السلام علیک یا داعی الله و ربانیة آiate.
السلام علیکم و رحمة الله.
در خصوص قلب لنگ یا قلب نرم نکتهی دیگری رو هم عرض کنیم.
اینهایی که میگیم مهمات دیگه و الا چیزهای دیگهای هم هست که قلب رو نرم میکنه.
یکی از مهمترین چیزهایی که قلب رو نرم میکنه سکوته.
اصمت با صاد.
اصمت، سکوت موجب نرمی دل هست.
کتاب مصباح الشریعه رو قطعاً ملاحظه فرمودید که منتسب هست به آقا امام صادق صلی الله علیه.
کتاب خیلی شیرین و عالیست.
روایاتی رو در حوزههای مختلف از لسان امام صادق سلام الله علیه اونجا بیان کرده.
در صفحه صد و یک یه روایت مبسوطی رو آورده که یک بخشی از این روایت تصریح امام صادق، این امام به حق ناطق سلام الله علیه در خصوص رفع و ازاله قلب از قساوته به جهت سکوته.
وقتی حضرت بحث اصمت رو یعنی سکوت رو معرفی میکنه میفرماید و هو مفتاح کل راحت من الدنیا والآخرة هرکی میخواد تو دنیا و آخرت کلید راحتی دستش باشه، راحت باشه.
راحت، روح، روح هم از اون راحتست.
یعنی به یک معنا میشه گفت روحانی زندگی کنه.
این راحت یعنی این.
یعنی از قید و بند طبیعیات و جسمانیات نجات پیدا کنه.
هو مفتاح کل راحت من الدنیا والآخرة این هو به چی میخوره؟
اصمت، سکوت.
به همین راحتی [مکث] و فیه رضى الله رضایت خدا رو کی میخواد؟
همه میخوایم.
فیه رضى الله در چی رضایت خداست؟
در سکوت.
خدا دوست داره اصن راضی میشه از اینکه بندهش ساکت باشه.
تخفیف الحساب.
به به.
حسابش تخفیف میخوره.
میگه آقا یه جا چیزی میخری میگه آقا یه تخفیفی بده یعنی کمتر بگیر .
یعنی خدا تو حساب کتابش به یک معنا آسون میگیره .
یعنی چقدر برکات داره همین یه دونه دست گل مرغ.
و سعنا من الخطايا و الزلل از خطاها و لغزشها مصون میداره انسان رو.
یعنی هرکی که سکوتش بیشتره قطعاً از خطاها و لغزشها مصونتره.
و قد جعله الله ستراً على الجاهل و زینه للعالِم.
به تحقیق خدا قرار داده صمت و سکوت رو سبب پوششه برای جاهل.
میگه تا مرد سخن نگفته باشد عیب و هنرش هم عیبش هم هنرش نگفته باشد.
میگه این پوششه برای جاهل.
خب جایی که علم نداری بلد نیستی، تخصص نداری چرا الکی حرف میزنی؟
متأسفانه درد اجتماعی عجیبی شده جانسوز که هرکس در حوزهای که تخصص نداره نظر میده.
طرف هیچ خـ-- هیچ خبر و هیچ تخصصی در حوزه مسائل اجتماعی، سیاسی حتی فقهی، دینی که دیگه چه عرض کنم.
همینطوری دهنشو باز میکنه و حرف میزنه.
آقا نگو دیگه.
سکوت رو برای اینجا گذاشتن.
و زینه للعالَم برای عالم، برای متخصص که تخصص خورده دیگه.
اینا تشخص پیدا کرده در اون حوزه البته سبب زینته.
با این که آقا علمش رو داره میتونه حرف بزنه اما سکوتش زینتشه [مکث].
و معه خدا رحمت کنه همین الان به یاد یکی از بزرگان اهل معرفت افتادم که از دنیا رفت.
من میرفتم محضر ایشون میشستم سحرهای ماه مبارک رمضان بعد نماز صبح که ایشون میخوند همینطوری میشستم کنار دستش مطلقا با اَهدی حرف نمیزد حتی استخاره هم که میزد وقتی دستش رو اینطوری میکرد یعنی بد، اینطوری میکرد یعنی خوب.
اصلاً حرف نمیزد.
یه روز من خواب عجیبی دیده بودم از یکی از مراجع، محضر ایشون خوابم رو تعریف کردم فقط گریه کرد [خنده].
گفتم آقا گریه شما به چه درد من میخوره؟
شما برای من بگو تعبیرش چیه؟
هیچی فقط گریه کرد.
یه یک ساعتی گریه کرد .
اینا کجان؟
چی شدن؟
نسل اینا اصلاً انگار برداشته شده [مکث].
و معه عزل الهوی و ریاضه و ریاضت نفس.
عزل الهوی یعنی چی؟
معه به اتفاق سکوت یعنی کسی که معیت داره با سکوت عزل الهوی.
به به.
کی میگه آقا من میخوام از هوای نفس نجات پیدا کنم؟
خب بسم الله.
قطع هوای نفس [مکث].
و ریاضت نفس.
هی میگیم آقا یه ریاضت شرعیه به ما بفرمایید.
آقا بهترین ریاضت شرعیه امام صادق داره میگه من کی رو چه-- امام صادق میفرماید و ریاضت نفس بفرمایید.
میخواید به نفس سختی بدید، ریاضت شرعی بکشید، چی بهتر از سکوت؟
و حلاوه العباده.
شیرینی بندگی.
بارها خدمتتون عرض کردم استادی ما داشتیم در زمان جنگ خدا حقش رو به ما حلال کنه نفسی داشت.
کشف کراماتی ازش میدیدیم با اینکه من اون موقع پونزده سالم بود رفتم جبهه، ایشون هفده سالش بود.
دو سال از من بزرگتر بود ولی عجیب کشف کراماتی ازش میدیدیم.
بماند که در شلمچه تیر خورد تو صورتش و داغون شد.
[نفس عمیق] ایشون خیلی حال خوشی داشت.
خب ما دوست داشتیم مثل ایشون تو نمازه مون اشک بریزیم.
حال خوشی داشت.
رفتم بهش گفتم چیکار میکنی میثم؟
گفت هیچ.
قبل از نمازم میشینم تو سجاده یه ربع میشینم فکر میکنم.
سکوت میگیرم فکر میکنم.
این رمزشو اینجا حضرت یاد داده.
حلاوة العبادة.
از سمت اصلاً یه جا دیگه داریم اول العبادة.
اولین عبادت باید سمت باشه.
طرف همینطوری داره با بغل دستیش صحبت میکنه.
بگو بخند اینا مهرشم پرت میکنه که هرجا افتاد نمازشو شروع کنه.
با بغل دستیش داره میگه میخنده و الله اکبر.
آخه این چه نمازیه؟
بخوره تو کمر من این نماز.
اصلاً این نماز نیست.
خودتو خسته میکنی.
از تو اداره پا شده اومده الان داره جواب ارباب رجوع رو داده اینا.
نمیکنه بابا دو دقیقه.
هی به من میگه آقا حاج آقا صبر کنید تا همه بیان.
خب اونا زود بیان.
قبل از اذان بره وضوشو بگیره بیاد چه اشکالی داره؟
یه دو دقیقه زودتر بیاد.
رهبر فرمودن که اگر خودسازی کارکنان، کارمندان خودسازیشون، یادگیری مسائل شرعیشون مبتنی بر این برنامههای فرهنگی و مذهبی و حضرت عاشورا و م-- نماز و نم-- کارهای نمازخانه و این چیزاست؛ باید باشه.
حالا یه سری میان میگن آقا کار افضل و ارجح فلان.
خب کار بدون این که اصلاً کمه تا آدم میلنگه.
این یک دانشگاه انسانسازی نماز و این احادیث و روایات از اینا ورش داری دیگه چی میمونه؟
الان سازمان ما آموزشش چیکار داره میکنه؟
چه آموزشی برای من و شما داره؟
آموزش هین خدمت.
اگر این منبرا رو هم ورداری دیگه چی میمونه برای ما؟
زودتر آدم بیاد بشینه پنج دقیقه زودتر تو نماز شرکت کنه، بشینه فکر کنه، سکوت بگیره.
حضرت فرمودن و حلاوة العبادة.
و زوال و اینجا نکته اینجاست و زوال و قسوة القلب.
البته روایت ادامه داره باز میگن مبسوطه اما همین جا ما فرود میایم.
زوال و قسوة القلب.
آقا میگه من دلم سنگه.
هرچی شما میخونی اصلاً نمیتونم ارتباط بگیرم با خدا، با امام زمان، با امام حسین.
چرا همه گریه میکنن من اشکم در نمیاد بفرمایین.
زوال و قسوة القلب.
یکی از بهترین راههای درمان قسی القلب و سختی قلب و رسیدن به نرمش دل همین سکوته.
و چقدرم راهکار شیرینیه.
راهکار قشنگیه.
در این کتابی که الان دست منه، کتاب انسان در عرف عرفان حضرت استاد.
خیلی کتاب عالیه، خیلی.
به وزان اون آیه به وفق اون آیه واما بنعمت ربک فحدث وقتی نعمت بهت میدن حدیث کن، بیانش کن.
حضرت استاد چند تا از مکاشفاتی که براش رخ داده رو اول این کتاب آورده.
واقعه شیشم رو اجازه بدید براتون از رو بخونم.
یعنی یکی از مکاشفات آقا.
در سحر شب یکشنبه پنج پنج سال چهل و هشت.
من هنوز اون موقع به دنیا نیومده بودم.
اون موقع بعد از ادای نافله شب و نافله و فریضه صبح در اربعینی یعنی چلهای که ذکر جلالی الله رو هر روز بعد از نماز صبح به عددی خاص داشتم، بعد از این البته یه جای دیگه عددشو میگه.
یک جای دیگه علامه فکر میکنم تو نامهها و برنامهها باشه.
عدد ذکر الله رو بیان میکنه به چه عدد.
اینجا میفرماید با یه عدد خاص بعد از نماز صبح چله گرفته بودم الله بگم الله الله.
یا هم نه الله.
بعد از این ذکر به توجه نشستم.
همون بحث توجه عرفانیه که گفتم بهترین وقتش بین الطلوعین.
قبلاً پیرامون توجه عرفانی و آدابش حرف زدیم و سه راه براش گفتیم.
تو یکی از جلسات.
به توجه نشستن یعنی به توجه نشستن یعنی به توجه عرفانی که شروع کشف کراماته.
راهه.
یک راه طریقه.
شما هم میتونید برید.
روز ب-- فرمود ت-به توجه نشستم که ناگهان جذبه و حالتی دست داد و بدن به طوری به صدا درآمد و میلرزید آنچنان صدایی که مثلاً تراکتور روی سنگهای درشت و جاده ناهموار میرود.
دیدم که جانم از بدنم مفارقت کرد و متصاعد شد.
یعنی پرواز کرد جانم رفت بالا.
ولی در بدنی مثال، مثال بدن عالم خواب.
یعنی تو خواب چجوری با چه بدنی میره؟
میگفتم با اینکه تو تن جسمیام بودم، جسدیام بودم ولی یه دفعه دیدم تو اون قالبم دارم میرم بالا.
تا قدری بالا رفت دیدم در میان خانهای هستم که تیرهای آن همه چوبی و نجاری شده است.
ولی من در این خانه مانند پرندهای که در خانهای دربسته گرفتار شده است و به این طرف و آن طرف پرواز میکند و راه خروج نمییابد.
یعنی تو این وضعیت بودم.
تقریباً در مدت یک ربع ساعت گرفتار بودم و به این سو آن سو میشتافتم.
دیدم در این خانه زندانیام.
نمیتوانم به در بروم.
سخ-- سخنی از گویندهای شنیدم که از گویندهای شنیدم.
ندیدمش بهش میگن حاطف.
در بحث عرفان.
حاطف یعنی صدا شنیدم، ندیدمش.
سخنی از گویندهای شنیدم و خود، و خود او را ندیدم که به من میگفت این محبوس بودنت بر اثر حرفهای زیاد و بیخود توست.
چرا حرفها را نمیپایی؟
حالا علامه داره اینو میگهها.
حواستون باشه.
و دیگه ما که بنده که دیگه ول معطل.
"من در آن حال چندین بار خدای متعال را به پیغمبر خاتم برای نجاتم قسم دادم و به تضرع و زاری افتادم که ناگهان چشمم به طرف شمال خانه افتاد که در دیدم دریچهای که یک شخص آدم بتواند به در برود به رویم گشوده شد.
از آنجا در رفتم و پس از آن و پس از به در آمدن" یعنی بیرون رفتن "چندی به سوی مشرق در طیران بودم و دوباره به جانب قبله رهسپار شدم و" میفرمود که "و هنگامی که از آن حبس رهایی یافتم" یعنی از خانه به در آمدم "آن خانه را" حالا اون خونهای که توش گیر، گیر افتاده بودها که میگه هیچ راه فراری نبود و از بیرون داره میبینش.
ببینید چه خانهای بوده.
به نظر شما حالا یه آلونک تنگ بوده؟
میفرماید که "آن خانه را بسیار بزرگ و مجلل دیدم که در میان باغی بنا شده است و آن باغ را نهایت نبود و آن را درختهای گوناگون پر از شکوفه سفید بود که در عمرم چنان منظرهای ندیدم و میبینم که به ار، به اندازه ارتفاع درختها در هوا سیر میکنم به گونهای که رویم یعنی مقدم بلدم همه به سوی آسمان است و پشت به سوی زمین و به اراده و همت و فرمان خود نشیب و فراز دارم و بسیار خدای متعال را، متعال را به پیغمبر خاتم و همه انبیا قسم میدادم که کشف حقایقی برایم دست داد." یعنی تو اون حالت میگه قسم میدادم که یه حقیقتی کشف بشه برام.
وقتی این منظره رو دیدم.
حالا اینجا خیلی حرف داریم.
دیگه وقت هم داره تموم میشه.
به امانت یه وقت دیگهای که چرا وقتی از اون خونه تنگ اومد بیرون وسیع دیدش پر از گل و گل و غزار و اینها دیدش.
اونا چی بود؟
از که حالا تنگ دیدش وقتی درش بود.
بیا دهانت رو ببندی اینه.
اون جای تنگ اینطوری میشه برات.
"در همین حال به خود آمدم.
آن محبوس بودن چند دقیقه بسیار در آن محبوس بودن چند دقیقه بسیار در من اثر بد گذاشت به گونهای که بدنم خسته و کوفته شده و سرم و شانهام همه درد گرفت و قلبم به شدت میزد." بعد میفرمایند ادامه میده که یکی از روایات و آیات قرآن رو میاره و این یه تمثل یک کشف در حضرت استاد که تازه نشسته به توجه عرفانی بهش میگن که این گرفتاری که برای نفس تو ایجاد شد، نمیذارن تر بکشی به جهت حرف زدنه.
آقا نزن، حرف نزن.
از یک کشف، کشف دیگهشون که میفرمودند که اصلا حالا اونم مفصله به امانت.
میفرمودند که اصلا دها، دو تا لبهای من رو دوختن بهم.
قشنگ باز میفرمود که با فرشتهها اومدن با سوزن جوال دوز که خیلی هم بزرگه شروع کردن لبهای منو میدوختن منم زجر میکشیدم فریاد میزدم اینا اصلا توجه نمیکردن که چرا حرف، یه حرفهایی رو داری میزنی که نباید بزنی.
تازه نزده دهانش رو دوختن.
این کشف، کشف و کراماتها این همه حرفا تو کتاباش پیاده کرده که همه رو به حیرت انداخته.
ببین چیو با خودش برد و خاک کرد که من در یکی از سوالات خیلی خاص از کلمه بیست و چهار هزار و یک کلمهی ایشون سؤالی برام ایجاد شده بود.
زنگ زدم به دامادشون حاج آقا نوری.
ایشون گفت آقا تو این قصه هرچی علامه داشت خاک کرد با خودش.
به مام نداد.
خیلیها رو با خودش خاک کرد.
حالا ما حرف بزنیم هی حرف بزنیم.
انشاالله که عاقبتمون ختم به خیر بشه.
الان ببینید من اندازهی یک ساعت حداقل اندازهی یک ساعت حدیث و روایت و گفتار از بزرگان برای شما آماده کرده بودم.
دو تاشو فقط گفتم.
یعنی فکر کنم یک ساعت منبر میخواست من همه اینا رو بگم.
حالا تا یار که خواهد میلش بکشد.
انشاالله که عاقبتمون ختم به خیر بشه.
به برکت صلوات بر محمد و آل محمد.
الله.
[صدای محیط]