ددرس‌گفتارها

بسم الله الرحمن الرحیم و به نستعین.

السلام علیک یا داعی الله و ربانی آیاته.

سلام علیکم و رحمة الله.

ما به هر کسی نمی‌تونیم نماز رو اقتدا کنیم.

انقدر که نماز مهمه حتما یکی از شروط اینه که امام جماعت برای ما عدالتش احراز بشه.

محرز باید بشه.

همینطوری نیست به هر کسی اقتدا کنیم باید عدالت محرز بشه.

حالا راه‌های احراز عدالت رو متفاوته.

بعضیا گفتن خب رفتی یه مسجدی، یه نمازخونه‌ای دیدی یکی وایستاده جلوش اون که نمی‌شناسیش چگونه احراز کنم؟

گفتن هم اینکه یه جماعتی از اهل ایمان که مورد وثوقن می‌دونی ظاهر الصلاة و این‌ها به ایشون اقتدا کردن این خودش راه احراز عدالته.

و عدالت هم معناش این نیستش که واقعاً اون عدالت محضه‌ای که به دست حجت الله می‌خواد پیاده بشه نه اون که هیچکس نداره.

منظور اینه که فرمودن منظور از این عدالت اینجا اینه که گناهی ازش نبینی، از اون امام.

حالا سؤال آره از امام معصوم که همه نیستن.

حالا یه خطاییه مخصوصا رفیق ما که امام جماعت یه اون باهاش بالاخره یه خطایی ازش می‌بینیم.

اینطوری نیستش که نبینیم.

همه از هم خطا و گناه می‌بینیم پیش میاد.

فرمودن اصرار بر گناه نباید داشته باشه.

حالا یه گناهی یه وقت ازش دیدی خب توبه می‌کنه.

شاید توبه کرده چه می‌دونی؟

اصرار بر گناه نباید داشته باشه.

پافشاری بر گناه.

در خصوص قلب نرم یا لَین یا لَین اگر لَین باشه همون به معنای نرم جمعش می‌شه لَینون.

اگر لَین باشه تشدید نداره‌ها چون تشدید داشته باشه لَيِّن امر می‌شه.

یعنی نرم کن.

لَین که باز به معنای منعطف، آرام، نرم هستش.

اینم باز اگه اینطوری باشه جمعش می‌شه لَيِّنون.

در چه آیه از آیات قرآن اومده؟

آیه بیست و سه سوره زمر.

الله نزل، خدا، الله نازل کرده.

چی رو؟

أحسن الحديث.

خیلی شیرینه آیه.

قرآن رو اسمشو اینجا می‌ذاره أحسن الحديث.

یکی از اسامی قرآن أحسن الحديثه.

حدیث اصلاً یعنی نو.

حرفیه که همیشه نوه.

هیچ‌وقت کهنه نمی‌شه.

أحسن اونم أحسن الحديث حرف نوئی‌ست که از همه بهتره، نیکوتره.

خیلی قشنگه اسم قرآن اینجا أحسن الحديث یعنی اصلاً هیچکس نمی‌تونه اینطوری حرف بزنه.

هیچکس احدی نمی‌تونه مثل قرآن حرف بزنه.

و کتابم متشابهه.

داره خودش، خودش رو معرفی می‌کنه.

کتابی‌ست که متشابهه.

حالا در خصوص این تشابه در تفسیر نور آقای قرائتی خدا حفظشون کنه می‌فرمود که خود این کلمه متشابه هم متشابه‌ست.

یعنی چی؟

یعنی اینکه یا اینکه صفت بر بعض از آیات قرآن می‌شه چون بعض از آیات قرآن متشابهن یعنی چند وجهین.

یعنی چند بعد دارن.

وجوه متعدد دارن و در برابر آیات محکم‌ان.

یعنی مثلا شما میگی ید الله فوق، فوق أیدیهم.

خب مگه خدا دست داره؟

ببین آدم رو منحرف از تو می‌کنه ظاهرش.

این باید وجهش بیان بشه.

اینجا می‌شه صفت برای بعضی از آیات.

چون همه آیات که از این حیث متشابه نیستن.

أقم الصلاة لذکری محکمه، متشابه نیست، محکمه.

نمازو بخون برای ذکر من.

حالا بعد آقای قرائتی می‌فرمود اگر بگیم صفت برای همه آیاته یعنی همه آیات دارای فصاحت‌اند، بلاغت‌اند، معجزه الهی‌اند.

در هر حال متشابه باز خودش متشابهه یعنی وجوه متعدد داره.

مثانیه‌ند.

مثانی از خب مثنی که می‌گن یعنی دو، عدد دو، ثنی، ثنان اینا.

اصلاً یعنی عطف بر هم.

در تفسیر مجمع البیان می‌گه این مثانی‌ای که اینجا آورده رو می‌گه فَ، فَنِیه، فَنِیه با سه تا نقطه‌ست، ریشه.

که اگه این رو بخواهیم بیان کنیم از این ریشه می‌شه همون معنای عطف.

مثلاً ثنان رو مرحوم طباطبایی می‌فرمود از این جهت بهش می‌گن ثنان از ریشه فَنِیه.

اینجام تو قرآن می‌گه مثانی.

چون یکی عطف بر دیگری می‌شه.

می‌شه دو.

ثنان یعنی دو دیگه.

یا مثلاً خود ایشون مثال می‌زنه که ثناگویی، ثناگویی رو چرا بهش می‌گن ثناگویی؟

به جهت اینکه در مدح کردن صفات نیک طرف به هم عطف می‌شه یا استثناء.

استثناء، مستثنی به مستثنی منه عطف می‌شه.

یعنی چون معنای عطف داره بهش می‌گن چی؟

مست-- استثناء.

یا مثلاً ثنان و امثالهم.

که حالا مثانی که تو این آیه اومده جمع اِمم مسنیه که به معنی منعطفه که یعنی آیات قرآن به هم گرایش دارن.

یه معناش اینه.

آیات قرآن به هم گرایش دارن.

همه‌شون انگار دارن یک حرفو می‌زنن.

این توضیح اونه، اون شرح اینه، این متن اونه، این فرع اونه، اون اصل اینه.

به این شکل.

حالا بریم جلو.

تخ-تخ شعر منه.

تخ شعر منه یعنی یه حالت لرزشی از اون ایجاد می‌شه.

از چی؟

از همین کتاب احسن الحديث لرزش ایجاد می‌شه.

کجا؟

تو کجا ایجاد می‌شه؟

جلود الذی نخشعون.

اونم نه همه ها.

یخشعون ربهم.

اون کسایی که حالت خشیت از خداشون دارن جلشون می‌لرزه.

جلود جمع جلد.

جلد چیه؟

می‌گیم جلد کتاب.

یعنی اون پوستش.

پوستشون می‌لرزه عجب.

چه ربطی داره به پوست لرزیدن؟

اتفاقا در تفسیر اهل بیت می‌دیدم جلد سیزده، صفحه دویست و بیست در بهار هم جلد شصت و هفت، صفحه سیصد و چهل و شش هست.

ذیل همین آیه از پیغمبر عزیز عالم روایت آورده که پیغمبر فرمودن "اِذَا شَعَرَ جِلْدُ الْعَبْدِ" وقتی پوست بنده می‌لرزه "مِنْ خَشِيَّةِ اللَّهِ" از چی می‌لرزه؟

از خشیت الله، از خش-- از اون مقام خشیت.

خشیت مقام باطنه که.

خضوع مقام ظاهره.

شما خیلی مؤدب بایستید سر پایین، دست پایین بگن خاضع، خاضعانه.

اما خشوع مرتبه باطنه.

حالا الان عرض می‌کنم چه ازش بیرون میاد خیلی شیرینه.

خب اینجا پیغمبر فرموده که وقتی این حالت پیش میاد "تحاتت" اینم یه مجرده.

کسایی که این حالتو دارن قرآن می‌خونن این حالت براشون پیش میاد.

نمی‌دونم اصن پیش میاد برا ما؟

"تحاتت مِنْهُ ذُنُوبُهْ كَمَا تَحَ- تَتَحَطُّ عَنِ الشَّجَرَةِ الْيَابِسَةِ وَرَقُهَا" چه جوری یه درخت ریزش که می‌کنه پاییز همه برگا می‌ریزه همینطوری.

مثاله.

پیغمبر تلک الامثال-امثال ندر به الناس.

پیغمبر داره مثل می‌زنه که ما بفهمیم.

مثل ریزش برگ درختان وقتی اون بدن طرف از شنیدن آیات قرآن از خشیت الهی می‌لرزه، گناهاش همینجوری می‌ریزه همش.

و اونایی که احساس سنگینی گناه می‌کنن راهش اینه.

پیغمبر به اون سیزده تا جوون فرمود قرآن بخونید.

نشستن گفت نه، نه، نه اینطوری نه.

یه طوری بخون که گریه‌تون بگیره.

بارها عرض کردیم این روایتو.

یکی یکی خوندن تا گریه نکردن پیغمبر اجازه نداد رد شن.

مثلا دیدی جلسات قرآن دور می‌شینن می‌گفت حالا نوبت شما، نوبت شما.

هر کدوم که به گریه می‌افتادن پیغمبر می‌گفت حالا نوبت بعدی.

اون آخریه بیچاره هرچی زور زد که گریه‌ش بگیره، گریه‌ش نگرفت.

پیغمبر گفت باز بخون.

نشد.

باز بخون.

چند بار هی خوند نشد.

فرمود سعی کن به جایی برسونی خودت رو.

سعی کن به جایی برسونی که با گریه و حزن و اندوه این، این حالت رو اصن آیا باید این چنین بخون.

اگه کسی دنبال اینه که همه گناهاش بریزه راهش اینه.

حالا اینجا یه سؤال.

می‌گه که خشیت الله از خشیت خدا، اونم تنشون می‌لرزه، جسمشون می‌لرزه، پوست بدنشون، جلشون می‌لرزه.

خشیت مقام باطنه که چه ربطی داره به پوست؟

حالا ما داریم مقدمه‌چینی می‌کنیم دیگه امروز نمی‌رسیم البته وقتمون دیگه تموم شده.

مقدمه‌چینی می‌کنیم برای چی؟

قلب نرم که اونو توضیح بدیم.

چه ربطی به اون داره؟

حالا بالاخره باید مقدمه‌چینی کنیم تا به حقیقت برسیم.

تو یه دفعه کل مثلا پسته هم می‌خوای بخوری اول باید پوستشو بکنی، پوستشو نوازش کنی، ناخن ناز-نازنینتو بندازی لاش فشار بدی زحمت بکشی تا به اون مغز برسی.

یا نمی‌تونید الان بخورید، ها؟

[خنده] گردو مثلا.

بالاخره باید بشکنی.

بله و عرض شود خدمتتون که این اتفاقا نکته خیلی شریفی ازش داره میاد بیرون.

من خیلی بهش فکر می‌کردم چقدر جالب رابطه‌ی بین ظاهر و باطن رو خیلی زیبا این آیه داره تشریح می‌کنه.

الان من می‌گم که حضرت آقا مثلا اگه آقا محسن اینجا نشسته، خب الان می‌گم آقا محسن آیا فقط بدنشو دارم می‌گم؟

یعنی بدن منهای روحشه؟

ظاهرش منهای باطنشه؟

یا می‌گم روحشه؟

مثلا می‌گم آقا محسن منظور من روحشه منهای بدنشه؟

اصن تفکیک تو ذهن شما نیست اصن.

می‌گی آقا محسن، آقا محسن به ما و به ما.

همین آقایی که هست با تمام قوا.

یعنی ظاهر و باطن.

یعنی پوست و جلد و گوشت و خون و رو همینطور بگو برو تا قوّه‌ی خیال و ها؟

وهم و عقل و قلب و روح و سر و خفی و اخفا رو برو تا اون کانال وجودش که مرتبطه به حضرت حق می‌شه.

توجه کردید؟

اینا یک وجود واحدن و مرتبط با همن.

این نکته آخر رو خوب توجه کنید دارم جمعش می‌کنم.

خیلی خوبه آدم اینو-- معرفت نفسه اصلاً.

از این آیه معرفت نفس درومده بیرون.

نشون می‌ده که انسان ذو مراتبه.

ذات مراتبه.

شؤون متعدد و مختلف داره.

سؤال: چرا وقتی که یه دفعه می‌ترسی دهنت خشک می‌شه؟

دهنت مرتبه نازله.

بدنه.

ظاهره.

ترس مال ظاهر نیست که.

مال بدن نیست.

بدن نمی‌لرزه که.

نفست می‌لرزه، می‌ترسه.

خوف بهش دست می‌ده.

چرا دهنت خشک می‌شه؟

چرا وقتی یه دفعه یه چیز عجیبی، تعجب‌آوری می‌بینی چشات باز می‌شه یا نه بد-- مو به تنت سیخ می‌شه.

چه ربطی داره؟

این ظاهره، اون باطنه.

یا به عکسش.

یه ضربه‌ای به بدنت می‌خوره، به روحت که نخورده.

دندون درد داری.

هرچی رفیق میاد سلام احوال شما، می‌گی برو غصه اصن برو غصه.

حوصله ندارم یا مثلاً که وقتی که بدنت سالمه خیلی راحت مطالعه می‌کنی، نماز بهت حال میده.

ولی وقتی مثلاً سردرد داری اصلاً کتاب رو میذاری کنار میگی نمی‌تونم کتاب بخونم.

خب کتاب مال فهم باطنه که باطنت می‌خواد بفهمه.

چه ربطی به ظاهرت داره که سردرد می‌کنی، سرت درد می‌کنه مال ظاهرته دیگه.

چرا نمی‌تونه باطنت هم مرتبط بشه با اون فهم، فهمو بگیری؟

چون اینا با هم یک حقیقتن.

ذات مراتب.

یعنی ما یک وجود واحدیم، ذات مراتب.

اصلاً عالم این‌چنینه.

عالم عوالم، ذات مراتب، مراتب متعدد، عوالم متعدد.

ما هم این‌چنین خود حضرت حق هم این‌چنینه.

یه ذات غیب الغیوب ظهور کرده همین‌جوری ظهور، ظهور، ظهور.

در قوس ظ-- در قوس صعود.

امروز درس نود و یکه مثل آقا اون سر تعلّامه رو گوش دادم خیلی شیرین.

در قوس نزول که همه تشریف فرما شدید سلطان اون نزول قوس النزول انا لله سلطانش اسم ابواهره.

همه چیز ظاهر میشه.

این بچه کو؟

کجا بود؟

این بچه کجا بود؟

این جنین کجا بود؟

ظهور کرده هی داره هی ظا-- ظهورش هم شدت می‌گیره.

حالا در قوس صعود که الان همه تشریف دارید اینجا سلطان چیه؟

سلطنت با اسم الباطنه.

همه داریم میریم به سمت باطن عالم.

الان کشن اموات ما؟

تا دیروز بغل ما بودن، کجان؟

در باطن عالمن.

اصلاً مرگ یعنی این، سفر از ظاهر به باطن.

ان‌شاءالله عاقبتمون ختم بخیر بشه به برکت صلوات بر محمد و آل محمد.

اللهم صل على محمد و آل محمد