ددرس‌گفتارها
بازگشت به پخش
متن کاملخلاصهنسخه کتابی · جلسه 019

یادداشت: ترجمه‌های فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند.

سکوت و نرمی دل

از جمله‌ی اموری که قلب را نرم می‌کند سکوت است؛ همان «صمت» با صاد. سکوت موجب نرمی دل می‌شود. در کتاب مصباح الشریعه که به امام صادق علیه‌السلام منسوب است و روایاتی از لسان آن حضرت در حوزه‌های گوناگون آورده، در صفحه‌ی صد و یک روایتی مبسوط آمده که بخشی از آن به رفع و ازاله‌ی قساوت قلب به‌واسطه‌ی سکوت تصریح دارد. امام به حق ناطق علیه‌السلام آن‌گاه که صمت را معرفی می‌کند می‌فرماید:

«وَ هُوَ مِفْتَاحُ كُلِّ رَاحَةٍ مِنَ الدُّنْيَا وَالْآخِرَةِ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و آن کلید هر راحتی از دنیا و آخرت است.

هر کس بخواهد در دنیا و آخرت کلید راحتی به دست داشته باشد و آسوده باشد، باید سکوت را دریابد. «راحت» با «روح» هم‌ریشه است؛ یعنی به یک معنا می‌توان گفت انسان روحانی زندگی کند و از قید و بند طبیعیات و جسمانیات رهایی یابد. آن «هو» در روایت به صمت بازمی‌گردد؛ سکوت، به همین آسانی، کلید راحتی است.

برکات سکوت در کلام امام صادق

در ادامه می‌فرماید: «فیه رضى الله»؛ رضایت خدا در سکوت است. خدا دوست می‌دارد و راضی می‌شود از آن‌که بنده‌اش ساکت باشد. سپس «تخفیف الحساب»؛ حساب سبک می‌شود. چنان‌که در خرید می‌گویند تخفیف بده، یعنی کمتر بگیر؛ خدا نیز در حساب‌وکتاب به معنایی آسان می‌گیرد. چه برکتی در همین یک دسته‌گلِ سکوت نهفته است.

و نیز: «وَ صَوْناً مِنَ الْخَطَایَا وَ الزَّلَلِ»؛ از خطاها و لغزش‌ها مصون می‌دارد. هر که سکوتش بیشتر باشد، قطعاً از خطا و زلل مصون‌تر است. سپس می‌فرماید: «وَ قَدْ جَعَلَهُ اللَّهُ سِتْراً عَلَى الْجَاهِلِ وَ زِینَةً لِلْعَالِمِ»؛ به‌تحقیق خدا سکوت را پوششی برای جاهل و زینتی برای عالم قرار داده است. تا مرد سخن نگفته باشد، عیب و هنر او نهفته است. پوششی برای جاهل: جایی که علم و تخصص نیست، چرا بیهوده سخن گفته شود؟ این درد اجتماعی جان‌سوزی شده که هر کس در حوزه‌ای که تخصص ندارد نظر می‌دهد؛ در مسائل اجتماعی و سیاسی و حتی فقهی و دینی دهان می‌گشاید. سکوت برای همین‌جا نهاده شده است. و برای عالم و متخصص که در آن حوزه تشخص یافته، سکوت زینت است؛ با آن‌که علم دارد و می‌تواند سخن بگوید، سکوتش زیورش است.

نمونه‌ای از اهل معرفت و سکوت عملی

همین‌جا یکی از بزرگان اهل معرفت به یاد آمد که از دنیا رفته است. گوینده به محضر او می‌رفت و سحرهای ماه مبارک رمضان پس از نماز صبح که او می‌خواند، کنار دستش می‌نشست. مطلقاً با احدی حرف نمی‌زد؛ حتی وقتی استخاره می‌زد، دست را یک‌گونه می‌کرد یعنی بد و گونه‌ی دیگر یعنی خوب، و سخن بر زبان نمی‌آورد. روزی خوابی عجیب از یکی از مراجع دیده شد. در محضر او خواب بازگو شد؛ فقط گریست. گفته شد گریه‌ی شما به چه کار می‌آید؛ تعبیر آن را بگوید. هیچ نگفت و نزدیک یک ساعت فقط گریست. اینان کجایند و چه شدند؟ نسل چنین کسانی گویی برداشته شده است. سکوت آنان نه از ناتوانی سخن، که از ادب حضور و ریاضت زبان بود.

قطع هوای نفس و ریاضت با سکوت

روایت می‌گوید: «وَ مَعَهُ عَزْلُ الْهَوَى وَ رِیَاضَةُ النَّفْسِ». معیت با سکوت، عزل هوی می‌آورد؛ قطع هوای نفس. هر که می‌گوید می‌خواهم از هوای نفس نجات یابم، راهش همین‌جاست: بسم الله، قطع هوای نفس. و ریاضت نفس. بسیار گفته می‌شود ریاضت شرعی بدهید؛ بهترین ریاضت شرعی را امام صادق علیه‌السلام همین‌جا نشان می‌دهد. هر که خواهد بر نفس سختی نهد و ریاضت شرعی بکشد، چه بهتر از سکوت؟ و نیز «حَلَاوَةُ الْعِبَادَةِ»؛ شیرینی بندگی.

در زمان جنگ استادی بود — خدا حقش را حلال کند — با نفسی پاک. گوینده پانزده‌ساله به جبهه رفته بود و او هفده‌ساله؛ دو سال بزرگ‌تر، اما کشف و کراماتی عجیب از او دیده می‌شد. بماند که در شلمچه تیر به صورتش خورد و سخت آسیب دید. حال خوشی داشت و دیگران دوست می‌داشتند در نماز چون او اشک بریزند. از او پرسیده شد: میثم، چه می‌کنی؟ گفت: هیچ؛ پیش از نماز روی سجاده می‌نشینم، یک ربع می‌اندیشم و سکوت می‌گیرم. رمز حلاوة العبادة را امام همین‌جا یاد داده است. جای دیگر آمده که اولین عبادت باید صمت باشد. کسی که کنار همسایه‌ی نماز با خنده سخن می‌گوید و مهر را پرت می‌کند تا هر جا افتاد تکبیر بگوید، آن نماز چیست؟ آن نماز نیست؛ خویشتن را خسته می‌کند. از اداره برخاسته و پاسخ ارباب‌رجوع داده؛ دو دقیقه پیش‌تر نمی‌آید. مدام می‌گویند صبر کنید تا همه بیایند؛ آنان زودتر بیایند. پیش از اذان وضو بگیرند و دو دقیقه زودتر حاضر شوند. رهبر فرموده‌اند اگر خودسازی کارکنان و یادگیری مسائل شرعی‌شان مبتنی بر برنامه‌های فرهنگی و مذهبی و عاشورا و نماز و کارهای نمازخانه باشد، باید باشد. برخی می‌گویند کار افضل و ارجح است؛ اما کار بدون این‌ها لنگ می‌ماند. نماز و احادیث و روایات دانشگاه انسان‌سازی‌اند. آموزش سازمان اگر فقط «همین خدمت» باشد و این منبرها برداشته شود، چه می‌ماند؟ زودتر آمدن، پنج دقیقه پیش از نماز نشستن، اندیشیدن و سکوت گرفتن، همان راهی است که امام فرموده است: حلاوة العبادة.

زوال قساوت قلب

نقطه‌ی مهم روایت این است: «وَ زَوَالُ قَسْوَةِ الْقَلْبِ». روایت مبسوط‌تر ادامه دارد، اما همین‌جا فرود می‌آید. کسی که می‌گوید دلم سخت است و با خدا و امام زمان و امام حسین ارتباط نمی‌گیرم و اشکم نمی‌آید، درمان قساوت و رسیدن به نرمی دل یکی از بهترین راه‌هایش همین سکوت است؛ راهکاری شیرین و زیبا.

مکاشفه‌ی علامه در کتاب انسان در عرف عرفان

در کتاب انسان در عرف عرفان اثر حضرت استاد — کتابی بسیار عالی — به وزان آیه‌ی «وَأَمَّا بِنِعْمَةِ رَبِّكَ فَحَدِّثْ» که چون نعمت دهند بیانش کنید، چند مکاشفه از آنچه برای علامه رخ داده در آغاز آمده است. واقعه‌ی ششم چنین خوانده می‌شود.

در سحر شب یکشنبه پنجم سال هزار و سیصد و چهل و هشت — گوینده هنوز به دنیا نیامده بود — پس از ادای نافله‌ی شب و نافله و فریضه‌ی صبح، در اربعینی یعنی چله‌ای که ذکر جلالی «الله» را هر روز پس از نماز صبح به عددی خاص می‌گفته — عدد ذکر را علامه در جای دیگر، احتمالاً در نامه‌ها و برنامه‌ها، بیان کرده — پس از این ذکر به توجه نشسته است. همان توجه عرفانی که بهترین وقتش میان‌الطلوعین است؛ پیش‌تر پیرامون آداب توجه عرفانی و سه راه آن سخن رفته است. به توجه نشستن یعنی توجه عرفانی، که آغاز کشف و کرامت است و راهی است که می‌توان پیمود.

ناگهان جذبه و حالتی دست داد و بدن چنان به صدا درآمد و می‌لرزید که گویی تراکتور بر سنگ‌های درشت جاده‌ی ناهموار می‌رود. دید جان از بدن مفارقت کرد و متصاعد شد؛ پرواز کرد و بالا رفت، اما در بدنی مثالی، مانند بدن عالم خواب. می‌گفت با آن‌که در تن جسمی و جسدی بودم، ناگاه دیدم در آن قالب بالا می‌روم. تا قدری بالا رفت، خود را در میان خانه‌ای دید که تیرهای آن همه چوبی و نجاری‌شده است؛ اما مانند پرنده‌ای در خانه‌ی دربسته که این‌سو و آن‌سو می‌پرد و راه خروج نمی‌یابد. تقریباً یک ربع ساعت گرفتار بود و به این‌سو و آن‌سو می‌شتافت؛ در این خانه زندانی بود و نمی‌توانست بیرون رود. سخنی از گوینده‌ای شنید و خود او را ندید — در عرفان او را هاتف گویند: صدا شنید و ندید — که می‌گفت این محبوس بودن بر اثر حرف‌های زیاد و بیهوده‌ی توست؛ چرا حرف‌ها را نمی‌پایی؟ علامه این را درباره‌ی خود می‌گوید؛ پس دیگران چه جای سخن دارند.

در آن حال چندین بار خدای متعال را به پیامبر خاتم برای نجات سوگند داد و به تضرع و زاری افتاد. ناگاه چشمش به سمت شمال خانه افتاد و دریچه‌ای دید که یک شخص بتواند از آن بیرون رود، به رویش گشوده شد. از آنجا بیرون رفت و پس از بیرون آمدن چندی به سوی مشرق در طیران بود و دوباره به جانب قبله رهسپار شد. هنگامی که از آن حبس رهایی یافت — یعنی از خانه بیرون آمد — آن خانه را که درونش هیچ راه فراری نمی‌دید، از بیرون نگریست. آیا آلونکی تنگ بود؟ می‌فرماید آن خانه را بسیار بزرگ و مجلل دید که در میان باغی بنا شده و آن باغ را نهایت نبود و درخت‌های گوناگون پر از شکوفه‌ی سفید داشت که در عمر چنان منظره‌ای ندیده بود. می‌دید به اندازه‌ی ارتفاع درختان در هوا سیر می‌کند؛ روی — مقدم بدن — به سوی آسمان و پشت به سوی زمین، و به اراده و همت و فرمان خود نشیب و فراز دارد. بسیار خدای متعال را به پیامبر خاتم و همه‌ی انبیا سوگند می‌داد که کشف حقایقی دست دهد؛ یعنی در آن حالت می‌خواست حقیقتی بر او مکشوف شود. وقتی این منظره را دید، سخن بسیار است و وقت تنگ؛ به امانت می‌ماند که چرا وقتی از آن خانه‌ی تنگ بیرون آمد وسیعش دید، پر از گل و غزار، و از درون تنگ می‌نمود. خلاصه این است: دهان بستن چنین است؛ آن جای تنگ چنین گشایشی می‌آورد.

در همین حال به خود آمد. آن محبوس بودن چند دقیقه بسیار در او اثر بد گذاشت؛ بدن خسته و کوفته شد، سر و شانه همه درد گرفت و قلب به شدت می‌زد. سپس یکی از روایات و آیات قرآن را می‌آورد. این تمثل و کشف در آغاز توجه عرفانی به او فهماند که گرفتاری نفس از حرف زدن است؛ نمی‌گذارند پیش روی؛ سخن مزن، حرف نزن.

کشف دیگری نیز می‌فرمود — تفصیلش به امانت — که فرشتگان آمدند با سوزن جوال‌دوز بزرگ و لب‌هایش را به هم دوختند؛ او زجر می‌کشید و فریاد می‌زد و آنان توجه نمی‌کردند؛ زیرا سخنانی می‌گفت که نباید می‌گفت. تازه هنوز نزده، دهانش را دوختند. این کشف‌ها و کرامات را در کتاب‌ها پیاده کرده و همگان را به حیرت انداخته است. چه بسیار را با خود برد و خاک کرد. در سؤالی بسیار خاص از کلمه‌ی بیست‌وچهار هزار و یک کلمه‌ی ایشان پرسشی پیش آمد؛ به دامادشان حاج‌آقا نوری زنگ زده شد. گفت در این قصه هرچه علامه داشت با خود خاک کرد و به ما نداد؛ خیلی‌ها را با خود خاک کرد. آن‌گاه هی سخن گفتن چه جای دارد؟

دست‌کم به اندازه‌ی یک ساعت حدیث و روایت و گفتار از بزرگان آماده شده بود؛ دو تایش گفته شد. یک ساعت منبر می‌خواست تا همه گفته شود؛ تا یار که خواهد و میلش بکشد. عاقبت به خیر باد به برکت صلوات بر محمد و آل محمد.

یادداشت پایانی: متن حاضر از پیاده‌سازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمه‌های فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسش‌وپاسخ‌های پس از درس و صداهای جانبی حذف شده‌اند. تقسیم‌بندی‌های فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.