ددرس‌گفتارها
بازگشت به پخش
متن کاملخلاصهنسخه کتابی · جلسه 002

یادداشت: ترجمه‌های فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند.

حکم فقهیِ روزِ تردید میان شعبان و رمضان

در آخرین روز ماه شعبان، اگر شک باشد که آخر شعبان است یا اول رمضان، نباید به نیتِ اول رمضان روزه گرفت مگر آنکه ثبوت ماه روشن شود: یا به رؤیت خود، یا به اعلام مراجع و گروه‌هایی که برای استهلال گسیل می‌شوند. اگر آن روز در واقع اول رمضان بوده و روزه گرفته نشده، قضا بر عهده می‌ماند. اگر به نیت آخر شعبان روزه گرفته شود — که جز این روا نیست تا وقتی ثبوت نیامده — سپس اگر روز رمضان بوده باشد، در شمار ماه رمضان قرار می‌گیرد. این حکم فقهی بود تا مکلف در تردید نیت را نشکند و روزهٔ مشکوک را به نام رمضان بر زبان نیاورد؛ بحث اصلی اما قلب عاثم است.

قلب عاثم؛ هجدهمین گونه در قرآن

خودبه‌خود در جلسهٔ پیش، برای بیان ارزش این سنخ بحث‌ها، به حوزهٔ قلب تازه وارد شدیم: هجدهمین نوع قلب در قرآن به نام قلب عاثم — با ثاء — است. فرق آن با إثم و خطیئه و سیئه و عصیان در جلسهٔ بعد می‌آید. فرقِ این عنوان با إثم و خطیئه و سیئه و عصیان به جلسهٔ بعد موکول است. فعلاً همین دانسته شود که همگان در معرض قلب عاثم‌اند: انجام کار حرامی که خدا بر آن حرمت نهاده، یعنی عبور از خط قرمز الهی. اگر کسی این کار را عمداً و از روی قلب و با نیت انجام دهد، قلبش عاثم است.

آیا صاحب قلب عاثم نیز به ضیافت خدا دعوت شده است؟

در پیوند با شب باعظمت پیشِ رو این پرسش مطرح است: حتی اگر کسی دچار قلب عاثم شده باشد، آیا او نیز به ماه مهمانی خدا دعوت شده است — دعیتم الی ضیافت الله؟ شیرینی دو سال بحث حکمی اینجا آشکار می‌شود. احادیث اهل‌بیت صعبِ مستصعب‌اند؛ خود فرموده‌اند:

«إِنَّ حَدِيثَنَا صَعْبٌ مُسْتَصْعَبٌ» (حدیث)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): همانا حدیث ما سخت و دشوارفهم است.

باید درون آن‌ها را بر اساس حکمت دید. پیامبر فرمود:

«أَنَا مَدِينَةُ الْحِكْمَةِ وَهِيَ الْجَنَّةُ وَأَنْتَ يَا عَلِيُّ بَابُهَا» (حدیث)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): من شهر حکمتم و آن بهشت است؛ و تو ای علی درِ آنی.

سیری که این دو سال به فضل الهی طی شد حکمت بود؛ کارآیی‌اش اینجا دیده می‌شود. بهشتِ سیب و گلابی مقصود نهایی نیست؛ شهر حکمت همان بهشتی است که درِ آن علی علیه‌السلام است و سیرِ حکمی، درونِ حدیثِ صعب را می‌گشاید.

خطبهٔ شعبانیه؛ ایها الناس و اقبل و شهر الله

معمولاً در این ایام به خطبهٔ پیامبر در آخرین روزهای شعبان توجه می‌شود که چنین آغاز می‌گردد: ایها الناس، انه قد اقبل الیکم شهر الله بالبرکة والرحمة والمغفرة. کلمات حساب‌شده‌اند؛ وحی محض است:

«وَمَا يَنْطِقُ عَنِ الْهَوَىٰ ۝ إِنْ هُوَ إِلَّا وَحْيٌ يُوحَىٰ» (نجم/۳–۴)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و از سرِ هوس سخن نمی‌گوید؛ نیست این جز وحیی که فرستاده می‌شود.

«الناس» یعنی همهٔ مردم. بارِ عامِ ماه مبارک است؛ خوب و بد را خدا دعوت کرده. نباید گفت فلان گناهکار دلش خوش شده که به شهر الله آمده؛ خدا از همه دعوت کرده است. چرا «الناس»؟ چون آنجا «شهر الله» است نه شهر الرحمن یا الرحیمِ مقید به گروهی خاص — چنان‌که خواهد آمد.

«اقبل الیکم»: به آسمانیان نه؛ به شما. اقبال در برابر ادبار و حالِ بینابین است. وقتی کسی با چهرهٔ گشاده و آغوش باز رو کند، اقبال است. گاه انشراح قلبی پیدا می‌شود؛ دوست می‌داری عبادت کنی، گریه کنی، سخن نیک بشنوی، به هیئت و مسجد بروی — این اقبال است. برعکسش ادبار است؛ و حال بینابین — نه اقبالِ روشن و نه ادبارِ صریح — بسیار خطرناک است، زیرا انسان خود را فریب می‌دهد که هنوز در راه است. «اقبل الیکم» یعنی نترس؛ این ماه خدا آغوش گشوده، آن هم برای الناس.

شهر الله؛ جامع اسماء

چرا برای همه؟ چون شهرِ الله است. الله اسم خاص خداست؛ تمام اسماء ذیل اویند. خواه ائمهٔ اسماء پس از الله — الرحمن و الرحیم — گرفته شود، خواه اسماء اربعهٔ آیهٔ سوم حدید:

«هُوَ الْأَوَّلُ وَالْآخِرُ وَالظَّاهِرُ وَالْبَاطِنُ» (حدید/۳)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): اوست اول و آخر و ظاهر و باطن.

خواه اسماء سبعه با الحی و العلیم و القدیر و السمیع و البصیر و المرید و المتکلم، خواه هزارویک اسم جوشن کبیر، خواه:

«وَمَا يَعْلَمُ جُنُودَ رَبِّكَ إِلَّا هُوَ» (مدثر/۳۱)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و سپاهیان پروردگارت را جز او نمی‌داند.

که اسماء را بی‌نهایت می‌نماید چون خدا نامتناهی است — همه در الله جمع می‌شود.

برکت و رحمت و مغفرت؛ سه شاخه

خدا این دعوت را به زیبایی سه شاخه نهاده است. رحمت خدا همچون هوا و اکسیژن است؛ کافر و مشرک و منافق و مسلمان و شیعه همه استنشاق می‌کنند. پیامبر فرمود انبیا نیز با رحمت خدا وارد بهشت می‌شوند؛ اگر رحمت نباشد حتی خاتم‌الانبیا وارد بهشت نمی‌شود. این هوا که از امشب برای بندگان فضای رحمت محض می‌سازد، میان دو وجه از اسماء نشسته: بالبرکة، ثم الرحمة، ثم المغفرة.

رحمت برای همه است. نفرموده شهر الرحمن تا گمان رود امری عادی است، و نفرموده شهر الرحیم تا گمان رود فقط برای عده‌ای خاص است؛ مقید نکرده. اما پیش از رحمت، برکت آمده. برکت — و اسمائی چون بارک و جابر و فاضل ذیل آن — یعنی هر کار ضربدر می‌شود و چندین برابر می‌گردد:

«مَن جَاءَ بِالْحَسَنَةِ فَلَهُ عَشْرُ أَمْثَالِهَا» (انعام/۱۶۰)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): هر کس نیکی آورد، ده برابر آن برای اوست.

ده برابر و هفتاد برابر و هفتصد برابر و بی‌نهایت؛ این برای شاگردان زرنگ است. آنان که گناهکارند و حتی دچار قلب عاثم می‌شوند، پس از رحمت نامِ مغفرت به دادشان می‌رسد. مغفرت رفع نواقص و بدی‌هاست؛ اسمائی چون غافر و ساتر و قابل و مبدّل ذیل آن‌اند. پیامبر نسخه‌ای پیچیده که هیچ‌کس نتواند بگوید به درد من نمی‌خورد.

فقر الی الله؛ آیهٔ پانزده فاطر

برای جمع بحث به آیهٔ پانزده سورهٔ فاطر رجوع شود:

«يَا أَيُّهَا النَّاسُ أَنتُمُ الْفُقَرَاءُ إِلَى اللَّهِ ۖ وَاللَّهُ هُوَ الْغَنِيُّ الْحَمِيدُ» (فاطر/۱۵)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ای مردم، شمایید نیازمندان به خدا؛ و خداست بی‌نیازِ ستوده.

باز «الناس»؛ و فقر به سوی الله است نه فقط به الرحمن یا الرحیم یا یکی از اسماء. مثال: اگر تشنه باشی و لب دریا یک جرعه بنوشی و عطشت فرونشیند، تشنهٔ یک جرعه‌ای نه تشنهٔ دریا. اما اگر هرچه از دریا بنوشی تشنه‌تر شوی و از بالا ندای تعالی و از پایین ندای «هل من مزید» آید، آن‌گاه تشنهٔ دریایی. کلمات الهی تمام‌نشدنی است:

اگر تشنگی به یک اسمِ محدود بند شود، انسان زود می‌گوید «بس است»؛ اما فقر الی الله یعنی تشنگی به همهٔ اسماء و صفات. پس «انتم الفقراء الی الله» یعنی خدا با تمام اسماء و صفات سفره گسترده؛ تشنه‌باش، هرچه بخواهی مهیاست. اگر کسی چند رکعت نماز یا سیر و سلوک یا معرفتی کسب کرد و گفت بس است، قلبش بیمار است — چنان‌که در بحث قلب مریض گذشت — چون الله نامتناهی است. فطرت چنان انشا شده که تشنهٔ الله باشد نه تشنهٔ یک اسمِ تنها.

بازگشت به خطبه؛ ضیافت الله

پس «یا ایها الناس» خوب و بد را یکجا می‌خواند؛ «اقبل الیکم» آغوش باز است هرقدر بدی باشد؛ «شهر الله» تمام اسماء به‌سوی تو آمده — مگر یکی مبدّل السیئات بالحسنات نیست؟ مگر جابر العظم الکسیر و غافر الذنب الکبیر نیست؟ بسم‌الله. و به چه وضع؟ بالبرکة والرحمة والمغفرة. نسخه چنان فراگیر است که گناهکار نیز دستاویز مغفرت دارد و نیکوکار نیز ضریب برکت؛ رحمت نیز چون هوا بر سر همه نازل است. هیچ‌کس حق ندارد بگوید این ماه به کار من نمی‌آید. در درکِ همین یک کلمه — شهر الله — راه دراز گشوده می‌شود؛ آنچه آمد اشاره‌ای به درون‌مایهٔ جملهٔ نخست خطبه بود. قرآن نیز یکسره حکمت است و کلمات خطبه در کنار هم از همان وحی‌اند. آنگاه می‌فرماید این ماه نزد خدا برترین ماه‌هاست و روزها و شب‌ها و ساعاتش برترین‌اند؛ و شهرٌ دعیتم فیه الی ضیافت الله. ان‌شاءالله عاقبت ختم به خیر شود، به برکت صلوات بر محمد و آل محمد.

یادداشت پایانی: متن حاضر از پیاده‌سازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمه‌های فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسش‌وپاسخ‌های پس از درس و صداهای جانبی حذف شده‌اند. تقسیم‌بندی‌های فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.