ددرس‌گفتارها

یا رب اعوذ بک من همزات الشیاطین و من شر نفسي و من شر خلقک.

بسم الله الرحمن الرحیم.

لا حول و لا قوة الا بالله العلی العظیم.

اللهم ایکا نعبد وایاکا نستعين.

الحمد لله على کل نعمه واسال الله من فضله.

السلام علیک یا داعی الله و ربانی آیاته.

نثار حضرت حجت ارواح من سواه فدا و این پنج شهید عزیزی که در محضرشون هستیم صلواتی ختم بفرمایید.

اللهم صل على محمد [هم پوشانی گوینده با دعای presenters] قبلاً محضر عزیزان عرض کردیم در زیارتی که یک روزی خدا لطف کرد و در محضر حضرت علامه حسن زاده بودیم و از ایشون خواهش کردیم که هدیه‌ای به ما بدید که تا آخر عمر ما بس ما باشه، اون حدیث شریف امام به حق ناطق حضرت امام صادق سلام الله علیه رو فرمودن که [زبان انگلیسی] که این برکتش، برکت قلم علامه ما رو گرفت و منجر شد به تحقیقی، پژوهشی بیش از شصت نوع قلب رو از قرآن استخراج کردیم و در این چند ساله مشغول به بیانش هستیم.

الان رسیدیم به قلب لعين یا لَيّن.

چند جلسه‌ای است که داریم پیرامونش سخن می‌گیم.

امروز هم نکته‌ای رو با کسب اجازه از عزیز دلم حضرت آقای رنجبر تقدیم می‌کنم.

در خصوص قلب لعين یا لَيّن کارهایی که باعث سختی و خشنی و زمختی و قساوت قلب میشه رو بعضاً گفتیم و حتی کارهایی که نرم می‌کنه دل رو.

اونچه که امروز عرض می‌کنیم یکی از مهم‌ترین کارهایی که دل رو نرم می‌کنه خشیت است، خشیت الهی.

خشیت ترس همراه با تعظیمه.

به یک معنا دهشته، نه وحشت.

وحشت ترس بیجاست اما دهشت ترس بجاست.

ترسی‌ست همراه با تعظیم.

به این میگن خشیت.

یک حالت قلبی‌ست.

بحث جوانحی‌ست که او تأثیر میگذاره در جوارح.

می‌بینید جوارح انسان هم افتاده حال میشه.

ولی اصل در اون باطن و مکمن غیب انسانه.

حالا چه کسانی خشیت وجودشون رو می‌گیره که ماحصلش بشه قلب لعين یا لَيّن؟

در آیه بیست و هشت سوره فاطر این موضوع رو به صراحت خدای منان بیان کرده.

از ابتدای آیه می‌فرماید "و من الناس و الدواب و الأنعام" دسته‌هایی از خلقتش رو خدا بیان می‌کنه و اشاره می‌کنه به چی؟

"مختلف الوانه كذلك".

این اختلاف لون و رنگ‌ها جالبه هم در انسان‌ها هم در حیوانات و در همه اشیا هست.

این رو خدا بیان می‌کنه که خودش یک علمه و از مزاج‌ها بلند میشه و اگر کسی علم مزاج شناسی داشته باشه به ق-به قول شیخ الرئیس همین کتاب‌ها میشه همین موضوع.

که بعد خدای منان اینجا میاد می‌فرماید ادامه آیه "انما یخشى الله، یخشى الله".

چه کسانی خشیت الله می‌گیرشون؟

"من عباده العلماء".

به به، به به.

اون‌هایی که فقط انما حصر هم داره فقط و فقط.

فقط کسی که به علم دسترسی پیدا کرد، علما.

علما به خشیت می‌رسن پس علمائن که قلبشون نرمه.

آقا چرا ما قلبمون خشنه؟

چرا اشکمون دیر میاد؟

چرا رقت قلب نداریم؟

بفرمایین.

آیه قرآن تلاوت کردیم.

چون خشیت نداریم.

چرا خشیت نداریم؟

چون منحصراً خشیت مال علماست.

چون از علم فاصله گرفتیم.

عزیزم فرمودن که علت بدحجابی‌ها مثلاً معرفی نکردن الگوها مثل حضرت معصومه سلام الله علیهاست.

بله یه دلیلش می‌تونه این باشه اما به زعم بنده یکی از مهم‌ترین دلایلش اتفاقاً معرفی کردن این بزرگواران تس-توسط غیر اهلشه.

یعنی علما باید حضرت معصومه رو معرفی کنن.

علامه طباطبایی که افطارش رو با ضریح حضرت معصومه سلام الله علیها می‌کرد، اون باید معرفی کنه.

پدرش موسى بن جعفر باید معرفی کنه.

اصلاً خ-خیلی موقع‌ها معرفی‌های ماست که مردم رو به اشتباه [میکند].

یعنی اینه، این پیرو حضرت معصومه است، این پیرو امام صادق و این پیرو امام و خط رهبریه.

آقا نخواستیم.

بسیاری از مواقع اصلاً سکوت ما بهتر از حرف زدن ماست.

بگذارید خود خدا خداییش رو بکنه.

خداست و خدایی می‌کنه.

خودش معرفی کنه.

وقتی باباش موسى بن جعفر بگه فداها، ابوها، امام معصوم الحمد لله اهل فضلیت، پای درس استاد عزیزم اینجا وجودتون شکل گرفته چندین سال.

امام معصوم نمی‌تونه بگه به همین راحتی من فدای یه چیزی بشم حالا شروطی دارد که اون بماند از بحث خارج می‌شیم.

چه شخصیت، شخصیت بالایی‌ست.

حالا بحث ما بحث علم بود.

اصلاً چرا به حضرت معصومه سلام‌الله‌علیها میگن کریمه؟

صرفاً زدنش به بحث جود و بخشش ایشون که خیلی ایشون بخشنده بود بله به حق.

اما چرا به اکرمیت ایشون توجه نمی‌شه؟

اینکه ایشون اکرمه نه کریم.

اصلاً خدا کی کریمه، کی اکرمه؟

خدا وقتی بذل و بخشش مالی داره، بذل و بخشش بریز بپاشه رحمت عامه.

در این خوان یغما چه دشمن چه دوست رحمت رحمانیه.

کافر داره از این زمین و زمان و آسمان و اینا استفاده می‌کنه، مؤمن هم استفاده می‌کنه.

خب این خدا کریمه.

اما کی اکرمه؟

بفرماین کی اکرمه؟

اقرأ وربک الأکرم الذي علم به، به، به بالقلم.

وقتی خدا خودش رو اکرم معرفی می‌کنه که بحث علم میاد وسط، علم.

حالا فرق علم و معرفت چیه عزیزان؟

علم عامه.

می‌تونه علم حصولی باشه مثل الان که نشستیم بارم داریم بحث و بررسی می‌کنیم، تفحص می‌کنیم نظرات بزرگان رو.

علم حصولیه، کلاسیه، درس و بحثیه، شخم زدنه.

علت معده‌ست نه طامه.

یک وقت هست علم می‌شه علم شهودی یا حضوری.

کشفه.

تجلی حق تو وجودته، اون می‌شه معرفت.

معرفت به این میگن.

یه خاص می‌شه.

حالا هر کجا که به زعم قرآن بحث علم و معرفت است، اونجا بحث اکرمیت است.

چ- کی حضرت موسی بن جعفر به حضرت معصومه گفته فداها أبوها؟

کی؟

تاریخ‌شناسا ببینن.

کی؟

اولین بار کی بوده؟

وقتی که بذل و بخشش مالی کرد؟

نه.

یه جبر هم می‌تونه بذل و بخشش مالی بکنه اما بذل و بخشش علمی می‌تونه یه جبر بکنه؟

نخیر.

علم آیه الهیه.

قبلاً عرض کردیم در لایه‌ها و بافت‌ها و چینش نظام هستی خدا در نشئ طبیعت علیم است اینجا علیم.

برو به ملکوت خدا أعلم است.

بالاتر از اون در ذات غیبی و در عینیت اسما اونجا خدا چیه؟

خود علمه.

حضرت آیه جوادی آملی فرمود اونجا خود علمه.

اصلاً علم خود حضرت حقه.

خدا همه جا رو پر کرده.

هو معکم أینما كنتم هر جا باشید با شماست.

یعنی علم همه جا هست.

لذا علامه می‌فرمود عالم علم انباشته شده روی هم است.

به، به، به، به.

عجب جمله‌ای.

شما از این دور کره زمین رو به عنوان مثلاً از دور خیلی دور بشی نگاه کنی به او-- مثل یک نوک سوزن می‌بینیش.

یه نقطه درسته؟

میگی یک نوک سوزن.

ولی نزدیک شو، نزدیک شو به همین کره زمین ببین میلیاردها آدم روش داره زندگی می‌کنه.

الان علم ثابت کرده نوک سوزن چندین میلیارد مولکول درشه نسبت به اینکه چه مقدار اندازه داشته باشه از شش تا دوازده میلیارد گفتن نوک سوزن.

حالا شما همین نوک سوزن رو مثل زمین که از دور می‌دیدی نزدیک شو، نزدیک شو، نزدیک شو می‌بینی چند میلیارد مولکول.

اونا رو بشکاف آقا ته نداره که.

دقت کردی چی شد؟

این انسان رو به کجا می‌کشونه؟

به تحیر.

یه جا پیغمبر عرض می‌کنه رب زدني علما بله خیلی خوب همه ما میگیم.

اما رب زدني فيك تحيرا هم میگیم؟

خدایا فيك در خودت به من تحیر بده.

اصلاً تحیر و حیرت کجاست؟

حضرت علامه بارها و بارها در درس و بحث‌هاشون فرمودن ثمره علم حیرت است.

علم.

علم کجاست؟

پیش عالمه، نه من بی‌سواد.

او باید حضرت معصومه رو معرفی کنه.

لذا اولین باری که فداها أبوها رو گفت اونجایی بود که قربونتون برم که شنیدید اومدن یه دسته‌ای از یک مملکتی پیش امام زمانشون حضرت موسی بن جعفر.

سؤالات مختلف فلسفی، عرفانی، حکمی عرض شود، آیات قرآن مربوط به اخلاقیات، کلام، شرع دسته‌بندی کرده بودن حضرت تشریف نداشتن.

هرچی معطل شدن دیدن دیر می‌شه حضرت نمیاد.

نامه رو داده بودن داخل پس گرفتن نامه رو دیدن مهر و موم شده جواب آماده همه چی.

رفتن تو راه تعجب کردن که پس حتما حضرت تشریف آورده که سؤالای ما رو جواب داده.

خوب شد که تحمل کردیم زود برنگشتیم.

تو راه برخوردند به موسی بن جعفر.

اع آقا شما که هنوز منزل تشریف نیاوردید پس سؤالات ما رو کی جواب داده؟

چقدرم محکم انقدر قلم پخته‌ست ما گفتیم خود شما جواب رو بودی حضرت گرفت نگاه کرد یک یک سؤال‌ها جواب‌ها دید کی امضا زده؟

دخترش حضرت معصومه سلام‌الله‌علیها.

اینجا وقتی دقت نظر دخترش رو در اون بحث علمی، فحص علمی و نقطه‌ نظرات عالیه دید فرمود فداها أبوها.

باباش به فداش بشه.

جایگاه رو ببین.

چون معصومه است، عالم است و اکرم است و اکرمیت دارد.

چون لا یمسه إلا المتحرون نمی‌شه مس کرد حقایق و ملکوت عالم رو جو-- جز با طهارت یعنی جز با عصمت.

علامه روحش شاد در یک در شرح مصباح العنس مرحوم ابن فناری می‌فرمودن که ما البته در درس ده شرح اسفار هم این رو به یک، به یک وجه دیگه‌ای البته بیان می‌کنم.

خیلی شیرین.

من خلاصه‌ش رو بگم.

ایشون می‌فرمود آقا من به شما عرض کنم مخلص کلام دو تا وظیفه ما داریم الان همه ما جوان و پیرمون دو تا وظیفه داریم.

یک، یک مشغول درس و تحصیل و معرفت باشیم یعنی ورزش فکری که بتونیم به علم حضوری برسیم.

بدون ورزش فکری نمیشه.

دو، انسان قرآنی باشیم.

ولی انسان قرآنی شدن رو فکر میکنید چجوری ایشون باز کرد؟

خیلی زیبا فرمودن که هرچه شما اینو خوب دقت کنین به دردمون میخوره.

مطلقا ببینید حواسی که ما داریم حالا این بصر، این سمع، این شم، این ذوق، این لمس، اینا حواس ظاهری ما.

همه این‌ها ز-- بر بستر لمسن.

یعنی چی؟

وقتی من درسته که هو السميع البصير وقتی خدا خودش رو معرفی میکنه سميع البصير معرفی میکنه که اینجا اثر سمع و ت-- ارجحیت سمع، رجحان سمع بر بصر مشخص میشه که امیرالمؤمنین فرمود ده برابره دیدنه اثر شنیدن.

لذا دهان روح گفتیم گوشه، گوش دهان روحه از راه گوش تغذیه میشه.

اما آنچه هم که ما میبینیم ابصار، نتیجه ابصار چیه؟

دیدن بر بستر چیه؟

بر بستر لمسه.

اون نور میاد برخورد میکنه، لمس میکنه شبکیه رو منجر به دیدن میشه.

پرده گوش رو، سماق گوش رو وقتی اون موج صدا که صوت مادی‌ست میاد لمسش میکنه، لمس.

ببینید مس.

مسش میکنه صدا میشنویم.

چشیدن وقتی شما یه چیزی رو در دهانت میذاری، این دهانت، زبانت، این‌ها اعصاب اینو مس می‌کنن، لمس می‌کنن تو می‌چشی.

بو هم همینطوره.

لمسن که به جای خودش.

لذا ایشون می‌فرماید همش لمسه.

بعد این آیه رو "لا یمسهُ إلا المتحرون" [صدای میز].

یعنی آقا اگر مس ما پاکه یعنی چی؟

یعنی ابصار ما پاکه.

سمع ما، بصر ما، شم ما، ذوق ما و شم همه این قوا میخوان قرآنی باشن.

اون موقع است که ملکوت رو استیاد می‌کنی.

اون موقع است که در وجود خودت حقایق رو کشف می‌کنی میگن علم حضوری.

یعنی همون معرفت چیز عجیبی نیست.

در خودت هم اتفاق میفته.

قبلاً اینجا عرض کردیم در خودت.

منتها ورزش فکری می‌خواد.

این درس و بحث‌ها رو می‌خواد.

چون ما گاهی اوقات کاریکاتوری بالا میریم.

جلسه پیش که اینجا ما بودیم فرمایشی از ملاصدرا آوردیم و روایات و آیات شنیدیم که اول تزکیه نفس "یزکیهم و يعلمهم الكتاب و الکمال".

یه عزیزی خیلی هم دوسش دارم معمولاً ما اینجا حرف می‌زنیم اشکش جاریه.

ایشون به ما بعداً گفت پس دیگه بریم دیگه سراغ تزکیه نفس فعلاً کتاب رو باز نکنیم.

این اشتباه است.

نه، ورزش فکری توأمان.

مقدمه با اونه اما با هم باید باشه.

اتفاقاً حضرت علامه حسن زاده می‌فرمودن که افلاطون از شهر خودش حالا یه باغی داشتن وقف کرده بودن برای علم و دانش.

این باغ رو اسمشو گذاشته بودن آکادمی.

اگر الان ما می‌بینیم بیرون از مثلاً کشور ما جاهایی که تحصیل علم صورت می‌گیره اسمش آکادمی‌ه، ریشه از اینجا گرفته.

بعد سر در اینجا که دانشجویان و به قول ما تلا اونجا درس می‌خوندن، اونم همه علوم رو نه فقط مثلاً فقه و اصول، نه همه علوم رو نوشته بود کسی که هندسه نخونده حق نداره وارد بشه.

می‌دونید چرا؟

بهش میگن علوم تعلیمی.

ملاصدرا در اسفارش میگه ریاضیات علوم تعلیمیه.

"يعلمهم الكتاب" یعنی به تو ورزش فکری میده.

یعنی کسی که قدرت ورزش فکری نکرده، اصلاً قدرت فکری نداره.

نیاد آقا، نمی‌فهمه حرفای بنده رو.

اون حقایق عالیه می‌خواد پیاده بشه از کجا پیاده میشه؟

بفرمایین، از حضرت حق.

در بهار و در کافی مرحوم کلینی اعلا الله مقامه الشریف، اون بحث تجلیات حضرت حق، تجلیات ربوبی در جنت ذات و تجلیات آن، "فآن سید الشهدا بر اهل بهشت" رو بخونید، حیرت اندر حیرت.

الان اگر کسی این حرف‌هایی که یک صوت ماده‌ست از من داره به گوشش میخوره لمس میکنه و اگر اینو می‌چشه، این حقیقت در مکمن غیبش، سقع نفسش حاضر میشه و این رو میبینه، می‌چشه، بهش میرسه میگه آهان روشن شدم، گرفتم، فهمیدم، چشیدم.

اصلاً من عوض شدم.

یه آدم دیگه‌ای شدم.

این به قول علامه آقا محصل ده بیست تا جلسه علامه رو دارم تو این جلسه به شما میگم.

این یعنی تجلی ربوبی حق در سقع نفس شما.

خدا تجلی کرد که تو فهمیدی.

از ملکوت استیاد کردی.

فهم از اونجاست اما بدون طهارت نمیشه.

"لا یمسهُ إلا المتحرون".

حالا شما اینا رو ببینید ز-- همینطوری زنجیروار، سلسله‌وار به هم وصلن.

می‌خوای به قلب نرم برسی؟

تا "صلی الله علیک یا ابا عبدالله" گفتن دلت بلرزه، چشمت اشک بیاد.

هیچ راهی جز خشیت نداره.

خشیت هیچ راهی جز علم نداره.

اونم نه علم صرفاً حصولی.

اون مقدمه است.

اون شخم زدنه، زیر و رو کردنه.

ابن مسعود چی فرمود؟

"من اراد علم الاولین والآخرین" هرکس اراده کرده علم اول و آخر رو چه کنه؟

"فليصور" واسه سه نقطه "فليصور القرآن" شخم بزنه قرآن رو.

ببین چه خبره حرف زیاد داریم بماند.

ختم کلام و بحثو جمع کنم.

این زیر و رو کردن قرآن هم کار هر کسی نیست.

شما میگی حروف مقطعه آقا چرا معمولا بعد از حروف مقطعه بحث کتابه؟

ها؟

الم ذلک الکتاب.

یٰس حروف مقطعه‌ست.

والقرآن الحکیم.

بعدش معمولا بعد از حروف مقطعه بحث کتاب اومده.

بله حرف مفسرین رو چشم ما.

اما من یه چیز دیگه‌ای می‌خوام درِ گوشی به شما عرض کنم.

اونا می‌فرماین منظور اینه که آقا این معجزه‌ای که من آفریدم از همین حروف، از همین حروف راحت که همه هجی می‌کنند، از همین الف.

لام.

میم.

بچه هم می‌تونه بگه از همین این معجزه را آفریدم.

این هم درست.

اما حرفو تعالی بده.

اقرأ ورقه فقط همین نیست.

یک جمله‌ای به شما عرض کنم.

این جمله اگر حقش شناخته بشه بهترین هدیه به شما در ایام دهه کرامت است.

هدیه یعنی نه اون شیرینی که می‌خوری تموم می‌شه، دفن می‌شه.

علامه فرمودن ما اول فکر می‌کردیم حروف مقطعه فقط رموز قرآنند و مقطعه‌اند.

چون یک حرف از قرآن روایت داریم هفتاد هزار معنا داره.

رمز همش، همش رمزه.

میگه ما رفتیم جلوتر فهمیدیم که نه، آیات دیگه‌ی قرآن هم مقطعه‌اند یعنی رمز‌اند.

بعد دیدیم نه سوره ها رو اصلاً همه قرآن نه، میگه رفتیم جلوتر علامه زمین و آسمان رو بررسی کردیم، دیدیم تمام کلمات وجودی نظام هستی حروف مقطعه‌ست.

خود شما حضرت عالی حروف مقطعه‌ای، رمزی.

این رمز و باید بشکافی باز کنی در سیر آفاقی و انفسی بهش برسی سنریهم.

آیه آخری که تلاوت می‌کنم.

اینطوری بخواهیم بحث کنیم من یکو داغ می‌شم.

شما هم با این نگاه تشنه‌تون ما رو می‌برید که می‌بینید عصر شده و ما هنوز نشستیم.

سنریهم قطعا در آینده سنریهم مال آینده‌ست دیگه.

نشون خواهیم داد به آنها.

چی رو؟

کجا نشون میدی خدا؟

في الآفاق.

سیر آفاقی.

مثل همین تو این آیه بیست و هشت فاطر اول اختلاف الوان رنگ‌ها رو مثل زد.

بعد بحث علما رو.

دیگه کجا؟

و في أنفسهم.

تو جان‌هاشون سیر انفسی، خودشناسی، معرفت نفس.

خب برا چی می‌خوای اینا رو نشون بدی به ما؟

سنریهم في الآفاق و في أنفسهم.

سنریهم چی رو سنریهم؟

سنریهم آیاتنا.

آیه های ما.

في الآفاق و في أنفسهم.

که چی بشه؟

حتى یتبین لهم انه الحق نه انهم حق.

انه الضمیر مفرد اومده.

یعنی همه این، اینا حق حضرت حق در تک تک اینا تجلی کرده.

اینا تجلیات حق‌اند.

آیات الله‌اند.

ظهور حق‌اند.

نه اینکه یک ظرفی‌اند حالا در او ظهور شده.

نه، اصلاً عینیتشون ظهور حقه.

چیزی جز حق نیست.

لذا فأینما تولوا فثم وجه الله.

به هر طرف رو کنی رو به خدا کرده‌ای.

همه عالم رمزه.

این رمزها از سیر آفاقی و انفسی باید شکافته بشه و انسان به اونجا برسه.

انشاالله که هممون برسیم به برکت این دهه مبارکه.

ان شاءالله که عاقبتمون ختم بخیر شود.

به برکت صلوات بر محمد و آل محمد.

اللهم صل على محمد و آل محمد