یادداشت: ترجمههای فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند.
هدیهٔ علامه و سلسلهٔ قلوب قرآنی
بسم الله الرحمن الرحیم. لا حول و لا قوة الا بالله العلی العظیم. نثار حضرت حجت ارواحنا فداه و این پنج شهید عزیز که در محضرشان هستیم صلوات. پیشتر گفته شد در زیارتی که یک روز خدا لطف کرد و در محضر علامه حسنزاده بودیم و خواهش کردیم هدیهای بدهید که تا آخر عمر بس ما باشد؛ حدیث شریف امام صادق علیهالسلام را فرمودند که برکت قلم علامه ما را گرفت و منجر شد به تحقیقی بیش از شصت نوع قلب از قرآن؛ و در این چند سال مشغول بیانش هستیم. اکنون رسیده به قلب لیّن. چند جلسهای پیرامونش سخن رفته. امروز نیز نکتهای تقدیم میشود.
در زیارتی که خدا لطف کرد و محضر علامه بودیم خواهش هدیه شد؛ حدیث امام صادق برکت قلم علامه را گرفت و پژوهشی بیش از شصت نوع قلب از قرآن استخراج شد. اکنون قلب لیّن در میان است. کارهای قساوت و نرمی دل پیشتر گفته شد؛ امروز خشیت بهعنوان مهمترین نرمکنندهٔ دل مطرح است: ترس همراه با تعظیم، دهشت بجای وحشت.
در خصوص قلب لیّن کارهایی که باعث سختی و خشنی و زمختی و قساوت قلب میشود بعضاً گفته شد و حتی کارهایی که دل را نرم میکند. آنچه امروز گفته میشود یکی از مهمترین کارهایی است که دل را نرم میکند: خشیت؛ خشیت الهی. خشیت ترس همراه با تعظیم است؛ به یک معنا دهشت نه وحشت. وحشت ترس بیجاست اما دهشت ترس بهجاست؛ ترسی همراه با تعظیم. این حالتی قلبی و جوانحی است که در جوارح تأثیر میگذارد؛ میبینید جوارح انسان هم افتاده حال میشود؛ ولی اصل در باطن و مکمن غیب انسان است. حالا چه کسانی خشیت وجودشان را میگیرد که ماحصلش قلب لیّن شود؟ آیهٔ فاطر صریح است با حصر انما؛ فقط علما. اختلاف الوان در انسان و حیوان و اشیا خود یک علم مزاجی است؛ شیخالرئیس در این باب سخن دارد. پس تا به علم نرسی خشیت نمیآید و تا خشیت نیاید دل نرم نمیشود و اشک دیر میآید.
انما یخشی الله من عباده العلماء
چه کسانی خشیت وجودشان را میگیرد که ماحصلش قلب لیّن شود؟ در آیهٔ بیست و هشت سورهٔ فاطر خدای منان به صراحت بیان کرده. از ابتدای آیه میفرماید و من الناس والدواب والانعام؛ دستههایی از خلقت را بیان میکند و اشاره به مختلف الوانه کذلک؛ اختلاف لون و رنگها هم در انسانها هم در حیوانات و اشیا هست؛ خود یک علم است و از مزاجها برمیخیزد؛ اگر کسی علم مزاجشناسی داشته باشد به قول شیخالرئیس همین کتابها میشود همین موضوع. سپس میفرماید:
«إِنَّمَا يَخْشَى اللَّهَ مِنْ عِبَادِهِ الْعُلَمَاءُ» (فاطر/۲۸)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): از بندگان خدا تنها دانایاناند که از او خشیت دارند.
انما حصر است؛ فقط و فقط کسانی که به علم دسترسی پیدا کردند — علما — به خشیت میرسند؛ پس علمایند که قلبشان نرم است. چرا ما قلبمان خشن است؟ چرا اشکمان دیر میآید و رقت قلب نداریم؟ چون خشیت نداریم. چرا خشیت نداریم؟ چون منحصراً خشیت مال علماست و از علم فاصله گرفتهایم.
گفته میشود علت بدحجابیها معرفی نکردن الگوهایی مثل حضرت معصومه است. بله یک دلیلش میتواند این باشد؛ اما به زعم بنده یکی از مهمترین دلایل اتفاقاً معرفی این بزرگواران توسط غیر اهلش است. علما باید حضرت معصومه را معرفی کنند. علامه طباطبایی که افطارش را با ضریح حضرت معصومه میکرد او باید معرفی کند؛ پدرش موسی بن جعفر باید معرفی کند. خیلی موقعها معرفیهای ما مردم را به اشتباه میاندازد: این پیرو حضرت معصومه است، این پیرو امام صادق و خط رهبری. بسیاری از مواقع سکوت ما بهتر از حرف زدن ماست؛ بگذار خود خدا خداییاش را بکند و خودش معرفی کند. وقتی بابا موسی بن جعفر بگوید فداها ابوها — امام معصوم نمیتواند بهراحتی بگوید من فدای چیزی شوم؛ شروطی دارد که از بحث خارج است — چه شخصیت بالایی است.
کریم و اکرم؛ علم و معرفت
اصلاً چرا به حضرت معصومه کریمه میگویند؟ صرفاً بهخاطر جود و بخشش مالیاش که بسیار بخشنده بود به حق؛ اما چرا به اکرمیت او توجه نمیشود؟ او اکرمه نه فقط کریم. خدا کی کریم است و کی اکرم؟ وقتی بذل و بخشش مالی و رحمت عامه دارد — در این خوان یغما چه دشمن چه دوست رحمت رحمانیه؛ کافر و مؤمن از زمین و زمان و آسمان استفاده میکنند — خدا کریم است. اما کی اکرم؟ اقرأ و ربک الاکرم الذی علم بالقلم. وقتی خدا خود را اکرم معرفی میکند بحث علم وسط میآید. فرق علم و معرفت چیست؟ علم عام است؛ میتواند حصولی باشد مثل اکنون که نشستهایم بحث و بررسی و تفحص نظرات بزرگان؛ کلاسی و درس و بحث و شخم زدن؛ علت معدّه است نه تامّه. یک وقت علم میشود شهودی یا حضوری؛ کشف است؛ تجلی حق در وجودت؛ آن را معرفت میگویند و خاص میشود. هر کجا به زعم قرآن بحث علم و معرفت است آنجا بحث اکرمیت است.
فداها ابوها؛ بذل علمی
کی موسی بن جعفر به حضرت معصومه گفته فداها ابوها؟ تاریخشناسان ببینند. اولین بار کی بوده؟ وقتی بذل مالی کرد؟ نه. یک جبار هم میتواند بذل مالی کند؛ اما بذل علمی؟ نخیر. علم آیهٔ الهیه است. پیشتر گفته شد در لایهها و بافت و چینش نظام هستی خدا در نشئهٔ طبیعت علیم است؛ برو به ملکوت خدا اعلم است؛ بالاتر در ذات غیبی و عینیت اسماء آنجا خدا خود علم است. آیتالله جوادی آملی فرمود آنجا خود علم است؛ اصلاً علم خود حضرت حق است. خدا همهجا را پر کرده: هو معکم اینما کنتم؛ یعنی علم همهجاست. لذا علامه میفرمود عالم علم انباشتهشده روی هم است. چه جملهای. از دور کرهٔ زمین مثل نوک سوزن است؛ نزدیک شو میلیاردها آدم رویش زندگی میکنند. علم ثابت کرده نوک سوزن چندین میلیارد مولکول دارد — شش تا دوازده میلیارد گفتهاند. همان را نزدیکتر کن؛ بشکاف ته ندارد. این انسان را به تحیر میکشاند. پیامبر میگوید رب زدنی علما؛ همه میگوییم. اما رب زدنی فیک تحیرا هم میگوییم؟ خدایا در خودت به من تحیر بده. علامه بارها فرمود ثمرهٔ علم حیرت است. علم پیش عالم است نه من بیسواد؛ او باید حضرت معصومه را معرفی کند.
اولین باری که فداها ابوها گفته شد آنجا بود که گروهی از مملکتی پیش امام زمانشان موسی بن جعفر آمدند؛ سؤالات فلسفی و عرفانی و حکمی و آیات و اخلاقیات و کلام و شرع را دستهبندی کرده بودند. حضرت تشریف نداشتند؛ معطل شدند و دیر شد. نامه را داده بودند داخل؛ پس گرفتند دیدند مهر و موم شده جواب آماده است. در راه تعجب کردند که پس حضرت آمده. برخوردند به موسی بن جعفر: شما که هنوز منزل نیامدهاید پس سؤالات را کی جواب داده؟ قلم چقدر پخته است گمان کردیم خود شما بودید. حضرت گرفت و نگاه کرد؛ یکیک سؤال و جواب؛ دید کی امضا زده؟ دخترش حضرت معصومه. وقتی دقت نظر دخترش را در فحص علمی و نقطهنظرات عالیه دید فرمود فداها ابوها؛ بابا به فدایش. جایگاه را ببین: چون معصومه است، عالم است و اکرم است و اکرمیت دارد. چون لا یمسه الا المطهرون نمیشود مس کرد حقایق و ملکوت را جز با طهارت یعنی جز با عصمت.
دو وظیفه؛ ورزش فکری و انسان قرآنی
علامه روحش شاد در شرح مصباحالانس ابنفناری — و در درس ده شرح اسفار نیز به وجهی دیگر — میفرمود مخلص کلام دو وظیفه داریم همه، جوان و پیر: یک، مشغول درس و تحصیل و معرفت باشیم؛ ورزش فکری تا به علم حضوری برسیم؛ بدون ورزش فکری نمیشود. دو، انسان قرآنی باشیم. انسان قرآنی شدن را چگونه باز کرد؟ خیلی زیبا: مطلقاً حواسی که داریم — بصر و سمع و شم و ذوق و لمس — حواس ظاهریاند؛ اما وقتی با طهارت و حضور به کار روند، آنچه میبینی و میشنوی و میچشی در مکمن غیب و سقع نفست حاضر میشود و میبینی و میچشی و میرسی و میگویی روشن شدم، گرفتم، فهمیدم، چشیدم؛ اصلاً عوض شدم؛ آدم دیگری شدم. این به قول علامه یعنی تجلی ربوبی حق در سقع نفس تو؛ خدا تجلی کرد که فهمیدی؛ از ملکوت استمداد کردی. فهم از آنجاست اما بدون طهارت نمیشود: لا یمسه الا المطهرون. اینها زنجیروار به هم وصلاند.
یکی بسیار دوستداشتنی که معمولاً اینجا حرف میزنیم اشکش جاری است بعداً گفت پس دیگر برویم سراغ تزکیهٔ نفس فعلاً کتاب را باز نکنیم. این اشتباه است. نه؛ ورزش فکری توأمان است؛ مقدمه با آن است اما با هم باید باشد. اتفاقاً علامه حسنزاده میفرمود افلاطون از شهر خودش باغی وقف علم کرده بود؛ اسمش را گذاشته بودند آکادمی. اگر اکنون بیرون از کشور ما جاهایی با آن نام میبینیم نشان میدهد علم و تربیت با هم بودهاند نه جدای از هم. و یعلمهم الکتاب والحكمة؛ تزکیه و کتاب توأماناند.
حواس ظاهری وقتی طاهر شوند در مکمن غیب کار میکنند: آنچه چشم میبیند، گوش میشنود، دست لمس میکند و ذائقه میچشد در سقع نفس حاضر میشود؛ انسان میگوید روشن شدم، گرفتم، فهمیدم، چشیدم؛ عوض شدم. علامه میفرمود این یعنی تجلی ربوبی حق در سقع نفس؛ بدون طهارت لا یمسه الا المطهرون. محصل ده بیست جلسهٔ علامه همین را میرساند. میخواهی تا ذکر اباعبدالله دلت بلرزد و اشک بیاید؟ راهش خشیت است و خشیت از علم است؛ نه علم خشک کلاسی تنها، بلکه علمی که به معرفت و حضور بکشد. ابن مسعود فرمود من اراد علم الاولین والآخرین فلیثور القرآن؛ شخم بزن. حروف مقطعه پس از آن معمولاً به کتاب میرسند؛ مفسران میگویند معجزه از همین الف لام میم ساده ساخته شده؛ درست است اما بالاتر: خود حروف و آیات و سورهها و حتی کلمات وجودی هستی همه رمزاند که باید در سیر آفاقی و انفسی شکافته شوند.
قلب نرم؛ خشیت و تثویر قرآن
میخواهی به قلب نرم برسی؟ تا صلی الله علیک یا اباعبدالله گفتن دلت بلرزد و چشمت اشک بیاید. هیچ راهی جز خشیت ندارد. خشیت هیچ راهی جز علم ندارد؛ آن هم نه علم صرفاً حصولی. حصولی مقدمه است؛ شخم زدن و زیر و رو کردن. ابن مسعود چه فرمود؟ من اراد علم الاولین والآخرین فلیثور القرآن؛ شخم بزند قرآن را.
این زیر و رو کردن قرآن کار هر کسی نیست. میگویی چرا معمولاً بعد از حروف مقطعه بحث کتاب آمده؟ الم ذلک الکتاب؛ یس والقرآن الحکیم. حرف مفسران چشم ما: منظور آن است که این معجزه را از همین حروف ساده که همه هجی میکنند آفریدم؛ بچه هم میتواند بگوید الف لام میم. این هم درست. اما حرف را تعالی بده؛ اقرأ فقط همین نیست.
حروف مقطعه؛ همهٔ هستی رمز است
جملهای اگر حقش شناخته شود بهترین هدیه در ایام دههٔ کرامت است؛ هدیه نه آن شیرینی که میخوری و تمام میشود و دفن میشود. علامه فرمودند اول فکر میکردیم حروف مقطعه فقط رموز قرآناند و مقطعهاند؛ چون یک حرف از قرآن روایت داریم هفتاد هزار معنا دارد؛ همه رمز است. رفتیم جلوتر فهمیدیم آیات دیگر قرآن هم مقطعهاند یعنی رمزاند. بعد دیدیم سورهها و همهٔ قرآن. رفتیم جلوتر زمین و آسمان را بررسی کردیم؛ دیدیم تمام کلمات وجودی نظام هستی حروف مقطعهاند. خود شما حروف مقطعهای؛ رمزی. این رمز را باید بشکافی و باز کنی در سیر آفاقی و انفسی به آن برسی: سنریهم.
«سَنُرِيهِمْ آيَاتِنَا فِي الْآفَاقِ وَفِي أَنفُسِهِمْ حَتَّىٰ يَتَبَيَّنَ لَهُمْ أَنَّهُ الْحَقُّ» (فصلت/۵۳)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): بهزودی آیات خود را در آفاق و در جانهایشان به آنان مینماییم تا برایشان روشن شود که او حق است.
سنریهم قطعاً آینده است؛ نشان خواهیم داد. کجا؟ فی الآفاق؛ سیر آفاقی — مثل همین آیهٔ بیست و هشت فاطر که اول اختلاف الوان را مثل زد بعد بحث علما. و فی انفسهم؛ سیر انفسی، خودشناسی، معرفت نفس. برای چه؟ حتی یتبین لهم انه الحق — نه انهم حق؛ ضمیر مفرد آمده؛ یعنی همه اینها حق حضرت حق در تکتک تجلی کرده؛ تجلیات حقاند؛ آیات اللهاند؛ ظهور حقاند؛ نه ظرفی که در او ظهور شده؛ عینیتشان ظهور حق است؛ چیزی جز حق نیست. لذا فاینما تولوا فثم وجه الله؛ به هر طرف رو کنی رو به خدا کردهای. همهٔ عالم رمز است؛ این رمزها از سیر آفاقی و انفسی باید شکافته شود تا انسان برسد. انشاءالله همه برسیم به برکت این دههٔ مبارکه؛ عاقبت ختم به خیر شود به برکت صلوات بر محمد و آل محمد.
اقرأ و ربک الاکرم
چرا به حضرت معصومه اکرمیت نیز نسبت میدهند نه فقط کرم مالی؟ خدا وقتی کریم است که رحمت عامه و خوان یغما برای دوست و دشمن بگسترد؛ اما وقتی خود را اکرم میخواند بحث علم وسط میآید: اقرأ و ربک الاکرم الذی علم بالقلم. پس اکرمیت به تعلیم و قلم گره خورده است. معرفی حضرت معصومه اگر فقط بر بخشش مالی بایستد ناقص است؛ باید بذل علمی و فداها ابوها را هم نشان دهد تا الگو کامل معرفی شود و مردم به اشتباه نیفتند که هر بخشندهای همان راه است.
یادداشت پایانی: متن حاضر از پیادهسازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمههای فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسشوپاسخهای پس از درس و صداهای جانبی حذف شدهاند. تقسیمبندیهای فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.