یادداشت: ترجمههای فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند.
آنچه از دنیا میبریم قلب است
یکی دیگر از آیاتی که در خصوص قلب اغلف هنوز به آن پرداخته نشده آیهٔ صد و پنجاه و پنج سورهٔ نساء است. این بحثها بسیار به کار میآید؛ زیرا آنچه قرار است ماحصل عمر را از این دنیا با خود ببریم چیزی نیست جز همان قلب. بعداً بحث میشود که اساساً هرچه مرتبط با قلب باشد — چه گناهی که مرتبط با قلب باشد آن میماند و گناه محسوب میشود، و چه عملی که مرتبط با قلب باشد آن هم میماند و حساب میشود. هرچه مرتبط با قلب نباشد، حتی اگر خطایی بر اساس آیهٔ قرآن رخ دهد — که وقتش نیست اکنون — خدا منظور نمیکند. پس بسیار مهم است.
چهار گناه در عرض هم در نساء/۱۵۵
در این آیه ابتدا میفرماید فبما نقضهم میثاقهم — این یک گناه: به خاطر آن نقض پیمانی که داشتند. و کفرهم بآیات الله — کفر به آیات خدا؛ این دوم. و قتلهم الأنبیاء بغیر حق — به غیر حق کشتن انبیا. نه آنکه کشتن انبیا میشود به حق هم باشد؛ موضوع این نیست؛ یعنی اساساً این کار به حق نبوده مطلقاً. این سومین گناه. چهارمین گناه که بسیار نهیب دارد و خدا اینها را در عرض هم مطرح کرده شاید برای آن است که ما متوجه قبح و زشتی این گناه قلب — گرفتاری قلب اغلف — نشدهایم؛ کأنّ خدا سه گناه را زمینه کرده تا متوجه زشتی این قلب اغلف بشویم. به قول آقای قرائتی وقتی اینها را پشت سر هم آورده بالاخره خبری هست.
«فَبِمَا نَقْضِهِم مِّيثَاقَهُمْ وَكُفْرِهِم بِآيَاتِ اللَّهِ وَقَتْلِهِمُ الْأَنبِيَاءَ بِغَيْرِ حَقٍّ وَقَوْلِهِمْ قُلُوبُنَا غُلْفٌ بَلْ طَبَعَ اللَّهُ عَلَيْهَا بِكُفْرِهِمْ فَلَا يُؤْمِنُونَ إِلَّا قَلِيلًا» (نساء/۱۵۵)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پس به سبب پیمانشکنیشان و کفرشان به آیات خدا و کشتن پیامبران به ناحق و گفتهشان که دلهای ما در غلاف است؛ بلکه خدا به سبب کفرشان بر آن مهر زد؛ پس جز اندکی ایمان نمیآورند.
رضایت به کردار پدران و قتل انبیا
جالب است که اینها پیامبر را نکشته بودند؛ انبیا را نکشته بودند؛ مربوط به زمان پیشین است و اکنون زمان پیامبر اکرم است. میگوید قتلهم الأنبیاء بغیر حق. چه ربطی به اینها دارد؟ چون راضی به کار پدرانشان بودند؛ اینها هم نوشته شده و منظور شده برایشان. قابل توجه آنکه پادشاهان قدیم را مرحوم خطاب میکنند؛ مثلاً میگویند خدا رحمت کند شاه فلان. اینها راضی به کردار آناند و همهٔ گناهان آن پادشاهان و شاهنشاهان قدیم برای آنان منظور میشود — و جای بحث دارد.
قولهم قلوبنا غلف؛ بسندگی و بیماری دل
باز اینجا در آیهٔ هشتاد و هشت سورهٔ بقره میفرماید و قالوا قلوبنا غلف؛ و اینجا دوباره گناه بعدی را که مطرح میکند با «و قولهم»؛ بسیار جالب است که باز اشاره به قول و گفتهشان میکند. این حالت در برابر حقایق نظام هستی و دعوت حضرت پیامبر که با قرآن — به عبارتی مأدبةالله — به سراغ خلایق آمده تا آنان را سر سفرهٔ حضرت حق بکشاند، چنان زشت است که پس زدن این قرآن و این دعوت را اولاً در عرض آن گناهان قرار داده است: حالت آنکه انسان گمان کند وجودش پر از این حقایق و معارف است و اصلاً نیازی به گوش دادن به این حقایق ندارد. گفتیم یکی از تعابیر مفسران این بود که میگویند قلوبنا غلف مثل شمشیر در غلاف؛ قلب ما، گوش ما پر از این حرفهاست؛ تا دلت بخواهد اینها را میدانیم و شنیدهایم؛ و حقایق را پس میزنند؛ از حقایق و اسرار و علوم فرار میکنند. به قول علامه حسنزاده چنین چیزی اصلاً نشانهٔ بیماری قلب است. کسی که بسنده کند به حدی از رشد و علم و تعالی و عبادت، مریضدل است.
بل طبع الله علیها بکفرهم
چنان زشت است که خدا صراحتاً بلافاصله پس از معرفی این چهار دسته گناه در عرض هم میفرماید بل طبع الله علیها بکفرهم. اینجا به قلب مطبوع میرسیم که هنوز بررسی نکردهایم: قلبی که مطبوع میشود با طاء دستهدار و عین؛ یعنی مهر میخورد. بل طبع الله علیها بکفرهم — اینها را به خاطر کفرشان مهر میزند خدا به دلشان. البته باز نقطهٔ امیدی هست: و لا یؤمنون إلا قلیلا؛ عدهٔ قلیلیشان ایمان میآورند؛ و پیشتر بحث شده چرا اینها عدهٔ قلیلی هستند.
حدیث مأدبة الله؛ سفره و ادبستان قرآن
موضوعی که امروز میخواهیم توجه کنیم این است که چه را پس زدند؟ مأدبةالله را؛ یا به عبارتی اگر با فتح دال بخوانیم مأدَبةالله. روایتی هست که بارها از علامه حسنزاده دیده شده که این روایت شریف را مورد توجه قرار دادهاند. بررسی شد و در چند کتاب مهم هست. علامه در کتاب انسان در عرف قرآن این را میآورند و بحث شیرینی کنارش پیاده میکنند؛ کتاب بسیار زیبا و عرشی است. در مجمعالبیان جلد یک صفحهٔ شانزده هست؛ در بحار هست؛ در کنز العمال هست. حدیث بسیار شیرین است:
«إِنَّ هَذَا الْقُرْآنَ مَأْدُبَةُ اللَّهِ فَتَعَلَّمُوا مَأْدُبَتَهُ مَا اسْتَطَعْتُمْ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): قطعاً این قرآن سفرهٔ خداست؛ پس از سفرهاش هرچه میتوانید بیاموزید.
اگر مأدُبة را با ضم دال بگیریم سفرهٔ طعامی است که میزبان برای مهمان آماده میکند. اگر به فتح دال مأدَبة بگوییم یعنی ادبستان: قرآن ادبستان است، ادبکننده و تأدیبکننده است؛ حد هر کس را مشخص میکند که در چه حدودی زندگی کند تا مؤدب به آدابالله شود. در هر صورت میگوید این قرآن سفره و طعام حضرت حق است یا ادبستان. فتعلموا مأدبته ما استطعتم — هرقدر استطاعت دارید تعلیم بگیرید از این مأدبة الهی. بعد نهیب میزند پیامبر: میخواهید بگویم تهیترین، خالیترین، فقیرترین خانهها کدام است؟ إن أفقر البیوت بیت لیس فیه من کتاب الله شیء — قطعاً آن خانهای است که خالی از کتاب خداست. پیداست منظور پیادهنشدن آیات الهی در زندگی و در سبک زندگی و معاشرتها و مسائل زناشویی و تربیت فرزند و کسب و درآمد است؛ که در خانهٔ همه کتاب خدا هست اما عمل نیست. علامه اینجا بحث زیبایی دارند؛ رجوع به همان کتاب؛ فرصت نیست همه را آورد.
انسان مهمان خدا؛ قبلهٔ مراتب وجود
بحث امروز اشاره به این نکته است که خدای منان مهمانی به پا کرده که مهمانش انسان است. بقیه مستقیماً مهمان حضرت حق حساب نمیشوند. آنها در سیر تطور و تبدل امثال و حرکت جوهریاند: جمادات همهشان همتشان این است که نبات شوند؛ قبلهشان نبات است. نباتات قبلهشان حیوان است؛ همهشان همت مصروف به این که حیوان بخوردشان و حیوان شوند. حیوانات قبلهشان انسان است؛ انسان بیاید اینها را بخورد. کمال یک گوسفند این است که انسان او را بخورد، نه تلف شود؛ و آن هم انسان — نه هر انسانی؛ انسان منطقی؛ نه صرفاً حیوان ناطق؛ انسان در عرف عرفان که در رسالهها شرح مبسوط دارد. قبلهٔ حیوان میشود انسان. قبلهٔ انسان کی میشود؟ انسان کامل. این سیر مدارج که انسان کامل در حقیقت اگر همهٔ هدفمان این باشد که انسان کامل شویم — شأنی از شؤون وجودی او — برویم در وجود او، در قلب او سیر کنیم، در جان او جای بگیریم. این بحث بماند. در هر حال انسان است که مهمان است؛ بقیه مهمان انساناند؛ انسان مهمان خداست.
پس زدن طعام الهی؛ اغلف و انعام
حالا آن طعام چه بوده؟ این حدیث بیان میکند. مأدبةالله چه بود؟ قرآن. قرآن طعام است. چقدر زشت است به مهمانی بروی و میزبان بهترین غذا را نسبت به سعهٔ وجودی و اشتهای تو بگذارد — لهم ما یشتهون؛ لهم فیها ما یشاؤون؛ هرچه دوست داری و اشتها کردی سر سفره بگذارد — بعد تو پس بزنی. گناه بدی است. صاحبان قلب اغلف یا قلوب غلف زشتیشان چنین است. میآیند مأدبةالله را پس میزنند؛ طعام الهی را پس میزنند. همهاش عرش و فرش و کرسی و ملائکه و این آسمانها و فلک به پا شده که خدا برای تو مهمانی داده تا مؤدب به آدابالله شوی، متلبس به اسماءالله شوی؛ بعد تو پس بزنی آن طعام سر سفره را. آنموقع تو اصلاً دیگر مهمان نیستی؛ وقتی مهمان از چیزی نخورد بیاحترامی به میزبان کرده، مهمان حساب نمیشوی. عذر میخواهیم: میشوی حیوان. أولئک کالأنعام بل هم أضل — بدتر؛ یعنی بعضی زندگی نباتی دارند، بعضی زندگی جمادی؛ سنگدلاند.
چرا غلف در کنار سه گناه سنگین؟
پس این را در نظر داشته باشیم. اگر خدای منان آمده این حالت قلب اغلف را در کنار آن سه گناه سنگین — پیمانشکنی، کفر به آیات، و کشتن انبیا و اولیای حق — معرفی کرده به جهت چیست؟ مأدبةالله را پس زدن اینها. قرآن برایشان آمد و گفتند نمیخواهیم؛ دل ما پر از این حرفهاست؛ خودمان بلدیم راه را؛ ولمان کن. چقدر ما علما و بزرگان و مراجعمان را — که مرجعاند و باید بهشان رجوع کرد؛ مخصوصاً علمایی که جامعالشرایط و جامعالاطرافاند مثل حضرت علامه حسنزاده — چقدر سفرهای که در کتابهای عرشیشان از آیات برای ما پیاده کردهاند پس زدهایم؟ چقدر بیتوجهی به آیات؟ چند نفرمان در روز تدبر در قرآن میکنیم؟ چند دقیقه وقت برای عبور از ظاهر به باطن قرآن گذاشتهایم؟
وعدهٔ باز کردن سورهٔ عصر
انشاءالله فردا میگوییم مثلاً سفری باز کنیم از یکی چون شیخ خواجه نصیر طوسی از قرآن؛ که چقدر زیبا همین سورهٔ والعصر را که میخوانیم و رد میشویم باز کرده و توضیح داده که در این سوره چه خبر است؛ آدم دوست دارد سر به بیابان بگذارد. واقعاً خدا ما را از این غلاف غفلت و قلب اغلف نجات بدهد انشاءالله به برکت صلوات بر محمد و آل محمد.
یادداشت پایانی: متن حاضر از پیادهسازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمههای فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسشوپاسخهای پس از درس و صداهای جانبی حذف شدهاند. تقسیمبندیهای فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.