ددرس‌گفتارها

[همهمه] اللهم صل علی محمد و آل محمد.

بسم الله الرحمن الرحیم و به این استعین.

السلام علیک یا داعی الله و ربانی آیات.

سلام علیکم و رحمة الله.

یکی دیگه از کارهایی که دل رو نرم می‌کنه و در بحث قلب لنگ بودیم یا لَین و خیلی بهش تصریح شده دعا کردنه.

منتها باید فرق گذاشت بین دعا که خواندن است با طلب حاجت که خواستن است و ذکر که یاد است.

این‌ها با هم فرق می‌کنند.

در کتاب شریف حکمت عبادات یادش بخیر ما خیلی بچه‌تر بودیم این کتابو از آقای جوادی آملی خوندیم.

یه بخشیش پیرامون این فرق می‌فرماید جوهر ذکر غیر از گوهر دعا یعنی خواندن و سؤال یعنی خواستن است.

این‌ها با هم فرق می‌کنند.

زیرا صرف توجه به خدا ذکر اوست.

همین که توجه به خدا کردی، توجه عرفانی کردی، یاد کردی خدا رو، این ذکره.

اگرچه خطاب یعنی مخاطب قرار ندادی خدا رو فقط یادش کردی.

اگرچه خطاب، انشا یا درخواستی او را همراهی نکند، می‌شه ذکر.

ذکر از آن جهت که ذکر است و منحاز از دعا.

ببینید آقای جوادی تصریح داره ذکر حتی ذکر با دعا فرق می‌کنه و منحاز از دعا و ممتاز از سؤال است.

هیچ گونه خواندن، خواندن چی شد؟

دعا یا خواستن یعنی طلب حاجت در بین نیست تا اجابت شود.

اگرچه ممکن است با ذکر خاص نیاز مخصوصی برطرف گردد یا مشکلی گشوده شود یا سیئه‌ای بخشیده یا حسنه‌ای افزوده شود.

لکن هیچ کدام از این امور و مانند آن در متن ذکر تعبیه نشده.

شما در ذکر نه خدا رو می‌خوانی که مثلاً بگی یا الله، یا رحمان، یا رحیم نه.

نه می‌خواهی.

توجه کردید؟

اینا باید امتیاز بینشون برقرار بشه.

ممتاز از هم‌اند، منحاز‌اند.

که تا میگی دعا طرف فکر می‌کنه یعنی باید طوماری از خواسته‌ها و حاجاتشو بنویسه بره محضر درگاه حضرت حق و شروع کنه تق تق دق گلباد و آقای خدا بسم الله گفتی بیا ادعونی منو بخوانید استجب لکم تا سریع همه شما استجابت کنم.

اگه این ادعونی استجب لکم به این معنای متعارفه، پس چگونه است که در خصوص حضرت یونس به قول استاد عزیز ما در خصوص ایشون در شکم ماهی بود مگه چیزی از خدا درخواست کرد؟

اگر اون دعا رو بگیریم خواستن، نه خواندن.

چی عرض کرد تو شکم ماهی؟

سبحانک إنی کنت من الظالمین.

لا اله الا انت سبحانک إنی کنت من الظالمین.

یعنی در حقیقت خواندن بود، خواستن نبود.

اگرچه حضرت امام در خصوص دعا می‌فرماید دعایی مستجابه که بر اساس یعنی هم زبان حال، هم قال، هم استعداد همراه باشه با هم.

اگر زبان قاله شروع کرده تند تند دعا خوندن دعای کمیل و هی هم ساعتشو نگاه می‌کنه چرا تموم نمی‌شه؟

ورق می‌زنه.

جمعش کن آقا این به درد نمی‌خوره خوندن.

این فقط قاله.

اگر مطابق با حال باشه یعنی دلت همراه اون چیزی‌ست که با خدا داری مطرح می‌کنی لذت می‌بری، درست.

ولی استعداد چی؟

مثلاً من بگم خدایا یه کاری کن که من الان از خدا بخوام دوست-- زبان قال هست.

حالم هست یعنی دوست دارم واقعاً متوجهم که چی دارم می‌گم.

ولی چی می‌خوام؟

مطابق با استعدادم نیست.

خدایا منو پیغمبر کن، منو امام کن.

این مطابق با استعداد منه؟

نه.

پس استجابتی نیست.

که حالا بعد امام میاد سه دسته دعا رو مطرح می‌کنه که یا استعجالی‌ست یا احتمالی‌ست یا امتثالی‌ست.

اون که استعجال است آره متعارفه.

عامه مردم عجله می‌کنند مبادا امور دنیویه‌شون فوت بشه.

برای مسائل دنیاییشون غالباً خواهش می‌کنند حتی از آخرت هم اگه چیزی می‌خوان برای اینکه رتبه و درجه می‌خوان، فضیلت بر دیگران می‌خوان.

اینه.

بعد اون حالت استعجال مال کیاست؟

کسایی که اهل رشدند.

اهل در حقیقت اصحابی هستند که اینا می‌خوان بیشتر رشد کنند.

به قول امام اهل حکمت‌اند.

باطن رو می‌خوان.

اون‌ها دعاهاشون از رو است- می‌فرماید احتماله.

یعنی احتمال میدن از دعا یدو قضا والمبرم.

اون قضای حتمی که براشون از طرف حق در نظر گرفته شده احتمال میدن با دعا برطرف بشه.

احتمال.

اما اس-- اون آخری چیه؟

امتثال.

اصلا براش مهم نیست که خدا بدهد یا ندهد.

اون عشقش اینه که با خدا حرف بزنه.

این چنینه و حتی درخواستش هم چون خدا دستور داده امتثال از من چیزی بخواه، کم-- چون می‌فرمود که انتم الفقراء الى الله همه فقیر الى الله هستید برای اینکه فقرشو بر در خونه خدا صدا می‌زنه.

حالا چه خدا داد، چه نداد.

یه مداحه بود جلوی ایوان طلا امام رضای روزی ما بچه بودیم.

داد می‌زد، ملت هم گریه.

بعد یه جمله گفت همه زجه‌شون بلند شد.

به نظر شما چی گفته باشه؟

مثلا گفته باشه امام رضا دورت بگردم یا مثلا گفته باشه روضه قتلگاه خونده باشه.

این جمله رو گفت آقا اگه حاجتمو دادی دادی ندادی دیگه نمیام حرمت.

همه زجه می‌زدن.

[خنده] این چه جای زجه زدن.

زجه باید بر حماقت این شخص زد.

این خواستن آیا درش خواندن بود؟

آیا ذکر بود؟

این صرفا مسائل دنیایی شد.

حالا پس این رو باید حواسمون جمع باشه که اونجا حضرت یونس تو شکم ماهی صرفا خدا رو خواند.

دعا یعنی این.

بعد فاستجبنا له استجابت بعدش اومد.

چیزی نخواسته بود که خدا رو خوند.

یا حضرت موسی رب انی لما انزلت الی من خیرًا فقیر چقدر این دعا زیباست.

دعاست اما تو دلش چیز خاصی رو معین نکرد.

خدایا من محتاجَم به اون خیری که از تو به من نازل بشه.

تمام.

حالا می‌خوای بده، می‌خوای نده اصن هرچی خودت می‌خوای.

چقدر شیرینه.

حتی حاجت هم می‌خواد آدم اینطوری بخواد.

یا اون دعای شع-- اون عذ-- شود آیه بیست و چهار انfal يا ايها الذين آمنوا استجيبوا لله وللرسول استجابت کنید.

دعا-- دعوت خدا و پیغمبر رو.

کی؟

الى دعا کم دعا کم وقتی شما رو دعا می‌کنند.

عجب.

یعنی چی اونا ما رو دعا می‌کنن؟

یعنی دعوت می‌کنن.

لغت شناسان فرمودن اینجا ریشه دعا از دعوته.

اونا شما رو دعوت می‌کنن.

مثلا من شما رو دعوت می‌کنم تشریف بیارید منزل ما شام.

خب من از شما تشریف میارین؟

[خنده] خوشتون اومد ها.

مرد و حرفش.

بعد در حقیقت من از شما چیزی نمی‌خوام که.

یعنی می‌خوام به من چیزی بدید که.

تازه ظاهرا میاد چیزی از من کم می‌شه ظاهرا.

این دعوته.

اما به نفعه.

حالا می‌فرمود که لمایحیکم برای اینکه شما احیا بشید دعوت اونا رو استجابت کنید.

توی حضرت آل یاسین به امام عسل چی میگه؟

السلام علیک یا داعی الله و ربانی آیاته.

تو داعی الى اللهی دعوت کننده به سمت اللهی.

می‌خوانی همه رو به سمت الله.

نه اینکه به سمت خودت.

نه اینکه این‌ها رو می‌خوای که استغفرالله مثلا حلم ناصر یانصرنی یعنی من محتاجَم العیاذبالله کسی بیاد منو نصرت بده، یاری بده.

نخیر این بلده به این شکل.

یا حالا در تفاسیر مثلا در تفسیر برهان از امام صادق علیه السلام روایت داریم که این لمایحیکم این دعوت استجابت دعوت پیغمبر و خدا برای اینکه شما را حیات می‌بخشه ولایت امیرالمؤمنینه.

چون اونا دعوت به سمت ولایت می‌کنن، ولایت کلیه دارن.

لذا دعوتشون هم ما رو به سمت ولایت می‌بره که باطن، باطن نبوت پیغمبر ولایته.

ظاهرش نبوته، باطنش ولایته.

یا در آیه صد و هشتاد و شش بقره چقدر شیرینن این آیات مثل قندن.

و اذا سألك عبادی عنی وقتی که پیغمبر از تو سؤال کردن از من بهشون بگو که فاني قريب نزدیکم اجيب جواب میدم.

کیو جواب میدم؟

جواب کیو میدم؟

دعوت الداع اذا دعانه وقتی دعا می‌کنند یعنی چی؟

خب این همه ما از خدا چیزی خواستیم و نداد.

ادعونی استجب لکم مرا بخوانید تا اجابت کنم.

بعد چرا این همه ما می‌خوایم نمیده؟

بله در مقام توجیه نه اونم درسته ها روایت میگه که حالا این چیزی که خواستی اگه به نفعته بسم الله میدیم.

نیست، یه چیز بهتر میدیم یا میذاریم قیامت جبران می‌کنیم یا ازت دفع بلا می‌کنیم.

یا بالاخره این یه توجیه درستی هم هست.

اما درست‌تر از اون اینه که من الان چیزی از خدا نخواستم، فقط او رو خواندم.

شما ببینید یکی از بهترین ادعیه دعای سحر امام باقره که مال همه سحرهاست.

اشتباها میگن سحرهای ماه مبارک رمضان.

همه سحرها.

برید ببینید این دعا رو اصن درخواستی توش هست؟

خواستنی توشه؟

همش خواندنه.

این، این، این خواندن دل رو نرم می‌کنه.

اشتباه نشه.

یه وقت هست من شما رو یاد می‌کنم تو قلبم.

هیچ وردی هم به لسانم جاری نمی‌شه.

بعد یه وقت شما رو می‌خوانم.

مثلا میگم یا محسن ها؟

شما رو می‌خوانم آقا محسن.

این خواندنه.

درست شد؟

هیچی هم ازت نمی‌خوام.

من فقط دوست دارم بخونم.

دوستت دارم.

چاخانی البته.

[خنده]خب ولی یه وقت هست نه یه چیزی.

میگه سلام گرگ بی‌تمه نیست.

یا محسن بالاخره یه چیزی ازت می‌خوام.

اینجا چی می‌شه؟

می‌شه خواستن.

حواسمون جمع باشه خلاصه خسته م-- خسته تون نکنم.

اونچه که در روایات می‌فرماید موجب نرمی دل می‌شه دعاست.

که در آیه‌ی هفتاد و هفت فرقان هم می‌فرماید "قل" خیلی لرزاننده و ترساننده است این دعا، این آیه.

"قل" بگو به همه بگو "ما یعبع بكم ربی".

اصلا پروردگار شما به شما نه-- نگاه نمی‌کرد "لولا دعاكم" اگه دعاتون نبود.

دعا نه یعنی برم چیزی بخوام.

[صدای سرفه] یعنی بخوانم او را در کنار یاد قلبی که است او را بخوانم.

که اگر این نباشه دیگه [نفس عمیق] کمهیتمون لنگه.

در اح-- کافی کلینی جلد دو صفحه چهارصد و هفت هم از اهمیت دعای روایت تقدیم کنم.

امیرالمؤمنین علیه الصلاة والسلام فرمود "احب الأعمال إلى الله".

آقا از من و شما سؤال کنن محبوب‌ترین کارها به سمت خدا چیه؟

[مکث] بفرمایین.

مولا علی امیر بیان می‌فرماد "إلى الله عز وجل في الأرواض الدعاء" یعنی خواندن خدا.

همین که یه دفعه دیدی گاهی اوقات یه دفعه می-- یه آه می‌کشی.

آخ.

اصلا آروم می‌شی.

چرا؟

چون آه اسم من أسماء الله اسم خداست.

مثل اون روایتی که داریم.

ای ق-- امام صادق با یه دسته از خلق از خواب رفتن عیادت یه نفر و دیدن هی آه می‌کشه.

درد داشت.

گفتن آقا بسه دیگه خجالت بکش.

هی آه می‌کشی.

حضرت فرمود رлаш کنید این اسم خدا رو داره می‌بره.

آه اسم من أسماء الله.

اسم خدا رو می‌بری آرامش میاد، نرمی دل میاد.

توجه کردید؟

این اسم اگر ورد نشه فقط تو دل باشه می‌شه ذکر.

"واذكر الله ذكرا كثيرا".

تا می‌تونید یاد خدا باشید.

اما اگر می‌خواید دلت نرم بشه اونو باید چیکار کنی؟

بریزیش بیرون.

ظهور بهش بدی.

ظهورش می‌شه ورد.

یعنی به زبانت جاری کنی.

خواندن رو البته.

یا الله، یا الله، یا الله چقدر شیرینه.

البته یا منادى می‌کنی یعنی مناداته، دوره.

وقتی نزدیک شدی می‌شه مناجات.

نجوا در گوشیه.

یایشو وردار.

الله، الله، الله.

به، به، به، به.

مثل اون از دعاهای بعد از نماز جعفر طیار.

اول میگی یا ربه، یا ربه، یا ربه تا نفس داری.

بعد میگی یا رباه.

یعنی رفتی نزدیک‌تر انگار خدا رو می‌خوای بغل کنی.

یعنی پروردگار جانم، خدا جونم اینطوری.

یا رباه.

بعد دیگه یایشم میفته.

میگی چی؟

ربه، ربه، ربه، ربه.

اصلا دیگه رفتی تو گوش، دیگه نجواست.

انقدر نزدیک شدی.

انشاالله عاقبتمون ختم به خیر بشه