ددرس‌گفتارها
بازگشت به پخش
متن کاملخلاصهنسخه کتابی · جلسه 001

یادداشت: ترجمه‌های فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند.

چرا بحث انواع قلب در قرآن؟

پرسش برخی آن است که چرا بحث قلب در قرآن — دست‌کم شصت نوع قلب — دو سالی به فضل الهی ادامه یافته است. برای حجت، دو آیه در معرض قضاوت قرار می‌گیرد. آیهٔ دویست‌وهشتادوسوم بقره:

«وَلْيَتَّقِ اللَّهَ رَبَّهُ وَلَا يَكْتُمْ الشَّهَادَةَ وَمَنْ يَكْتُمْهَا فَإِنَّهُ آثِمٌ قَلْبُهُ» (سوره بقره، آیه ۲۸۳)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و باید از خدا پروردگارش بپرهیزد و شهادت را پوشیده ندارد؛ و هر که آن را بپوشاند دلش گناهکار است.

اگر کسی کتمان شهادت کند «فإنه آثم قلبه»؛ کتمان شهادت گناه قلب حساب می‌شود. قرآن صریح جایگاه قلب را بیان می‌کند: گناه وقتی گناه است که جایگاهش به قلب — آثم قلب — بازگردد.

در سورهٔ احزاب آیهٔ پنج:

«وَلَيْسَ عَلَيْكُمْ جُنَاحٌ فِيمَا أَخْطَأْتُمْ بِهِ وَلَٰكِنْ مَا تَعَمَّدَتْ قُلُوبُكُمْ» (سوره احزاب، آیه ۵)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و بر شما گناهی نیست در آنچه به خطا کردید؛ ولی در آنچه دل‌هایتان قصد کرد آری.

اگر خطایی سر زند و خطا محسوب شود — یعنی قلباً نکرده باشی، عمد و نیت قلبی نداشته باشی — برایت نوشته نمی‌شود. در عبادات نیز چنین است. خدا آیت‌الله زیابادی را رحمت کند؛ در کتاب راه‌های کنترل نفوذ شیطان در انسان — که چند سال پیش میان دو نماز تدریس شد — با آیات و روایات آورده که حتی عبادتی که از روی قلب نباشد خیری در آن نیست. نماز و ذکر و قرآن بدون حضور قلب، به فرمودهٔ مولا علی علیه‌السلام خیری ندارد. این جایگاه قلب است.

آنچه پس از مرگ می‌ماند قلب است

چون بمیریم، آنچه می‌ماند قلب ماست. هرچه وضعیت قلب — بیمار یا سالم — باشد آن‌سو مشخص می‌شود. اینجا علائم را بر اساس آیات قرآن بازمی‌شناسیم. آنچه از ما می‌ماند همین است.

حدیث صعب مستصعب؛ حاملان امر اهل‌بیت

باید سخن محکم زد و روایات را درست بیان کرد و درون‌مایه را آشکار ساخت. امام باقر صلوات‌الله‌علیه فرموده «إنّ حدیثنا صعب مستصعب»؛ امیرالمؤمنین علیه‌السلام فرموده «إنّ أمرنا صعب مستصعب». صعب مرکب فرّار است؛ مستصعب مرکبی که کسی را سوار نمی‌کند. بزرگان دو گونه شرح کرده‌اند: صعوبت در علمیت کلام اهل‌بیت — علم ثقیل — یا سنگینی پذیرش بر ما.

در هر دو روایت سه دسته فقط این بار را برمی‌دارند: نبی مرسل — نه همهٔ انبیا، آنان که رسالت داشته‌اند — ملک مقرّب — نه هر ملک — و عبدی که خدا قلبش را برای ایمان امتحان کرده: «عبد مؤمن امتحن الله قلبه للإیمان». باید امتحان پس داد؛ نمی‌توان از کنار حدیث گذشت. یک‌یک احادیث و آیات را باید در گوشه‌گوشهٔ زندگی تجربه کرد؛ پیش از تجربهٔ عملی، کار نظری.

الیه یصعد الکلم الطیب؛ عمل صالح و معارف

مؤمن آسمان و مردم و حیوانات و نباتات و جامعه را آیات الله می‌بیند که به سوی خدا صعود می‌کنند. چه این را رفعت می‌بخشد؟

«إِلَيْهِ يَصْعَدُ الْكَلِمُ الطَّيِّبُ وَالْعَمَلُ الصَّالِحُ يَرْفَعُهُ» (سوره فاطر، آیه ۱۰)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): سخن پاک به سوی او بالا می‌رود و عمل صالح آن را رفعت می‌بخشد.

ظاهر آن است که عمل صالح صعود مؤمن را بالاتر می‌برد. ملاصدرا، صدرالدین قونوی، علامه حسن‌زاده، شیخ طوسی، ابن‌عربی، شیخ‌الرئیس و بسیاری مفسران گفته‌اند مقصود از عمل صالحی که رفعت می‌بخشد، معارف نظری است — همان زیرورو کردن معارف بر این سفره؛ نه آنکه یک حدیث و یک آیه و یک داستان باشد و برود. شوق باید سلسله‌وار باشد؛ موضوعی را زمین بگذاری و هزار منبر برای درون‌مایه اش بگویی، نه هر منبر حدیثی نو بدون ژرفا.

درون‌مایهٔ آیات و روایات همان برهان است؛ و به یک معنا عرفان. علامه حسن‌زاده در رسالهٔ قرآن و برهان و عرفان می‌گوید این سه یک حقیقت‌اند. عرفان بدون برهان نیست؛ برهان پشتوانهٔ عرفانی دارد؛ همه عین قرآن است. امید عاقبت به خیر؛ به برکت صلوات بر محمد و آل محمد.

حضور قلب؛ شرط خیر عبادت

خدا مرحوم آیت‌الله زیابادی را رحمت کند. کتاب راه‌های کنترل نفوذ شیطان در انسان کتاب شریفی است و خواندنی. آنجا با آیات و روایات می‌آورد که عبادت بی‌قلب خیر ندارد. مولا علی علیه‌الصلوةوالسلام فرمود نمازی که بی‌حضور قلب خوانده شود، ذکری که بی‌توجه گفته شود، قرآنی که بی‌حضور خوانده شود، خیری در آن نیست. گناه وقتی گناه است که به قلب بازگردد؛ و طاعت وقتی طاعت است که از قلب برخیزد. خطا بدون تعمّد قلوب جناح ندارد؛ اما عمد قلبی حساب می‌شود. این تمایز، جایگاه قلب را در نظام تکلیف روشن می‌کند.

شرح صعب و مستصعب

صعب را به مرکبی فرّار مانند کرده‌اند که پیوسته می‌گریزد؛ مستصعب را به مرکبی که هیچ‌کس را سوار نمی‌کند. برخی صعوبت را در علمیت کلام اهل‌بیت دانسته‌اند — علم ثقیل و سنگین — و برخی سنگینی را به جانب پذیرش ما برگردانده‌اند. در هر حال، چه «حدیثنا» و چه «أمرنا»، سه حامل بیش نیست: نبی مرسل، ملک مقرّب، و عبدی که قلبش برای ایمان امتحان شده است. مدعیان بسیارند؛ حاملان اندک. امتحان قلب برای آن است که روشن شود آیا این دل توان برداشتن بار ولایت را دارد یا نه.

سلسلهٔ معارف نه پراکنده‌گویی

کار نظری پیش از تجربهٔ عملی همان است که در سخن شیخ طوسی بر پایهٔ والعصر نیز آمده بود: مؤمن باید اهل صعود باشد و آیات را ببیند. رفعت این صعود به عمل صالح است؛ و بسیاری از اعاظم مقصود از آن عمل صالح را معارف نظری گرفته‌اند — زیرورو کردن پیوستهٔ یک موضوع، نه پریدن از حدیثی به حدیثی دیگر بدون درون‌مایه. حضرت آیت‌الله جوادی آملی نیز بر منبرهای متمرکز بر یک موضوع تأکید داشته‌اند. درون‌مایه همان برهان است؛ و عرفان و قرآن و برهان در رسالهٔ علامه یک حقیقت‌اند. ما دنبال همان حقیقتیم، نه تلف‌کردن وقت با سطحی‌خوانی.

قلب آثم و مسئولیت کتمان

بازگردیم به نام جلسه: قلب آثم. قرآن کتمان شهادت را گناه دل می‌شمارد. آنکه باید گواهی دهد و نمی‌دهد، یا شهادت‌نامه را پنهان می‌کند، بر حق پا نهاده و اثم را به قلب نسبت داده است. این صراحت الهی نشان می‌دهد چرا بحث انواع قلب در قرآن این‌همه ادامه یافته: چون مدار ایمان و کفر، طاعت و معصیت، نجات و هلاکت، بر محور قلب می‌گردد. امید آنکه خدا عاقبت را ختم به خیر کند؛ به برکت صلوات بر محمد و آل محمد.

یادداشت پایانی: متن حاضر از پیاده‌سازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمه‌های فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسش‌وپاسخ‌های پس از درس و صداهای جانبی حذف شده‌اند. تقسیم‌بندی‌های فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.