ددرس‌گفتارها

بسم الله الرحمن الرحیم و به نستعین.

السلام علیک یا داعی الله و ربانی آیات.

سلام علیکم و رحمة الله.

امروز انشاالله دیگه نیت کردیم بحث قلب اقلف رو به اتمام برسونیم اگرچه تازه تو یه شیبی از بحث افتادیم که واقعاً تازه حقایق دیگری داره هی آشکار می‌شه از درون مایه این آیه اما دیگه بسه دیگه ما متهم نشیم به که این که کش و قوس می‌ده به موضوع.

حالا هرچی.

بماند انشاالله قیامت.

اشاره می‌کنم امروز توکل به خدا به یک نکته‌ای که در کلمه، بله کلمه نود و هشت رساله یا کتاب صد کلمه در معرفت نفس از تعلّمه آمده، اینو مقدمه قرار می‌دم تا یک نکته‌ای رو عارض باشم خدمت شما پیرامون صاحبان قلب اقلف.

اون هم اشاره به آیه "قل کل يعمل على شاکلته" است که حضرت تعلّمه حسن زاده اونجا اشاره می‌کنند به این آیه.

خیلی آیه عجیبی است.

بسیاری از بزرگان در موضوعات مختلف من دیدم که اشاره می‌کنند به این آیه.

عجیب آیه‌ای است.

می‌گه پیغمبر بگو که هر کسی عمل می‌کنند بر مبنای شاکله‌ش، بر مبنای شکلش.

اون حالا ذاتش، خمیرمایه‌ش، درون مایه‌ش، ذاتش، هرچی.

به شکل خودش عمل می‌کند.

حالا اینو شما بیایید بالاخره آیه است دیگه مثل این که شما وقتی می‌خواید یک حقیقت کلیه رو از عقل وجودتون، از روحتون تنزل بدید، می‌خواید بیاریدش پیاده‌اش کنید و مثلاً در معرض فهم دیگران قرارش بدید، من که چه می‌دونم در عقل شما، در جان و روح شما چه می‌گذره.

از شما یک سوالی رو می‌پرسم.

شما میگم حالا یا بگو یا بنویس.

شما میاید در قالب صوت یا نوشتن، جوهر در رو کاغذ یک مسئله‌ای رو که منظور نظر جان و روح و عقل وجود شماست رو می‌نویسی.

درست شد؟

مثلاً شما میای اونچه که در درون خودت هست از داشته‌های درونی‌ات رو می‌ریزی رو کاغذ، می‌شه کتاب وجودی تو، کتاب تو.

این‌هایی که رو کاغذه چی‌ان؟

اون داشته‌های درونی توئه اند دیگه.

اون بافت وجودی تو رو دارن ظهور و بروز می‌دن.

درونیات تو رو دارن می‌ریزن بیرون.

البته این همون نیست ها.

دقت بفرمایید.

مثلاً شما می‌نویسی رو کاغذ خورشید.

آیا اون خورشید به اون عظمت که اصلاً نمی‌شه توصیفش کرد و نزدیکش شد و نگاهش کرد، همین خوا و وا و را و شین و یا و دالیه که شما رو کاغذ نوشتی؟

نه، این قطعاً اون نیست.

این کجا، اون کجا؟

تفاوت از زمین تا به آسمان هم بیشتر است.

اما هرچی که هست این یک موضوعی است، یک مفهومی است، یک داشته‌ای است از درون تو، درون توست.

ذاتی وجود توست تنزل پیدا کرده به مراتب حالا انزل مراتب خودش که تو حالت ماده جوهر است، صوت است، عرض است.

دراومده که دیگران بفهمند یا بماند اثر وجودی تو.

درست شد؟

خب حالا خدا هم همین‌چیکاری کرده دیگه.

خدا هم اومده "قل کل يعمل على شاکلته".

خدا هم به شکل وجود خودش، به بافت خودش، به ذاتی خودش تجلی کرده، ظهور کرده، بروز کرده.

در حقیقت اگر شما بخواید، حکما می‌گن اگر شما بخواید این بحث از تعلّمه‌ست ها تا اینجا من دارم می‌گم این از من نیست ها، یه وقت اشتباه نگیرید.

من کجا و این مباحث.

ولی خب این‌ها باعث می‌شه که درون مایه احادیث و آیات رو بهتر بفهمیم.

حکما و عرفا کاری که کردن با ما با این مباحث باعث می‌شن که ما از این به بعد قال صادق قال واقع یه جور دیگه نگاه کنیم.

واقعاً بفهمیم که حدیث اون‌ها صعب و مستصعب است.

خیلی دشوار و سخته.

این‌طوری نیست که یه حدیث بخونی بری.

باید به درون مایه اش پی ببری.

اگر چنانچه بخواهیم خدا رو تنزل بدیم برای اینکه بتونیم بفهمیمش، خدا رو تنزل بدیم در نظام تکوین، هیکل و شکل و بافت و ذات حضرت حق، اون سر، سرّ السر، اون حقیقت الحوائق که کسی هم نمی‌تونه ذات غیب الغیب، اون وقتی تجلی کرده، ظهور کرده مثل تجلی حقیقت درونی تو که می‌ریزه رو کاغذ، یه کلمه‌ای رو می‌نویسی که دیگری به اثر وجودی تو پی ببره.

از این اثر به مؤثر که تو هستی پی ببره که درون تو چه خبره.

اگر خدا رو بخواهیم مثل همین تنزل بدیم که چون حقایق تنزل پیدا کردن برای که ما بتونیم بفهمیم.

"انا انزلناه" تنزل.

"وننزل من القرآن".

تنزل پیدا کردن تا ما بتونیم بفهمیم.

"ام من شيء الا وعندنا خزائنه وما ننزله" ببینید "وما ننزله الا بقدر معلوم".

خزينه‌ها اونجاست اما نازل کرده به قدر معلوم که ماها اون خزینه رو بشناسیم.

خب از چی باید بشناسی همین آیات، این نشانه‌ها؟

اینا چی‌ان؟

بر اساس شاکله رب اند، بر اساس ذاتی حق‌اند، درون مایه حق‌اند.

لذا حکما و عرفا این جمله سنگین رو از تعلّمه میاد پیاده می‌کنه، القا می‌کنه، عجیب جمله‌ایه.

من این مقدمه رو شدم که اینو بفهمین که اگر بخواهیم به حضرت حق تنزل بدهیم که دیگران بتونن اون رو به عنوان یک آیه مشاهده کنند یعنی ظهور بدیم به حضرت، به حضرت حق در نشئת تکوین، در نظام تکوینی و افقی عالم کل این نظام هستی به شکل حق است.

مثل این که شو-شما یک باطن داری، یک نفس داری، یک ذات داری، یه نفس داری.

این نفستو تنزل پیدا کرده اومده شده بدن تو، این جسم تو.

جسم تو که خود تو نیست.

درسته؟

اما مظهر توست، تو رو ظهور داده، جان تو رو ظهور داده.

قوای نفس در او پیاده می‌شود.

دقت بفرمایید.

این مسائل معرفت نفس برای فهم حقیقت توحیدی.

همین طوری هم هست خدا-- لذا بعضی از حکما به خودشون جرات دادن همونطور که تو ز-- این ظهور تو، بروز تو شده بدن و حکایت از نفس تو داره و اساساً به اون و از این جهت بهش می‌گن نفس چون تعلق به مادون که بدن توئه داره.

می‌خواد این بدن رو رشد بده، ارتقا بده به یک معنا.

خدا نفس داره.

مگه نداره خدا نفس؟

داره یا نداره؟

خدا نفس داره.

اللهم عرفنی نفسک.

قرآن چند بار، ویا حضرکم الله نفسا.

نه یعنی که نزدیک نفس من نشو، یعنی حواست باشه خیلی خطرناکه.

هر کسی جاهایی که عقاب پروازی زد از پشه‌ل آقجش برخیزد.

نفس داره پس خدا.

اگر نفس داره به جهت تعلقش به مادونه نه از رو احتیاج، از رو عشق و محبتش دوست داره خدا همه رو بکشونه بالا.

فاحببت ان اعرف دوست داشتم شناخته بشم.

فخلقت الخلق خلق لکی اعرف خلق کردم تا شناخته بشم.

خدا از این جهت که ما-- به مادونش یعنی به همین نظام تکوین تعلق داره که اینا رو بالا بکشونه نفس داره، اونم نفس داره.

اگر نفس داره پس بدن هم داره.

اون ذات رو کاری نداریم ما حواستون باشه.

خدا برای اینکه درون مایه خودش رو ظهور بده، نظام تکوین رو ظهور داده از خودش.

مثل نفس تو که بدنت رو ظهور داده و در حقیقت اینطوری می‌شه گفت که این نظام تکوین رو ش-- به شکل حق یعنی بافت تکوینی حضرت حق کل نظام هستیه.

حالا شما بگید به منزله بدن، بدن اون نفس کلی.

نه اینکه استغفرالله بگی حاجی گفت دیگه حا-- خدا جسم، جسم داره.

نه.

منظورم رو از جهت فلسفی بگیرید.

یا از باب دیگه‌ای حالا اگر بخواید خدا رو حضرت حق رو تنزل بدید تو نظام تدوین، چطور شما وجودت رو تنزل دادی تو نظام تدوینی، نوشتن، تدوین.

نوشتی از اثر وجودی خودت یه کتاب باز گذاشتی که از اون به تو پی ببرن، از اثر به مؤثر پی ببرن.

خدا هم اومده در نظام تکوین یک کتاب جعل کرده، ایجاد کرده، ایجاد کرده که این کتاب به شکل وجودی خودشه.

حالا درستش بگیم به شکل، به بافت قل کل یعمل على شاکلته.

اون کتاب چیه؟

قرآنه.

پس قرآن هم به شکل حقه.

اصلاً قرآن تمام ذاتی حضرت حق توش جلوه کرده از جهت علمی و حکمی.

لذا قرآن سرتاسر علم است.

من اراد علم الاولین والآخرین فلیطلع على القرآن.

سرتاسر حکمت است، قرآن سرتاسر حکمت است.

بفرمایید.

یٰس وَالْقُرْآنِ الْحَکیم.

سرتاسر حکمته.

همش اصلاً آیه‌ای که می‌خواستم امروز براتون برائت کنم که ترسیدم بهش نرسیم بحثو منقطع کردم خیلی آیه شیرینیه.

شما دقت بفرمایید آیه نود و پنج سوره محمد صلى الله عليه وآله وسلم رو برید بخونید چقدر شیرینه.

مثل، حالا خدا می‌خواد از اون بهشت ذاتی خودش، اون بهشتی که گذاشته کنار برای من و تو، تجلی کرده خدا در اون خودش رو اونطوری نشون داده که ما بریم به مرحله اتم حالا ملکوت و جبروت و این‌ها بریم اونجا خدا رو اونچنین مشاهده کنیم مثال زده.

چون مثال نزنه ما نمی‌فهمیم.

مثل الجنة التي وعد المتقون مثال م-- اون جنتی که خدا زده وعده داده برای متقین رو فيها انهار من ماء غير آنس.

یه نهر، چهار تا نهر رو اینجا مثال زده خدا.

یه نهر میگه آب گوارا است که اینو گفتن حالا بر اساس روایات من دیگه وقتتون نگیرم بخوام دیگه شیب بحثه.

روایات گفتن این ماء گوارا و بدون غبار علم است، علم.

الان شما دارید علم می‌نشید تو این جلسه چون ماء گوارا اهل بیته دیگه آیات و روایاته.

و انهار من لبن لم يتغير طعمه.

یه نهر است از شیر، شیر سفید سفید که طعمش هم تغییر نمی‌کنه.

این رو حکمت گرفتن.

روایات ما فرمودن اهل بیت فرمودن این حکمت است.

یٰس وَالْقُرْآنِ الْحَکیم.

شما الان سرچشمه حکمت رو نشستید.

و انهار من خمر لذة للشاربين.

خمر چیه؟

اون و سقاهم ربهم شرابا طهورا چیه؟

شراب طهورا چیه؟

مگه امیرالمؤمنین ساقی نیست؟

اون چیز، اون ما-- اون در حقیقت خمر چیه که مولا ساقیشه؟

اینجا این نهر خمر چیه؟

فرمودن عشق به الله، حب ولایت، حب الله در طولش حب مهدی فاطمه، حب ابی عبدالله الحسین.

اینا می‌شه این خمر.

دیدی از خود بی خودت می‌کنه.

اینجا همون در می‌گردیم ذیل اشعار مثل حضرت امام و سعد-- حافظ و دیگران که اینجا از خمر و این‌ها به بت و بتکده یاد می‌کنند و آخرین نهر هم می‌فرماید و انهار من عسل مصفى.

این عسل مصفى رو روایات فرمودن کشف شهودی‌ست، علم شهودی‌ست.

اینکه تو نه صرفاً با علم فکری بلکه به نظاره بنشینی حقایق نظام هستی رو که به یک معنا همه این‌ها همون علمن.

به یک معنا همه این‌ها همون حکمten.

به یک معنا همه این‌ها حب الله‌ن.

به یک معنا همه این‌ها کشف شهودی‌ن.

مثل دیروز که گفتیم نظام احسن عالم یک حقیقت بیش نیست، ظهور و بروزش چند گونه‌ست، بلکه بی‌نهایت گونه‌ست.

ظهورش بی‌نهایت مظهر دارد.

خب اینو تا اینجا داشته باشیم.

به کجا می‌خواستیم برسیم ما اینو گفتیم که حالا اگر خدا بخوای خدا رو تنزل بدیم در نظام تکوین کل نظام هستی بشود به منزله بدن یا بشود شکل حق.

اگر در نظام تدوین می‌شود قرآن و اگر در نظام انفسی یعنی جان در نظام نفس، نفوس، جان‌ها بخواهیم خدا را تنزل بدیم می‌شود جان انسان کامل به شکل حضرت حق به بافت حضرت حق.

لذا ذاتی حضرت حق که علمشه [سخنرانی به عربی] همون قرآنه ریخته شده تو وجود حضرت حالا پیامبر و تا امام عصر.

خب ختم کلام نتیجه بگیریم.

چه ربطی به قلب اغلف داشت؟

ما تا حالا ثابت کردیم به انحاء مختلف که مثلاً کسی که قلبش در غلافه داره مثلاً ناموس حق رو پس می‌زنه.

تو یه بحثمون گفتیم امام رو پس می‌زنه.

یه جا گفتیم پیغمبر رو، یه-- اخیراً گفتیم قرآن رو، یه جا گفتیم حکمت و حقایق نظام هستی رو.

الان فهمیدیم که اگر این نظام، اگر این قرآن، اگر این نظام احسن عالم و نظام تکوین، اگر جان امام عصر که نظام انفسی است به شکل حضرت حق به بافت اوست [سخنرانی به عربی] که در کلمه نود و هشت کتاب معرفت نفس حضرت علامه داره میاد.

پس اینا حق رو دارن پس می‌زنن.

اصلاً خدا رو دارن پس می‌زنن.

بی‌خود میگن که ما بله ما موحد هستیم.

یا رسول الله ما به دین آبائمون هستیم.

دین کجا بود؟

اصلاً تو دین نداری.

ان الدين عند الله الاسلام.

تمام شد.

تو دین نداری.

کسی که گرفتار قلب قلوب مقلوب عرض شود قلف شدن قلف جمع اغلافه.

قلب‌هاشون در غلافه و پس می‌زنن حق رو دارن پس می‌زنن و اصلاً اینا وجدان ندارن، دین ندارن.

تمام.

این ختم کلام.

دیگه اوج بحث بود که امروز زور زدیم ام پی تری بتونیم به مطلب برسیم با آیات و روایات.

الحمدلله خداروشکر که تونستیم این بحث رو هم به پایان برسونیم.

ان‌شاءالله از شنبه وارد بحث جدید قلب جدید می‌شیم.

عاقبتمون ان‌شاءالله ختم بخیر بشود به برکت صلوات بر محمد و آل محمد.

اللهم