آیه صد و پنجاه و پنج سوره نساء.
و این آخرین آیهایست که پیرامون قلب و عقل درش حرف زده شده و مطالبی پیاده شده که البته بسیار این مطالب مهماند و قابل بررسی.
خدا حفظ کنه حضرت آیتالله صمدی آملی رو که [نفس عمیق] میفرمودند که به من گاهی اوقات میرسند بعضی از این وعّاظ و افتخار میکنند که مثلاً من پنج هزار منبر رفتم در حالی که در این پنج هزار منبر یک حدیث تکراری نگفتم.
ایشون میگفتند من اشکال میکردم به این دسته آدما و میگفتم هنر اینه که تو پنج هزار منبر بری با یک حدیث.
این درونمایه احادیث اهل بیت و آیات رو نشون میده.
اینهایی که اشکال میکنند که آقا مثلاً به چه درد ما میخوره این مباحث شصت مورد قلب در قرآن رو ما بشینیم هی بررسی کنیم، بررسی کنیم الان دو سه ساله تازه مثلاً به هفدهمین موردش رسیدیم به چه درد ما میخوره؟
اینها غافلن از این قصه که حالا مثلاً یه حدیث بگیم بریم، یه ح-- یه داستان، یه حکایت بگیم تموم شه بریم.
چه گیر ما میاد.
در حالی که قوای عقلیه ما در معارف نظریه ضعیف میمونه و ما در قصه تواصوا بالحق مشکل پیدا میکنیم.
شما توجه داشته باشید به این مطلبی که در تفسیر سوره عصر مرحوم خواجه نصیر طوسی که دیروز وعدهش رو داده بودیم عرض کنیم خدمتتون بیان فرمودند پیرامون سوره عصر چقدر زیبا.
اصلاً جواب همین شبهه است که «بسم الله الرحمن الرحیم.
ولعصر» همه حفظید و میدونید به هر حال تحت اللفظ این ترجمهش چیه.
«إن الإنسان لفي خسر».
خب قطعاً همه انسانها در خسراناند.
اما چه دستهای؟
اینجا خواجه نصیر این محقق ارزشمند و گرانسنگ این چنین معرفی میکنند این دسته آدمهایی که در خسراناند.
«أي الاشتغال بالأمور الطبيعية والاستغراق بالنفوس البهيمية».
اینها غرق در نفس به-بهیمیتشون یعنی خورد و خوراک، بخور و بخواب شدن.
حتی دین رو هم برای خوردن و خوابیدنشون به سمتش میرن.
چون مثلاً شاید نون در دینداریه و البته مشغول به امور طبیعیاند.
یعنی ازشون میبینی هیچی جز همین مسائل متعارف امروزیه تو مردم و تو بازار و کار و زندگی.
همین حالت متعارف چیز دیگهای نیست.
فوقش دینداریشون خلاصه میشه به یک نماز و روزه و تمام.
یعنی دنبال معار-- حالا بقیهش رو دقت کنید.
«إلا الذين آمنوا».
قرآن داره میگه دیگه.
حالا این تمیزی که قائل شده اینجا، ممتاز کرده یه عده رو.
«إلا» اونهایی که ظاهراً میگیم ایمان آوردند.
خب اینها چه کساییاند؟
این محقق ارزشمند که جالبه که بدونید این تیکه رو حضرت علامه حسن زاده در کتاب انسان در قرآنشون میارن و دستمایه مطالب خودشون قرار میدن.
یعنی ایشون میگن شما هم توجه به این مطلب خواجه داشته باشید.
خواجه «إلا الذين آمنوا» رو اینطوری ترجمه میکنه.
«أي الكاملین في القوة النظرية».
اینهایی که تو وادی ایماناند، کسانیاند که کاملاند.
کامل شدن در قوای نظریشون.
یعنی از عقلشون، از حوزه تدبر و تفکرشون بهره جستن، نشستن درونمایه معارف رو بیرون کشیدن.
اینطور نیست که یه حدیث، یه آره-آیه رو حفظ کنن و تمام.
اون که دیگه در حد متعارف و عموم و دیگه سطح معمول اجتماع است.
اگر ما میخوایم جزو کسانی باشیم که دل به دین بدیم باید بف-بفهمیم که چه درونمایهای.
الان یک حدیث امیرالمؤمنین صلوات الله علیه که واقعاً جزو معجزات قولیه ایشونه، یک حدیثشون.
براش حداقل در حالت ابتدایی یعنی نمیگیم پیشرفته و فوق پیشرفته، نه، در حالت معمول که هر کسی هم این کتابو بخونه میفهمه، من قول میدم میفهمه.
سنگاندازی نکنیم بگیم آقا ما نمیفهمیم.
باور کنید بیسواداش خوندن فهمیدن.
گاهی اوقات ما به خودمون بیانصافی و جسارت میکنیم.
آقا این مطالب سنگینه.
خوب گوش بده از اول تا آخرشو بالاخره یه چیزی میفهمی.
اینطور نیست که نفهمه کامل باشه آدم که.
اومده این حدیث رو علامه حسن زاده در ابتداییات بحث معرفت صد و پنجاه درسش کرده.
صد و پنجاه تا منبر از یه حدیث مولا علی بیرون کشیده و شما وقتی اینو میخونید تازه میافتید رو ریل بندگی، رو ریل توحید، شناخت امام، شناخت نبوت.
اونم همین حدیث.
«من عرف نفسه فقد عرف ربه».
سه جلد کتاب معرفت النفس.
حالا در سطح ابتداییش.
بعد گوهر گنجینهی روان.
کلی توش اصله.
بعد مثلاً اتحاد، همینطوری پله پله میره، تعالی پیدا میکنه.
اتحاد عاقل به معقول.
بعد دیگه سنگینترینش عیون مسائل نفس.
شصت و شش اصل از مسائل همین معرفت نفس توشه.
خب ما تا کی باید بشینیم یک حدیث رو علامه چندین کتاب کرده.
بعد ما بگیم آقا چرا این آقا نشسته تو قرآن داره بررسی میکنه شصت تا قلب رو از قرآن کشیده بیرون، یه حدیث بخونه بره، یه داستان برای ما بگه بسه.
مگه عمرمون رو از سر راه گیر آوردیم؟
این همه منبر، حالا به جسارت به منبریا نشه و خدایی نکرده اظهار فضل بنده هم نشه.
چون این حرفا از من نیست اصلاً.
افتخار بنده اینه.
اگه از من بود انقدر الحمدالله برکت پیدا نمیکرد که الان کانالی که شما دو سال پیش اینجا تأسیس کردید سه هزار نفر عضو پیدا کنه.
چرا؟
چون مطالب از جاهای مأخذ مهم و بسیار مهم دینی ما اخذ شده.
"الا الذين آمنوا" رو شیخ میگه "أي الكاملين في القوة النظرية".
کامل شدن، قوای نظریشون رو شکل دادن، قوت بخشیدن، اهل تدبرن، اهل تفکرن.
عرض کردیم قبلاً قلب عبارتی قرآن رو بزرگان درآوردن.
همون که قلب قرآن، سوره یاسین، قلب عبارتی قرآنیه، اون عبارتی که قلب قرآن قرار گرفته از دو طرف دیگه به یک یکسان، یکسان هست، آیات قبلی و بعدی.
"وليتلقف" است.
"وليتلقف" که علامه میفرماید اگر میخوای به جان قرآن، درون قرآن، در حقیقت باطن قرآن برسی هیچ چارهای جز همین آ-- عبارت نیست که "وليتلقف".
بعد این رو همسنگ علامه، اینو همسنگ "يتعقل" میگیره.
"يتأمل"، "يتدبر".
عجب!
میگه همین "ولـ"، "وليتلقف"، تلطیف سر از کجا میاد؟
"وليتعقل".
سرت رو فرو ببری در گریبان خودت و تأمل کنی به آیات و روایات.
بعد "وتواصوا بالحق".
حالا اینجا رو ببینید چقدر زیبا شیخ طوسی چجوری درون مایهشو میریزه بیرون.
"وتواصوا بالحق" کیان؟
مگر اینا وظیفه ما نیست؟
خب بسم الله.
شیخ میفرماید "أي الذين يكملون عقول الخلائق بالمعارف النظرية".
اینجا دیگه قبل خودشون رو ساختن، حالا اومدن سراغ چی؟
"الخلائق".
برنامه دارن برای همه خلائق.
در چی؟
"بالمعارف النظرية".
همین معارف علم نظری رو، همین علوم نظری رو، معارف الهیه رو، اینها رو میارن به همه دیگر، دیگر خلائق به انحاء مختلف میرسونن، خوراک فکری اونها قرار میدن.
"وتواصوا بالصبر".
حالا اینا کیان که تواصی میکنن، توصیه میکنن به صبر؟
"أي الذين يكملون أخلاق الخلائق ويهذبونها".
اینا میرن سراغ اینکه دیگران رو هم مهذب کنن، متخلق کنن.
اول خودشون رو متخلق کردن، مهذب کردن.
باهاش میگردی میبینی زندگیش بو خدا میده.
تو زندگی شخصی و خونوادگیشم میری میبینی بو خدا میده.
منیتی، دعوت به خودی خدایی نکرده، سوء استفادهای نیست درش.
خب این در حد خودش داره حرکت میکنه، دیگران رو هم میکشونه.
خب کدوم یکی از ما زیل این آیات همیشه گفتیم آقا سوره والعصر رو حفظی، بله بخونم برات مثل تو-- قشنگ طوطی از به برات از اول تا آخر میخونم.
اما درونش چی داره به ما میگه؟
بیخبر.
حالا مشکل اصلی اونهایی که صاحب قلب اغلفن همینه.
دیروز عرض کردیم یعنی قرآن رو ببینید مفسرین عرض کردم قبلاً معتقدند یا اینا میگن این حرفا رو ما بلدیم.
مثل شمشیر در غلاف دل ما پره، قلب اغلف، قلوب غلف.
پره یعنی اینا رو بلدیم که دچار توهم در علم شدن، توهم در معارف شدن که علامه میفرماید این نشانه مریضیه دله.
کسی توقف کنه در مسیر رشد و تعالی این نشانه.
یا اینکه میگن نه ما اصلا نمیفهمیم باز بیانصافی و بیمعرفتی نسبت به خودشون دارن میکنن.
خودشونو دست کم گرفتن در حالی که ظرف نزول قرآن قلب انسانه.
قرآن میتونه در قلب انسان جای بگیره.
ما متاسفانه ظرفمون رو کوچیک کردیم.
یا اینکه نه میگن میدانیم، نه میگن نمیفهمیم بلکه میگن این حرفا به درد ما نمیخوره.
مثل کسی که آقا میگه گوش ما از این حرفا پره، به چه درد ما خورد دین، این احادیث، این آیات.
در هر حال هر کدوم که باشه اینها باز دارن درون ما-- دقت بفرمایید چی عرض میکنم با توجه به صحبت شیخ طوسی علیه رحمة این محقق ارزشمند و این دانشمند و این علامه دارن پس میزنن درون مایه آیات قرآن و روایات و احادیث رو.
حالا ظاهرش که شاید از اول تا آخر هم بشینه برات صد تا آیه و حدیث و داستان و حکایت ردیف کنه یا مثل من منبرم بره.
اما درون مایه چی؟
منظور از این منطوق چیه؟
مفهومش چیه؟
نمیدونه.
در حالی که این بسیار کلاه گشادی بوده که سر ما رفته و حتی متاسفانه منبرهای ما هم تحت شعاعش قرار گرفته.
شاید آخوندهای بیسواد مثل منم یه خیانتهایی کردیم.
اممم ذائقه مردم رو در حد متعارف و پایین نگه داشتیم.
مردم رو اهل تأمل تا، تا میبینه یه ذره سختش میشه پس میزنه.
آقا نمیخوایم یه داستان، یه مثال بزن ما بفهمیم.
نمیخوایم بریم اهل تأمل و تدبر و تعقل باشیم.
چه اشکالی داره رفقا؟
ختم کلام و بحث من امروز، یه بحث دوستانه.
چه اشکال، اشکالی داره یکی از برنامههای این سازمان مثلا این باشه که درون مایه بچههای خودش رو با معارف و با معارف دقیق و حکمی این چنینی بسازه، درون مایه شون رو پرورش بده، اصلا برنامه داخلی داشته باشه.
چه اشکالی داره؟
هشتـ، حتما باید رو آنتن مردم رو متوجه کنیم درون خودمون چی؟
بچههای خودمون از درون چی؟
چرا باید فراری باشن از این حقایق؟
البته این بحث نیمه کاره مون انشاءالله فردا رو که خدا از ما نگرفته، خدا برکت به وقت و عمرمون بده انشاءالله با هم این مبحث رو ادامه بدیم.
انشاءالله که عاقبتمون ختم به خیر بشه به برکت صلوات بر محمد و آل محمد.