یادداشت: ترجمههای فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند.
اخلاص و خلوص؛ نرمکنندهی باطنی قلب
در بحث قلب لیّن بودیم و میگفتیم طبق روایات و فرمایش بزرگان چه چیزهایی قلب را نرم میکند. یکی از چیزهای بسیار مهم که مربوط به جوانح است — جوانحی نه جوارحی؛ امری باطنی — اخلاص است. فرمودهاند اخلاص و شدت آن میشود خلوص. خدا رحمت کند سید بحرالعلوم را در رسالهی سیر و سلوکیهاش که با غروبهای جمعه در غرب تهران بر سر سفرهاش ارتزاق میجوییم؛ این رساله درونمایهی عجیبی دارد. آنجا فصل دوم را معرفت اجمالیه میگیرد و فصل سوم را خلوص، نه اخلاص. میگوید در مسیر سیر و سلوک باید به شدت اخلاص رسیده باشی که میشود خلوص؛ شدت اخلاص. سپس از مرحلهی مُخلِص بودن هم گذر کنی و مُخلَص شوی. چون شیطان گفت:
«فَبِعِزَّتِكَ لَأُغْوِيَنَّهُمْ أَجْمَعِينَ إِلَّا عِبَادَكَ مِنْهُمُ الْمُخْلَصِينَ» (ص/۸۲–۸۳)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): به عزتت سوگند همهشان را اغوا میکنم مگر بندگان مخلص تو را از ایشان.
نه مُخلِص؛ مُخلَصین در اماناند. تازه «والمخلصون فی خطر عظیم»؛ آن که مخلص میشود باز در خطر است مگر خدا رحم کند. به هر حال یکی از چیزهایی که دل را به شدت نرم میکند خلوص است.
چهل روز اخلاص و جوشش چشمههای حکمت
اتفاقاً روایتی که تقدیم میکنم سید بحرالعلوم نیز در رسالهی شریف سیر و سلوک آورده است. خدا رحمت کند علامه سید محمدحسین حسینی تهرانی را که قبرش بوی بهشت میدهد؛ شرح این رساله را نوشته و اگر کسی خواست رجوع کند به شرح علامه تهرانی بر رسالهی سیر و سلوکیهی سید بحرالعلوم. ذیل این روایت چه غوغایی کرده است. روایت در جامعالأخبار جلد یک صفحهی صد و نود و دو به چند شکل با یک مضمون ولی قوالب مختلف آمده؛ نبوی است:
«مَنْ أَخْلَصَ لِلَّهِ أَرْبَعِينَ صَبَاحًا جَرَتْ يَنَابِيعُ الْحِكْمَةِ مِنْ قَلْبِهِ عَلَى لِسَانِهِ» (جامعالأخبار)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): هر که چهل صبح برای خدا اخلاص ورزد، چشمههای حکمت از قلبش بر زبانش جاری میشود.
بعضی جاها «أربعین یوما» آمده؛ مضمون یکی است: چهل صبح، چهل روز، چهل شب، چهل شبانهروز کسی خود را خالص کند. حکمت — علم به احوال اعیان موجودات، که بارها دربارهاش سخن رفته است — از قلبش بر لسانش جاری میشود. چرا از قلب بر لسان؟ چون قلب نرم شده؛ دیگر خشن و زمخت و قسی نیست. تا قلب نرم نشود اصلاً خبری از حکمت نیست.
«وَيُعَلِّمُهُمُ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ» (جمعه/۲)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و به آنان کتاب و حکمت میآموزد.
حکمت باطن کتاب است. شاید گروهی قرآن را طوطیوار بخوانند؛ اما آن کجا و مرتبطشدن با باطنش کجا؛ آن میشود حکمت. هر مقدار علم به احوال اعیان موجودات — به حال و وضعیتشان — از قلب نرم برمیخیزد. حتی خدا هم حال دارد؛ ابنعربی در فتوحات میفرماید حال خدا، حال پیامبر است از شئون اسلام. همه چیز حال دارد؛ زبان حال دارد. تا قلب نرم نشود به حکمت نمیرسد؛ اصلاً نشدنی است. برای رسیدن به قلب نرم که از آن حکمت بجوشد هیچ چارهای جز خلوص نیست.
لله بودن همهی زندگی و اربعین موسوی
«من أخلص لله»؛ الله اسم جامع است.
«قُلْ إِنَّ صَلَاتِي وَنُسُكِي وَمَحْيَايَ وَمَمَاتِي لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ» (انعام/۱۶۲)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): بگو نماز و عبادت و زیستن و مردنم برای خدا، پروردگار جهانیان است.
پیش از نماز مستحب است این را بگویی. همهی کار من — هرچه هست، ریز و درشت — لله و برای خدا تمام میشود. اگر کسی به اینجا رسید واقعاً گل را زده است و قلب قطعاً در چنین مرحلهای نرم شده و از زمختی خارج گشته. چقدر زیباست که آدم خالصانه خدا را بخواند. این بحث را چنین نهادم چون ایام اربعین موسوی و کلیمی نیز هست؛ دیروز نیز گفته شد که اربعینها آغاز شده. به قول علامه جوادی آملی حفظهالله، این اربعینها هست و سیر و سلوک همیشه هست؛ اما یکی از بهترینها همین اربعین موسویه است که از اول این ماه آغاز شده. اگر کسی جا مانده عیبی ندارد از همین امروز شروع کند؛ سه روز گذشته، سه روز نیز از سیزدهم ذیالحجه تمام کند به جای دهم که عید قربان است. چهل، اربعین است؛ ولی این چهل روز جور دیگری است. چقدر خوب است که این خالصانه باشد.
دو رکعت بیحاجت؛ دستور آیتالله مصباح
آیتالله مصباح روحشان شاد؛ خیلی عجیب بودند. یکی از هممباحثههای ایشان — از ملازمان آیتالله بهجت — میفرمود من طلبه که بودم بسیار سردرد میشدم. یک روز نماز آیتالله بهجت در خانه بود — علنی مسجد نبود؛ نمازهای خاص ایشان، مانند نماز آمیزهی آیتالله ملکی تبریزی؛ نماز صبحشان حدود یک ساعت طول میکشید و چند نفر خواص اقتدا میکردند. گفت رفتم و دیدم آقای مصباح تکیه کرده؛ نشستم پیش ایشان. گفت سردرد شما خوب شده؟ گفتم نه. گفت دو رکعت نماز بخوان؛ بگو خدایا سردردم را خوب کن. این کار را کردم و خوب شد. خود بنده بارها در مقاطع زندگی این را آزمودهام؛ البته نماز مصعب بن جعفر خواندهام — دو رکعت، پس از حمد دوازده قل هو الله — هرگاه فرزند تب شدید داشت یا خودم سردرد شدید گرفتم یا همسر حالش بد شد، خواندم و اثرش را آناً دیدم. گاهی که فراموش میکردم سردرد آغاز میشد.
پس روزی آقای مصباح به او گفته بود رمزی بگویم که امروز روزی توست. فرمود دو رکعت نماز بخوان؛ بعد ببین چه غوغایی میشود. به چه نیتی؟ هیچ نیتی. یعنی چه؟ دو رکعت نماز را بخوان و بگو خدایا من هیچ حاجتی نداشتم؛ دلم برایت تنگ شده بود؛ دلم یادت کرده بود. تا حالا اینگونه نماز خواندهایم؟ تا حالا اینگونه رفتهایم پیش امام معصوم، کربلا، مشهد؟ ضریح را میگیریم و میگوییم یکی داد میزد اگر حاجتم را ندهی دیگر برنمیگردم به امام رئوف. این چیست؟ برو و برنگرد دیگر. اما بهتر که با چنین زیارتی برنگردی. اینگونه آدم برود محضر امامش: به عشق تو؛ اصلاً دوستت دارم. برای چه آمدهای؟ دوستت دارم.
سعید بن عبدالله و حب الحسین
مانند آن عالم که خیلی دوست داشت سعید بن عبدالله را ببیند — سعید بن عبدالله که در کربلا سیزده تیر به بدنش خورد و روبهروی اباعبدالله ایستاد تا تیرها به حضرت نخورد؛ سد دفاعی ساخت. چه سعادتی. تیرها خورد تا سیزده؛ آخر در پیشانیاش افتاد بر پای امام حسین و سلام داد. بغلش کردند و پرسید: حسین جان آیا به عهدم وفا کردم؟ حضرت فرمود چگونه تو به عهدت وفا نکردی که «أنت أمامی فی الجنة»؛ تو روبهروی منی همیشه در بهشت. یکی از علما میگوید خیلی دوست داشتم این را ببینم. آقای الهی برادر علامه طباطبایی با بسیاری از بزرگان که از دنیا رفته بودند ارتباط علمی داشت؛ آثارش را نوشته بود و آخر عمر همه را سوزاند چون دید کسی درکش را ندارد؛ فقط با دو کس نتوانست قطع کند: سید بن طاووس و سید بحرالعلوم. او میگفت باید ببینم رمز این همه عشق سعید بن عبدالله چه بوده؛ سیزده تیر بخورد به بدنت و بایستی — یک سوزن که به بدن بخورد فریاد میزنی. در مکاشفه سعید بن عبدالله را در جمع شهدای کربلا دید؛ اباعبدالله نیز گوشهای تشریف داشتند. سریع پرسید شما چه کردی که سیزده چوبه تیر را تحمل کردی؟ اشارهای کرد به آقا اباعبدالله و فرمود: حب الحسین، حب الحسین. عشق یعنی خلوص. کسی بتواند به اینجا برسد.
دعای جامع غیبت و نرمساختن قلب برای ولی امر
فرصت این بخش تمام شد؛ روزهای بعد اگر ماند. دائماً از داری به دار دیگر منتقل میشویم:
«وَمَا هَٰذِهِ الْحَيَاةُ الدُّنْيَا إِلَّا لَهْوٌ وَلَعِبٌ وَإِنَّ الدَّارَ الْآخِرَةَ لَهِيَ الْحَيَوَانُ» (عنکبوت/۶۴)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و این زندگی دنیا جز سرگرمی و بازی نیست و سرای آخرت همان زندگی حقیقی است.
از رحم آمدیم اینجا؛ از رحم طبیعت میرویم به برزخ؛ آنجا دوباره میمیریم و به عالمی دیگر. میخواستم تیکهای از دعای جامع معروف به دعای جامع زمان غیبت را بگویم. معمولاً همه به همان تکهی اول عادت کردهاند: «اللهم عرفنی نفسک...» تا «ولّیت أمر دینی»؛ این تکهی اول دعا است و تازه از اینجا آغاز میشود. حدود بیست و دو بند دارد و این یک بندش است. دعای جامع مخصوص آخرالزمان؛ نائب اول امام عصر این دعا را تعلیم فرموده و از امام عصر دریافت کرده. تکهایاش را میخواستم توجه را به آن جلب کنم برای جلسهی بعد؛ جایی که به خدا میگوییم:
«وَاسْتَعْمِلْنِي بِطَاعَتِكَ وَلَيِّنْ قَلْبِي لِوَلِيِّ أَمْرِكَ» (دعای عصر غیبت)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و مرا به طاعت خود به کار گیر و دلم را برای ولی امرت نرم کن.
خدایا نرم کن قلبم را برای امام زمان خودم و ولی امر تو. این از لوازم نوکری اهلبیت است. یعنی چه دلم را نرم کن؟ یعنی عشق آقا را چنان در دلم بینداز که یکپارچه حب آقا باشم؛ آتش عشق آقا باشم؛ نه برای دنیا سمت آقا بروم. امروزه خیلیها اربعین میگیرند اما اربعینشان معمولاً برای چیست؟ اگر آدم درستحسابی باشیم و برای دنیا نباشد، برای کسب معارف و علم و حکمت نیز خوب و زیباست؛ برای رسیدن به مقامات نیز. اما آن کجا و چهلهگرفتن که بگوید اصلاً دوست دارم با تو سخن بگویم؛ تو دوستداشتنیای؛ دوست دارم غرق در تو باشم. این چقدر شیرین است. این دیگر اوج قلب نرم است، قلب لیّن. خدایا روزیمان کن. انشاءالله عاقبتمان با قلب نرم و قلب لیّن ختم به خیر شود به برکت صلوات بر محمد و آل محمد.
یادداشت پایانی: متن حاضر از پیادهسازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمههای فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسشوپاسخهای پس از درس و صداهای جانبی حذف شدهاند. تقسیمبندیهای فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.