یادداشت: ترجمههای فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند.
استفتای روزهٔ روزهای نخست؛ صوم حرجی
استفتایی از رهبر معظم شده است: کسانی که روزهای اول روزهاند — بهویژه دختربچهها — اذیت میشوند و روزه بر آنان سخت است؛ چه کنند؟ صرف اذیت شدن مجوز افطار نیست؛ روزه واجب الهی است. اما اگر ضرری متحمل شوند — بیماری پدید آید یا به مشقت بیفتند که تحملش دشوار باشد؛ اصطلاحاً صوم حرجی — باز هم نباید از آغاز روزه را کنار بگذارند. رهبری فرمودهاند نیت کنند و روزه بگیرند؛ جایی که دیگر سخت شد افطار کنند. با این حال قضای آن روز بر عهدهشان است تا رمضان سال بعد.
قلب آثم در آیهٔ دین
ورود به بحث قلب آثم با سه نقطه، بر پایهٔ آیهٔ دویست و هشتاد و سه بقره است که صراحتاً میفرماید:
«فَإِنَّهُ آثِمٌ قَلْبُهُ» (بقره/۲۸۳)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پس دل او گناهکار است.
اینان دچار قلب آثماند؛ چرا؟ چون پا بر حق گذاشتهاند. شهادتی که باید بیان میکردند — نوشته یا گفتاری یا صوتی — پوشاندند، شهادت ندادند یا آن شهادتنامه را گموگور کردند. یعنی طرف از روی عمد گناه کرده است؛ ازاینرو قرآن این اثم را به قلب نسبت میدهد.
فرق اثم با ذنب و عصیان و سیئه و خطیئه
وعده بود فرق اثم با ذنب و عصیان و سیئه و خطیئه گفته شود.
ذنب از ریشهای است که در عربی به دم حیوان نیز ذَنَب میگویند؛ از آن جهت که پیامد دارد: یا بلا و عقوبتی میآورد یا توفیقی را از انسان سلب میکند. بعضی گناهان چنیناند؛ دنبالهدارند.
عصیان نافرمانی روبهروی طاعت است؛ طاعت الهی را زمین میگذارد و خط قرمز الهی را رد میکند. ریشهٔ عصا از چوب است؛ عصیان یعنی قلب چنان سخت میشود مانند سنگ و چوب که جرئت عبور از خط قرمز حق را مییابد.
سیئه از ریشهٔ سوء به معنای بدی است. هر چیز بد — چه پیامدش بد باشد، چه خود عمل، چه ظاهر و چه باطن — سیئه نامیده میشود و کنندهٔ آن مسیء است.
خطیئه از ریشهٔ خطاست و مقابل صواب. صواب کار درستِ محکم است؛ خطا حرکت زشت است. فرق خطیئه با بقیه این است که از روی عمد نیست؛ اشتباهاً و سهواً رخ میدهد. قرآن وعده داده خطاهایی را که قلب همراهی نمیکند میبخشد.
اما وقتی میگوید آثمٌ قلبه، دل گرفتار اثم شده؛ یعنی دل خواسته گناه کند و از روی عمد بوده است؛ یا به عبارتی علم به گناه داشته و گناه کرده است.
علم بدون عمل و حدیث جهل و علم
حدیث عجیبی در مجامع روایی آمده که مضمونش این است: هفتاد هزار گناه از جاهل بخشیده میشود در حالی که یک گناه از عالم هنوز بخشیده نشده. جاهل در اینجا در برابر علم است نه در برابر عقل؛ یعنی نمیداند و خبر ندارد. علم به گناه داشتن و گناه کردن بسیار بد است.
در جواهر السنیه فی الأحادیث القدسیه شیخ خراسانی نهیب عجیبی نقل شده — ظاهراً خطاب در ظرف موسی علیهالسلام — که کسی که گناه میکند از یک بچه خجالت میکشد و نمیکند؛ اما با آنکه میداند خدا سمیع و بصیر است گناه میکند. مضمون این است که خدا را از یک بچه کمتر فرض کرده و به تمسخر گرفته است. بسیار بد است انسان بداند و خلاف بداند عمل کند. اهلبیت در روایات بسیار از عمل نکردن به علم ترساندهاند.
حکمت ۳۶۶ نهجالبلاغه؛ علم مقرون به عمل
«الْعِلْمُ مَقْرُونٌ بِالْعَمَلِ فَمَنْ عَلِمَ عَمِلَ وَالْعِلْمُ يَهْتِفُ بِالْعَمَلِ فَإِنْ أَجَابَهُ وَإِلَّا ارْتَحَلَ عَنْهُ» (نهجالبلاغه / حکمت ۳۶۶)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): علم با عمل همراه است؛ هرکه دانست عمل کند. علم عمل را صدا میزند؛ اگر پاسخ دهد میماند وگرنه از او کوچ میکند.
علم و عمل همنشیناند. فمن علم عمل؛ هرکه دانست باید دانسته را پیاده کند. علم یهتف بالعمل؛ عرب به تلفن حاتف میگوید که فقط صدا دارد. علم عمل را میخواند. فإن أجابه علم برای تو میماند؛ وإلا ارتحل عنه. رحل اقامت میکند و میرود. راحل کسی است که میرود و برنمیگردد؛ مسافر میرود که برگردد. در دعای ابوحمزه آمده الراحل قریب المسافة؛ کسی که قصد کرده به سوی خدا بیاید و برنگردد راهش نزدیک است. ظاهر آن است که امام حسین نیز راحل باشد نه مسافر.
اگر به علم عمل نشود، آن علم راحل میشود؛ رحل اقامت به جای دیگر میگذارد. العلم نور یقذفه الله فی قلب من یشاء؛ علم نور است و در قلب ظلمتگرفته جا نمیگیرد. لا یمسه إلا المطهرون.
علم اسماء، حیرت و حکمت
اولین عالم و معلم دنیا حضرت حق است؛ علم خداست. وعلم آدم الأسماء کلها. علامه حسنزاده میفرمودند بر اساس روایات در حکمت به جای اسماء، اشیاء بگذارید: وعلم آدم الأشیاء کلها؛ هرچه ماسوی الله است — و اسماء ظهور حقاند. زمین و آسمان و پشه و حیوان همه اسماء اللهاند؛ تو و من نیز.
پیامبر جایی میگوید رب زدنی علما؛ جایی رب زدنی فیک تحیرا — علم حیرتآور است از عظمت نظام احسن. جایی اللهم أرنی الأشیاء کما هی؛ اشیا را چنانکه هستند نشان بده نه چنانکه چشم ظاهر میبیند؛ باطن و حقیقت اشیا. این همان علم حکمت است که بر سر سفرهاش نشستهایم. پیامبر فرمود أنا مدینة الحکمة وهی الجنة؛ حکمت همان بهشت است. بهشت چیز عجیبی نیست؛ چشم به ملکوت باز میشود؛ همین ملک را ملکوتش میبینی. موتوا قبل أن تموتوا همین است: در همینجا وارد بهشت شدن.
جمعبندی: آثم القلب
اگر کسی بداند، ببیند، بچشد، مس کند و حس کند حقایق و اسماء و اسرار هستی را و سپس بر ضد آنها عمل کند، وای بر او. اینجا قرآن میگوید آثم القلب؛ گناه عمدی از سر علم. والله بما تعملون علیم؛ آنچه عمل میکنید خدا آگاه است و روزی به رویتان میکشد. انشاءالله عاقبت ختم به خیر شود به برکت صلوات بر محمد و آل محمد.
تفصیل فتوای روزهٔ حرجی برای مبتدیان
سؤال بهویژه دربارهٔ کسانی است که روز اول یا روزهای آغازین تکلیف روزهاند؛ دختربچهها بیش از دیگران در معرض سختیاند. صرف احساس ناراحتی و اذیت، تکلیف را برنمیدارد. واجب الهی با احساس سختیِ معمولی ساقط نمیشود. مرز فتوا آنجا است که ضرر محقق شود — بیماری پدید آید — یا مشقتی پیش آید که تحملش عادتاً دشوار باشد؛ همان صوم حرجی. حتی در این فرض نیز دستور این است که روزه را با نیت شروع کنند و فقط در نقطهای که حرج فعلی شد افطار کنند؛ نه آنکه از بامداد به بهانهٔ احتمال سختی روزه را ترک کنند. قضای همان روز تا رمضان آینده بر ذمه میماند تا حق واجب ضایع نشود.
کتمان شهادت و نسبت اثم به قلب
آیه در مقام شهادت و کتابت دین است. کسانی که باید حق را گواهی میکردند و پوشاندند، قرآن نه فقط عملشان که قلبشان را آثم میخواند. اثم اینجا گناهی است که از مرکز اراده ـ قلب ـ برخاسته است. پوشاندن شهادتنامه، انکار زبانی، یا از بین بردن سند، هر سه مصداق پا گذاشتن روی حقاند؛ چون علم به حق دارند و عمداً کتمان میکنند.
لایههای واژگان گناه در قرآن و روایت
ذنب را از آن جهت ذنب گفتهاند که دم دارد؛ دنباله و پیامد. بعضی گناهان بلا میآورند؛ بعضی توفیق نماز شب یا توفیق خدمت را میگیرند. عصیان عبور از خط طاعت است؛ قلب چون چوب خشک میشود و حیا از مرز الهی میریزد. سیئه بدی فراگیر است؛ ظاهر و باطن و پیامد را در بر میگیرد. خطیئه لغزش غیرعمد است؛ قلب همراهی کامل ندارد و وعدهٔ بخشش الهی شامل آن میشود. اثم اما آنجا است که قلب خود خواهان گناه شده باشد.
عالم و جاهل؛ سمیع بصیر و تمسخر عملی
جاهلِ بیخبر مشمول وسعت عفو است؛ عالمِ دانا که میداند و میکند در تنگنای حساب است. نهیب قدسی آن است که از کودک شرم میکنی و گناه را فرومیگذاری، اما از خدای سمیعِ بصیر شرم نمیکنی. این یعنی خدا را در رتبهٔ عملی از کودک فروتر انگاشتن. اهلبیت از همین نقطه ترساندهاند: علمی که به عمل نرسد حجت علیه میشود.
ارتحال علم و قرب راحل
حکمت نهجالبلاغه علم را فریادگر عمل میداند. پاسخ به آن فریاد، ماندن نور است؛ بیپاسخی، کوچ نور. رمز راحل و مسافر همینجاست: مسافرِ بیعمل میپندارد بازمیگردد به علم، اما علمِ بیپاسخ راحل است و برنمیگردد. در مقابل، راحلِ الی الله که دیگر به دنیا برنمیگردد راهش نزدیک است. قلب آثم، علمی را که چشیده و مس کرده و سپس علیه آن جنگیده، به ظلمت بدل میکند. حکمت ـ دیدن اشیا کما هی ـ بهشتِ همین دنیا است؛ و عمل بر ضد آن، آثم القلب و دوزخِ آگاهانه.
یادداشت پایانی: متن حاضر از پیادهسازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمههای فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسشوپاسخهای پس از درس و صداهای جانبی حذف شدهاند. تقسیمبندیهای فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.