ددرس‌گفتارها
بازگشت به پخش
متن کاملخلاصهنسخه کتابی · جلسه 004

یادداشت: ترجمه‌های فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند.

همخوانی مرجع امام و مأموم در قصر و تمام

نکته‌ای بسیار مهم که کمتر در احکام گفته می‌شود این است: در خصوص امام جماعت نیاز نیست مأمومی که مقلد رهبری است ضرورتاً امام جماعت نیز مقلد رهبری باشد. همخوانی در مرجع تقلید میان امام و مأموم ملاک نیست. فقط یک جا شرط است و باید خوب دقت شود.

آنجا که نماز جماعت برپا می‌کنی، مرجع تقلیدی که امام مقلد اوست قائل است این نماز اکنون شکسته است یا کامل؛ مأمومی که اقتدا کرده مرجع تقلیدش نظر عکس این است. اگر امام مرجعش این است که اکنون نماز شکسته است و مأموم مرجعش قائل است نماز تمام است، یا بالعکس، اینجا حق اقتدا نداریم.

برای نمونه رهبری جزو معدود علمایی‌اند که مسافت شرعی را بیست کیلومتر و نیم می‌دانند؛ اکثر مراجع بیست و دو کیلومتر و نیم. یعنی رفت‌وبرگشت مراجع می‌گویند چهل و پنج کیلومتر شود؛ رهبری رفت‌وبرگشت را چهل و یک کیلومتر می‌دانند. حال کسی ممکن است به جایی برسد که رهبری قائل است بیست کیلومتر و نیم رفت یا چهل و یک کیلومتر رفت‌وبرگشت مسافت شرعی است. حد ترخص را که تقریباً هزار و سیصد متر است رد کرده و می‌تواند نماز را شکسته بخواند، اگر بداند رفت‌وبرگشتش چهل و یک کیلومتر است. اما چنین کسی چون مقلد رهبری است اگر امام جماعت شود باید نماز را شکسته بخواند. مأموم که مقلد رهبری نیست و مقلد کس دیگری است که قائل به چهل و پنج کیلومتر مسافت شرعی است، در چنین وضعیتی باید نماز را تمام بداند و نمی‌تواند به این امام اقتدا کند؛ حق اقتدا ندارد. این را باید توجه داشت که کمتر گفته می‌شود.

البته رهبری نیز اول بیست و دو کیلومتر و نیم بود نظرشان؛ سال‌های پیش. چند سالی است که عدول کرده‌اند و نظرشان به بیست کیلومتر و نیم برگشته است.

قلب لیّن؛ حوزهٔ تعلقات و انکسار

بحث روزهای دوشنبه قلب لیّن یا لین بود و هست؛ یعنی قلب نرم. حوزهٔ قلب حوزهٔ تعلقات است؛ حوزهٔ انکسار. مثالی می‌زنیم. منظره‌ای رقت‌انگیز می‌بینیم؛ مثلاً دارند کودکی را می‌زنند و می‌کشند، مثل اسرائیل ملعون که بر غزه ریخته است. چشم ما وقتی می‌بیند این‌گونه بمب بر سر مردم مظلوم غزه می‌ریزند و کودکان و زنان را می‌کشند، چشم نگاه می‌کند؛ چشم که نمی‌لرزد، چشم که نمی‌سوزد. گوش که صدای نالهٔ آن کودک را می‌شنود، گوش نمی‌لرزد، گوش نمی‌سوزد. حس لامسه، سامعه، باصره، شامه — این‌ها نمی‌سوزند. چه می‌سوزد؟ می‌گویی دلم می‌سوزد، دلم سوخت. این دل کجاست؟ اکنون چشم می‌بیند، گوش می‌شنود، دست لمس می‌کند؛ شامه و ذائقه همه کار می‌کنند. ولی سوختن را یا می‌گویی خوشم آمد به دلم نشست یا می‌گویی بدم آمد. اگرچه می‌گویی از چشمم افتاد، اما حوزهٔ محبت و نفرت، حوزهٔ تعلقات کجاست؟ قلب است.

اینجا نشان می‌دهد پیداست رتبه‌ای در وجودمان داریم که آن رتبه با چشم و گوش و دست و پا و قوهٔ شامه و ذائقه متفاوت است؛ بلکه امیر این‌هاست. آن بر این‌ها ریاست می‌کند. بحث ما همان است.

تفاوت دل‌ها در برابر یک منظرهٔ واحد

چه می‌شود که یکی نگاه می‌کند به منظره‌ای خوشش می‌آید، یکی نگاه می‌کند همان منظره را بدش می‌آید؟ چرا یکی روحانی را می‌بیند لباس پیامبر تنش کرده — اصلاً کاری ندارد این شخص کیست — کرنش می‌کند، خوشش می‌آید، آرامش پیدا می‌کند؛ حتی معتقد است نگاه کردن به صورت اهل علم، نگاه کردن حتی به درب منزل اهل علم عبادت است. نگاه می‌کند. یکی هم همان است، همان روحانی و همان منزل عالم را نگاه می‌کند با نفرت رویش را برمی‌گرداند. اشکال به کجا برمی‌گردد؟ این که یک شخص واحد است. به دل‌ها. دلی که نفرت پیدا می‌کند با دلی که اتفاقاً لذت می‌برد و محبتش قل‌قل می‌کند. این تفاوت دل‌ها از کجا می‌آید؟ چه باعث می‌شود که یک دل نرم می‌شود، یک دل نه؟

کربلا و غزه؛ لرزش دل و البصر برید القلب

چه باعث می‌شود در کربلا وقتی اباعبدالله علی‌اصغرش را بلند می‌کند بر دست، عدهٔ قلیلی از آن‌هایی که در صف دشمن و لشکر ابن‌سعد ملعون بودند دلشان می‌لرزد و یک همهمه‌ای در لشکر ابن‌سعد می‌افتد؟ اصلاً برای همین حرمله ملعون را صدا می‌کنند. — مثال است برای فهم، نه روضهٔ جشن. — چرا عده‌ای دلشان لرزید؟ گفتند ما که دیگر با بچه دعوا نداشتیم، این چه وضعی است؟ چرا اکنون بسیاری که این‌همه در دنیا آمریکا و اسرائیل خیانت کرده بودند جنایت کرده بودند دلشان نلرزیده بود اما اخیراً در این جبهه و بمباران غزه بسیاری دلشان لرزید؟ چرا؟ این برمی‌گردد به چه؟ به تفاوت آن دل‌ها و نگاه‌ها.

که وقتی این دل، دل چشم — چشم تحت تصرف قلب است. البصر برید القلب. چشم جاسوس قلب است. قلب می‌گوید چه را ببین و از چه خوشت بیاید، از چه بدت بیاید. وقتی یکی خوشش می‌آید یکی بدش می‌آید برمی‌گردد به چه؟ تغییر و تخلف در دل‌ها، در تقلب دل‌ها. اسمش خودش است: متقلبه، منقلبه؛ یعنی دائماً دگرگونه. حالا چرا بعضی دل‌ها نرم‌اند بعضی قسی و سخت‌اند؟

دعای امیرالمؤمنین؛ اثبات لایه‌های وجود

چرایش را در دعایی منتسب به امیرالمؤمنین علیه‌الصلوة والسلام می‌گوییم که معمولاً از این بخش از این دعای مولا که بسیار دعای شریفی است در اثبات لایه‌های وجودی خودمان بهره می‌گیریم. می‌گوییم این فرمایش مولا نشان می‌دهد که ما لایه‌های متعدد در وجودمان داریم؛ مراتب متعدد داریم؛ ذو مراتبیم.

البته سید حیدر آملی صاحب کتاب جامع الاسرار — آن جامع الاسرار عجیبشان — در انوار الحقیقه این دعا را از امیرالمؤمنین نقل می‌کند. علامه حسن‌زاده هم در هزار و یک نکته‌اش از کتاب بحر المعارف مولا عبدالصمد همدانی نقل می‌کنند. این دو تا سندش؛ سه کتاب خیلی محکم و خوب و عالی.

مولا عرض می‌کند که اللهم نوّر ظاهری بطاعتك. خدایا ظاهر مرا به اطاعت خودت نورانی کن. این نشان می‌دهد که ما ظاهرمان با اطاعت الهی نورانی می‌شود. تازه می‌فهمیم چرا مثلاً ظاهراً عبادت می‌کنیم، نماز شب می‌خوانیم، ظاهرمان هم نورانی می‌شود. و باطنی بمحبّتك — باطنم را به محبت خودت نورانی کن. آن نور به همه می‌خورد؛ یعنی مرجع این‌ها رجوع می‌کند این ضمائر به آن نور. نور، نور، نور. حالا باز اینجا مشخص می‌شود ما یک ظاهر داریم، یک باطن. ظاهرمان به اطاعت نورانی می‌شود؛ باطنمان با چه؟ محبت. اصلاً ظرف و وعاء محبت باطن است. برویم جلوتر. این دو تا رتبهٔ وجودی.

و قلبی بمعرفتک — و قلبی؛ بحث قلب را مولا می‌آورد. نشان می‌دهد که یک رتبهٔ دیگر از وجود ما قلب است. پس وعاء معرفت را اینجا مولا چه مشخص می‌کند؟ قلب. ظرف معرفت قلب است. و قلبی بمعرفتک. پس قلب به چه نورانی می‌شود؟ به معرفت. همان که ملا محسن فیض در معنای لقاء الله در کلمات مکنونه دارد که می‌فرماید المعرفة نور المشاهدة. کسی می‌خواهد به شهود برسد، اشهد بگوید. اشهد، شهود. شهید بشود، شاهد باشد. به مقام شهود برسد راهش معرفت است. معرفت کجا جمع می‌شود؟ ظرف معرفت کجاست؟ تو چشم؟ تو گوش؟ کجاست؟ تو فکر و مغز و عقل و این‌هاست؟ نخیر. و قلبی بمعرفتک — قلب با معرفت عجین می‌شود که اینجا دارد مشخص می‌کند. این هم یک رتبه.

و روحی — پس پیداست روح با قلب فرق می‌کند. یک رتبهٔ دیگر است. و روحی؛ کارکرد روح چیست؟ بمشاهدتک — روح آنجایی است که به شهود می‌افتد. پس قلب با معرفت انسان را به مرحلهٔ روح که غذایش شهود است می‌کشاند. باز رتبهٔ بعدی تمام شد؟ نخیر. رتبهٔ بعدی. و سری — عجب؛ یعنی به جز قلب و روح و این‌ها ما یک سر هم داریم. و سری؛ غذای سر چیست؟ به چه نورانی می‌شود؟ باستقلال اتصال حضرتک. حالا این را باید به وقتش خودش یک منبر شود این‌ها را توضیح دهیم در حد فهم و درکمان؛ وگرنه که نمی‌فهمیم. به اتصال، باستقلال اتصال حضرتک که دیگر آن جای حضور، جای زیارت است.

الهی تو عرفه: الهی ترددی فی الآثار یوجب بعد المزار. زیارت، زیارتگاه، محل زیارت و آن حضور، رسیدن. چون زیارت یعنی حضور زائر عند المزور. مزار کجاست؟ زیارت کجا اتفاق می‌افتد؟ حضرت یعنی آنجایی که محل حضورش است و زیارت می‌شود. آنجا کجاست؟ در سر ماست. حالا سر چیست؟ مرتبهٔ مافوق روح است؛ که روح هرچه می‌گیرد از سر می‌گیرد. از طریق سر متصل می‌شود به عوالم هستی. یا ذا الجلال والاکرام. ذکر چه روزی است؟ روز یکشنبه. یا ذا الجلال والاکرام. اسماء جلال و جمال را جمع کرده.

وجه اختلاف قلب‌ها؛ معرفت و قساوت

حالا برگردیم به بحثمان و تمام. اکنون متوجه می‌شویم که وجه اختلاف قلب‌ها در چیست؟ در داشتن یا نداشتن یا شدت و ضعف معرفت. چرا یک قلبی نرم است، قلب لیّن دارد؛ یک قلبی هم قلب قسی است، سخت است، محکم است. هرچه نگاه می‌کند این‌همه جنایت اسرائیل‌ها اصلاً تکان نمی‌خورد. تازه می‌گوید بزنید بکشید. چه داخل، چه خارج. علتش چیست؟ بی‌معرفتی است. یعنی این دل، این قلب خالی از معرفت است. شناخت ندارد. نمی‌فهمد. که آن عدم شناخت سرش می‌دهد سر مسائل دیگری که ان‌شاءالله بعداً بحث می‌کنیم که آن‌ها دیگر نشانه‌های اوج قساوت قلب است. ان‌شاءالله عاقبتمان ختم به خیر شود به برکت صلوات بر محمد و آل محمد.

یادداشت پایانی: متن حاضر از پیاده‌سازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمه‌های فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسش‌وپاسخ‌های پس از درس و صداهای جانبی حذف شده‌اند. تقسیم‌بندی‌های فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.