ددرس‌گفتارها
بازگشت به پخش
متن کاملخلاصهنسخه کتابی · جلسه 011

یادداشت: ترجمه‌های فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند.

نماز آیات و پس‌لرزه

از دفتر مرجع تقلید دربارهٔ پس‌لرزه‌ها پرسیده شد که آیا نماز آیات دارند یا نه. پاسخ آن است که پس‌لرزه به‌خودی‌خود نماز آیات ندارد مگر آنکه زلزله‌ای مستقل شمرده شود و مکلف لرزش را دریابد، یا اگر لرزش را درنیافت زمان وقوع متصل باشد؛ چنان‌که همینک خبر اتصال زلزله را بشنود. در آن صورت واجب است. اگر زلزله مستقل نباشد و مکلف متوجه نشود واجب نیست. کسانی که در خواب یا بیهوشی یا کما باشند و اصلاً متوجه زلزله نشوند — هرچند شدید باشد — بنابر فتوا واجب نیست؛ اما احتیاط آن است که بخوانند. فتوای قطعی بر وجوب در این فرض داده نشده است.

تمثیل زلزله؛ سیلی بیداری

سید عبدالله خائری شیرازی — که اخیراً رحلت کرده — تمثیلی زیبا داشت: در یخ‌بندان قطب اگر کسی خوابش ببرد بر گوشش می‌زنند تا بیدار شود؛ اگر بخوابد می‌میرد. زلزله را نواختن سیلی خدا بر گوش بندگان می‌دانست تا خواب غفلت نبرد. آن شب بسیاری بیرون ریختند؛ اما چند تن نماز آیات خواندند، الله اعلم.

قلب خاشع؛ آمادگی برای رجعت

در ادامهٔ بحث قلب خاشع، آیات چهل و پنج و چهل و شش بقره محل تأمل است. آیهٔ چهل و پنج:

«وَاسْتَعِينُوا بِالصَّبْرِ وَالصَّلَاةِ وَإِنَّهَا لَكَبِيرَةٌ إِلَّا عَلَى الْخَاشِعِينَ» (بقره/۴۵)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و از شکیبایی و نماز یاری جویید؛ و آن جز بر خاشعان گران است.

آیهٔ بعد خاشعین را معرفی می‌کند:

«الَّذِينَ يَظُنُّونَ أَنَّهُم مُّلَاقُو رَبِّهِمْ وَأَنَّهُمْ إِلَيْهِ رَاجِعُونَ» (بقره/۴۶)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): همانان که می‌دانند دیدارکنندهٔ پروردگارشان‌اند و به‌سوی او بازمی‌گردند.

از نظر قرآن یکی از مشخصات خاشعین آن است که آمادهٔ مرگ‌اند و همواره به یاد مرگ و رجعت به‌سوی خدایند؛ خود را در حال رجعت می‌دانند و همینک آماده‌اند. معنای حقیقی رکوع نیز آمادگی است که سر را پیش آورد تا در راه او فدا شود. قلب خاشع برای سفر از این عالم به عالم بعد کاملاً آماده است.

علامه حسن‌زاده؛ کارخانهٔ هستی

کلام علامه حسن‌زاده در فهم این معنا راهگشاست: انسان بیدار همواره کشیک نفس می‌دهد و پاسبان حرم دل است؛ واردات و صادرات دهان خود را می‌یابد و دار هستی را کارخانه‌ای بزرگ می‌یابد که با عمّال بسیار — و با اشاره به آیهٔ سی و یک مدثر:

«وَمَا يَعْلَمُ جُنُودَ رَبِّكَ إِلَّا هُوَ» (مدثر/۳۱)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و لشکریان پروردگارت را جز او نمی‌داند.

— دست در کارند تا انسان بسازند و از عالمی به عالم دیگر تحویل دهند. قرار است عالم به عالم طی شود؛ تمام نمی‌شود با مرگ یا حتی با قیامت. عوالم پشت عوالم انسان را به یکدیگر می‌سپارند و حرکت مستمر است. نباید متوقف شد. در این آمادگی برای حرکت، قلب خاشع است که کاملاً آمادهٔ سفر است.

دو راهکار بزرگان برای تنبه

بزرگان دو راهکار داده‌اند تا انسان سیلی‌ای بر گوش خود زند و از غفلت بیدار شود.

نخست: رفتن به قبرستان‌های مخروب؛ جاهایی که قبرها خراب شده، اتاقک‌ها تبله زده، سقف فروریخته و دیوار مخروب است و کسی به تعمیر نمی‌آید. زمانی صاحب قبر دمدمه و کبکبه‌ای داشته؛ اکنون آینه‌کاری‌ها می‌ریزد و کسی یاد نمی‌کند. قبرهای سنگ‌گران‌بها کمتر تنبه می‌آورد؛ مخروبه‌ها بیشتر بیدار می‌کنند.

دوم: دقت در احوال پیرمردان و پیرزنان؛ به‌ویژه آنان که اندکی معنوی‌اند و سر سوزنی دل به دنیا خوش ندارند، آماده‌اند و حتی کفن آماده کرده‌اند. حالات کسی نزدیک به صد سال که روزی چند زیارت عاشورا می‌خواند، چهره و دل‌کندنش یاد مرگ می‌آورد. برخی بزرگان هر شب بر کفن نماز می‌خواندند و با کفن می‌خوابیدند و نجوا می‌کردند. در زندگی امروز کمتر کسی کفن را چنین جدی می‌گیرد؛ نگاه به این احوال آمادگی می‌آورد.

احوال مرگ قدرتمندان تاریخ

احوال مرگ بدنامان بزرگ تاریخ عبرت است. فرعون با همهٔ دمدمه، هنگام فرو رفتن در آب موسی را صدا می‌زد؛ روایت است اگر یک‌بار خدا را صدا زده بود دستش گرفته می‌شد. معاویه ملعون هنگام مرگ آهی کشید و گفت ای کاش هیچ‌کاره بودم و آدمی معمولی در قریش؛ هیچ مسئولیتی بر دوشم نبود. عبدالملک مروان — از سخت‌ترین دشمنان اهل‌بیت — به رخت‌شوی نگاه کرد و گفت ای کاش رخت‌شوی بودم و مسئولیت کسی را نمی‌کشیدم که این‌گونه خرابکاری کرده باشم و با دست خالی بروم. چون خبر به ابوهاشم رخت‌شوی رسید خندید و گفت خدایا شکرت که شغل ما را چنان نهادی که امرای عالم هنگام مرگ آرزوی شغل ما کنند و ما هرگز آرزوی جایگاه آنان نکردیم.

عمر بن عبدالعزیز که ذکر اهل‌بیت را پس از حدود نود سال آزاد کرد و زیارت قبور را جایز دانست، چون طبیب گفت مسموم است و گریزی نیست، فریاد زد برای هیچ‌کس از مرگ گریزی نیست؛ سپس آه حسرت کشید که چقدر اوامر تو را کنار گذاشتم و نواهی‌ات را انجام دادم و با این آه رفت. هارون‌الرشید ملعون که حدود هجده بار قبر اباعبدالله را شخم زد و تخریب کرد، چون کفن را دید آه کشید که نه مالم به سودم ماند نه پادشاهی‌ام، و به درک واصل شد.

یکی از دلایل عظمت حضرت عبدالعظیم حسنی آن است که زیارتش هم‌سنگ زیارت امام حسین شمرده شده؛ زیرا هر بار که هارون حرم را خراب کرد او ساخت — هجده بار — و سرانجام گریخت و در سرداب به خاک سپرده شد. خدمت او چنین بود.

عاقبت به‌خیر شدن به ذکر صلوات بر محمد و آل محمد است: اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم.

بسط و تکمیل مضمون جلسه

حکم پس‌لرزه را باید از استقلال زلزله و اتصال زمانی و توجه مکلف جدا کرد. اگر لرزش مستقل نباشد و مکلف درنیابد، تکلیف آیات نمی‌آید؛ اگر اتصال زمانی خبر زلزله را برساند، وجوب برقرار است. خواب و بیهوشی و کما تکلیف را برمی‌دارد مگر آنکه احتیاطاً بخوانند؛ مرجع در این فرض فتوای وجوب نداده و احتیاط را پیشنهاد کرده است.

تمثیل یخ‌بندان قطب معنای زلزله را از حادثهٔ فیزیکی به سیلی بیداری می‌کشاند. غفلت خوابی است که اگر ادامه یابد مرگ معنوی می‌آورد؛ زلزله گوش را می‌نوازد تا بیدار شوند. آنکه بیرون می‌ریزد اما نماز آیات نمی‌خواند، بیداری بدن را گرفته و بیداری قلب را واگذاشته است.

آیات صبر و صلاة خشوع را شرط سنگینی‌نبودن نماز می‌دانند؛ سپس خاشعین را کسانی معرفی می‌کنند که ظن معتبر به ملاقات رب و رجوع إلیه دارند. ظن هنا به‌معنای گمان سست نیست؛ یقین عملی و حضور دائمی مرگ در افق زندگی است. رکوع تمثیل آمادگی فدا شدن است: سر پیش می‌آید تا در راه او زده شود. قلب خاشع برای تحویل از عالمی به عالم دیگر توقف نمی‌کند.

علامه حسن‌زاده دار هستی را کارخانه می‌بیند؛ جنود رب بی‌شمارند و تنها او شمارهٔ آنان را می‌داند. ساخت انسان پروژهٔ ابدی است نه واقعهٔ یک‌باره. مرگ پایان نیست؛ نقطهٔ تحویل است. قیامت نیز ایستگاه است نه دیوار نهایی. از این‌رو توقف در هر عالم خلاف مسیر است و آمادگی قلب خاشع همان آمادگی مسافر همیشگی است.

قبرستان مخروب درس فراموشی خلق را می‌دهد: دمدمهٔ دنیا سقف آینه‌کاری را نگه نمی‌دارد. سنگ گران‌بها کمتر بیدار می‌کند چون هنوز زینت دنیاست؛ مخروبه زینت را برداشته و حقیقت را نشان می‌دهد. پیران معنوی که کفن آماده‌اند و دل بریده‌اند، نمونهٔ زندهٔ همان آمادگی‌اند. نماز بر کفن و خوابیدن با آن تمرین رجعت است؛ در عصر حاضر کمتر کسی چنین تمرینی دارد.

عبرت مرگ ظالمان بزرگ همان حقیقت را از سوی دیگر نشان می‌دهد. فرعون موسی را صدا می‌زند نه خدا را؛ فرصت توحید را سوزانده است. معاویه آرزوی بی‌مسئولیتی می‌کند؛ عبدالملک آرزوی رخت‌شویی؛ هارون آه می‌کشد که مال و ملک سود نداد. رخت‌شوی شکر می‌کند که امراء آرزوی شغل او دارند و او آرزوی تاج آنان را نکرده. عمر بن عبدالعزیز با همهٔ خیرات نسبی، با حسرت ترک اوامر و ارتکاب نواهی می‌رود. عبدالعظیم حسنی هر بار تخریب هارون را با ساختن پاسخ می‌دهد و زیارتش هم‌سنگ سیدالشهدا می‌شود؛ خدمت مداوم حرم، سبب عظمت است نه شعار. این‌همه برای آن است که قلب خاشع پیش از آنکه کفن را به او بپوشانند، خود کفن آمادگی را بر جان بپوشاند.

یادداشت پایانی: متن حاضر از پیاده‌سازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمه‌های فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسش‌وپاسخ‌های پس از درس و صداهای جانبی حذف شده‌اند. تقسیم‌بندی‌های فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.