ددرس‌گفتارها

لا حول ولا قوه الا بالله العلی العظیم.

لا حول ولا قوه الا بالله العلی العظیم.

بسم الله الرحمن الرحیم و به این استعین.

السلام علیک یا داعی الله و ربانی ایه آیه.

سلام علیکم و رحمة الله.

تسلیت عرض می‌کنم روز شهادت امام هادی حضرت ابالحسن علی بن محمد النقی سلام الله علیه رو.

می‌دونید که کلهم نور واحد اما در حیث تجلی و ظهورشون، نمایششون، تابششون بر نشئه طبیعت اختصاص پیدا می‌کنند به یک اسمی که مثلاً امام رضا صلوات الله علیه همونطور که اسمشون رو خودشونه ظهور اسم روای حضرت حق در نشئه طبیعت بلکه در کائنات تحت تصرف ایشونه.

یعنی چی؟

دقت بفرمایید که موضوع خیلی دقیقه، ظریفه.

هر کجا رضایتی در مسیر حق البته پیش بیاد تحت تصرف ولایت، ولایت امام رضاست.

یعنی حتی قطب مثبت و منفی که راضی میشن به هم که پیوند می‌خورند و مزدوج میشن که [نفس عمیق] سبحان الذي خلق الازواج كلها این قطب مثبت و منفی به هم مزدوج میشن.

این ارتباط این‌ها هم چون با رضایت اتفاق می‌فته این ازدواج و این تقرب تحت تصرف رضایت امام رضاست.

شما اگه از همسرت راضی بودی لحظه‌ای که همسرش و ایشون رو اختیار کردی یا ایشون بله گفت راضی بود قلباً تحت تصرف امام رضاست.

یه وجه این که میگن برای ازدواج برو رجوع کن به امام رضا.

یکی از دستوراتی که هست چون یک سفره.

ازدواج، تشکیل زندگی یک سفره و تو یک همسفر میخوای.

همسر، همسفر که فرمودن مطلقاً مسافر به امام رضا توسل کنه.

همونطور که ز-- کسی که تحت ستم و ظلم قرار می‌گیره مظلوم می‌شه به اول مظلوم عالم امیرالمؤمنین توسل کنه و قص علی هذا.

که همینطور در اسم الهادی حضرت حق هم که إن الله يهدي من يشاء ويضل من يشاء.

این اسم تحت تصرف امام هادی‌ست.

امام علی بن محمد النقی الهادی صلوات الله علیه.

یعنی چی؟

به همون وزان.

یعنی که هر هدایتی در این عالم صورت بگیره تحت توجه و عنایت و تحت تصرف ایشونه.

اصلاً نیست هدایتی مگر اینکه دست امام هادی در کاره.

خیلی در خصوص همین موضوعی که من عرض کردم جای کار داره، جای تبیین داره و چقدر این آقا مظلومه.

چقدر مظلومه.

چقدر هیئت داریم و جلساتی که این‌ها رسالتشون برگزاری جلسات وفیا یا شهادت‌ها یا مثلاً موالید اهل بیت اما در خصوص امام هادی کوتاهی کردند و می‌کنند.

حالا در خ-- رابطه با اتفاقاً چون بحث ما در روزهای دوشنبه قلب اللعین، قلب در قرآن بود رسیدیم به قلب اللعین یا لين، قلب نرم.

اتفاقاً چه شیرین که بر اساس همین آیه‌ای که موضوع قلب اللعین درش هست، چه شیرین که ارتباط داره این موضوع به خود موضوع هدایت.

چگونه؟

خود آیت، متن آیه بیست و سه سوره زمر رو که دقت کنید از اونجا که الله نزل الحديث، نزل احسن الحديث شروع می‌شه میره تا ثم تلين جلودهم و قلوبهم إلى ذكر الله.

دیگه ما ورود کردیم به بحث قلب اللعین.

حالا ببینیم ارتباطش با بحث هدایت‌گری چگونه‌ست.

که می‌فرماید سپس این‌ها تلين جلودهم این پوستشون نرم می‌شه.

قبلش می‌فرماد که تقشعر منه جلود این پوستشون می‌لرزه به جهت اینکه متوجه آیات قهر خدا می‌شن.

اینجا تلين جلودهم اینجا نرم می‌شه پوستشون.

یعنی نرمش و خضوع در ظاهرشون می‌بینی به جهت اینکه متوجه آیات رحمت الهی می‌شن و قلوبهم و دل‌هاشون نشون میده که بحث جلسه پیش که ظاهر و باطن در هم تنیدن یک حقیقت واحد زومراتب یا از شب-- اطوار مختلف و متعدد یک حقیقتن.

ظاهر و باطن از هم جدا نمی‌شن.

وقتی که قلب خاشع شد، قلب إلى ذكر الله با ذکر خدا نرم شد قلباً قطعاً پوست آدم یعنی ظاهر آدم هم نرم می‌شه.

نرم خو می‌شه، نرم خلق می‌شه.

منشش نرم می‌شه از اون خشونت میاد بیرون.

اینا رابطه دارن با هم.

نمی‌شه کسی باطنش نرم باشه بعد ظاهرش خشن باشه.

مگر أشد على الكفار اون دیگه قصه‌ش فرق می‌کنه.

اونم با عقله، عاقلانه شدت می‌ورزه، نه از رو عصبیت که ما فکر می‌کنیم.

حالا إلى ذكر الله که اینم باید بحث بشه البته به وقتش و انشاالله در آینده که با چی قلب خاشع می‌شه إلى ذكر الله با چی نرم می‌شه إلى ذكر الله.

حالا ذکر باید اینجا تبیین بشه بگذریم که بعد می‌فرماید ذلك این آن، آن که از الان دربارش حرف زدیم چیه؟

هدی الله هدایت الله هست.

يهدي به ميشاي.

اون قرآنی که سبب نرم شدن دل‌ها میشه که احسن الحديثه می‌فرماید که این هد-- اون هدایتی‌ست.

چرا والکا؟

چرا هذا نه؟

چرا هذا القرآن نه؟

چرا والکا؟

چون اینجا می‌فرماین انقدر که مقام قرآن شامخه اینجا داره به مقام احدیتش اشاره می‌کنه نه واحدیتش.

اِاَمم مقام اشمخش که اصلاً دست نیفتنیه.

یعنی هدایت از اون احدیت نازل میشه از مقام وحدت محض نازل میشه میاد به عالم کثرت که واحدیته.

یه که می‌فرماد هدی الله يهدي به ميشاي که هرکیو حالا این ميشاي رو اگه به خدا بزنی یعنی خدا هرکی رو بخواد خودش هدایت می‌کنه.

اگر به ما بزنی میگه هرکی که خودش دلش بخواد یعنی هر انسانی که بخواد خدا اونو هدایت می‌کنه.

اینطوری هم میشه معنون کرد.

خب و من یضل اینجا رو دقت کنید و من-- انتهای آیه و من یضل الله هرکس که اونو رهاش کنه خدا یعنی قاعده ازلال رهاش کنه فما له من هاد.

فما له من هاد.

دیگه هیچ هدایتگری براش نیست.

ببین رابطه نرمی دل با هدایت یا عدم هدایت.

اگر دل نرم شد هدایت میاد.

اگر دل نرم نبود، خشن بود، سفت و محکم بود این دیگه هدایتی درش نیست.

فما له من هاد.

چقدر جالب که اتفاقاً برخورد کرده با شهادت امام هادی این همین امروز که این بحث رو داریم می‌کنیم.

یا حالا این هدایت از کجا آغاز میشه؟

نقطه آغازین هدایت خود همه اینا جمله به جمله منبر می‌خواد ها.

ما داریم همینطوری میگیم میریم.

دیگه اهلش می‌دونن که اهل مداقه باشن، تدقق کنن درش.

حالا اینجا می‌فرماید که تجلیات یا اشراقات الهیه یا همون نزول نور الهی.

الله نور السماوات والارض که مثل نورش مثل نورهی پیغمبره.

کمش کرد حضرت زهرا.

همینطوری آیه میاد تا پایین تمام اهل بیت رو در بر می‌گیره.

آیه نور، آیه سی و پنج سوره نور رو برید ببینید.

تجلیات یعنی تابش یعنی ظهور.

تجلی در لغت یعنی به معنای تابش، ظهور، نمایش، جلوه کردن.

خدا چگونه جلوه می‌کنه؟

چگونه تجلی می‌کنه؟

اتفاقاً در آیاتی داریم مثلاً فلما تجلی، تجلی ربه للجبل جعله دک و خر موسی صعقا.

خدا تجلی کرد به اون کوه.

چه جالب!

به جبل، به کوه تجلی کرد پاچید از هم کوه که موسی غش کرد افتاد.

چرا؟

داره میگه که ببین سخت‌ترین چیزا در نشأت طبیعت کوهه.

با تجلی الهی می‌پاچه.

چی میشه؟

نرم میشه، پودر میشه، نرم میشه.

یا مثلاً در دوباره داریم در زیارت شب مبعث اللهم انی اسألك بتجلی الاعظم.

تجلی اعظم حق کیه؟

پیغمبر عزیز عالمه.

وتجلیت لابراهیم في مسجد الخيف.

زیاده در ادعیه، در زیارات، در خود قرآن تجلی حق یعنی تنزل نور، نور، نور الهی میاد نازل میشه که من لم يجعل الله له نورا فما له من نور.

اگه کسی خدا براش نور قرار نده نوری در-- براش نیست.

این نور شروع تجلیه.

تجلی یعنی ظهور، تابش، نمایش خدا در قلب هر کسی.

اگر خدا تجلی کرد در قلب کسی نتیجه‌ش میشه چی؟

میشه قلب نرم.

خیلی راحت رسیدیم به موضوع.

قلب لعن یا نرم.

حالا اگر کسی قلبش نرم شد بر اساس آیه این چی شده؟

هدایت شده.

مثلا هدایت از دل این میاد.

یعنی شروع هدایت با نزول نور و تجلیات و اشراقات الهی است که منجر میشه، منتج میشه به نرم شدن دل و در نتیجه هدایت.

لذا در زمان امام هادی صلوات الله علیه هم انقدر که حضرت-- عرض کردم که هدایت تحت تصرف ایشون بود.

حلا-- حتی الان نه زمان حیاتشون.

انقدر که حضرت تجلی می‌کرد، حضرت تصرف می‌کرد در دل‌ها و قلب‌ها و دل‌ها رو نرم می‌کرد، هدایت می‌کرد؛ دیگه مورد خشم و غضب دیگران واقع شده بود.

تا جایی که در تاریخ نوشته که مثلاً عبدالله بن محمد امام جماعت مسجد النبی.

این ملعون خبیث دیگه انقدر بدش اومد دید همه تحت نفوذ حضرتن.

دشمن‌ترین دشمن‌ها میان حتی اون جریان اِاِاِ جُنیدی رو شنیدید دیگه.

جُنیدی رو که آوردن گفتن آقا این بر معروفه.

یکی از علمای برجسته بلکه بهترین عالم ضد ولایت بود.

خیلی قرآن رو حفظ بود، تفاسیر چه چه، ولی منهای ولایت.

ایشون رو انداختن تو حالا یه جایی بود، یه محوطی مدینه ها هنوز نرفتن سامرا.

تبعید نشدن.

اونجا ایشون رو قرار دادن گفتن شما برو تربیت کن چون امام هادی بین شش تا هشت سالش بودن دیگه ایشون امام شدن تا سی و سه سال هم امامت کردن.

گفتن شما ایشون، ایشون رو تربیت کن بیارش به وادی ما عباسیون.

چشم.

یه پول هنگفت هم خلیفه متوکل علیه لعنة در اختیارش گذاشت رفت.

تو اون اتاق حتی می‌رفت درو قفل می‌کرد کسی وارد نشه به حضرت.

رفت اومد یه چند جلسه گذشت.

تو سه جلسه میگن چنان برگشت و از مریدان دست اول امام هادی شد.

یعنی هدایت، هدایت قلبی امام هادی با سه بار نشستن با حضرت.

حالا من یه عمر سر سفره اهل بیتم ادعا می‌کنم نوکر امام زمانم چرا این دل نرم نیست و همش ازش خشونت دیده میشه؟

اونا دیگه باید بحث بشه بماند اینطوری بود همه تحت نفوذش بودند.

اصلا به همین دلیل بود که بعد اون عبدالله بن محمد دیگه حسدش گل کرد و یه نامه به متوکل نوشت که ایشون یعنی علی بن محمد داره بر علیه شما یار جمع میکنه و سعایت کرد و نامه نوشت.

متوکل هم، اِاِاِ یحیی بن هرثمه رو فرستاد که با سیصد نفر امام هادی رو از مدینه ببرن به کجا؟

به سامرا.

شروع تبعید.

و جالبه که یحیی میگه من وارد مدینه شدم با اون سیصد نفر، دیدم زجه مردم بلند شد.

تو عمرم همچین زجه‌ای نشنیده بودم.

چرا؟

فهمیدن من می‌خوام امام رو از پیش اینا ببرم.

ایشون که نمیگفت امام.

علی بن محمد رو ببرم.

نشون داد چقدر مردم تحت نفوذ و سلطنت هدایتگری و تصرف هدایتی ایشون بودند.

یا حالا به هر حال بردیم.

بعد یه چیز عجیبی پیش اومد.

جریان جالبی داره اینم براتون بگم و السلام.

در تاریخ نوشتن که حضرت وقتی میخواست بره به این چند نفر شیعیانش که همراهش بودند فرمود لباس پشینه گرم تنتون کنید.

در حالی که هوا عادی بود، سرد نبود.

سیصد نفری که باهاش بودند خندیدند.

با هرثمه بودند.

ابن هرثمه، یحیی ابن هرثمه.

خیلی خندیدند.

پوستخند زدند.

نگاه کن تو این هوا پوستین و پشینه پوشیدن و فلان.

راه افتادند رفتند.

اینا هی پوستخند می‌زدند.

تو راه، تو بیابونا و صحراها که رسیدند دیگه یکیشون نامرد یه مثلاً نیش زبون به امام زد که آره جد شما-- بعد یه نگاه به بیابونا کرد برهوت.

گفتش که آره جد شما امیرالمؤمنین که نمیگفتن علی ابن ابی طالب صلوات الله علیه گفته که ادعا کرده که بیابون، بیابونی صحرایی نیست مگر اینکه قبرستان بوده یا خواهد شد.

آخه این قبرستون، این بیابون برهوتو که ما داریم ازش رد میشیم میریم کجا اینجا میشه قبرستون؟

هه هه هه خندیدن به فرمایش العیاذ بالله امیرالمؤمنین و امام هادی هم اونو نگاه کرد.

آقا ساعتی نگذشت از آسمون رعد و برق شدید صاعقه تگرگ تو اون هوا، تگرگ شدید به قدرت خدا بارش کرد.

طوری که تو تاریخ نوشته به شدت هوا سرد شد و این تگرگ‌ها تو سر و صورت اینا می‌خورد.

از شدت برخورد و اصابت این تگرگ‌ها و هوای سرد چندتاشون به درک واژ شدند از سیصد نفر.

حالا تاریخ ننوشته چند نفر.

یه سریشون مردن همونجا دفن شدند و حضرت اشاره کرد فرمود دیدید فرمایش جدم امیرالمؤمنین به تحقق پیوست.

دیدید همین بیابونی که مسخره می‌کردید فرمایش باباما شد قبر یاران شما.

اینجا هم پس قبرستان شد.

جدی بگیرید.

این، اینطوری بود که بعد حالا اینا یاران حضرت زنده موندن تا رفتن سامرا.

هرکس که در مسیر هدایت قرار گرفته قطعاً تحت نفوذ نگاه امام هادی قرار گرفته است که قبل، قطعاً قبلش چی شده که قلب هدایت شده؟

قلب نرم شده.

قبلاً قبل از نرم شدن قلب چه اتفاقی افتاده؟

تجلی.

آفرین.

شروق حق خودش رو نشون داده.

قبل از تجلی حق چه اتفاقی افتاده؟

تنزل نور.

نور نازل شده که [آیه قرآن].

حالا این نزول حق یا دفعیه یا تدریجیه دیگه بماند.

انشاالله عاقبتمون ختم به خیر بشه.

به برکت صلوات بر محمد و آل محمد.

اللهم صل علی محمد و آل محمد