یادداشت: ترجمههای فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند.
اطعام مسکین و مسح سر یتیم
در خصوص قلب لیّن عوامل نرمشدن دل را میگفتیم و آخرین جلسه پیرامون یتیم و یتیمنوازی بود. روایتی دیدم که دو عامل نرمشدن دل را که در دو جلسه گفته بودیم در یک حدیث جمع کرده است. مشکاةالانوار شیخ طبرسی صفحهی صد و شصت و هفت: شخصی پیش پیامبر آمد و گلایه کرد از سختشدن دلش؛ گفت دلم سخت شده، قسی شده، قساوت گرفته؛ چه کنم؟ پیامبر فرمودند:
«إِذَا أَرَدْتَ أَنْ يَلِينَ قَلْبُكَ فَأَطْعِمِ الْمِسْكِينَ وَامْسَحْ رَأْسَ الْيَتِيمِ» (مشکاةالانوار)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): هرگاه خواستی دلت نرم شود، مسکین را اطعام کن و بر سر یتیم دست بکش.
یک دستور اطعام مسکین است که جلسهای دربارهاش سخن رفت؛ دیگری مسح سر یتیم. در کتاب من لا یحضره الفقیه شیخ صدوق جلد یک صفحهی صد و هشتاد و هشت نیز روایت نبوی است که اگر کسی دچار سختی دل شده یتیمی را مورد ملاطفه قرار دهد و سرش را مسح کند؛ به عدد موهای سر آن یتیم برایش حسنه مینویسند و گناه از او پاک میکنند؛ یلین قلبه باذن الله؛ فإن للیتیم حقا. از حقوق یتیم است که اینگونه با او رفتار کنی.
مجالست با علما و صالحان
این جلسه در فرصت کوتاه یکی از مهمترین راههای نرمشدن دل را میگوییم: مجالست، مؤانست و مصاحبت با علما و صالحان، عرفا و حکما؛ با اینها نشستن. از وجه اتمّش میشود انسان کامل، رسول اکرم، امام عصر که در ندبه فریاد میزنیم هل إلیک یا ابن أحمد سبیل فتلقی؟ آیا راهی هست پسر پیامبر که شما را ملاقات کنیم؟ دل سخت شده؛ عزیزاً علیّ أن أری الخلق ولا تری؛ خیلی سخت است که همه را ببینم و شما را نبینم. متی ترانا ونراک؛ دل میخواهد نرم شود و راهش همین است. ما که دسترسی به حجت خدا نداریم، جانشینان این عزیزان — نوابشان علما و عرفا — که خود فرمودهاند اینها جانشینان ما روی زمیناند و در حوادث به آنان رجوع کنید؛ نشست و برخاست با آنان است که دل را نرم میکند.
باب تقلب احوال القلب؛ شکایت از سستی دل
در کافی مرحوم کلینی جلد دو صفحهی چهارصد و بیست و سه بابی است به نام باب فی تقلب احوال القلب؛ در منقلبشدن حال دل. حدیث یکش جالب است: کسی آمد و شکایت کرد — شکایتهای ما معمولاً از گرانی و دلار و نان است — اما شکایت این شخص پیش امام زمانش چه بود؟ گفت چند مشکل پیدا کردهام: یکی دلم نرم نیست؛ وقتی پیش شما هستم دلم نرم است؛ وقتی میروم ضد میشود و حالم به هم میریزد. وقتی در محضر شماییم جانها آرامش دارد؛ از بند تعلق آزاد است؛ حالت اطمینان در عدم تعلق به دنیاست. مردم و آنچه مردم دارند در نظر ما خار است؛ هیچ حساب نمیکنیم. اما وقتی از محضر شما بیرون میرویم — در تجارت و کسبوکار و اداره — حال دل عوض میشود و دوستدار دنیا میشویم؛ دل نرم بدل میشود به دل قسی و دنیازده.
حضرت در جواب به حالات مختلف قلب اشاره کردند؛ اصلاً از این جهت قلب میگویند که منقلب است و انقلاب دارد؛ حالش متقلب است. فرمودند مشابه همین سؤال را صحابیای از پیامبر پرسید و پیامبر جوابی بسیار شیرین دادند:
«وَاللَّهِ لَوْ تَدُومُونَ عَلَى الْحَالَةِ الَّتِي وَصَفْتُمْ أَنْفُسَكُمْ بِهَا لَصَافَحَتْكُمُ الْمَلَائِكَةُ وَلَمَشَيْتُمْ عَلَى الْمَاءِ» (کافی)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): به خدا سوگند اگر بر آن حالی که خود را بدان وصف کردید دوام میآوردید، فرشتگان با شما مصافحه میکردند و بر آب راه میرفتید.
والله — لفظ جلاله — اگر این حالی که وصف کردید مداومت داشت چه میشد؟ لصافحتکم الملائکه؛ مصافحه یعنی مصافحه؛ مس میکنی ملائکه را که عقول و مجرداتاند؛ ارتباط با باطن عالم پیدا میکنی؛ قدرت فزونی مییابد؛ آنان کمکحال میشوند؛ لا یمسه إلا المطهرون. ببین محضر انسان کامل چقدر پاک است. لام در لصافحتکم تأکید است؛ ملائکه میآیند با شما دست میدهند. چقدر آدم تواند با همنشینی با انسان کامل رشد کند. و مشیتم علی الماء؛ بر آب راه میروید مثل آب خوردن. حضرت موسی رود نیل را شکافت؛ تصرف در مادهی کائنات. پیشتر در صد کلمه در معرفت نفس گفته شد سعادت نفس در آن است که بتواند در مادهی کائنات تصرف کند. نفس مجرده توان با مجردات — عقول و مفارقات و ارواح که رب مادون خودند — ارتباط پیدا کند؛ آنان استیلا بر مادون دارند. تو با ارتباط با ملائکه میتوانی بر آب راه بروی؛ چیزی عجیب نیست. راهش کجا است؟ همنشینی با انسان کامل؛ وقتی با آنان مینشینی اینگونه میشوی.
سید بن طاووس و راه باز علم و یقین
متأسفانه دستمان به انسان کامل نمیرسد؛ البته کسی مانند سید بن طاووس حجت میشود بر ما قیامت که فرمود چرا میگویید راه علم و یقین مسدود است؟ من هر وقت سؤالی برایم ایجاد میشود محضر امام عصرم میرسم و مطرح میکنم و جواب میگیرم. بزرگانی که سیر انفسی و آفاقی دارند — یکبار در حرم امام خمینی در محضر بزرگی بودم که از کشف و کرامات داشت و اکثریت قریب به اتفاق بزرگان را در سیر آفاقی و انفسی دیده بود — دو نفر را پیدا نکرده بود: سید بن طاووس و سید بحرالعلوم؛ گفته بود آنان در محضر امیرالمؤمنین یک آن حاضر نیستند آن محضر را رها کنند. یکی اینگونه میشود امام عصرش را میبیند.
اما ما که ضعیف و گرفتار و ناقصایم راه چیست؟ ارتباط با کسانی که بوی ولایت میدهند، بوی امام عصر میدهند؛ آنان که نگاهشان میکنی یاد امام زمانت میافتی. نه هر عمامهبهسری؛ آنان مانند کنعانی، آیتالله بهجت، رهبر عزیز، امام، علامه حسنزاده. ما غافلیم از نفس آنان؛ همهاش میخواهیم در درس و بحث بنشینیم — و آن هم عشق است که وجود را شخم بزند تا چیزی حالیت شود — اما از نفسشان چرا غافلی؟ بزرگی پیدا کن هر از چندگاهی محضرش را درک کن تا نفست چاق شود.
امام کاظم؛ از پنج چیز به پنج چیز
امام کاظم علیهالسلام روایتی زیبا دارند — بحار جلد هفتاد و یک صفحهی صد و هشتاد و هشت — لا تجالسوا عند کل عالم؛ پیش هر عالمی ننشین. إلا عالم یدعوکم من الخمس إلی الخمس؛ مگر عالمی که شما را از پنج چیز به پنج چیز بکشد. اگر پیدا کردید بنشینید دلتان نرم میشود. اول: من الشک إلی الیقین؛ از شک و تردید نجات یابی و به یقین برسی. دوم: من الکبر إلی التواضع؛ از تکبر به تواضع و فروتنی. سوم: من الریاء إلی الإخلاص؛ از تظاهر به خلوص عشق محض حضرت حق. چهارم: من العداوة إلی النصیحة؛ از دشمنی به خیرخواهی. بزرگترین خیرخواه عالم خود خداست؛ جهنمش نیز خیر است؛ تأدیبگاهی برای بدان تا آلودگیشان برود و به بهشت آیند. پنجم نیز در روایت آمده که از حرص دنیا به زهد و آخرتگرایی میکشاند.
عیسی و معیار مجالست
شاگردان حضرت روحالله — آنان که دورش بودند وقتی او را گرفتند و بر صلیب کشیدند — پرسیدند یا روحالله من نجالس؟ با کی بنشینیم؟ این روایت فصولالخطاب امروز باشد؛ با کی بنشینیم خودش میتواند خط قرمز باشد. فرمود:
«مَنْ يُذَكِّرُكُمُ اللَّهَ رُؤْيَتُهُ وَيَزِيدُ فِي عِلْمِكُمْ مَنْطِقُهُ وَيُرَغِّبُكُمْ فِي الْآخِرَةِ عَمَلُهُ» (فصولالخطاب)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): کسی که دیدنش خدا را به یادتان آورد، و سخنش بر علمتان بیفزاید، و عملش شما را به آخرت راغب کند.
کسی که در دیدنش یاد خدا بیفتی؛ الله اسم جامع؛ پیامبر فرمود من رآنی فقد رأی الله؛ هرکه مرا ببیند به تحقیق الله را دیده؛ یعنی ببینی جامعیت اسماء الهی در اوست؛ أشداء علی الکفار رحماء بینهم. شاید یکی را ببینی صرفاً مظهر قهاریت؛ اسم القهار بدجوری در او پیاده شده؛ البته این اسماء افعالیاند نه ذاتی. پس اول اینکه دیدنش یاد خدا آورد. دوم: یزید فی علمکم منطقه؛ وقتی نشستی ببینی منطقش علمت را زیاد کرد. سوم: یرغبکم فی الآخرة عمله؛ عملش تو را به آخرت ترغیب کند؛ چون داری به آن سمت حرکت میکنی. اگر انشاءالله پیدا کردید سلام ما را هم برسانید. انشاءالله عاقبت به خیر باشیم به برکت صلوات بر محمد و آل محمد.
حفظ حال محضر و سعادت تصرف
اگر آن حال نرمدلی که در محضر انسان کامل مییابی دوام آورد، ارتباط با مجردات گشوده میشود و قدرت نفس فزونی میگیرد؛ ملائکه کمکحال میشوند و سیر بر روی آب — تصرف در مادهی کائنات — از عجایب دور نیست، چون سعادت نفس مجرده در همین پیوند با عقول و مفارقات است. همهی اینها را پیامبر در جواب صحابی به دوام حال محضر گره زد، نه به کارِ صرفاً بیرونی.
ما که به انسان کامل دسترس نداریم باید به کسانی پناه ببریم که بوی ولایت میدهند و نگاهشان یاد امام میآورد: آیتالله بهجت، علامه حسنزاده، رهبر، امام. از نفس آنان غافل نباش؛ درس و بحث لازم است اما نفسگیری از محضر بزرگ هر از چندگاه دل را چاق میکند و نرم نگاه میدارد. روایت امام کاظم خط قرمز مجالست را میکشد: نه هر عالمی؛ فقط آن که از شک به یقین، از کبر به تواضع، از ریا به اخلاص، از عداوت به نصیحت، و از حرص دنیا به زهد و آخرت بکشاند. و معیار عیسی همان سه نشانه است که اگر یافتی مجالست کن و اگر نیافتی خاموش باش تا دل سختتر نشود. اطعام مسکین و مسح سر یتیم بدن را به نرمدلی میکشاند؛ مجالست درست با اهل ولایت روح را؛ و دوام حال محضر وعدهی مصافحهی ملائکه را زنده میکند. این سه با هم راههای نرمشدن قلب لیّناند که در این سلسله پی گرفته شده است.
یادداشت پایانی: متن حاضر از پیادهسازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمههای فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسشوپاسخهای پس از درس و صداهای جانبی حذف شدهاند. تقسیمبندیهای فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.