یادداشت: ترجمههای فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند.
سهو روزه و میلاد کریم اهلبیت
بسم الله الرحمن الرحیم و به نستعین. السلام علیک یا داعی الله و ربّانی آیاته. عزیزی پرسیده اگر روزهدار دم افطار گمان کند اذان مغرب را دادهاند و روزهاش را افطار کند بعد متوجّه شود اذان نبوده، یا در روزه فراموش کند و غذایی یا شربتی یا آبی بخورد، آیا روزه باطل است؟ فرمودهاند تا متوجّه شد آنچه در دهان است بیرون بریزد؛ انشاءالله روزهاش درست است؛ نه قضا دارد و نه کفّاره. میلاد آقا امام مجتبی سلاماللهعلیه کریم اهلبیت را محضر خوبان تبریک؛ عیدیهای بسیار بزرگ از حضرت در دنیا و آخرت بگیرید.
تمام عقل برای امام حسن
خدا رحمت کند مرحوم شیخ حرّ عاملی را. در کتاب شریف وسائل الشیعه حدیثی میآورد شیرین که بخشیاش این است: خدای منّان تمام عقل را به امام مجتبی سلاماللهعلیه بخشیده؛ تمام عقل. از این زاویه تا کنون حضرت را دیده بودید؟ اساساً در کافی مرحوم کلینی حدیث داریم که اشرف از عقل نداریم؛ شریفترین موجود نظام هستی عقل است. حالا همهٔ عقل را خدا داده به امام مجتبی. اگر میخواهی راه عقل را طی کنی به عالم عقول و مجرّدات عقلیّه و نوریّه یعنی ملائکة الله و عالم اسماء، راهش امام حسن سلاماللهعلیه است. باید انسان سعی کند سیر عقلی پیش بگیرد. عقل اگر تعطیل شود انسان به حقیقت وجودی خودش نمیرسد. جالب است که قرآن جایجای آیات ما را به کارهای عقلی وامیدارد؛ به تعقّل در نظام هستی.
تلطیف سر و لا یعقلها الّا العالمون
قبلاً گفته شد که قلب عبارتی قرآنی است. علامه ذیل آنچه قرآن میفرماید تلطیف سر باید داشته باشی فرمود ای یتعقّل. این عقل خیلی جایگاهش عظیم است. حتّی وقتی قرآن میخواهد مثال بزند برای سهولت فهم حقایق — معاد، بهشت، جهنّم، مجرّدات عقلیّه، ملائکه — مثال میزند. مثال برای عموم است امّا خود قرآن میفرماید تلک الامثال نضربها للناس؛ این مثلها را برای مردم زدیم؛ لکن ادامه میفرماید لا یعقلها الّا العالمون. این را تعقّل نمیکنند یعنی به باطن عین باطن این مثالهایی که در قرآن میزنیم کسی نمیرسد مگر علما. پیداست اولاً مثالهای قرآنی آنقدر سنگیناند که نیاز به تعقّل دارند و جایگاه عقل خود را نشان میدهد؛ ثانیاً اینجا علم راه رسیدن به عقل معرفی شده. آن هم باید از حکمت نظری و عرفان نظری آغاز کند تا به عملیش برسد که پیشتر بحث شده است.
ملک، ملکوت، جبروت، لاهوت
این سیر عقل یکی از رتبههای وجودی و عوالم وجودی ماست؛ مافوق عالم خیال است یا مافوق عالم برزخ. در سیر عوالم در رتبهبندی ملک داریم بعد ملکوت بعد جبروت بعد لاهوت. ملک همین نشئهٔ طبیعت است. ملکوت یک رتبه باطنتر یا بالاتر که همان برزخ است یا همان عالم مثال یا همان خوابی که هر شب به آن سر میزنیم؛ همین که دیروز بحثش گذشت. یک رتبه پنهانتر یا بالاتر میشود جبروت؛ عقل نظام هستی که تحت سیطرهٔ مولایمان علی علیهالصلاةوالسلام است. ملکوت تحت سیطرهٔ حضرت صدّیقه طاهره سلاماللهعلیهاست. حلّهٔ بالاتر از جبروت میشود لاهوت که آنجا عالم اله است؛ عالم اسماء است. در وجود خود انسان نیز این سیر قرار دارد. ما هم یک نشئهٔ ملکی و طبیعی داریم؛ بدن انسان که انزل مراتب نفس ناطقهٔ ماست. بعد قوّهٔ مثال یا خیال داریم که همان برزخ وجودی ماست؛ خیال ما جایگاهش والایی دارد؛ ملکوت وجود ماست و بعد از آن میشود عقل. البتّه بعضی میان خیال و عقل وهم را هم قرار دادهاند که ما به عقلمان نمیرسیم مگر از طریق خیال؛ مگر آنکه خیالمان تطهیر شود. قوّهٔ خیالی که تطهیر نشده نمیتواند به عقل خالص برسد. عقلش مشوب به وهم و خیال میشود و بازیگری خیال شروع میشود؛ که بعد دیگر به قلب میزند و قلب انسان میشود قلب آثم. در حقیقت سیر بحث پیشتر آمده که این آلودگی از کجا به قلب میرسد. در این میان قوّهٔ خیال نقش کلیدی دارد که همان برزخ وجودی ما و عالم خواب ماست به یک معنا.
برزخ و الهام در خواب
وقتی میمیریم یکباره ما را نمیبرند عالم آخرت یا جبروت یا عالم عقول. اول میبرند عالم مثال، عالم برزخ. برزخ است دیگر اسمش بر خودش است؛ بین ملک و ملکوت پل میزند. اگر قوّهٔ خیال نداشتی دستت به ملکوت وجود خودت و به ملکوت عالم نمیرسید. جایگاه خیال خیلی بالاست. وقتی انسان در قوّهٔ خیالش در خواب به سر میبرد — یعنی در عالم مثال وجودی یا برزخ رفته — بالاخره ملهم میشود به القائات صبحی حضرت حق. اگر این القائات بیواسطه بود به صورت لفظ میبیندشان. بدون واسطه بود بالاخره قرآن میفرماید که ما حتّی به زنبور هم وحی میکنیم، الهام میکنیم. این وحی نه وحی تشریعی، وحی انبایی؛ باخبر شود چه باید بکند، چگونه خانهسازی کند، چگونه عسلسازی کند. ما هم همینطور دائماً از عالم بالا الهام میشویم، وحی به نحو انبایی میشویم.
سند قرآنی لفظ و تمثّل
اگر در خواب یا قوّهٔ خیالت بیواسطه از خدا حقایق را اخذ کنی، حضرت علامه در کتاب شریف انسان در عرف عرفان ضابطه فرمودهاند: آن موقع به صورت لفظ میبینی، صوت، لفظ، کلمه. قرآن میفرماید انّک لتلقّی القرآن من لدن حکیم علیم. این قرآن هم علم لدنی حضرت حق بوده؛ یعنی به نحو انزال نه تنزیل که تدریجی است؛ انزال دفعی؛ یکباره کلّ قرآن به قلبت نازل شده. این بیواسطه است؛ بدون واسطهٔ ملائکه. وقتی تلقّی از حضرت حق بیواسطه رخ داد باید این قرآن از ذات حضرت حق بیاید به عالم اله و قلب و بعد نازل شود به عالم عقل و بعد از عقل به عالم مثال که همان خیال است. در حقیقت تنزّل پیدا میکند تا قوّهٔ خیال حضرت؛ و همهٔ اینها در حضرت در همهٔ این مراتب عصمت محضه دارند؛ بعد بر لسان حضرت خارج میشود. اینجا قرآن هم لفظ میشود؛ چون بیواسطه از خدا گرفته لفظ است، کلمه است. ولی وقتی با واسطه شد به نحو تنزیل و تدریج وقتی بیست و سه سال قرآن میآید با واسطهٔ جبرئیل، آن دیگر برای پیامبر به آن نحو نیست برای امّت میآید به نحو تنزیل؛ وگرنه انزالاً یکباره بر قلب پیامبر آن حقیقت کلّی قرآن نازل شد. امّا چون با واسطه میآید باید به صورت اشخاص و افراد بشر بیاید. آیهٔ قرآن در سورهٔ مریم: فتمثّل لها بشراً سویّاً؛ تمثّل پیدا کرد؛ یعنی وارد قوّهٔ خیال حضرت مریم شد حضرت جبرئیل به صورت بشری مستویالقامه. حدیث الولد سرّ ابیه؛ حضرت عیسی به یک معنا به پدرش که جبرئیل باشد میرود؛ دمیدن نطفه در رحم در قوّهٔ خیال بحث عمیقی است بماند. آسمانی است و با ملائکه است. پس سند قرآنیاش را آوردیم. در قوس نزول و صعود وجودیمان هم قوّهٔ خیال بسیار جایگاه حیاتی دارد؛ سیر انفسی نه فقط آفاقی.
قوس صعود و رسیدن آلودگی به قلب آثم
در قوس صعود ابتدا ادراکات حسّیه مشغول به کار میشوند؛ قوّهٔ بینایی و چشایی و سامعه کار میکنند. بعد آنچه اخذ میکنند میدهند به حسّ مشترک؛ قوای پنهانی فعال میشوند. اگر کسی قوّهٔ خیالش آلودگیاش مستمر شد و به وهم کشیده شد آهسته میزند به عقل و عقل انسان مشوب میشود؛ گمان میکند عقل دارد و تعقّل دارد و میفهمد. بعد اگر اصرار شود و آلودگیها بماند دیگر میزند به قلب؛ قلب انسان میشود قلب آثم. سیر بحث پیشتر آمده بود که این آلودگی از کجا به قلب میرسد. بحث ما چون بحث قلب آثم بود اگر خیال پاک نشود عقل مشوب و قلب آثم میشود.
صورت ذهنی روزه و مرد میدان
اگر صورتی از روزه در ذهنت در قوّهٔ خیالت نداشته باشی چگونه میخواهی تصدیق کنی که اکنون روزهای؟ چند ماه پیش در سالگرد سردار عزیز شهید سلیمانی شهرداری تهران شیطنتی کرد — بیلبوردهای سرتاسر تهران در بزرگراهها مرد میدان زدند. اشکال بیشتر این بود چرا صرفاً مرد میدان رفاقت؛ بو داشت. بسیار کم دیده شد مرد میدان شجاعت. چرا رفاقت؟ چون این فرمایش شهید سلیمانی در مواجهه با آمریکا بود؛ مخاطب آمریکا: بیا ما مرد میدانیم. یعنی رفاقت با آمریکا؟ آن موقع گفته شد بو میدهد. اکنون صوتی از آقای ظریف بیرون آمده؛ هی میگوید ما دیپلماسی را فدای میدان کردیم؛ در جمهوری اسلامی میدان حرف اول را میزند. در حقیقت موفّق نشدنشان در دیپلماسی و برجام را میریزند سر میدان. چند وقت پیش در ذهن و قوّهٔ خیال مردم تصوّر شده بود مرد میدان شهید سلیمانی؛ الان میگویند دیپلماسی فدای میدان شد؛ مرد این میدان که دیپلماسی برجام فدایش شد کیست؟ شهید سلیمانی. به همین راحتی. پروسهٔ چند ماهه بلکه چند ساله مینشینند چنین تصوّرسازی میکنند؛ قوّهٔ خیال را به بازی میگیرند تا عقل مشوب به وهم مردم به این نتیجه برسد؛ تعقّل نتیجهاش این شود؛ دیگر این عقل سالم نیست خالص نیست که شهید سلیمانی جلوی رسیدن به نتیجهٔ برجام را گرفته. در صورتی که مغلطه است سفسطه است. مغلطه کجاست؟ اینکه در ذهن جا میافتد پس شهید مانع بوده. شما چه کار میخواستید بکنید که نکردید؟ در خصوص برجام بتنریزی کردید؛ سانتریفیوژها را به حداقل رساندید. رهبری هم با اینکه فرمود امید ندارم خوشبین نیستم امّا دستتان باز بسم الله بروید جلو تا خودتان به نتیجه برسید. همهٔ مردم همهٔ نظام حاکمیت رهبر سپاه همه پشت این دیپلماسی؛ حالا که فشل شد حالا که پس خورد میخواهند بریزند سر میدان؛ حاکمیت نظام رهبر شهید سلیمانی که نمادهای حاکمیتاند. این هم نوعی بازی قوّهٔ خیال مردم است که تا کسی قوّهٔ خیالش پاک نشده باشد گرفتار این بازیگریها خواهد شد. انشاءالله عاقبتمان ختم به خیر شود به برکت صلوات بر محمّد و آل محمّد.
جمعبندی مسیر خیال تا آثم
مسیر روشن است: از حس به خیال به عقل به قلب. اگر خیال آلوده بماند عقل گمانزده و قلب آثم میشود. امام حسن درِ عقل کلّ است؛ امثال قرآن را فقط عالمون مییابند. انزال دفعی حقیقت قرآن را بر قلب نهاد و تنزیل تدریجی با تمثّل جبرئیل در خیال مریم نمونهٔ دخالت خیال در دریافت قدسی است. در میدان سیاست نیز بدون خیال پاک مغلطهٔ مرد میدان عقل مشوب میسازد. پاکی خیال هم سلوک است هم مصونیت از سفسطه. والحمد لله ربّ العالمین.
تتمهٔ عقل و خیال و میدان
وسائل الشیعه و کافی دو ستون روایی این جلسه بودند: یکی تمام عقل را به مجتبی میدهد و دیگری عقل را اشرف موجودات میخواند. راه عالم عقول و ملائکه و اسماء از حسن است. تعطیل عقل رسیدن به حقیقت خود را ناممکن میکند. قرآن به تعقل امر میکند و علامه تلطیف سر را تعقل دانسته است.
ناس ظاهر امثال را میشنوند؛ عالمون باطن مثل را درمییابند. علم پلی به عقل است از حکمت نظری و عرفان نظری تا عمل. مراتب انسان موازی عوالم است: بدن در ملک، خیال در ملکوت شخصی، عقل رو به جبروت، افق لاهوت اسماء. سیطره علی بر جبروت و زهرا بر ملکوت نقشه هدایت است.
مرگ یکباره به جبروت نمیبرد؛ برزخ و مثال مقدماند. خیال پل است. القاء در خواب اگر بیواسطه باشد لفظ است؛ وحی به نحل نمونه وحی انبایی است. حسنزاده ضابطه لفظ بودن اخذ بیواسطه را در انسان در عرف عرفان گفته است. تلقی من لدن حکیم علیم انزال دفعی است؛ تنزیل تدریجی با جبرئیل برای امت است. فتمثل لها بشرا سویا تمثیل جبرئیل در خیال مریم است.
در صعود حس و حس مشترک و خیال و عقل زنجیرهاند. آلودگی خیال به وهم عقل را مشوب میکند؛ اصرار آن قلب را آثم میسازد. تصویر روزه در خیال شرط تصدیق روزه است. بیلبورد مرد میدان رفاقت مخاطب سخن سلیمانی را تحریف کرد. صوت ظریف شکست دیپلماسی را به گردن میدان انداخت. نشاندن سلیمانی در خیال به عنوان مرد میدان و سپس فدا کردن برجام به پای میدان مغلطه است. رهبری با بیاعتمادی دست دیپلماسی را باز گذاشت؛ بتن و سانتریفیوژ انجام شد؛ اکنون نماد میدان را مقصر میخوانند. خیال ناپاک بازی میخورد. صلوات امید عاقبتبخیری است. والحمد لله رب العالمین.
حکم سهو روزه را دوباره به زبان فقه نزدیک کنیم: گمان اذان یا نسیان مفطر، تا آگاهی باید مفطر را از دهان بیرون کرد؛ پس از آن روزه صحیح است و قضا و کفاره نیست. این باب رحمت الهی در کنار میلاد کریم اهل بیت قرار گرفت تا شیرینی میلاد با سهولت حکم همراه شود.
تمام عقل نزد حسن یعنی هر که مجاری تعقل را میجوید باید به او نزدیک شود. عالم عقول و مجردات نوریه و ملائکه و اسماء بدون آن در مسدود میماند. قرآن پیوسته به تعقل میخواند؛ علامه تلطیف سر را همان تعقل دانسته است. امثال برای مردم زده شدهاند اما باطنشان را فقط عالمون درمییابند؛ پس علم راه عقل است و باید از نظر به عمل برسد.
در نقشه عوالم، ملک طبیعت است، ملکوت برزخ و مثال و خواب، جبروت عقل کیهانی زیر سیطره علی، لاهوت افق اله و اسماء. در انسان بدن انزل نفس است، خیال ملکوت شخصی، سپس عقل. وهم اگر میان خیال و عقل بنشیند و خیال آلوده بماند عقل مشوب میشود و بازیگری خیال آغاز میگردد و سرانجام قلب آثم میشود.
برزخ نامش از میانبودگی است؛ پس از مرگ نخست آنجا میرویم نه یکباره به جبروت. بدون خیال دسترسی به ملکوت نیست. الهام خواب و وحی انبایی به نحل نشان میدهد القاء میتواند لفظی و بیواسطه یا با واسطه و متمثل باشد. حسنزاده ضابطه را گفته؛ آیه تلقی من لدن و آیه تمثیل مریم سندند. الولد سر ابیه افق نسبت عیسی با آن دمیدن را میگشاید.
زنجیره صعود: حس، حس مشترک، خیال، عقل، قلب. آلودگی مستمر خیال عقل را گمانزده و قلب را آثم میکند. تصدیق روزه بدون صورت خیالی روزه ممکن نیست. همان منطق در سیاست: بیلبورد مرد میدان رفاقت، صوت ظریف درباره فدا شدن دیپلماسی، و مقصّر خواندن سلیمانی، بازی با خیال ناپاک است. رهبری دست دیپلماسی را باز گذاشت؛ کار فنی برجام انجام شد؛ اکنون میدان را متهم میکنند. پاکی خیال هم سلوک است هم مصونیت. والحمد لله رب العالمین.
یادداشت پایانی: متن حاضر از پیادهسازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمههای فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسشوپاسخهای پس از درس و صداهای جانبی حذف شدهاند. تقسیمبندیهای فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.