بسم الله الرحمن الرحیم و به نستعین.
السلام علیک یا داعی الله و ربانی یا آیه.
سلام علیکم و رحمة الله.
نکته خیلی مهمی رو عزیزان که خواستن برن و گوش بدن برن پیرامون احکام کمتر گفته میشه.
اولا در خصوص امام جماعت نیاز نداره که حتما مقلدی ما که مقلد مثلا رهبر هستیم حتما امام جماعت هم مقلد رهبر باشه.
یعنی همخوانی در مرجع تقلید در امام و مأموم ملاک نیست.
فقط یه جا شرطه، یک جا شرطه.
اینو خوب دقت کنید.
اونم جایی که نماز جماعتو که به پا میکنی، اون مرجع تقلیدی که امام مقلدشه قائل به اینه که این نماز الان اینجا شکسته است یا کامله.
مأموم که اقتدا کرده مرجع تقلیدش نظرش عکس اینه.
اگه امام مرجعش اینه که الان نماز شکسته است، مأموم مرجعش قائله که نماز تمامه یا بالعکس.
اینجا حق اقتدا نداریم.
مثلا رهبر عزیزمون جزو معدود علمایی هستن که مسافت شرعی رو بیست کیلومتر و نیم میدونن.
اکثر مراجع بیست و دو کیلومتر و نیم میدونن.
یعنی رفت و برگشت مراجع میگن چهل و پنج کیلومتر بشه، رهبر رفت و برگشتو میشه چهل و یک کیلومتر.
حالا اینجا یه کسی امکان داره که مثلا بیست رسیده به جایی که رهبر، رهبر قائله که الان بیست و یک، بیست کیلومتر و نیم رفت و برگشت چهل و یک کیلومتر.
رسیده به اینجا که مسافت شرعی رو یعنی میخواد یه همچین مسافتی رو بره حد ترخص رو که تقریبا هزار و سیصد متر رد کرد دیگه میتونه نمازشو شکسته بخونه.
اگر میدونه که بی-- چهل و یک کیلومتر رفت و برگشتش هست.
اما خب یه چن-چنین کسی امام جماعت میشه نمازشو باید چیکار بکنه؟
شکسته بخونه.
درسته؟
چون مقلد رهبره.
حالا مأموم مقلد رهبر نیست، مقلد کس دیگهست که اون قائله چهل و پنج کیلومتر باید مسافت شرعی باشه و اون باید نمازشو توی همچین وضعیتی چیکار کنه؟
به این امام باید کامل اقتدا کنه، نمیشه.
حق اقتدا نداره اینجا.
اینو توجه داشته باشید که کمتر گفته میشه.
البته رهبر هم اول بیست و دو کیلومتر و نیم بود نظرشona خیلی سالهای پیش.
فکر میکنم چهار پنج ساله که ایشون ادول کردن نظرشون برگشت به بیست کیلومتر و نیم.
بحث روزهای دوشنبه ما قلب لعين یا لين بود و هست.
یعنی قلب نرم، قلب نرم.
ببینید حوزه قلب، حوزه تعلقاته.
حوزه ااا عرض شود انکسار.
حوزه ببینید مثال میزنم.
ما یک مرح-- یک منظره رقتانگیزی رو میبینیم.
مثلا دارن یه بچه ای رو میزنن، میکشن مثل اسرائیل ملعون که مثلا ریخته سر غزه.
چشم ما وقتی میبینه که اینطور بمب سر مردم مظلوم غزه میریزن و بچه ها رو میکشن، زن ها رو میکشن، چشم ما نگاه میکنه، چشم که نمیلرزه، چشم که نمیسوزه، گوش که صدای ناله اون بچه رو میشنوه، گوش نمیلرزه، گوش نمیسوزه، حس لمست، سمعت، بصرت، شمّت اینا نمیسوزه.
چی میسوزه؟
میگی دلم میسوزه، دلم سوخت.
این دل کو؟
الان خب چشمت داره میبینه، گوشت داره میشنوه، دستت لمست اینا همه کار میکنن شمّت، ذائقت.
ولی سوختن رو یا میگی خوشم اومد به دلم نشست یا میگی بدم اومد.
اگرچه میگی از چشمم افتاد.
اما حوزه محبت و نفرت، حوزه تعلقات کجاست؟
قلبه.
اینجا نشون میده پیداست که یک رتبهای ما تو وجودمون داریم که اون رتبه فرق میکنه با چشم و گوش و دست و پا و نمیدونم قوه شامه و ذائقه و اینها با اینا متفاوته با اینا، بلکه امیر اینهاست.
اون بر اینها ریاست میکنه.
بحث ما اونه.
چی میشه که یکی نگاه میکنه یه منظره رو خوشش میاد، یکی نگاه میکنه همون منظره رو بدش میاد.
چرا یکی آخوند رو میبینه لباس پیغمبر تنش کرده، اصلا کاری نداره این شخص کیه؟
کرنش میکنه، خوشش میاد، آرامش پیدا میکنه.
حتی معتقده که نگاه کردن به صورت اهل علم، نگاه کردن به حتی درب منزل اهل علم عبادته.
نگاه میکنه.
یکی هم همونه، همون آخوند و همون منزل عالم رو نگاه میکنه با نفرت رویشو برمیگردونه.
اشکال به کجا برمیگرده؟
این که یک شخص واحده.
به دلها.
دلی که نفرت پیدا میکنه با دلی که اتفاقا لذت میبره و محبتش قل قل میکنه.
این تفاوت دلها از کجا میاد؟
چی باعث میشه که یک دل نرم میشه، یک دل نمی...
چی باعث میشه تو کربلا وقتی ابا عبدالله علی اصغرش رو بلند میکنه رو دست، عده قلیلی از اونهایی که تو صف دشمن و مر سعد ملعون بودن دلشون میلرزه عده قلیلی و یک همهمهای تو لشکر ابن سعد میافته.
اصلا برای همین حرمله، حرمله ملعون رو صدا میکنن.
حالا روز جشن اینطوری صحبت نکنیم مثالیه دیگه.
حالا بحث روضه نیست میخوایم مثالی رو عرض کنیم که خوب متوجه بشیم.
چرا یه عده دلشون لرزید؟
گفتن آقا ما که دیگه با بچه دعوا نداشتیم این چه وضعشه؟
چرا الان خیلیا که این همه توی دنیا آمریکا و اسرائیل خیانت کرده بودن جنایت کرده بودن دلشون نلرزیده بود اما اخیرا توی این جبهه اخیر و بمبارون غزه خیلیها دلشون لرزید.
چرا؟
این برمیگرده به چی؟
به تفاوت اون دلها، نگاهها.
که وقتی این دل، دل چشم، چشم تحت تصرف قلبه.
البصره برید القلب.
چشم جاسوس قلبه.
قلب میگه چی رو ببین و از چی خوشت بیاد، از چی بدت بیاد.
وقتی یکی خوشش میاد یکی بدش میاد برمیگرده به چی؟
تغییر و تخلف در دلها، در تقلب دلها.
اسمش رو خودشه.
متقلبه، منقلبه.
یعنی دائما دگرگونه.
حالا چرا بعضی دلها نرماند بعضیا قسی و سختاند؟
چراش رو اجازه بدید که در یک دعایی منتسب به امیرالمؤمنین علیهالصلاة والسلام بگیم که معمولا ما از این بخش از این دعای مولا که خیلی دعای شریفی هست، در اثبات لایههای وجودی خودمون بهره میگیریم.
میگیم آقا ببینید این فرمایش مولا رو ببینید داره نشون میده که ما لایههای متعدد در وجودمون داریم.
مراتب متعدد داریم.
ذو مراتبیم.
البته سید حیدر آملی صاحب کتاب جامع الاسرار، اون جامع الاسرار عجیبشون.
در انوارالحقیقه این دعا رو از امیرالمؤمنین نقل میکنه.
علامه سنزدی هم در هزار و یک نکتهش از کتاب بحر المعارف مولا عبدالصمد همدانی نقل میکنند.
این دو تا سندش هم عرض کردم دو تا کتاب خیلی محکم و خوب.
سه تا، سه تا کتاب عالی.
مولا عرض میکنه که اللهم نور باطنی بطاعتك.
خدایا ظاهر منو به اطاعت خودت نورانی کن.
این نشون میده که ما ظاهرمون با اطاعت الهی نورانی میشه.
تازه میفهمیم چرا مثلا ظاهرا عبادت میکنیم، نماز شب میخونیم، ظاهرمون هم نورانی میشه.
وباطنی بمحبتك باطنم رو به محبت خودت نورانی کن.
اون نور به همه میخوره.
یعنی مرجع اینا رجوع میکنه این ضمائر به اون نور.
نور، نور، نور.
حالا باز اینجا مشخص میشه ما یه ظاهر داریم، یه باطن.
باطنمون به اطاعت نورانی میشه، ظاهرمون، ظاهرمون به اطاعت نورانی میشه باطنمون با چی؟
محبت.
اصلا ظرف و وعاء محبت باطنه.
بریم جلوتر.
این دو تا رتبه وجودی.
وقلبي بمعرفتك و قلبی بحث قلب رو مولا میاره.
نشون میده که یه رتبه دیگه از وجود ما قلبه.
خب وعاء معرفت رو اینجا مولا چی مشخص میکنه؟
قلب.
ظرف، ظرف معرفت قلبه.
وقلبي بمعرفتك.
پس قلب به چی نورانی میشه؟
به معرفت.
همون که ملا محسن فیض در معنای لقاء الله در کلمات مکنونه داره که میفرماید المعرفة بَوَرُ المشاهدة.
کسی میخواد به شهود برسه، اشهدو بگه.
اشهد، شهود.
شهید بشه، شاهد باشه.
به مقام شهود برسه راهش معرفته.
خب معرفت کجا جمع میشه؟
ظرف معرفت کجاست؟
تو چشمه؟
تو گوشه؟
کجاست؟
تو فکر و مغز و عقل و ایناست؟
نخیر.
وقلبي بمعرفتك قلب با معرفت عجین میشه که اینجا داره مشخص میکنه.
حالا بذارید دعا رو تموم کنم.
اینم یه رتبه.
و روحي.
پس پیداست روح با قلب فرق میکنه.
یه رتبه دیگهست.
و روحي کارکرد روح چیه؟
بمشاهدتك روح اونجاییست که به شهود میافته.
پس قلب با معرفت انسان رو به مرحله روح که غذاش شهوده میکشونه.
باز رتبه بعدی تموم شد؟
نخیر.
رتبه بعدی.
وسري، وسري عجب!
یعنی به جز قلب و روح و اینا ما یک سر هم داریم.
وسري غذای سر چیه؟
به استقل-- به چی نورانی میشه؟
باستقلال اتصال حضرتك.
حالا اینو باید به وقتش خودش یه منبر بشه اینا رو توضیح بدیم انشاالله در حد فهم و درکمون.
و الا كهنشو که نمیفهمیم.
به اتصال، باستقلال اتصال حضرتك که دیگه اون جای حضور، جای زیارت.
الهی تو عرفه.
الهی تردد فی الآثار یوجب بعد المزار.
زیارت، زیارتگاه، محل زیارت و اون ز-- حضور، رسیدن.
چون زیارت یعنی حضور زائر عند المزور.
مزار کجاست؟
زیارت کجا اتفاق میافته؟
حضرت یعنی اونجایی که محل حضورشه و زیارت میشه.
اونجا کجاست؟
در سر ماست.
حالا سر چیه؟
مرتبه مافوق روحه.
که روح هرچی میگیره از سر میگیره.
از طریق سر متصل میشه به عوالم هستی.
يا ذا الجلال والاكرام.
ذکر چه روزیه؟
روز یکشنبه.
يا ذا الجلال والاكرام.
اسماء جلال و جمال رو جمع کرده.
حالا برگردیم به مت-- به بحثمون و تمام.
الان متوجه میشیم که وجه اختلاف قلبها در چیه؟
در داشتن یا نداشتن یا شدت و ضعف معرفته.
چرا یه قلبی نرمه، قلب لن داره یا لئن.
یه قلبی هم قلب قسیه، سخته، محکمه.
هرچی نگاه میکنه این همه جنایت اسرائیلها اصلا تکون نمیخوره.
تازه میگه بزنید بکشید.
چه داخل، چه خارج.
علتش چیه؟
بیمعرفتیه.
یعنی این دل، این قلب خالی از معرفته.
شناخت نداره.
نمیفهمه.
که اون عدم شناخت سرش داده سر مسائل دیگهای که انشاالله بعدا بحث میکنیم که اونها دیگه نشانههای اوج قساوت قلبه.
انشاالله عاقبتمون ختم به خیر بشه به برکت صلوات بر محمد و آل محمد.
اللهumma صل علی محمد و آل محمد