یادداشت: ترجمههای فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند.
استفتای شرکت در انتخابات
پیش از ورود به اصل بحث، استفتایی از رهبر معظم انقلاب خوانده شد تا کسانی که باید به جلسهٔ دیگری بروند حکم را بشنوند. پرسش این بود که آیا شرکت در انتخابات جمهوری اسلامی ایران واجب است و ترک آن حرام. پاسخ آن بود که شرکت، وظیفهای شرعی و اسلامی و الهی برای همگان است. در استفتایی دیگر پرسیده شد که این وجوب عینی است یا کفایی. وجوب کفایی آن است که با قیامِ گروهی، تکلیف از دیگران ساقط شود؛ وجوب عینی آن است که بر هر فرد، بهعیان، واجب باشد — خواه دیگران شرکت کرده باشند یا نه؛ کاری به شمارِ شرکتکنندگان ندارد. پاسخ آمد که شرکت در انتخابات جمهوری اسلامی واجب عینی است؛ یعنی هر کس باید شرکت کند.
قلب لین؛ چه چیز دل را نرم میکند
آنگاه بحث قلب لین — یا لَین — از سر گرفته شد: چه کارهایی دل را نرم میکند. آیهای که پیشتر در این باره خوانده شده بود، مبنای بحث است. یکی از کارهایی که قلب را نرم میکند، توجه به نفسِ کینونتِ زمان و مکان است. دربارهٔ نفس کینونتِ زمان و مکان چند بار سخن رفته است: زمانها و مکانها در ذات خویش نسبت به یکدیگر شرافت و فضیلت دارند.
فضیلت پیامبران و اهل ایمان؛ الگو برای زمان و مکان
چنانکه پیامبران بر یکدیگر برتری دارند:
«تِلْكَ الرُّسُلُ فَضَّلْنَا بَعْضَهُمْ عَلَىٰ بَعْضٍ» (بقره/۲۵۳)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): آن پیامبران را برخی بر برخی برتری دادیم.
و چنانکه اهل ایمان نیز مراتب دارند:
«يَرْفَعِ اللَّهُ الَّذِينَ آمَنُوا مِنكُمْ وَالَّذِينَ أُوتُوا الْعِلْمَ دَرَجَاتٍ» (مجادله/۱۱)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خداوند کسانی از شما را که ایمان آوردهاند و کسانی را که علم داده شدهاند به درجاتی بالا میبرد.
اهل ایمان یک درجه دارند و آنان که علم یافتهاند درجاتِ بالاتر. همین منطق در زمانها و مکانها نیز جاری است: زمانها و مکانها بر هم فضیلت دارند. توجه و بهرهبردن از زمانها و مکانهای خاص که شرافت دارند، دل را نرم میکند.
لیالی قدر و همواری راه توبه
لیالی قدر از روشنترین نمونههاست. نفسِ کینونتِ شبهای قدر چنان است که روح دیگری عالم را فرامیگیرد. انسان در آن ایام راحتتر بهسوی حضرت حق میرود؛ راحتتر ارتباط میگیرد؛ توبه آسانتر است. چرا؟ چون در تکوینِ آن زمان — در آفرینشِ ذاتیِ آن ساعات — خدا کینونتی نهاده که راهها را هموار میکند. گویا در آن هنگام توجه ویژهای به دلها دارد؛ ازاینرو دل آسانتر نرم میشود.
لیلةالقدرِ هفته، شب جمعه است. ساعات و آنات نیز پیشتر تبیین شدهاند. مقصود، ساعتِ قراردادیِ یک و دو و سه نیست؛ بلکه تقسیمبندیای است که برخی قطعات آن ربعساعت و برخی دو یا چهار ساعتاند و هر یک به یکی از اهلبیت علیهمالسلام منسوب است. صرفِ بودن در آن ساعات کافی نیست — همه در آن ساعات قرار دارند — بلکه توجه به آن ساعت و به صاحب آن، و سلامی که در زیارتنامههای معروف در هر ساعت به اهلبیت داده میشود، دل را نرم میکند.
مکانهای شریف
مکانها نیز چنیناند: حرمهای اهلبیت علیهمالسلام، مسجد، و جاهایی که در محضر عالم ربانی است. نیز کنار پدر و مادر — چنانکه در خضوع و ذلت، بالها را بر زمین گسترد و دست و پا را در ادبِ ذلیلانه نهاد و در کنار آنان نشست. نگاه به چهرهٔ عالم، به مناره و گنبد مسجد، از عواملی است که نرمش دل را میافزاید. این مواضع از بهترین جاهاییاند که دل در آنها نرم است؛ و این نرمی را باید تقویت و حفظ کرد.
جوانی؛ فرصت نرمی دل
از بهترین فرصتها — که هم جنبهٔ زمانی دارد و هم کیفیتِ حالتِ جان — جوانی است. استفاده از خصوصیتِ جوانی ضروری است. تقریباً همهٔ بزرگان، بیاستثنا، جوانان را به قدرشناختنِ این دوره خواندهاند. حتی آنان که در سلوک کامیاب بودهاند، مانند علامه حسنزاده، بارها میفرمودند قدر جوانی را بدانید؛ ما ندانستیم. اگر او چنین بگوید، تکلیف دیگران روشنتر است. حضرت امام و دیگران و رهبر نیز بارها بر جوانی تأکید داشتهاند.
در جوانی دل نرمتر است. این نرمش که خصوصیتِ جوانی است باید تقویت شود. اگر تقویت نشود، رفتهرفته زمخت و خشن میشود؛ آنگاه نفحات الهی در آن اثر نمیگذارد. نفحه، نسیم است؛ نفحات، نسیمهای رحمت.
نفحات الهی در میراث عرفانی و حدیث
صدرالدین قونوی — از برجستهترین شاگردان ابنعربی و استادِ ابنفناری، صاحبِ کتابِ شریفِ مصباحالانس — در متن مصباحالانس گاه بحث را به نفحاتِ استاد میکشاند. بزرگان پیرامون این مسئله نوشتهاند. روایتی نیز در این مایه هست: «إنّ لربّکم فی أیام دهرکم نفحات». دهر با زمانِ عادی و با سرمد فرق دارد؛ محل بحثِ جداگانه است. فرمود خود را در معرض آن قرار دهید — فتعرضوا لها. در کنز العمال، حدیث ۲۱۳۲۴، ادامه چنین است: باشد که نسیمی از رحمت پروردگار به شما رسد و پس از آن هرگز به شقاوت نیفتید — فلا تشقون بعدها أبدا. این نفحهها بسیار مهماند و در جوانی بیشتر ادراک میشوند.
اگر تقویتِ نرمی دل صورت نگیرد — یعنی سیر و سلوک، مراقبه، حسِ حضور — هرچه پا به سن گذاشته شود دل زمختتر و کلفتتر و خشنتر میشود.
مثال کابل و تار
کابل را طوفان شاید بلرزاند؛ نسیم، کابل را نمیجنباند. اما تارِ نازک را همان نسیم نیز مینوازد و میجنباند. علت آنکه بزرگان نسیمها را درمییابند این است که دلنازکاند. دلِ خشن و زمخت و سفت را طوفان میخواهد — طوفانِ لیلةالقدر — تا بجنباند. نرمی دل شرط دریافت نسیم رحمت است.
روایت یعقوب و یوسف در علل الشرایع
برای اهمیت این موضوع روایتی شیرین از علل الشرایع (صفحهٔ پنجاهوچهار) نقل میشود؛ روایتی که پس از سالها برای نخستین بار با این دقت مورد توجه قرار گرفت. از اسماعیل بن فضل هاشمی است. وی به امام جعفر صادق علیهالسلام گفت: از یعقوب خبر ده؛ وقتی فرزندانش آمدند و گفتند «یا أبانا استغفر لنا ذنوبنا إنّا کنّا خاطئین»، چرا فرمود «سوف أستغفر لکم ربّی» و استغفار را به تأخیر افکند؟ همانجا چرا استغفار نکرد؟ و از یوسف نیز خبر ده که عکسِ آن رخ داد: چون برادران گفتند «لقد آثرک الله علینا و إن کنّا لخاطئین»، بیدرنگ فرمود «لا تثریب علیکم الیوم یغفر الله لکم و هو أرحم الراحمین» — امروز سرزنشی بر شما نیست؛ خدا شما را میآمرزد و او ارحم الراحمین است.
هر دو پیامبر بودند. چرا یکی به تأخیر وعده داد و دیگری همانجا عفو کرد و حتی سرزنش را برداشت؟ بخش پایانی روایت به شرافتِ سحر شب جمعه نیز تصریح دارد — یعقوب وعده داد سحرِ جمعه دعا کند که استجابت قطعیتر است — و این را بارها شنیدهاند. اما امام سه دلیل آورد که دلیلِ نخست کمتر شنیده شده بود.
سه دلیل امام صادق
امام جعفر صادق علیهالسلام فرمود:
یکم: «لأنّ قلب الشابّ أرقّ من قلب الشیخ» — قلب جوان نرمتر از قلب پیر است. یعقوب با آنکه پیامبر بود سالخورده بود؛ یوسف جوان. این تفاوت حتی در سلسلهٔ انبیا دیده میشود. موضوع به همین اندازه مهم است؛ و با آیهٔ تفضیل رسل نیز سازگار است. نیز باید دانست یوسف در آن موقعیت ولایت بر یعقوب داشت.
دوم: جنایتِ فرزندان یعقوب بر یوسف بود؛ و جنایتشان بر یعقوب نیز از همان جنایت بر یوسف برخاست. آنچه بر یعقوب گذشت — گریههای نزدیک به چهل سال و نابینایی — تابعِ ستم بر یوسف بود. حقِ عفوِ اصلی از آنِ یوسف بود. یعقوب نمیتوانست حقِ دیگری را بهجای او ببخشد؛ چنانکه کسی حقِ رهبری یا حقِ ملت را بهجای آنان نمیبخشد. حقِ خود را میتوان بخشید؛ حقِ غیر را نه.
سوم: یعقوب عفو را به سحرِ لیلة الجمعة تأخیر داد؛ هم از آنرو که حقِ غیر بود و هم برای اهمیتِ سحر شب جمعه. امام بر این دو نیز تأکید میکند. اما اولین دلیلی که زد، نرمی دل بود: یوسف زود بخشید چون قلبش أرق بود.
قدیم میگفتند همه چیز در جوانی خوش است. حتی میتوان گفت مرگ در جوانی نیز بار سبکتری دارد؛ جسارت نیست، فهمِ تازهٔ سنگینیِ بارِ پیری است. انشاءالله عاقبت به خیر باشد به برکت صلوات بر محمد و آل محمد.
یادداشت پایانی: متن حاضر از پیادهسازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمههای فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسشوپاسخهای پس از درس و صداهای جانبی حذف شدهاند. تقسیمبندیهای فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.