ددرس‌گفتارها
بازگشت به پخش
متن کاملخلاصهنسخه کتابی · جلسه 002

یادداشت: ترجمه‌های فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند.

احراز عدالتِ امام جماعت

نمی‌توان به هر کس اقتدا کرد. نماز چنان مهم است که یکی از شروط آن احراز عدالتِ امام جماعت است؛ باید محرز شود. چنین نیست که به هر ایستاده‌ای اقتدا شود. راه‌های احراز عدالت متفاوت است. گفته‌اند اگر به مسجد یا نمازخانه‌ای رفتی و کسی را که نمی‌شناسی پیش ایستاده دیدی، چگونه احراز کنی؟ آنکه جماعتی از اهل ایمانِ مورد وثوق — که ظاهر الصلاة و مانند آن را می‌دانی — به او اقتدا کرده‌اند خود راهی برای احراز عدالت است.

عدالت اینجا به معنی آن عدالتِ محضه‌ای نیست که به دست حجت‌الله پیاده می‌شود و هیچ‌کس ندارد؛ مقصود آن است که گناهی از آن امام دیده نشود. امام معصوم که در دسترس همه نیست. گاهی خطایی از دوست یا امام جماعت دیده می‌شود؛ چنین نیست که نبینی؛ همه از هم خطا و گناه می‌بینند و پیش می‌آید. فرموده‌اند اصرار بر گناه نباید باشد. گاه گناهی دیده شده؛ چه بسا توبه کرده باشد — چه می‌دانی؟ پافشاری بر گناه نباید باشد.

قلبِ لیّن؛ لغت و آیه

در خصوص قلب نرم یا لیّن: اگر لیّن باشد — تشدید ندارد؛ با تشدید لیِّن امر می‌شود به معنی نرم کن — جمعش لیّنون است. اگر لیّن به معنی منعطف و آرام و نرم باشد جمعش لیِّنون است. در کدام آیه از آیات قرآن آمده؟ آیهٔ بیست و سهٔ سورهٔ زمر.

«اللَّهُ نَزَّلَ أَحْسَنَ الْحَدِيثِ كِتَابًا مُّتَشَابِهًا مَّثَانِيَ تَقْشَعِرُّ مِنْهُ جُلُودُ الَّذِينَ يَخْشَوْنَ رَبَّهُمْ ثُمَّ تَلِينُ جُلُودُهُمْ وَقُلُوبُهُمْ إِلَىٰ ذِكْرِ اللَّهِ» (زمر/۲۳)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدا نیکوترین گفتار را فروفرستاد؛ کتابی متشابه و مثانی؛ پوست کسانی که از پروردگارشان می‌هراسند از آن به لرزه می‌افتد؛ سپس پوست‌ها و دل‌هاشان به سوی یاد خدا نرم می‌شود.

الله نازل کرده أحسن الحدیث را. آیه بسیار شیرین است. قرآن را اینجا أحسن الحدیث می‌نامد؛ یکی از اسامی قرآن أحسن الحدیث است. حدیث اصلاً یعنی نو؛ حرفی که همیشه نو است و هیچ‌گاه کهنه نمی‌شود. أحسن نیز أحسن الحدیث: سخنی نو که از همه بهتر و نیکوتر است. هیچ‌کس نمی‌تواند این‌گونه سخن بگوید؛ احدی نمی‌تواند مثل قرآن حرف بزند. و کتاباً متشابهاً: دارد خود را معرفی می‌کند؛ کتابی است متشابه.

متشابه؛ خودِ کلمه نیز متشابه است

در خصوص این تشابه در تفسیر نور آقای قرائتی — خدا حفظشان کند — می‌فرمود خودِ این کلمهٔ متشابه هم متشابه است. یعنی چه؟ یا صفتِ برخی آیات قرآن است چون برخی متشابه‌اند؛ یعنی چندوجهی‌اند، چند بعد دارند، وجوه متعدد دارند و در برابر آیات محکم‌اند. مثلاً گفته می‌شود ید الله فوق أیدیهم؛ مگر خدا دست دارد؟ ظاهر آدم را منحرف می‌کند؛ وجه باید بیان شود. اینجا صفت برای بعضی آیات می‌شود؛ چون همه آیات از این حیث متشابه نیستند. أقم الصلاة لذکری محکم است نه متشابه: نماز را برای ذکر من بخوان. آقای قرائتی می‌فرمود اگر بگوییم صفت برای همه آیات است یعنی همه آیات دارای فصاحت و بلاغت و معجزهٔ الهی‌اند. در هر حال متشابه باز خودش متشابه است؛ وجوه متعدد دارد.

مثانی؛ عطف و گرایشِ آیات

مثانی از مثنی است که می‌گویند دو؛ عدد دو؛ ثِنی؛ ثِنان. اصلاً یعنی عطف بر هم. در تفسیر مجمع البیان می‌گوید این مثانی که اینجا آمده از ریشه‌ای است که اگر بیان شود همان معنای عطف می‌شود. مرحوم طباطبایی می‌فرمود ثِنان از این جهت از آن ریشه است. اینجا قرآن می‌گوید مثانی چون یکی عطف بر دیگری می‌شود و دو می‌گردد. یا مثلاً ثناگویی را چرا ثناگویی می‌گویند؟ چون در مدح کردن صفات نیک طرف به هم عطف می‌شود؛ یا در استثنا مستثنی به مستثنی‌منه عطف می‌شود. مثانی در این آیه جمعِ مَثنِیَة به معنی منعطفه است: آیات قرآن به هم گرایش دارند. یک معنایش این است. آیات قرآن به هم گرایش دارند؛ همه‌شان انگار یک حرف می‌زنند؛ این توضیحِ آن است، آن شرحِ این، این متنِ آن، این فرعِ آن، آن اصلِ این. به این شکل.

تقشعرّ منه جلود؛ لرزش از خشیت

تقشعرّ منه: حالت لرزشی از آن ایجاد می‌شود؛ از همین کتابِ أحسن الحدیث. کجا ایجاد می‌شود؟ جلود الذین یخشون ربهم؛ آن هم نه همه؛ یخشون ربهم: آنان که حالت خشیت از خدا دارند پوستشان می‌لرزد. جلود جمعِ جلد است. جلد چیست؟ می‌گوییم جلد کتاب؛ یعنی پوستش. پوستشان می‌لرزد؛ عجب. چه ربطی به لرزیدن پوست دارد؟

اتفاقاً در تفسیر اهل‌بیت جلد سیزده صفحهٔ دویست و بیست دیده می‌شود؛ در بحار نیز جلد شصت و هفت صفحهٔ سیصد و چهل و شش هست. ذیل همین آیه از پیامبر عزیز عالم روایت آورده که فرمود: إذا شعر جلد العبد من خشیة الله؛ وقتی پوست بنده می‌لرزد از خشیت الله؛ از آن مقام خشیت. خشیت مقام باطن است؛ خضوع مقام ظاهر. بسیار مؤدب بایستند سر پایین دست پایین؛ می‌گویند خاضع، خاضعانه. اما خشوع مرتبهٔ باطن است.

اینجا پیامبر فرموده وقتی این حالت پیش آید تحاتّت منه ذنوبه کما تتحاتّ عن الشجرة الیابسة ورقها: چگونه درخت در پاییز ریزش می‌کند و همهٔ برگ‌ها می‌ریزد همین‌طور. مثل است. پیامبر تلک الأمثال نضربها للناس؛ مثل می‌زند تا فهمیده شود. مثل ریزش برگ درختان: وقتی بدن از شنیدن آیات قرآن از خشیت الهی می‌لرزد گناهانش همین‌گونه می‌ریزد. آنان که احساس سنگینی گناه می‌کنند راهش این است.

قصهٔ سیزده جوان و قرآنِ با گریه

پیامبر به آن سیزده جوان فرمود قرآن بخوانید. نشستند. فرمود نه این‌گونه نه؛ طوری بخوان که گریه‌تان بگیرد. بارها این روایت آمده. یکی‌یکی خواندند و تا گریه نکردند پیامبر اجازه نداد رد شوند. مانند جلسات قرآن که نوبت می‌دهند؛ هر کدام که به گریه می‌افتاد می‌گفت حالا نوبت بعدی. آن آخری بیچاره هرچه زور زد گریه‌اش نگرفت. پیامبر گفت باز بخوان؛ نشد؛ باز بخوان. چند بار خواند نشد. فرمود سعی کن خود را به جایی برسانی که با گریه و حزن و اندوه بخوانی. اگر کسی دنبال این است که همهٔ گناهانش بریزد راهش این است.

سؤالِ پیوند پوست و خشیت؛ مقدمهٔ قلب نرم

اکنون سؤال: خشیت الله از خشیت خدا؛ تن می‌لرزد، جسم می‌لرزد، پوست بدن، جلد می‌لرزد. خشیت مقام باطن است؛ چه ربطی به پوست دارد؟ مقدمه چیده می‌شود؛ امروز شاید تمام نشود. مقدمه برای چه؟ برای توضیح قلب نرم. چه ربطی به آن دارد؟ باید مقدمه چید تا به حقیقت رسید. ناگهان نمی‌توان پسته را با پوست خورد؛ اول پوست را بکن، نوازش کن، ناخن بینداز فشار بده زحمت بکش تا به مغز برسی. گردو را هم باید شکست.

اتفاقاً نکتهٔ بسیار شریفی از آن بیرون می‌آید. رابطهٔ ظاهر و باطن را این آیه بسیار زیبا تشریح می‌کند. وقتی گفته می‌شود فلان شخص اینجا نشسته، آیا فقط بدنش مراد است منهای روح؟ ظاهر منهای باطن؟ یا روحش منهای بدن؟ اصلاً تفکیک در ذهن نیست. همان آقا با تمام قوا مراد است؛ ظاهر و باطن؛ پوست و جلد و گوشت و خون؛ همین‌طور برو تا قوهٔ خیال و وهم و عقل و قلب و روح و سر و خفی و اخفا تا آن کانال وجود که مرتبط به حضرت حق است. این‌ها یک وجود واحدند و مرتبط با هم‌اند.

معرفت نفس از آیه؛ ذو مراتب بودن انسان

این نکته را خوب باید گرفت: از این آیه معرفت نفس بیرون آمده. نشان می‌دهد انسان ذو مراتب است؛ ذاتِ مراتب؛ شؤون متعدد و مختلف دارد. سؤال: چرا وقتی ناگهان می‌ترسی دهانت خشک می‌شود؟ دهان مرتبهٔ نازل است؛ بدن است؛ ظاهر است. ترس مال ظاهر نیست؛ مال بدن نیست؛ بدن نمی‌لرزد؛ نفس می‌لرزد و می‌ترسد؛ خوف به او دست می‌دهد. چرا دهان خشک می‌شود؟ چرا وقتی ناگهان چیز عجیبِ تعجب‌آوری می‌بینی چشمان باز می‌شود یا مو به تن سیخ می‌شود؟ چه ربطی دارد؟ این ظاهر است آن باطن. یا به عکس: ضربه‌ای به بدن می‌خورد؛ به روح نخورده؛ دندان درد داری؛ هرچه رفیق می‌آید سلام احوال می‌پرسد حوصله نیست. وقتی بدن سالم است راحت مطالعه می‌کنی و نماز حال می‌دهد؛ اما وقتی سردرد داری کتاب را کنار می‌گذاری و می‌گویی نمی‌توانم بخوانم. کتاب مال فهم باطن است که باطن می‌خواهد بفهمد؛ چه ربطی به ظاهر دارد که سر درد می‌کند مال ظاهر است؟ چرا باطنت نمی‌تواند مرتبط شود و فهم بگیرد؟ چون این‌ها با هم یک حقیقت‌اند؛ ذاتِ مراتب. یعنی ما یک وجود واحدیم ذو مراتب. اصلاً عالم این‌چنین است؛ عالم عوالم؛ ذاتِ مراتب؛ مراتب متعدد؛ عوالم متعدد. ما هم این‌چنین؛ خود حضرت حق هم این‌چنین: ذاتِ غیب‌الغیوب ظهور کرده؛ ظهور پشت ظهور.

قوس نزول و قوس صعود

در قوس نزول که همه آمده‌اند — إنّا لله — سلطانِ نزول اسم الظاهر است؛ همه چیز ظاهر می‌شود. این بچه کجا بود؟ این جنین کجا بود؟ ظهور کرده و ظهورش شدت می‌گیرد. حالا در قوس صعود سلطان چیست؟ سلطنت با اسم الباطن. همه به سمت باطن عالم می‌روند. اکنون اموات ما کجایند؟ تا دیروز بغل ما بودند؛ کجایند؟ در باطن عالم‌اند. اصلاً مرگ یعنی این: سفر از ظاهر به باطن. ان‌شاءالله عاقبت ختم به خیر شود به برکت صلوات بر محمد و آل محمد.

یادداشت پایانی: متن حاضر از پیاده‌سازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمه‌های فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسش‌وپاسخ‌های پس از درس و صداهای جانبی حذف شده‌اند. تقسیم‌بندی‌های فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.