ددرس‌گفتارها

اللهم صل على محمد و آل محمد.

اللهم صل على محمد و آل محمد.

بسم الله الرحمن الرحیم و به نستعين.

السلام علیک یا داعی الله و ربانی آیاته.

سلام علیکم و رحمة الله.

ما در اجزاء و ارکان نماز حق نداریم که از امام جماعت جلو بزنیم.

مثلا تشهدمون رو گفتیم، الان وقت قيامه.

امام هنوز بلند نشده ما حق نداریم بلند شیم قیام کنیم یا زودتر به رکوع و سجود رفتن یا زودتر سر برآوردن اینو که میدونیم اما در ذکر چطور؟

اون ذکری که مثلا ما بعد از امام رفتیم به رکوع، درست؟

امام هنوز ذکرشو شروع نکرده من حق دارم ذکرمو شروع کنم؟

یا امام شروع کرده هنوز تموم نکرده ذکر رکوع و سجودشو یا تشهدشو، امام داره تشهد میده.

من پیش از امام ورود کردم به تشهد، قبول.

اما میتونم هنوز امام تشهدش رو شروع نکرده من شروع کنم یا تشهدش رو تموم نکرده من تموم کنم؟

بله اشکال نداره.

در ذکر اشکال نداره.

مثلا تسبیحات اربعة رو رکعت سوم، چهارم امام داره میگه ما زودتر تموم کنیم اشکال نداره.

یا امام هنوز شروع نکرده داره تأمل میکنه رو مفاهیم عبارات چه میدونم بعد ما زودتر شروع کنیم هیچ ایرادی نداره تو این در شروع یا مثلا خاتمه ذکر پیش از امام در ذکر اشکالی نداره.

خب امروز جانم.

فرمودین بعضیا میان نماز دومه میرسن- بله بعد از قمیت نماز دوم جدا میشن.

بله، به فتوای رهبر اشکال نداره.

برسونن به قمتی که تو نمازی که- بله متوجه شدم.

نه به فتوای رهبر اشکال نداره که انسان زودتر مثلا حتی وسط نماز شما مثل همین مثالی که زدی میخوای دو تا نماز رو به یکی، حالا من با این سرعتی که من میخونم نمیدونم چجوری میرسن دو تا نماز به یه نماز من اقتدا میکنن [خنده] ولی خب هستن بعضیا.

اشکال نداره.

البته این رو عرض کنم بعضی از مراجع تک و توک دیدم که گفتن فقط عند الضرورة میشه نماز رو زودتر از امام سلام داد.

عند الضرورة.

ضرورت ایجاد کنه در غیر این صورت نه.

ولی رهبر اشکال نکرده.

رهبر فرمودن شما زودتر از امام سلام بده، اصلا نیت فرضا کن نماز زودتر تموم کن اشکال نداره.

[نفس عمیق] خب در خصوص این روزها، اون روزهای دوشنبه که انشاالله به فضل الهی بحث قلب در قرآن رو ادامه میدیم، تو این هفت، هشت دقیقه ای که من وقت دارم، [نفس عمیق] مجبورم امروز یه کلیتی رو عرض کنم.

اولاً نمیدونم کی اصلا در خاطرش هست که ما چهارصد و سی، چهل جلسه پیرامون قلب در قرآن حرف زدیم.

بیست و دو نوع قلب رو گفتیم.

بیش از شصت نوع قلب رو از قرآن استخراج کردیم.

بیست و دو تاشو معرفی کردیم.

من اینا رو سریع میخونم برای اینکه تشنه بشید، ببینید چه رتبه هایی و درجاتی در وجود ما هست.

یک حقیقت قلب اما ذات مراتب، مراتب داره و تشکیکیه.

هر رتبه کارکرد خودش رو داره.

اول ما قلب ما، الان تندتند بگم چون وقت کمه، قلب مطمئن.

اینا رو همه رو گفتیم.

قلب مطبوع با ط دست داره یعنی مغ خورده.

قلب خاشع، قلب مختوم، ختم شده کارش تموم شده.

قلب منیب، قلب زایغ یا منحرف، قلب وجل یعنی ترسان از خدا، قلب مریض، قلب سلیم، قلب قسی، قلب مخبت، قلب منافق، قلب ممتحن.

یادمه بچه های نجف آباد اصفهان خادمین شهید حججی، اونجا خیلی رو قلب منافق براشون جالب اومده بود.

گفتن حاج آقا این مباحث قلب منافق باید اصلا بره چون حرفای ما که نبود که قرآن و روایت، باید بره تو ادارجات بره دست مدیران نظام.

اونجا مباحث قلب نف-- منافق رو که ما بحث کردیم زدیمش به اونایی که تو انقلاب نفاق نشون دادن از خودشون.

قلب ممتحن، قلب مکنون که تو پرده‌ست، قلب غیر متفقه، جسارتاً یعنی نفهم، قلب مغفول با قاف یعنی قفل شده، قلب ا-- قلب اغلف یا مغلوف با غین یعنی تو غلافه، قلب آثم با سه تا نقطه یعنی گنهکار، قلب مألوف با الف که از انس و الفت میاد، قلب مریب یعنی مردد، شکاک، قلب منزل که یادمه سنگین‌ترین و بهترین حرفا رو تو قلب منزل فکر میکنم سی جلسه ما پیاده کردیم.

اون موقع هم من بیشتر صحبت میکردم تا اینکه الان نبود یه ذره طول بکشه صدای آقایی این در بیاد.

بیست دقیقه حرف میزدم من.

همه هم به گوش بودن یادش بخیر.

دوران طلایی حرفای ما بود اینجا.

قلب منزل، محل نزول، فرودگاه، قلب منغمر یعنی بی‌خبر.

این آخرین قلبی بود که فکر می‌کنم بیست و دو جلسه صحبت کردیم.

هست صوتاش تو حالا متاسفانه سرورهای تا یهو ظرفیتشو خالی میکنه بعضاش نیست اما اکثرش هنوز هست.

میتونن رجوع کنن عزیزان.

امروز فقط معرفی در حد چی؟

بیست و سومین قلب، قلب لَین میگن لَین هم میگن.

امرش می‌شه لَین.

لَین یعنی نرم کن.

لَین یعنی نرم.

لَین یعنی منعطف.

به یک معنا بعضی آرام هم گفتن.

حالا ما مصادر و منابعش رو به شما میگیم.

به صورت کلی از حیث اینکه قلب کدوم رتبه از رتبه‌های وجودی ما رو تشکیل می‌ده می‌دونید که حکما و عرفا اون هم به استناد از آیات و روایات اومدن وجود انسان رو به هفت بخش یا رتبه، بیرون از ما عالمه.

عالم مثال، عالم عقل، عالم اله، عالم اسماء ها؟

درون ما میگن رتبه.

همونه ولی رتبه چون درون ماست میگن رتبه.

هفت تا مرتبه رو شمردن.

که اولیش عالم طبع یا رتبه طبع طبیعت ماست.

طبیعت هم بدن ما.

از انزل مراتب وجود ما که یک وجود واحدی ما، اینا رتبه‌های وجودی ماست.

شئون وجودی ما هستن که ما اگر اینا رو ندونیم خراب، خراب می‌کنیم خودمون رو.

علت اینکه ما خودمون رو جسارتاً خراب کردیم یکی باید جمعمون کنه حجت خدا باید تفضل کنه جمعمون کنه به نگاه کن خودش که کن فیکون بشه.

اینه که نشناختیم معرفت نفس نداشتیم خودمون.

مثل اینکه بارها من مثال زدم یه دستگاهی مثل همین تلفن همراه رو چقدر درش برنامه‌ها خوابیده، چه کاربردهایی داره.

بعضی جاهاش به شدت پیشرفته.

حالا اینو دادن دست یه بچه به عنوان گوشت کوب ازش استفاده می‌کنن.

ما هم از وجود خودمون به عنوان یه گوشت کوب استفاده کردیم.

خودمونم زدیم له کردیم، نه دیگران رو.

چرا این چرا آش و لاش با معذرت می‌خوام وضع ما انقدر آشفته‌ست؟

معرفت نفس نداشتیم.

اینکه ما صد کلمه معرفت نفس اینجا شروع کردیم یه بخشش این بود که حالا مبحثش فرداش انشاالله.

پس یکی از رتبه‌های وجودیمونه.

طبع، طبیعت.

اونجایی‌ست که انسان منشاء حالا منشاء حرکت و سکون و سکون و این‌هاست.

ظاهره.

از اینجا برو به اونجا.

مکان، زمان.

یه رتبه باطن‌ترش می‌شه مرتبه نفس.

نفس ادراکات جزئی‌ست یا به یک معنا مراتب مافوق اون بالایی‌ها باطن‌ترها باطن وجود ما وقتی می‌خواد حکمش رو در بدن پیاده کنه از طریق نفسه.

یعنی نفس محل تعلق مثلاً روح به بدنه.

اینم یه رتبه از وجود ماست که خیلی کتاب‌ها نوشتن از تلمذ حسن زاده مثل اینکه هزار و یک نکته، هزار و یک کلمه.

ها؟

می‌خواستن هزار و یک درس معرفت نفس هم برن.

صد و پنجاه و سه تاش رو گفتن انقلاب شد تعطیل شد بعد در عنوان‌های دیگه مثل انسان در اورف‌ عرفان مثل سرالعيون همینطوری ادامه دادن.

اون هزار و یک درس معرفت نفس رو.

مهم‌ترین کتاب علامه ديروان معرفت نفس سرالعيونشه.

که خودشون این فرمودن چون تو پیری نوشتن شصت و شش اصل از اصول معارف نفس معرفت نفس درشه.

بعد پنهان‌تر از نفس می‌شه مرحله عقل.

حالا اینجا اگر بخواهیم بگیم به صورت کلی انسان رو در نظر بگیریم، نه مراتب نفس رو چون خود نفس مراتب داره.

مثل اینکه قلب چند نوع ما قلب داریم میگیم مراتب داره.

اینجا رو به صورت کلی انسان رو در نظر بگیریم طبع، نفس، حالا می‌شه قلب.

قلب می‌شه محل Sand دیدن حقایق و ارتباط کثرات با وحدت.

محل یه برزخ عجیبیه.

نقطه قرمزه.

یعنی این قلب برای همینه ما بهش رجوع کردیم.

ماحصل اونچه که ما بعد از مرگمون برای ما می‌مونه وضعیت قلبمونه.

نقطه اتصال ظاهر و باطنه.

نقطه اتصال ملک و ملکوته.

کسی قلبش مشکل پیدا کنه ارتباطش از ملک با ملکوت قطع می‌شه.

ظاهر و باطن نمی‌تونن با هم ارتباط بگیرن.

یه انسان ظاهری می‌شه دیگه به باطن راه پیدا نمی‌کنه لذا چون به باطن راه پیدا نکرده و موت سفر از ظاهر به باطنه، موتش مشکل می‌شه.

نمی‌تونه درک کنه این چه حقیقتیه که من باهاش رجوع کردم.

مثلاً فکشفنا عنک غطاءک یعنی معنای موته دیگه.

پرده که بیفته فکش فکشفنا ما که این پرده رو برداریم فبصرک اليوم حدید.

اون حقیقت اليوم ظرف ظهور اشیا.

ظهور می‌کنه حقیقتت برای خودت.

یعنی خودت رو می‌بینی.

بعد بصرک چی؟

حدید این چشمت تیز می‌شه تازه.

چرا؟

چرا انقدر لحظه موت عجیبه؟

چرا برزخمون طولانیه؟

به جهت اینکه ما از ظاهر به باطن سفر نکردیم.

این سفر از ظاهر به باطن در محیط قلب صورت می‌گیره.

انقدر مهمه.

حالا رتبه پنهان‌تر از قلب هم می‌شه روح که اون دیگه حالت کلی داره و جمع و جمع و بالاتر.

حالا همه اینا توضیح داره دیگه به وقتش.

بعد می‌شه خفی می‌شه سر.

سر که ارتباط با ما، ما با حقیقت عالمه.

من خواهش می‌کنم اگر کسی گوش نمی‌ده تشریف ببره از نمازخونه بیرون.

جسارت می‌کنم من.

زشته من دارم حدیث و روایت میگم آقایون گفت‌وگو می‌کنن.

اینجا محل الان محل گفت‌وگو نیست.

جسارت بنده رو ببخشید.

بعد از سر می‌شه خفی و اخفی.

قلب اون وسط قرار گرفته.

همونطور که عرض کردم مرزه.

خیلی مهمه.

حالا انواع انواع اقسام رتبه‌های قلب داریم که داریم بحث می‌کنیم که چه کارکردی داره قلب.

در حالا اگر خواستید رجوع کنید مثلاً من چند تا مدرک ارائه بدم چون امروز کلی داریم صحبت می‌کنیم تو این دو دقیقه پایانی کسی خواست رجوع کنه مثلاً دروس هشتاد تا صد مسباح الانس شرح مسباح الانس مرحوم ابن فناری علامه حلی بهش شرح داده به تفصیل پیرامون قلب سخن گفته.

انقدر زیبا و قشنگ.

تازه آدم هاج و واج می مونه واقعاً من همچین کسی هستم و یه همچین برنامه‌هایی رو خدا در وجود من تعبیه کرده.

در فصل شعیبی فسوس الحکم ابن عربی اصلاً مو-موضوع، موضوع قلبه.

اونجا خیلی زیبا سخن گفته.

عیون مسائل نفس که گفتیم پخته‌ترین کتاب معرفت نفس علامه است.

جلد یک صفحه چهل و شش می‌تونید مراتب قلب رو ببینید.

نکته ششصد و شصت و سه هزار و یک نکته علامه باز همچنینه.

که حالا مثلاً به صورت کلی مثل اینکه الان من دارم تفصیل میدم بازش می‌کنم.

اینم حرف آخرم باشه.

خیلی امروز کلی صحبت کردیم.

دیگه نرسیدیم به قلب نرم، قلب لَین یا لَین.

انشاالله جلسات بعد.

خیلی کلی حرف زدیم.

بعضیا میگن اونو خیلی فشرده‌ش می‌کنن.

کل مثلاً شصت و خورده‌ای قلب رو مراتبش رو میان فشرده می‌کنن میگن پنج تا قلب داریم به صورت کلی پنج تا قلب داریم.

مثل این که میگه آقا این همه عوالم داریم به صورت کلی یه عالم ظاهر داریم، یه باطن.

قبوله دیگه.

درسته دیگه.

این که نفی اون نمی‌کنه.

اون پنج تا انواع قلب رو که علامه حدود بیست جلسه بیست بیش از بیست جلسه درباره‌ش سخن گفته اینم معرفی کنم و السلام.

اولیش میگه قلب نفسیه.

میگه انزل مراتب قلبه.

ادراکات بسیار جزئی قلبه.

مربوط به نفسه.

بعد قلب حقیقیه که تولدش از مشیمه جمعیت نفسه.

از تزویج بین روح و نفس، قلب نفسی متولد می‌شه.

خودش یه بچه است که به دنیا میاد.

حالا کارکردش بماند.

سومیش قلب متولد از مشیمه روح.

مشیمه یعنی بچه‌دان مثل رحم مادر.

از مشیمه روحه.

یعنی قلب قابل تجلی وجود باطنی.

یعنی یه قلبی‌ست که از روح متولد می‌شه، نه جمعیت نفس و روح.

از مستقیم روح.

می‌تونه محل تجلی اسماء الهی باشه.

جای بسیار خاصیه.

شما مثلاً اسم الرؤوف در تو پیاده بشه که میری مشهد امام الرؤوف تحویلت بگیره.

در تو پیاده بشه این اسم، این کارکرد این نوع قلبه.

چهارمیش قلب جامعه، جامعه.

که عدد ابجد جامعه هم صد و چهارده‌ایه.

قرآن هم که صد و چهارده تا سوره داره جمعه.

یک جای بسیار خاصی در وجود انسان که مسخر بین حضرتین‌ه.

حضرتین منظور اسم ظاهر و باطنه.

این قلب رو کسی می‌تونست بهش رسی برسه در عین اینکه ظاهره، غائبه.

مثلا الان امام عصر ما ظاهر هست اما غائب هم هست.

بالاتر از این می‌شه قلب اهدی جمعی.

اون دیگه قلب انسان کامله، قلب نبی اکرمه، قلب امام عصره.

اون دیگه می‌شه گفت ظهور اتم نه تام.

ظهور اتم الله همه اسماء.

اون دیگه اصلاً مورد بحث ما نیست.

این همه صحبت کلی که انشاالله جلسه بعد می‌ریم سراغ قلب نرم.

حالا این کجای قرآن اومده؟

تو چه آیاتی و چگونه؟

بحث‌های بعدیمونه.

انشاالله عاقبتمون ختم به خیر بشه و برکت صلوات بر محمد و آل محمد.

اللهم صل علی محمد و آل محمد.