو گفتیم.

حالا مختوم هم ظاهرا همون قلب مهر خورده‌ست.

اما یه فرقی با قلب مطبوع داره.

قلب مختوم.

اولا بگم تو چه آیاتی هست.

هفت تا آیه تو قرآن هست که اینها اشاره به قلب مختوم کردن.

یعنی قلبی که میگه مثلا "ختم الله علی قلوبهم".

قلبی که [سرفه] ختم شده.

حالا معناشو عرض می‌کنم.

یکی آیه هفت سوره بقره است عزیزانی که می‌نویسن یا می‌خوان برن پژوهش بکنن.

آیه چهل و شش سوره انعام، آیه بیست و سه سوره جاسیه و آیه بیست و چهار سوره شورا.

برید بخونید چیزای خوبی گیرتون میاد.

اولا فرق بین ختم و تبع چیه؟

اونم مهر خورده، اینم مهر خورده.

تبع مثل تبع انسان با تای دسته دار یا تبع درهم.

این یعنی مهر خوردنی که اثرش برای همیشه باقی می مونه.

قدیما اون شکلی که میگفتن ضرب سکه، اون شکلی که رو سکه باقی می موند، تو قالب می‌گرفتن باقی می موند، اونو می‌گفتن مهر زدن، تبع سکه.

یا میگن فلانی تبعش اینه.

تبع انسانیت داره.

فلانی تبعش حیوانیه، شهوانیه، حب ریاست داره.

این تبع یعنی دیگه همیشگی شده، تو وجودش جا انداخته اصطلاحا، جا وا کرده.

اما ختم اینطوری نیست.

حالا اینی که من دارم به شما میگم ماحصل امروز یه پژوهش مختصری پیرامون لغت شناسان مختلف کردم و نظراتشون رو بررسی کردم به این نتیجه رسیدم که مهم‌ترینشون همینه.

اختلاف نظر هم درشون هست البته.

که ختم یعنی ختم کار.

مهر زدن هم درش هست.

مثلا قدیما می‌خواستن یه نامه رو کسی نگاه نکنه روش مهر می‌زدن.

اما این مهر یه جوهری بود، [اه] حالت مثلا با آب شسته میشد، از بین می‌رفت.

یه جوهری بود برای اینکه جلوگیری کنه از دسترسی به محتوای نامه.

مثل ضرب سکه نبود که اثر بندازه، جا وا کنه.

متوجه شدید خ-تفاوت رو؟

ختم هم یعنی مهر زدن اما یعنی یک پوشش.

بعضیا پوشش نام بهش دادن.

یعنی پوششی که حالا مثلا ختم البذر من دیدم توی حالا اون پژوهش ختم البذر رو مثلا بیان کرده بودند، یعنی پوشاندن بذر زیر خاک بهش میگن ختم البذر یا خاتم النبیین.

انته-- آخرین پیغمبر.

یا کسی قرآن میخونه تموم میشه میگن چیکار کرد؟

ختم قرآن کرد.

درسته؟

اینها یا مثلا ختمه فلان، فلان، فلان للقرآن.

فلانی قرآن رو ختم کرد.

این یعنی اینکه تا آخرش رفت.

ختم یعنی تا آخر یه کاری رو رفتن، تا آخر هوای نفس رو رفتن، تا آخر راه شقاوت رفتن.

اما فرقش با تبع یا قلب مطبوع اینه که اون دیگه چنان تا آخر کار رفته که دیگه اثر گذاشته رو قلبش.

اصلا دیگه نمیشه هیچ راهی نداره برای برگشتش.

اما اینطور که بنده حقیر تو این پژوهش مختصر متوجه شدم در ختم یه روزنه‌ای هست هنوز.

یعنی اگرچه مهر خورده اما اثر ننداخته به اون معنا که دیگه هیچ راهی برای رسیدن به راه معنویت نباشه.

یعنی یه پله پایین‌تر از تبع یا قلب مطبوع.

که حالا وقتی شما این آیه، چهار تا آیه رو بررسی کنید، می‌بینید مهم‌ترین چیزی که باعث مختوم شدن قلب و اینکه انسان راه شقاوت رو تا آخرش بره و خدا یه پرده‌ای بندازه بین قلب او و حقایق و نفهمه حقایق رو هوای نفسه.

و أدله الهوی.

هوای نفس اینا رو گمراه می‌کنه.

در کتاب شریف غرر الحکم صفحه دویست و چهل یه فرمایشی از امیرالمؤمنین علیه الصلاة والسلام هست خیلی زیباست.

بالاخره همه ماها بعد یه عمری سر سفره اهل بیت و توحید بودن دوست داریم به درجات عالیه برسیم دیگه.

نمی‌خوایم توقف کنیم همیشه پیش دبستانی باشیم.

می‌خوایم رشد کنیم.

رمز و سر رشد رو و رسیدن به درجات عالیه رو مولا تو این چند جمله همین حدیث کوتاه بیان کرده.

فرموده "طهروا انفسکم من دنس الشهوات".

وجودتون رو پاک کنید از خواهش‌های شهوانی.

خود انسان تشخیص میده این هوای نفسشه یا نه.

بعد اگر این کارو کردید، ح-- مولا می‌فرماید "تدرکوا رفيع الدرجات" اون موقع است که رفيع الدرجات، رفعت درجه پیدا می‌کنه.

بالاترین درجات رو به شما میدن.

با همین.

یعنی شما ببینید کسانی که بالاترین درجات رو پیدا کردن قطعاً بدون برو برگرد با نفسشون مخالفت کردن، شهوات رو مُ-- کشتن در وجودشون.

تا جایی که از امام هندونه می‌خواست بخوره نمک می‌زد مزشو نفهمه.

و اون‌هایی هم که به درجات بسی-- از اون سمت به عمق ذلت و پستی رسیدن تا نهایتش رفتن هوای نفسشون رو رها کردن.

هوای نفس هم یعنی هر چیزی که مغایر با دستور خداست.

میگه من دوست دارم اینجوری باشم حالا خدا می‌خواد بعدش بیاد یا بعدش نیاد.

خوشش بیاد.

من کاری-- من اینو می‌خوام.

این خواهش نفس.

ببینید شما تمام بزرگان بدون استثناء حتی کسانی که عالم نبودن، مرجع نبودن، صرفا عابد بودن یا عارف بودن.

این‌ها قطعاً با مخالفت با نفس به جاهایی رسیدن.

هر کدوم چیزی بهشون دادن.

همین ابن سیرین رو که خیلی ازش حرف هست، کتاب در رابطه مثلاً تعبیر خوابش میاد.

البته اون اح-- روایاتی که از ابن سیرین در تعبیر خواب اومده اونا معلوم نیست واقعاً روایاتی باشه که ایشون گفته‌ها.

اینو بگم باید روش کار رجالی انجام شه.

آیت‌الله فاطمی‌ها رد کردن.

اما خود ابن سیرین مگه کی بوده؟

این که قطعیه دیگه.

همه می‌دونید قطعاً تمام تاریخ اینو ثبت کرده که به ایشون علم تعبیر خواب عطا شد.

چطور شد که عطا شد؟

مثلاً ایشون عالم بود، مرجع بود، حافظ قرآن بود، یه آدم معمولی بود، بزاز بود.

تازه مغازه هم نداشت [خنده].

یه مغازه دو بر تو بهترین جای بازار هم نداشت، اینطوری هم نبود، خیلی هم علیه السلام مقدس نبود.

می‌دونید چی کار بود؟

یه سب-- زنبیل یا سبد میذاشت رو دوشش پارچه می‌فروخت.

تو کوچه پس کوچه بعضی موقع‌ها خسته میشد یه گوشه می‌نشست.

منتها جوون زیبارویی بود.

خوشگل بود.

به قول ما خوشگل بود.

یه زن، یه زن جوونی از این خوشش اومد.

به هر حال عاشق شد و گفت باید دام بندازه.

اومد بهش-- خلاصه‌ش اینه اومد بهش یه روز یه جا نشسته داره استراحت می‌کنه بهش گفت من شوهرم تو خونه مریضه.

بیا بریم می‌خوام براش خ-- لباسی تهیه کنم.

نمی‌تونه از خونه بیاد بیرون.

بیا بریم تو باهاش صحبت کن.

من می‌خوام طبق سلیقه‌ش باشه.

از این حرفا.

راضیش کرد.

رفتن گفت باشه بریم کمکی به تو بکنیم.

رفتن وارد خونه شدن و یا الله، یا الله می‌گفت ابن سیرین.

رفت اتاق اول، حجره دوم، حجره سوم دید خبری نیست.

گفت شوهرت کجاست؟

گفت هیچ-- درو بست گفت اینجا هیچکس جز من و تو نیست.

یا آماده شو یا اینکه داد می‌زنم میگم فلانی به من قصد سوء داشته آبروتو می‌برم.

این دید هیچ کاری نمی‌تونه بکنه.

گفت باشه فقط اجازه بده من برم مستراح کجاست اینجا برم دستی به سرم بکشم و آماده شم.

گفت فلان جاست.

رفت و اون زنه هم به خیال خودش رفت آماده شه.

این رفت اون تو.

معذرت می‌خوام این نجاست‌ها چیزی که ما بهش می-می‌گیم مدفوع.

دفعش می‌کنیم.

پلیدترین چیزهاست.

نجسه.

چیزی که عرب بهش میگه قاعد.

افتاده.

اینو ورداشت مالید به سر و صورت خودش تمام و...

بعد از اونجا اومد.

کی حاضر میشه خداوکیلی این کارو بکنه؟

من باشم میگم ببین hah خانم اجازه بدین من شما یه نصیحتی بفرم-- اگر سوء نکرده‌م.

این کارو نمیام بکنم.

این یعنی اراده قطعی.

یا مثلاً میگم حالا بیا شرعی‌ش کنیم اگر فلان.

بالاخره یه راهی پیداش می‌کنیم [خنده].

نمیایم اینطوری-- این هر-- شما بهش فکر کن.

من اینطوری دارم به شما میگم برای اینکه روش فکر کنین که واقعاً دیگه آخر مخالفت با نفس بوده.

کی میاد این کارو بکنه؟

خبیثه، بدبوعه، زشته.

آقا ورداشت مالید به صورتش اومد بیرون تو اتاق نشسته.

زنه تا اومد دید جیغ زد.

گفت این چه وضعشه؟

گفت حرفو ببینید، گفت این چی کاریه که الان چیزی که از من داری می‌بینی حقیقت درخواستی‌ه که از من کردی.

حقیقتش اینه.

اونم جیغ زد گفت برو گمشو از خونه من بیرون و بیرونش کرد.

جالبه میگن خب این آبرو داره.

تو همین کوچه پس کوچه ها فروشندگی می‌کرد.

نگران آبروش هم اگه بود این کارو نمی‌کرد.

ولی اومد بیرون به خدا معامله کرد.

یه نفر تو این وضعیت ندیدش.

هرکی می‌رفت سرش پایین بود.

این تو تاریخ نوشته.

خلاصه این کارش همانا و از فردا که می‌اومد رد میشد خودش رو شستشو داد، همه یه بوی خوشی از این استشمام می‌کردن.

می‌گفتن یه بوی عجیبی داری.

هیچ عطری این بو رو نداره و خدا همون در دم علم تعبیر خواب رو بهش داد.

معروف شد به ابن سیرین، تو کتاب‌ها هست.

با چی؟

یه مخالفت با نفس، یه پا گذاشتن رو دل، رو خواهش نفس.

حالا این حرفایی که من می‌زنم از دهنم گنده‌تره چون خودم ولم و رها.

میگم انشاالله بلکه شماها برسید یه عنایتی هم به شما بشه و دست ما رو هم شما بگیرید.

عاقبتمون انشاالله ختم به خیر بشه به ذکر صلوات بر محمد و آل محمد.

اللهم صل علی محمد و آل محمد