یادداشت: ترجمههای فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند.
استفتاء؛ روزهٔ واجب و اجبار به خوردن
استفتایی نزد رهبر مطرح شده است: برخی فرزندان توان روزه ندارند. وظیفه آن است که روزه را آغاز کنند و تا جایی که میتوانند ادامه دهند؛ اما آنجا که به مشقت و حرج میافتند — چنانکه پیشتر بحث شد — تا حد توان پیش روند، سپس افطار کنند و قضای آن را بگیرند. اکنون فرزندی توان دارد و میخواهد روزهٔ واجب بگیرد، اما پدر و مادر از سر دلسوزی بیمورد مانع میشوند و به زور غذا یا آب در دهان او میریزند. روزهٔ مستحب بدون اذن والدین جایز نیست؛ اما روزهٔ واجب برای کسی که به سن تکلیف رسیده حکم دیگری دارد. گاه نیز بزرگسالی در محیطی ناسازگار — مثلاً محل کار — به زور چیزی در دهانش میریزند. رهبر فرمودند: همین که دیگری به زور غذا در دهان بریزد، روزه باطل میشود؛ خوردن و آشامیدن با ورود به دهان و حلق تحقق مییابد، ولو به اجبار پدر و مادر باشد. باید بعداً قضای آن گرفته شود.
قلب آثم و رسوخ گناه
بهزودی دربارهٔ قلب آثم و معنای إثم در قرآن سخن خواهد رفت و بساط این نوع قلب نیز جمع میشود. إثم همان فعل حرام است؛ با مشتقاتش حدود چهل و هشت بار در قرآن آمده است، مانند «إنّ بعض الظن إثم». قلب آثم قلبی است که گناه در آن رسوخ کرده؛ و این با اصرار بر گناه پیش میآید. باید از اصرار بر گناهان سخت پرهیز کرد. آنچه مهم است نگهداشتن سرمایهٔ ماه مبارک رمضان است: همان تقوا و ورع.
سیر برزخی؛ حفظ استعداد با دوری از گناه
پیشتر آمده که در برزخ نیز سیر استکمالی هست. بر پایهٔ شفاعت آلالله و همسنخی و همجنسی با آنان، اگر ذات و سرشت و استعداد در وجود حفظ شود و با دوری از گناه نگاه داشته آید، آنان انسان را سیر میدهند. حرکت آنجا بسیار کندتر و دشوارتر از دنیاست؛ اما سیر برزخی هست و پیشتر تبیین شده است. اگر کسی با إثم استعداد خود را از میان ببرد، از سیر برزخی محروم میشود.
همه راجعاند؛ بهسوی کدام اسم؟
اگر پرسیده شود مگر نه اینکه «إنّا إلیه راجعون» و در قوس صعود همه بهسوی او میروند، و قرآن میگوید مسیر شما بهسوی من است و به هر سو رو کنید وجه خداست، پس گناهکار نیز بهسوی خدا میرود؟ پاسخ آن است که آری؛ همه بهسوی خدا میروند. اما بهسوی کدام اسم از اسماء؟ این نکته حیاتی است. جهنمی نیز بهسوی اسماء حضرت حق میرود؛ همه در حرکت بهسوی حقاند. منتها آنکه دچار قلب آثم است بهسوی اسماء جلالیه از نوع فعلیّه میرود؛ و این بسیار خطرناک است.
آیهای در قرآن هست که گاه عمری خوانده میشود و ناگهان برقی میگیرد: در یک سیاق هم آمده که «إنّ الله شدید العقاب» و هم «إنّ الله غفور رحیم». اهل جهنم بهسوی اسم شدید العقاب میروند؛ بهشتیان بهسوی غفور و رحیم. غفور و رحیم اسم ذاتی حضرت حق است؛ ذات یکپارچهٔ رحمت و مهربانی و لطف است. شدید العقاب اسم ذاتی نیست؛ خدا ذاتاً شدید العقاب نیست. پس چگونه شدید العقاب و صاحب انتقام و قهّار شد؟ بر اساس فعل بندگان. ازاینرو اینها را اسماء فعلیّه میگویند: بر پایهٔ فعل ما، رفتار فعلی حق چنین میشود. پس کسی که دچار إثم است بهسوی اسماء فعلیّهٔ جلالی حرکت میکند.
دنیا را نباید فریب داد. هر که برای خود اِرادتی میتراشد و گمان میکند منصب و مال و ورودیهایی دارد، بگذار هنگام مرگ دماغش به خاک کشیده شود؛ همه این حالت را درمییابند. هرگاه بحث عمیق دینی با کسی رود و او لجاجت کند یا بر گناه اصرار ورزد یا مقدسات را تمسخر کند، آخرین پاسخ آن است که هنگام مرگ میبینمت؛ ببینم آن روز چگونه دست و پا میزنی. باید بسیار مراقب بود و سرمایهٔ ماه رمضان را حفظ کرد.
مراقبه؛ ظرف پاره نباشد
از آقای بهجت پرسیدند چه کردی که به اینجا رسیدی؟ یادش بهخیر؛ در قم بسیار گرد او میگشتیم و این را بسیار میفرمود. از زبان استادِ استاد خویش نقل میکرد و از خود مایه نمیگذاشت: اگر به این مقام رسیدم از آن بود که ظرفم پاره نبود؛ هرچه جمع میکردم سوراخ نبود که بریزد. اینها نور است: نماز نور است، روزه نور است، ذکر نور است؛ نورٌ علی نور میشود تا به شدت معنویت و شدت وجودی برسد. وگرنه اگر ظرف پاره باشد، اینهمه زحمت و توفیق شبهای قدر یکباره پس از عید فطر تمام میشود. ازاینرو اصل مراقبه است؛ تمام بزرگان بر مراقبه تأکید کردهاند.
سه کتاب از علمای سلف
سید ابنطاووس — که به قول علامه طباطبایی از علمای سلف امامیه است — و سید بحرالعلوم صاحب کتاب شریف لباللباب در سیر و سلوک، و ابنفهد حلّی استاد علامهٔ حلّی که كتاب عُدّة الداعی دارد، از کسانیاند که باید به آثارشان رجوع کرد. این کتابها شریف و سودمند و گرانبهاست. عُدّة الداعی اتفاقاً از سفارشهای علامه حسنزاده نیز در خواندن است؛ و اقبال سید ابنطاووس — صاحب همان لهوف که رهبری به خواندنش سفارش کردهاند — نیز. علامه طباطبایی این سه را از بزرگان میشمرد.
در بحث لیلةالقدر وجودی، در فایلی که بارگذاری شد، آمده که سید در کتاب اقبال میفرماید در شب قدر حالت استجابت دعا و تقرب شدید دست میدهد؛ چه از خدا بخواهی؟ استجابت قطعی است. سخن عجیبی است: فرمود غیرت من نمیپذیرد؛ به خدا گفتم غیرت من برنمیتابد که مردم در محضر تو گناه کنند؛ امشب از تو میخواهم مردم گناه نکنند. الله اکبر. به قول علامه حسنزاده، نظام عالم نظام احسن طهارت است؛ بر پایهٔ طهارت ذاتیه همه چیز ظهور و بروز حضرت حق است؛ همه چیز پاک آفریده شده است.
ناپاکی عرضی است نه ذاتی
اگر ناپاکی هست، عرضهٔ ذاتی نیست. حتی حیواناتی مانند سگ و خوک که شرعاً نجساند، پیشتر گفته شد که در نشئهٔ طبیعت بنا به مصالح و مفاسد نشئهٔ دنیایی نجس فرض شدهاند، نه آنکه ذاتاً نجس باشند. خواب عالم برزخ وجود است. اگر در خواب سگ یا خوک خیس را در آغوش گیری، پس از بیداری لازم نیست خود را آب بکشی؛ آنجا نجس نیست و معنا فرق میکند. اما در دنیا حکم دیگری است. تا کنون دیده نشده که درخت یا حیوان یا جماد یا کوه و آسمان بیطهارتی کند. نظام احسن حضرت حق بیطهارتی نمیکند. تنها انسان دوپا — و آن هم در این کره که در برابر کرات بینهایت نشئهٔ ملک ناچیز است؛ زیرا اثرِ مؤثر است و لا مؤثر فی الوجود إلا الله — خطاهایی میآورد.
نشئهٔ ملک نیز به منزلهٔ بدن نفس کلیهٔ الهی پاک است و بینهایت؛ ظهور و بروز از ذات داشته است. همین کرهٔ زمین در برابر منظومه و کهکشان راه شیری و ستارهٔ شعرای یمانی قابل قیاس نیست. خورشید صد و پنجاه میلیون کیلومتر با زمین فاصله دارد و در هر ثانیه انرژی عظیمی تولید میکند؛ اندازهاش صدها هزار برابر زمین است؛ و تازه در برابر شعرای یمانی — به قول اهل نجوم — همچون ارزن در برابر کوه دماوند است. در همین کرهٔ کوچک چند انسان خطاهایی میکنند که عرضهٔ ذات نیست؛ با خود لطمه میزنند نه با نظام احسن طبیعت.
خروجی رمضان و خطر تأثیم
پس مهم آن است که مراقبت شود خروجی از ماه مبارک رمضان به امید حق طهارت باشد، اگر بهسوی بهشت میرویم. آیه میفرماید اهل بهشت لغو و تأثیماً نمیشنوند؛ تأثیم یعنی متهمکردن کسی به إثم. «إنّ بعض الظن إثم»؛ برخی گمانها گناه است و چه بسیار گرفتار آنیم. اگر بهشتی میخواهی نباید کسی را متهم به گناه کنی. در ادارهها و راهروها به راحتی قضاوت میشود؛ و اگر دفتر و قلم و میز مدیریت باشد، زیردست بهآسانی له میشود — گاه برای آنکه سلام را درست جواب نداده — در حالی که تسبیح در دست است و به مسجد میرود. باید بسیار مراقب بود؛ یک ماه جان کندن و سپس بهراحتی از دست دادن، زیان بزرگ است.
إثم در آینهٔ ظن و زبان
قرآن میفرماید برخی گمانها إثم است. إثم تنها کردار جوارحی نیست؛ در زبان و وهم و قضاوت شتابزده نیز مینشیند. قلب آثم وقتی شکل میگیرد که گناه تکرار شود و به ملکات بدل گردد. ازاینرو اصرار بر گناه خطرناکتر از تکخطاست؛ زیرا استعداد سیر را میسوزاند و انسان را از مدار اسماء رحمت بهسوی مدار اسماء جلالی فعلی میراند.
سرمایهٔ رمضان اگر با مراقبه نگاه داشته نشود، نورها میریزد. نماز و روزه و ذکر انباشت نورند؛ اما ظرف پاره همه را تباه میکند. بزرگان ازاینرو مراقبه را اصل دانستهاند نه کثرت عملِ بیحضور.
لیلةالقدر و غیرت بندگی
سید ابنطاووس در اقبال از حالی در شب قدر سخن میگوید که استجابت قطعی است. در چنان قربتی، خواست او آن نبود که چیزی برای خود بستاند؛ غیرت بندگیاش برنمیتابید که خلق در محضر حق عصیان کنند. این افق، فاصلهٔ دینِ معاملهگر با دینِ محبّت را نشان میدهد. نظام هستی بر طهارت است؛ گناه عرضی است که انسان بر خود میکشد.
زمین کوچک و خطای بزرگ
کرهٔ زمین در برابر منظومه و کهکشان و ستارگانی چون شعرای یمانی ناچیز است. خورشید با فاصله و عظمتش در برابر آن ستارهها چون ارزنی است. در همین نقطهٔ خرد، انسان دوپا خطاهایی میآورد که نظام احسن را ذاتاً آلوده نمیکند؛ بلکه خود را از طهارت دور میسازد. درخت و حیوان و جماد بیطهارتی نمیکنند؛ تنها انسان است که با سوءظن و تأثیم و اصرار بر حرام، ظرف وجود را میشکافد.
پیوند احکام و سلوک
استفتاء روزه و اجبار به خوردن ظاهراً فرعی فقهی است؛ اما به باطن قلب آثم گره میخورد: حفظ تکلیف، حفظ استعداد، حفظ نور. بطلان روزه با اجبار، مسئولیت قضا را یادآوری میکند؛ و اصرار بر گناه، بطلان سیر باطنی را. هر دو از مراقبه جدا نیستند. خروجی رمضان باید طهارت باشد؛ و طهارت بدون پرهیز از تهمت و لغو تمام نیست.
حکایت اقتدا و سوءظن چندساله
کسی میگفت به پیشنمازی اقتدا میکردیم. یک روز دید او به بیتالخلاء رفت و بیرون آمد و وضو نگرفت و به محراب رفت؛ دیگر اقتدا نکرد و با خود گفت عجب آدمی است که یک عمر بیوضو میآید. ته و توی ماجرا را درنیاورده رها کرد و سالها گذشت. روزی خودش آمپول زد در حالی که وضو داشت؛ گفت بروم جای آمپول را در دستشویی مسجد بشویم اگر نجاستی رسیده باشد. شست و بیرون آمد؛ وضو داشت و بهسوی نماز رفت. یاد آن اتفاق افتاد: امروز من نیز به دستشویی رفتم و بیرون آمدم بیآنکه وضوی تازه بگیرم، چون وضو داشتم. نکند قصهٔ او نیز چنین بوده؟ رفت و او را یافت و گفت چنین و چنان. گفت بله؛ اتفاقاً آن روز من نیز آمپول زده بودم. گفت مرا ببخشید؛ چندین سال در ذهن خود إثم و گناه به شما نسبت دادم. ببین چقدر آسان بهشت به جهنم فروخته میشود. خدا عاقبت همه را خیر کند به برکت صلوات بر محمد و آل محمد.
یادداشت پایانی: متن حاضر از پیادهسازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمههای فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسشوپاسخهای پس از درس و صداهای جانبی حذف شدهاند. تقسیمبندیهای فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.