ددرس‌گفتارها
بازگشت به پخش
متن کاملخلاصهنسخه کتابی · جلسه 001

یادداشت: ترجمه‌های فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند.

استخفاف نماز یا از دست دادن فضیلت

استفتایی از رهبر معظم انقلاب شده است: اگر انسان نماز را غالباً دیر بخواند و اول وقت نخواند، آیا این گناه و معصیت و حرام است، یا حرام نیست و تن بهتر است اول وقت خوانده شود؟ ایشان بسیار دقیق پاسخ داده‌اند. اگر این کار — دیر خواندن یک‌بار یا دوبار یا هر وقت — به جهت کوچک شمردن نماز باشد، یعنی نماز در ذهن کوچک شده باشد، این استخفاف نماز است و حرام و معصیت. اما اگر به جهت استخفاف نباشد و نماز در ذهن کوچک نشده باشد، بلکه گرفتاری و مشکلی باعث شده امروز و دو روز دیر بخواند، معصیت نیست؛ فقط فضیلتی را از دست داده است. این تمیز بسیار مهم است و انسان باید این دو را از هم تفکیک کند.

معرفی قلب مختوم

چهارمین نوع قلبی که به فضل الهی بحث می‌شود — پس از آنکه سفرهٔ قلب خاشع جمع شد، هرچند نکات بسیاری مانده بود — قلب مختوم است در قرآن. قلب مطبوع یا مهرخورده با تای دسته‌دار پیشتر گفته شد. مختوم نیز ظاهراً همان قلب مهرخورده است، اما فرقی با قلب مطبوع دارد.

نخست باید دانست در چه آیاتی آمده است. هفت آیه در قرآن به قلب مختوم اشاره دارد؛ قلبی که دربارهٔ آن گفته می‌شود «ختم الله علی قلوبهم». از جمله آیهٔ هفت سورهٔ بقره، آیهٔ چهل‌وشش انعام، آیهٔ بیست‌وسه جاثیه و آیهٔ بیست‌وچهار شوری؛ پژوهش در آن‌ چیزهای خوبی به دست می‌دهد.

«خَتَمَ اللَّهُ عَلَىٰ قُلُوبِهِمْ وَعَلَىٰ سَمْعِهِمْ وَعَلَىٰ أَبْصَارِهِمْ غِشَاوَةٌ» (بقره/۷)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدا بر دل‌ و گوش‌هایشان مهر نهاده و بر چشم‌هایشان پرده‌ای است.

فرق لغوی ختم و طبع

فرق ختم و طبع چیست؟ هر دو مهر خوردن‌اند. طبع مانند طبع انسان با تای دسته‌دار یا طبع درهم است: مهرخوردنی که اثرش برای همی‌شود باقی می‌ماند. قدیم در ضرب سکه، شکلی که روی سکه می‌ماند و در قالب می‌گرفتند همان مهر زدن و طبع سکه بود. می‌گویند فلانی طبعش این است؛ طبع انسانیت دارد یا طبعش حیوانی و شهوانی است. طبع یعنی همیشگی شده و در وجود جا انداخته و جا باز کرده است.

ختم این‌گونه نیست. ماحصل پژوهش مختصر پیرامون لغت‌شناسان مختلف — با وجود اختلاف نظر — این است که ختم هم مهر زدن هست، اما مانند مهری که قدیم روی نامه می‌زدند تا کسی نگاه نکند: جوهری که با آب شسته می‌شود و از بین می‌رود؛ پوششی برای جلوگیری از دسترسی به محتوا، نه ضرب سکه که اثر ماندگار بگذارد. برخی پوشش نامیده‌اند. «ختم البذر» پوشاندن بذر زیر خاک است. خاتم النبیین یعنی آخرین پیامبر. کسی که قرآن را تا آخر می‌خواند می‌گویند ختم قرآن کرد. ختم یعنی تا آخر کاری رفتن.

ختم: تا آخر راه شقاوت با روزنه‌ای باز

ختم یعنی تا آخر هوای نفس رفتن، تا آخر راه شقاوت رفتن. فرقش با طبع یا قلب مطبوع این است که آنجا چنان تا آخر رفته که اثر گذاشته بر قلب و دیگر هیچ راهی برای بازگشت نیست. اما در ختم، بنا بر همان پژوهش، هنوز روزنه‌ای هست: مهر خورده اما اثر نینداخته به آن معنا که هیچ راهی به معنویت نماند. یک پله پایین‌تر از طبع یا قلب مطبوع است.

چون چهار آیهٔ یادشده بررسی شود، دیده می‌شود مهم‌ترین چیزی که باعث مختوم شدن قلب می‌شود و انسان راه شقاوت را تا آخر می‌رود و خدا پرده‌ای میان قلب او و حقایق می‌نهد تا حقایق را نفهمد، هوای نفس است و اتباع الهوی. هوای نفس اینان را گمراه می‌کند.

حدیث غرر: طهروا أنفسکم

در کتاب شریف غرر الحکم، صفحهٔ دویست‌وچهل، فرمایشی از امیرالمؤمنین بسیار زیباست. پس از عمری بر سر سفرهٔ اهل بیت و توحید، دوست داریم به درجات عالیه برسیم و همی‌شود پیش‌دبستانی نمانیم. رمز و سر رشد و رسیدن به درجات عالیه را مولا در همین حدیث کوتاه بیان کرده است:

«طَهِّرُوا أَنفُسَكُم مِن دَنَسِ الشَّهَوَاتِ تُدْرِكُوا رَفِيعَ الدَّرَجَاتِ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): جان‌هایتان را از آلودگی شهوات پاک کنید تا درجات بلند را دریابید.

وجود را از خواهش‌های شهوانی پاک کنید. خود انسان تشخیص می‌دهد این هوای نفس است یا نه. اگر این کار را کردید، مولا می‌فرماید آن‌گاه رفیع الدرجات می‌یابید و بالاترین درجات به شما داده می‌شود. کسانی که بالاترین درجات را یافتند قطعاً بدون بروبرگرد با نفسشان مخالفت کردند و شهوات را در وجود کشتند؛ تا جایی که امام هندوانه می‌خواست بخورد نمک می‌زد تا مزه نفهمد. آنان که از آن سو به عمق ذلت و پستی رسیدند تا نهایتش هوای نفس را ر کردند. هوای نفس هر چیزی است مغایر با دستور خدا که انسان بگوید من دوست دارم این‌گونه باشم؛ حالا خدا می‌خواهد خوشش بیاید یا نیاید — من این را می‌خواهم. این خواهش نفس است.

همهٔ بزرگان با مخالفت نفس رسیدند

تمام بزرگان بدون استثنا — حتی کسانی که عالم و مرجع نبودند و صرفاً عابد یا عارف بودند — با مخالفت با نفس به جاهایی رسیدند و به هر یک چیزی دادند. ابن سیرین که بسیار از او سخن هست و کتاب تعبیر خواب به او نسبت داده می‌شود — البته روایاتی که از او در تعبیر خواب آمده معلوم نیست همه‌اش از او باشد و باید کار رجالی شود؛ آیت‌الله فاطمی‌نیا نیز رد کرده‌اند — اما خود ابن سیرین قطعی است که تاریخ ثبت کرده علم تعبیر خواب به او عطا شد.

حکایت ابن سیرین به تفصیل

او عالم و مرجع و حافظ قرآن به آن معنا نبود؛ آدمی معمولی، بزاز، بی‌مغازه در بهترین جای بازار. زنبیل یا سبد بر دوش می‌نهاد و پارچه می‌فروخت؛ گاه خسته در گوشه‌ای می‌نشست. جوانی زیبارا بود. زنی جوان از او خوشش آمد و خواست دام بگسترد. روزی که نشسته بود استراحت کند گفت شوهرم در خانه بیمار است؛ بیا برایش لباسی تهیه کنیم، نمی‌تواند بیرون آید، تو با او صحبت کن تا مطابق سلیقه‌اش باشد. راضی‌اش کرد و رفتند. یا الله می‌گفت ابن سیرین. حجره به حجره رفت و خبری نبود. گفت شوهرت کجاست؟ در را بست و گفت اینجا هیچ‌کس جز من و تو نیست؛ یا آماده شو یا فریاد می‌زنم که قصد سوء داشته‌ای و آبرویت را می‌برم.

دید کاری نمی‌تواند بکند. گفت بگذار به مستراح بروم و دستی به سر بکشم. آنجا پلیدترین چیز — نجاست — را برداشت و به سر و صورت مالید و بیرون آمد. چه کسی حاضر می‌شود چنین کند؟ بسیاری نصیحت می‌کنند یا راه شرعی می‌جویند؛ او ارادهٔ قطعی کرد برای مخالفت با نفس. زن چون دید فریاد زد این چه وضع است. گفت آنچه از من می‌بینی حقیقت همان درخواستی است که کردی. زن گفت برا از خانهٔ من بیرون و بیرونش کرد.

معامله با خدا و عطای علم

او آبرودار بود و در کوچه‌پس‌کوچه‌ فروشندگی می‌کرد؛ اگر نگران آبرا بود آن کار را نمی‌کرد. آمد بیرون و با خدا معامله کرد. کسی در آن وضعیت ندیدش؛ هرکه می‌رفت سر پایین بود. این در تاریخ نوشته شده است. همان کارش بود و از فردا که شستشو کرد، همه بوی خوشی از او استشمام می‌کردند که می‌گفتند هیچ عطری این بو را ندارد؛ و خدا همان‌دم علم تعبیر خواب را به او داد و به ابن سیرین معروف شد. با چه؟ یک مخالفت با نفس، یک پا گذاشتن بر دل و خواهش نفس.

اعتراف و دعا

این حرف‌ از دهان گوینده بزرگ‌تر است؛ خود ر و ول است. امید آنکه دیگران برسند و عنایتی شود و دست او را نیز بگیرند. عاقبت به خیر به ذکر صلوات بر محمد و آل محمد.

«اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدایا، بر محمد و خاندان محمد درود فرست.

از استخفاف تا ختم

استخفاف نماز — کوچک شمردن امر الهی در ذهن — خود نوعی پیروی هواست و می‌تواند پله‌ای به سوی مختوم شدن قلب باشد. تمیز میان تأخیر از روی عذر و تأخیر از روی تحقیر، تمیز میان حفظ حرمت عبادت و گشودن راه مهر نهادن بر دل است. راه نگه‌داشتن روزنهٔ ختم، بزرگ داشتن شعائر و مخالفت پیوسته با شهوت است؛ همان‌که غرر الحکم رفیع الدرجات خوانده است.

یادداشت پایانی: متن حاضر از پیاده‌سازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمه‌های فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسش‌وپاسخ‌های پس از درس و صداهای جانبی حذف شده‌اند. تقسیم‌بندی‌های فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.