یادداشت: ترجمههای فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند.
میلاد حضرت رقیه و پرسش از مائدهی قرآن
روز میلاد حضرت رقیه سلاماللهعلیهاست؛ نثار بیبی دو عالم، رقیهی بنتالحسین زهرای کربلا، صلوات هدیه میشود. نکتهای از آثار حضرت علامه در حدود ده دقیقه القا میشود که گرههای فهم درونمایهی آیات و روایات را میگشاید.
بحث قلب اغلف به آیهی صد و پنجاه و پنج سورهی نساء رسیده بود: «و قولهم قلوبنا غلف»؛ میگویند آنچه پیامبر در قالب قرآن آورده در دل ما پر است. دو جلسه پیش بر اساس روایت شریف گفته شد که قرآن مأدبة الله است — با ضم دال — یعنی سفرهی طعام. غذاست؛ هر که بخورد فربه معنوی میشود. خالصتر از غذای قرآن نیست. پس چرا بعضی میخورند و لپ معنویشان گل میاندازد و بعضی لاغر و بیمار میشوند؟
شفا و خسارت از یک قرآن
آیهی هشتاد و دو سورهی اسراء میفرماید:
«وَنُنَزِّلُ مِنَ الْقُرْآنِ مَا هُوَ شِفَاءٌ وَرَحْمَةٌ لِّلْمُؤْمِنِينَ وَلَا يَزِيدُ الظَّالِمِينَ إِلَّا خَسَارًا» (اسراء/۸۲)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و از قرآن آنچه شفا و رحمت برای مؤمنان است فرو میفرستیم؛ و ستمکاران را جز خسارت نمیافزاید.
آنچه از قرآن نازل شده برای اهل ایمان شفا و رحمت است؛ برای اهل ظلم خسارت. همین طعام چرا آنان را نیکو میکند و اینان را بد؟ دیروز «ان الانسان لفی خسر» در سورهی عصر از نظر خواجه نصیر طوسی بحث شد. اینجا نیز همین مأدبة الله برای عدهای خسارت میشود؛ برای صاحبان قلب اغلف که میگویند قرآن را داشتیم. قرآن در ادامهی کتب انبیاست: «لا نفرق بین احد من رسله». یک دین بیش نیست: «ان الدین عند الله الاسلام». ابراهیم نیز اقرار میکند مسلمانم. مسیحیت و یهودیت القاب دیگران است؛ همه اسلاماند و هرچه جلوتر رود بخش کاملتری میآید. کتابهای آنان نیز بخشی از قرآن بوده؛ بعضی انبیا صفحهای یا صحیفهای داشتهاند. در سورهی اعلی آمده:
«إِنَّ هَٰذَا لَفِي الصُّحُفِ الْأُولَىٰ صُحُفِ إِبْرَاهِيمَ وَمُوسَىٰ» (اعلی/۱۸–۱۹)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): بهراستی این در صحیفههای نخستین است؛ صحیفههای ابراهیم و موسی.
پس ادعای آنان به یک معنا لغو نیست که آنچه آوردهای ادامهی همان است. پس چرا برای آنان خسارت شد تا آنجا که آیه میفرماید خدا به سبب کفرشان بر دلشان مهر زد؟ قصه اینجاست.
یک فیض و قابلیتها
در نظام هستی یک فیض بیش نیست. در توحید صمدی — درس اول معرفت نفس علامه — یک حقیقت و یک وجود بیش نیست؛ همهی کثرات نمودار و شئون و ظهور همان وجودند. این فیض که از ذات حق چون قرآن نازل میشود، بسته به آنکه به چه قابلی برسد بروز میکند. فاعلیت ملکوت و جبروت و لاهوت نسبت به قابلیتها ظهور مییابد.
باران را بنگرید:
«وَهُوَ الَّذِي أَرْسَلَ الرِّيَاحَ بُشْرًا بَيْنَ يَدَيْ رَحْمَتِهِ وَأَنزَلْنَا مِنَ السَّمَاءِ مَاءً طَهُورًا» (فرقان/۴۸)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و اوست که بادها را نویدبخش پیشاپیش رحمت خود فرستاد و از آسمان آبی پاک فرو فرستادیم.
آب از آسمان آمده و طهور است؛ اما به گلزار بوی گل میدهد و به لجنزار بوی لجن. به عین نجاست که برسد نجاست میپراکند و به عین طهارت طهارت. ربطی به آب ندارد؛ به قابلیت گیرنده دارد. شیخ اکبر محیالدین عربی در فص شیثی فصوص الحکم اصل طلایی را بیان میکند: ان الاعطیات علی قدر القابلیات؛ هرچه در قابلیت داری همان مقدار ظهور میدهی. وجود یک حقیقت است؛ اسماء الهی از ذات حق ظهور کردهاند و چون به عالم کثرت خوردهاند کثیر نمودهاند.
آب دهان و مار؛ چهار عنصر و درخت
همین آب در دهان آدمی سبب هضم غذاست. دانشمندان تجربی ثابت کردهاند اگر چشمههای آب دهان و سیستم هضم خشک شود، غذا و هوا هضم نمیشود و بدن متلاشی میگردد. همین آب دهان که برای تو شفا و رحمت بود اگر در دهان مار ریخته شود مار را میکشد؛ و آب دهان مار اگر در دهان تو ریخته شود خودکشی است، در حالی که برای مار شفاست. ربط به قابلیتهاست.
همین آب و خاک و هوا و آفتاب — چهار عنصر — در هر درخت گونهای جلوه میکنند: در درخت خار، خار؛ در درخت گل، گل؛ نسبت به طبیعتش. این اصل در معرفت نفس نیز هست: عوارض ربطی به ذاتیات ندارند. سردی و گرمی عارض آب است؛ سختی و نرمی عارض خاک. ذات آب آب است و ذات خاک خاک؛ نسبت به طبعی که برخورد کند شیرین یا شور یا تلخ یا سخت یا نرم میشود. عالم خلقت یک حقیقت و فیض یک حقیقت است.
عالم مجردات و کثرت اسماء
عالم مجردات و عقول نوری یک حقیقت بیش نیست؛ تهی از ماده و کثرت. پس چگونه در قرآن ملائکة الله جمع بسته میشود و جبرئیل و عزرائیل گفته میشود؟ مثالی: وقتی وارد منزل میشوی همسر و فرزند و برادرزاده و خواهرزاده و دوستان هستند؛ یک وجودی، اما هر کس تو را به شأن خود میخواند: همسر، پدر، رفیق، دایی، عمو. یک حقیقتی و اسامی مختلف. وقتی فیض به عالم کثرت میخورد، اگر علم بخواهد برسد همان حقیقت جبرئیل نام میگیرد؛ اگر قبض روح، قابضالارواح و عزرائیل؛ اگر روزی، میکائیل پیمانهگر. یک حقیقت است؛ جلوهها فرق کرده نسبت به طبایع و قابلیت، نه فاعلیت. بزرگان گفتهاند فیض علیالدوام به یکباره بر تمام موجودات — چه شمع چه پیامبر — به یک اندازه جاری است؛ ظرف هر کس هرقدر باشد: یکی پیاله، یکی اقیانوس؛ یکی پیالهاش را نجس کرده و نجس ظهور میکند، یکی پاک نگه داشته. الطیبات للطیبین والخبیثات للخبیثین. اشکال به قابلیتها بازمیگردد.
جهنم تجلی جلال سیدالشهدا؛ نار و نور
علامه حسنزاده میفرماید جهنم تجلی جلال سیدالشهداست و بهشت تجلی جمال او. مگر از سیدالشهدا شر ساطع میشود؟ حکما گفتهاند تجلی جلال اوست؛ چرا میگویی بد و سوزنده و شکنجه است؟ ربط به قابلیت تو دارد نه به سیدالشهدا؛ همه چیز او خوب است. آب که «من الماء کل شیء حی» میآید در وجود مار نیش میشود و در زنبور عسل نوش. قرآن میگوید «و ان منکم الا واردها»؛ هیچکس نیست مگر آنکه وارد جهنم شود؛ حتی باید دید جهنم چیست: تجلی جلال حق. برای یکی جلال عین جمال میشود؛ بزرگان دوست دارند قهاریت خدا را ببینند. همان مار که برای ما جلال و ترس است برای بچهاش جمال است. اسماء جلالیه و جمالیه نیز نسبت به طبایع ظهور میکنند. آدم بهشتی اگر در جهنم رود لذت میبرد. آتش ابراهیم را نسوزاند؛ برداً و سلاماً شد و گلستان. امیرالمؤمنین فرمود اگر مرا به جهنم بری آنجا فریاد میزنم انی احبک. امام سجاد نیز چنین. اگر در وجودت جهنمی باشی به بهشت هم بروی نار میشوی؛ اگر بهشتی باشی همان نار نور میشود. نار و نور بودن به ذات وجودی وابسته است.
قلب اغلف و پس زدن مائده
کسی که دچار قلب اغلف شده مائدهی آسمانی را پس زده؛ به خودش ربط دارد نه به قرآن و نه به امام عصر. این بحث در فهم روایات و آیات بسیار به کار میآید؛ درونمایهی آیات و روایات را فهمیدن همین است، نه تنها نقل حدیث و گذشتن. فرصت تنگ بود و کلام ناتمام ماند. عاقبت به خیر باد به برکت صلوات بر محمد و آل محمد.
تفصیل تمثیل خانه و اسامی متعدد
یک وجود وارد خانه میشود؛ همسر او را همسر میخواند، فرزندان پدر، دوستان رفیق، فرزندان خواهر دایی، فرزندان برادر عمو. حقیقت یکی است و اسامی به شأن مخاطب فرق میکند. فیض جاری به عالم کثرت نیز چنین است: همان حقیقت چون علم رساند جبرئیل نام میگیرد، چون قبض روح کند عزرائیل و قابضالارواح، چون روزی رساند میکائیل و کَیّال. فاعلیت یکی است؛ نامها از قابلیات نشئه طبیعت برمیخیزد. از این رو بزرگان گفتهاند فیض علیالدوام به یکباره و یک اندازه بر شمع و پیامبر جاری است؛ تفاوت در ظرفیت ظرف است. یکی پیالهای بیش نیست، یکی اقیانوس؛ یکی پیاله را نجس کرده و آنچه میریزد نجس ظهور میکند، یکی پاک نگه داشته و پاکی میگیرد. الطیبات للطیبین والخبیثات للخبیثین؛ اشکال کار به قابلیت بازمیگردد نه به فیض. فیض یکسان است؛ ظهور متفاوت است. آنکه ظرف را آلوده کرده نباید از آب طهور گله کند. همین اصل را در فهم «قلوبنا غلف» و مهر کفر باید دید: طعام یکی است و خسارت از ظرف تاریک برمیخیزد.
ابراهیم در آتش و عشق در جهنم
آتش ذاتاً سوزاننده است؛ اما ابراهیم را نسوزاند و برداً و سلاماً شد و گلستان گشت و لذت برد. مگر آتش نبود؟ چرا نسوزاند؟ چون قابلیت ابراهیم با جلال حق چنان بود که جلال عین جمال شد. امیرالمؤمنین فرمود اگر خدا مرا به جهنم برد آنجا فریاد میزنم که انی احبک؛ تو را دوست دارم. امام سجاد نیز چنین مضامینی دارد. جهنم نسبت به حقیقت وجودی شخص معنا مییابد. اگر وجودت جهنمی باشد به بهشت هم ببری نار میشوی؛ اگر بهشتی باشی همان نار نور میگردد. پس نار و نور بودن به ذات وجودی وابسته است نه به مکان صرف. مار برای ما جلال و ترس است و برای بچهاش جمال؛ اسماء جلالیه و جمالیه نیز نسبت به طبایع ظهور میکنند.
مائده و مسئولیت قابلیت
کسی که قلب اغلف یافته مأدبة الله را پس زده است. تقصیر به قرآن و به امام عصر باز نمیگردد؛ به قابلیت وجودی بازمیگردد. همین اصل کلید فهم بسیاری از آیات و روایات است. نقل حدیث بهتنهایی کافی نیست؛ درونمایه باید فهمیده شود. کلام در این جلسه ناتمام ماند چون فرصت تنگ بود؛ اصل طلایی اعطیات بر قدر قابلیات باید در جان بنشیند.
عاقبت به خیر باد به برکت صلوات بر محمد و آل محمد.
بازگشت به پرسش آغازین
پس چرا همان مأدبة الله برای مؤمن شفا و برای ظالم خسارت است؟ چون فیض یکی است و ظهور بر قدر قابلیت. آنان که میگفتند قلوبنا غلف و صحف پیشین را داشتیم، سخنشان از جهت اتصال کتب آسمانی لغو نیست؛ اما چون ظرف دل را با کفر پوشاندند، طعام طهور برایشان خسارت شد و مهر بر دل خورد. علاج، گشودن قابلیت و پاک ساختن ظرف است نه گله از سفرهی الهی.
یادداشت پایانی: متن حاضر از پیادهسازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمههای فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسشوپاسخهای پس از درس و صداهای جانبی حذف شدهاند. تقسیمبندیهای فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.