ددرس‌گفتارها
بازگشت به پخش
متن کاملخلاصهنسخه کتابی · جلسه 009

یادداشت: ترجمه‌های فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند.

صلهٔ رحم و نرمی قلبِ لیّن

یکی دیگر از چیزهایی که دل را نرم می‌کند در بحث قلب لیّن، صلهٔ رحم است؛ بسیار در آیات و روایات تأکید شده. صله یعنی وصل شدن دو چیز به هم. می‌تواند وصل فرع به اصل و ریشه باشد — مانند صله به پدر و مادر — یا وصل دو چیز که هر دو از یک ریشه‌اند — مانند خواهر و برادر.

رحم جایی است که جنین در جان مادر پرورش می‌یابد؛ مکمنی از دید ما غیبی؛ حتی مادر فقط حس می‌کند. ریشه از یک جاست. صله از حیث مادی یا معنوی است. مادی نسبی است — پدر، مادر، خواهر، برادر، عمه، دایی، خاله، عمو — یا سببی با ازدواج: همسر، فرزندان، پدر و مادر همسر و خویشان او.

صلهٔ رحم معنوی بالاتر است: اصلش خود خداست و همه ظهور اویند؛ متفرع بر او و تحت تدبیر جبروت او. سپس پیامبر و اهل بیت و قرآن؛ به رتبه علما و بزرگان معرفت؛ تا انزل مراتب اهل ایمان. ریشهٔ معنوی‌شان اسلام و ایمان یکی است؛ صله‌شان واجب است.

صله قطع نبودن است نه الزامِ هرروزه

صله یعنی وصل باشی؛ نه لزوماً هر روز سرکشی به خانه. از حیث معنوی هر روز و هر آن به خانهٔ خدا رفتن بی‌اشکال است. اما در مادیات پدر و مادر و خویشان، گفته‌اند وصل باش و قطع نباش: با نامه، تلفن، سلام رساندن، احوالپرسی، پیامک. کسانی که صله به معنای متعارف امروزی را انجام می‌دهند و به خانه‌ای می‌روند که کودکشان چون زلزله می‌شود — ماهواره، اخلاق و اعتقاد ناساز، خمس نمی‌دهند، ولایت را قبول ندارند، به مقدسات بی‌ادبی — واجب نیست حتماً به خانه بروند؛ همین که سلام برسانند و قطع نکنند صله است.

البته شرافت پدر و مادر از همه بالاتر است؛ باید سر زد و سرکشی کرد ولو فاسق یا حتی کافر بنا به روایت؛ قصهٔ آنان فرق می‌کند؛ ریشه‌اند. از جهت معنوی پیامبر ریشه است؛ باید دائم مرتبط بود. اهمیت صلوات همین‌جاست: صلهٔ معنوی با ریشه و أبو بودن آنان. انا و علی ابوا هذه الامة؛ نفرمود والدیم. والد پدر و مادر مادی از یک رحم و صلب است؛ اب یعنی ریشه.

اب نه والد؛ نقدِ تفسیرِ آزر

اگر اب را پدر متعارف معنی کنند اشتباه است؛ حضرت آقا علم الهدی حسن‌زاده بر مفسرانی که لأبیه آزر را پدرِ نسبی گرفته‌اند سخت گرفته‌اند. انبیا قطعاً آبا و اجدادشان در اصلاب شامخه و ارحام مطهره موحدند؛ یک حلقهٔ غیرموحد در زنجیره نیست؛ وگرنه نبوت و امامت معقول نیست. اب اینجا می‌تواند سرپرست و بزرگ‌کننده باشد؛ اصل معنی اب ریشه و اصل است. آدم از اصلش نباید ببرد. برگ از درخت که از اصل قطع شود از بین می‌رود؛ میوه از درخت چیده اگر زود خورده نشود پژمرده و فاسد می‌شود.

عالم مرکبات و فسادِ جدایی از اصل

عالمِ کون و فساد است؛ مرکبات نشئهٔ طبیعت مثل مجردات نیستند که حقیقت کلی باشند؛ مزاج از امتزاج عناصر اربع و اخلاط و روح بخاری‌اند؛ هرچه مزاج معتدل‌تر روح لطیف‌تر. آنان که تلطیف سر می‌کنند اول سراغ مزاج می‌روند. در مرکبات جدا شدن از اصل فساد می‌آورد؛ در معنویات به طریق اولی دل فاسد و مرده می‌شود. لذا یکی از بهترین راه‌ها برای نرمی دل صلهٔ رحم از همهٔ اتوار مادی و معنوی است.

روایات قطع رحم و زیادت عمر

در کافی جلد دو صفحهٔ سیصد و هفتاد و شش امام سجاد به فرزند نصیحت می‌کند: یا بنیّ ایاک و خمسة فلا تصاحبهم؛ و ایاک و مصاحبة القاطع رحمه فانی وجدته ملعوناً فی کتاب الله. هرچه اهل بیت می‌گویند از کتاب خدا اقتباس است؛ قاطع رحم در کتاب خدا ملعون است.

از پیامبر پرسیدند مبغوض‌ترین عمل چیست؟ فرمود شرک. بعد از شرک؟ قاطع رحم. اوج معنوی‌اش بریدن از امام زمان و از حضرت زهرا که رحم عالم هستی است؛ اصل ترک رحم به آنان بازمی‌گردد؛ بدترین عذاب‌ها از این جاست.

از امام رضا پیش از نماز خوانده شد — اصول کافی جلد دو صفحهٔ صد و پنجاه و دو: وسیله‌ای برای زیاد شدن عمر جز صلهٔ رحم نمی‌شناسیم. کسی که از عمرش سه سال مانده خدا به سبب صلهٔ رحم سی سال می‌افزاید تا سی و سه؛ و کسی که سی و سه سال مانده به سبب قطع رحم سی سال برمی‌دارد و به سه سال کاهش می‌دهد. عدد سی و سه نکته‌ها دارد نزد نکته‌سنجان.

آیهٔ نساء؛ اتقوا الله و الارحام

«وَاتَّقُوا اللَّهَ الَّذِي تَسَاءَلُونَ بِهِ وَالْأَرْحَامَ ۚ إِنَّ اللَّهَ كَانَ عَلَيْكُمْ رَقِيبًا» (نساء/۱)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و از خدایی که به [نام] او از یکدیگر درخواست می‌کنید و از خویشاوندان پروا کنید؛ همانا خدا همواره بر شما نگهبان است.

از خدایی که به نامش از هم درخواست می‌کنید بپرهیزید — و الارحام را بلافاصله می‌آورد؛ انقدر مهم است. إن الله کان علیکم رقیبا: در بحث خدا و ارحام خدا رقیب شماست. رقیبِ دو فرشتهٔ چپ و راست؛ اینجا خدا خود مراقب اصلی است. از این‌رو اهل معرفت به مراقبه و حس حضور می‌افتند. اگر بدانیم کسی مراقب است مراقبه می‌کنیم.

تجربهٔ نرمی دل پای پدر و مادر

بحث قلب لیّن بود. از مهم‌ترین چیزهایی که قلب را نرم می‌کند رجوع فرع به اصل است؛ مثل برگ و میوهٔ متصل به درخت. خودت را بینداز پای پدر و مادر؛ حس نرمی را می‌یابی. وقتی قلب سخت و اشک کم شد، بسم الله. گوینده بارها آزموده: صورت بر کف پای مادر — خدا بیامرزدش — می‌گذاشت چنان قلب نرم و شکسته می‌شد. هنوز محضر پدر که می‌رود — جسارت به شنونده نباشد — چهار دست و پا می‌افتد به پایش. هر وقت مجلس سنگین و حرف سنگین و شب قدر برای منبر، سعی می‌کند محضر پدر پیر برود و پا ببوسد و تأثیر نرمی دل را می‌بیند. ان‌شاءالله عاقبت ختم به خیر به برکت صلوات بر محمد و آل محمد.

مراتب رحم معنوی از خدا تا پیامبر و عترت و قرآن و علما تا اهل ایمان، نقشهٔ صله را از اسماء تا جامعه می‌کشد؛ بریدن از هر رتبه بریدن از فیضِ همان مرتبه است.

تفکیکِ سرکشیِ واجب به والدین از صلهٔ خفیف به خویشانِ ناسازگار، فقهِ رحمت است تا کودک در محیطِ ضدولایت آسیب نبیند و در عین حال قطعِ ملعون رخ ندهد.

تشبیهِ برگ و میوه نشان می‌دهد لطافتِ دل تابعِ اتصال است؛ مرکبِ طبیعی بی‌اصل می‌پژمرد و روحِ بی‌صله سخت می‌شود. اعتدال مزاج مقدمهٔ تلطیف است چنان‌که صله مقدمهٔ لیّن.

رقابتِ الهی در آیهٔ نساء مراقبه را از اخلاقِ اختیاری به پاسخِ «خدا می‌بیند» بدل می‌کند؛ صله در حضور رقیب معنا می‌یابد نه در تعارفِ اجتماعی.

اتوارِ صله از نسب تا ایمان

صلهٔ نسبی و سببی و معنوی یک روح دارند: اتصالِ فرع به فیضِ اصل. نسبِ خونی و سببِ ازدواج شبکهٔ ماده را می‌سازند؛ شبکهٔ معنا از خدا و رسول و عترت و کتاب و علما تا اهل ایمان پایین می‌آید. قطع در هر لایه، محرومیت از همان لایه است؛ اوجِ قطع، بریدن از امام عصر و از فاطمه به‌عنوان رحمِ هستی است که روایات مبغوض‌ترین عمل پس از شرک را معنا می‌کند.

ادبِ پیام و تلفن و سلامِ واسطه برای خویشانِ ناسازگار، راه میانه است: نه کودک را به محیطِ ضدولایت بسپار و نه قطعِ ملعون کن. اما پدر و مادر حتی در فسق، ریشهٔ جسم‌اند و سرکشی می‌خواهند؛ روایتِ کافر و فاسق همین استثنا را نگه می‌دارد تا اصلِ شجره خشک نشود.

نقدِ تفسیرِ آزر به مثابهٔ والدِ نسبی، حرمتِ اصلابِ شامخه را پاس می‌دارد. اب می‌تواند مربی و سرپرست باشد؛ ریشه بودنِ پیامبر و علی برای امت از جنس اب است نه والدِ عنصری. صلوات تمدیدِ همان اتصالِ ریشه‌ای است؛ آنفعالِ دل در صلوات، نرم‌شدنِ لیّن است.

عالم مرکبات دائم در کون و فساد است؛ جدایی از اصل پژمردگی می‌آورد. اهل تلطیف اول مزاج را معتدل می‌کنند چون روح بخاری تابعِ امتزاج است. صلهٔ رحم نسخهٔ معنویِ همان اعتدال است: اتصال، لطافت می‌دهد و انقطاع، قساوت.

حدیثِ سه سال و سی و سه سال نزد امام رضا، نسبتِ عمر و صله را ملموس می‌کند؛ نکته‌سنجان در عدد رمز دیده‌اند. آیهٔ نساء ارحام را کنار تقوایِ «تساءلون به» می‌نشاند تا سوگند به خدا بی‌رعایتِ رحم نقضِ تقوا باشد. رقیب بودنِ خدا مراقبه را واجبِ حضور می‌کند.

آزمونِ عملیِ استاد — صورت بر پای مادر و افتادن به پای پدر پیش از منبرِ سنگین — آزمایشگاهِ لیّن است. وقتی اشک کم و دل سخت شد، رجوع به اصل داروست. این تجربه را به همهٔ اتوارِ صله تعمیم دهید تا قلب لیّن بماند.

یادداشت پایانی: متن حاضر از پیاده‌سازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمه‌های فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسش‌وپاسخ‌های پس از درس و صداهای جانبی حذف شده‌اند. تقسیم‌بندی‌های فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.