ددرس‌گفتارها

بسم الله الرحمن الرحیم و به نستعین.

السلام علیک ای داعی الله و ربانی آیات.

سلام علیکم و رحمة الله.

تسلیت عرض می‌کنم شهادت جانسوز حضرت موسی بن جعفر باب الحوائج علیهم الصلاة والسلام را انشاالله بعد از نماز عصر یه روضه نمکی عزیزان می‌خونن.

تبرکاً نکته‌ای عرض کنم که در صلوات منسوب به خواجه نصیر علیه رحمة، اون لقبی که پیرامون امام کاظم صلوات الله علیه استعمال شده خیلی عجیبه.

کمتر کسی شاید به این توجه کنه.

تو اون صلواتی که میگه اللهم صل و سلم وزد و بارک على صاحب الدعوة النبوية.

صاحب این دعوة النبوية الان کیه؟

امام Asره.

صلوات برمی‌گرده به حضرت صاحب اما القاب رو ببینید از اجدادشون چه جوری گرفتن.

و ثقل حیدریه و عصمت فاطمیه و حلم حسنیه و شجاعت حسینیه و عبادات سجادیه و آثار باقریه و ماثر جعفریه و چی؟

علوم کاظمیه.

و العلوم کاظمیه.

جالبه.

یعنی اگر به آقامون علی بن موسی الرضا علیهم الصلاة و السلام هم لقب دادن که عالم آل محمد است صلی الله عليه و آله و سلم [صدای جمع].

اون بزرگوار هم در دامن علمی حضرت موسی بن جعفر پرورش یافتن.

این شوخی نیست.

تا حالا کدوم یکی از ماها در خانه باب الحوائج موسی بن جعفر رو به جهت علمی زدیم؟

انصافاً تو وجود خودمون چقدر برای حاجت‌های دنیاییمون بیشتر داد زدیم، ناله زدیم، گریه کردیم، اشک ریختیم، توسل کردیم به این آقا.

یک بار شد از نهای وجودمون بسوزیم، آتیش بگیریم، داد بزنیم که آقا من از درون معرفت می‌خوام، علم می‌خوام، آگاهی به حقایق نظام هستی می‌خوام.

خب و العلوم کاظمیه و این ارث رسیده به امام عصر ما.

چند تامون اینطوری خداوکیلی نسبت به امام کاظم صلوات الله علیه اینطوری نگاه کردیم؟

که حالا غالباً تا میگیم موسی بن جعفر یاد اون مصیبات که حق اون هم چهارده سال در زندان، کم هم نیست که البته اون هم باز گردن ما بوده.

حضرت فرمود من مخیر شدم بین اینکه بلا سر شیعیان ما بیاد یا ما چون شیعیان ما خطاهایی کرده بودند قرار بود بلای سنگینی سرشون نازل شه.

من انتخاب کردم بلاکش شیعیان و محبینمون شدم.

اینه که بیش از هر امامی تحت شکنجه و سختی و السلام الیک ایها المعذب فی قعر السجون و ظلم المطامیر معذب تحت عذاب.

خب اینا شوخی نیست.

ولی در همین وضعیت حضرت رو ببینید لقبی که محقق طوسی علیه رحمة، این علامه بزرگوار دادن که رسیده به امام عصر از امام کاظم و العلوم کاظمیه می فرمایند بعد و الحجج الرضویه و الجود التقویه که دنبال اونه و النقابة النقویه و الهیبة العسکریة و الغیبة الالهیه.

علم، علم که ناموس خلقه، ناموس دهره.

ناموس می‌دونید به چیزی میگن که پوشانده‌ست، از دیگران پوشیده شده است.

اینطور نیست؟

به مرد که نمیگن ناموس.

زن چون در قالب پوشش قرار می‌گیره میگن ناموس.

ناموس خلقت، ناموس حضرت حق علمشه.

همه داشته حضرت حق علمشه.

اساس، اساساً درست اینه از جهت فلسفی که بگیم خدا علم است نه که بگیم خدا علیم است.

علیم تبدیل شده به یه اسم که ما مرتبط بشیم با خدا.

بتونیم خدا رو بخوانیم.

صفت حضرت حق علم بوده.

این علم برای اینکه ما بتونیم مرتبط باهاش بشیم بدل به اسم شده، تنزل پیدا کرده.

الاسماء تنزل من السماء.

نازل شده به نشئه طبیعت از عالم بالا.

اونم این اسم هم نازل شده‌ست که ما بتوان، بتوانیم خدا را بخوانیم.

و الا اصلش اینه که خدا علم است.

العلم نور.

خدا هم تو قرآن میگه الله نور السماوات والأرض.

این دو یک حقیقت‌اند.

یعنی ناموس حضرت حق، اون پنهانی حضرت حق علم است.

خود خدا هم در کتاب حدیث اومده در کتاب کامل بهائی، مرحوم میرداماد علیه رحمة این کتاب رو بخشید به یه کسی به نام کامل بهائی که خیلی عاشقش بود.

نه اینکه کتاب مال کامل بهائی باشه.

مال مرحوم میرداماده.

این محقق عظیم الشأن این روایت رو اونجا آورده، این حدیث قدسی رو که خدا فرمود انی یا فرمود کنت کنزا مخفیا.

من یک گنج مخفی بودم.

قطعاً شنیدید چون رو این حدیث اینجا ما بحث کردیم.

خدا می‌فرماید من یک گنج مخفی بودم.

مخفی.

گفتیم ناموس در خفاست دیگه.

خب فاحببت ان اعرف.

عشقم، به قول ما عشقم کشید.

خودمونیش این می‌شه.

یعنی دوست داشتم که ان اعرف شناخته بشم.

دوست داشتم نه که محتاج بودم.

خب حالا که خواستی شناخته بشی خودت چه کار کردی؟

فخلقت الخلق لکی اعرف.

دست به خلقت زدم بلکه شناخته شوم.

پس اون ذاتی حضرت حق، علم حضرت حقه که در خفا بود.

اصلاً علم در خفا بود.

چی این رو آشکار کرد؟

خود حضرت حق عاشق خودش بود.

خود-- خواست آشکار بشه از طریق حجت‌هاش.

و العلوم کاظمیه علم رو ریخت تو دامن این آل الله.

کدوم یکی از ما انصافاً رفتیم ضریح آقا علی ابن موسی الرضا رو گرفتیم اشک ریختیم که من این موضوع سنگین علمی رو نمی‌فهمم.

من مثلاً قصه قیامت رو متوجه نمی‌شم.

خداییش کدوم یکیمون؟

قیامت.

یه ذره فکر کنیم حالا من سؤال ایجاد می‌کنم اما الان تو مجامع علمی، تو دانشگاه‌ها، حتی تو حوزه‌ها این‌ها مورد سؤال جوانان ماست.

الان شما، من و شما یک عمر پای این هیئت‌ها، منبرها، روضه‌ها، جلسات بزرگ شدیم.

یه آدمی که تازه می‌خواد بیاد تو وادی ما، کمونیسمه نمی‌دونم حالا که کمونیست بیایم مثلاً مسیحه هرچی.

اصلاً گبره می‌خواد بیاد بگه آقا شما میگید بهترین کتابتون قرآنه.

تو قرآن میگه که [آیه قرآن] وقتی زمین نمی‌دونم منفجر میشه، زلزله میاد.

[آیه قرآن] خورشید خاموش میشه.

[آیه قرآن] خورشید و ماه به هم برخورد می‌کنند جمع میشن.

خب از این طرف آیه داریم که خداوند در خودش در قرآن فرموده آنچه که خدا آفریده است به حق آفریده.

خلق الس-- هو الذی.

هو به خدا برمی‌گرده.

هویت حضرت حق.

هو الذی خلق السماوات والأرض بالحق.

آسمان و زمین به حق آفریده شده یعنی تارش حقه، پودش حقه.

شما بفرمایید خدا برای اینکه چهار تا آدمی که گناه کردند رو پاداش بده، جزا بده.

چهار تا آدمی که ثواب کردند رو پاداش بده، میاد این نظام عظیم هستی رو با عظمت رو میزنه داغون میکنه.

یه توپ میزنه زمین رو منفجر میکنه.

یه توپ میزنه نمی‌دونم ماه و خورشید و همه رو از بین می‌بره.

در حالی که به حق این‌ها رو آفریده بوده که چی بشه؟

چهار تا آدم روی این کره زمین یا ثواب یا عقاب شامل حالشون شده.

شما بیا جواب بده.

آیا قیامت اینه؟

یعنی باید زمین و زمان به هم برخورد کنه واقعاً قیامت بشه؟

اگه نیست چرا قرآن داره میگه؟

اگر هست پس چگونه این تعارضات رو حل کنیم؟

یا میگیم عالم عقول.

ختم کلام یه سواله دیگه.

حالا این سؤال هم روش فکر کنید.

اگرچه اینجا تو سیر بحث‌هامون ما بحث رو جواب دادیم اما سؤال، آقا مگه نمیگن عالم مجردات؟

مگه عالم عقول نمیگن؟

مگر نظام ملکوت یکپارچه یک حقیقت نیست؟

مجرده دیگه.

یعنی از کثرات بریه.

کثرات، تعداد، تعدد مال آدم عالم ماده‌ست نه ملکوت.

پس چرا میگیم ملائکه؟

جبرائیل یه اسم، اسرافیل یه اسم، عزرائیل یه اسم.

این همه اسم.

میکائیل یه اسم.

اگر یک حقیقت کلی ثعی اونور وجود داره پس این همه کثرات چیه اونور؟

اصلاً بهشت، جهنم، ها؟

تعدده.

عدده.

عقول، عقل‌ها.

مگه یک حقیقت نیست؟

ملکوت مگه یک حقیقت نیست؟

این کثرات اونور چی کار می‌کنه؟

خب بیا جواب بده.

اینا همه جواب‌ها رو بزرگان ما، حکمای ما در کتاب‌هاشون، مرحوم ابن عربی شیخ اکبر علیه رحمة در فتوحاتش، در فصوصش جواب داده.

مرحوم ملاصدرا در اسفارش که ام‌الکتاب فلسفه است جواب داده.

حضرت علامه حسن زاده علیه-- سلام-- السلام الله علیه و حفظه الله تعالی در کتاب‌های مختلفش مثل انسان در عرف انس-- عرفان جواب داده.

مثل مدارج و معارجش جواب داده.

در هزار و یک کلمه و هزار نک-- یک نکته‌ش جواب داده.

اما شما بفرمایید کدوم یکی از ما دنبال جوابشیم.

مگر امام ما، بزرگ ما، رهبر عزیز ما، روحش شاد که بنیانگذار بلکه احیاگر اسلام و تک تک نفوس ما مردم بود، ما رو با اسلام ناب آشنا کرد.

مگر دعوت از اندیشمندان غربی و شرقی نکرد با همین عناوین که الان من خوندم.

مگر اون‌ها رو دعوت نکرد بر سر کتاب محی الدین عربی؟

مگر اسم نبرد شیخ، شیخ الرئيس ما از ملاصدراها، محقق طوسی‌ها.

گفت بیا سر این کتاب‌ها.

چند تا از ما با این‌ها آشناییم.

منبرهای ما هم غالباً شده اقناعی.

م-مستمع قانع بشه.

یه دو تا د-داستان بگیم چاره‌ای هم نیست چون حوصله درس و بحث مردم ندارن.

اما میخوام این رو امروز همینو عرض کنم انقدر ما نیاز داریم به چکش کاری علمی تو همین مفروضات و من به شما قول میدم.

من به همه شماهایی که اینجا نشستید دست رو قرآن میذارم قسم یاد می‌کنم به حضرت حق قسم قول میدم اگر شما فقط یک سیر مطالعاتی علامه حسن زاده رو برید جلو، میتونم قسم یاد کنم اکثر غریب به اتفاقات مفروضات ذهنی‌تون، برداشت‌های اصیل مذهبی و معنوی‌تون رو می‌شورید می‌ذارید کنار.

اصلاً یه نگاه جدیدی به دین، به قیامت، به خودتون، به خدای خودتون و اهل بیت عصمت پیدا می‌کنید و قرآن.

همین سیر کتاب معرفت نفس ایشون رو که به نظر بنده حقیر واجب اخلاقی هر کسیه این سیر رو بره.

کتاب معرفت نفس سه جلدی ایشون مبتدیات شناخت نفسه.

همه هم می‌فهمید.

برید بگیرید بخوانید.

منو به عنوان یه آخوندی که بیاد برای شما دو کلمه حرف بزنه و یه احکام و یه نماز نبینید.

این سیر رو برید.

بعد کتاب گنجینه گوهر روان ایشون.

حالا ما میگیم نفس‌شناسی، معرفت.

اونا، غربیا میگن روان‌شناسی.

بعد کتاب اتحاد عاقل به معقول ایشون.

بعد آخرش دیگه اون س-- پیشرفته‌ترین سیر مراتب معرفت نفس، کتاب عیون مسائل نفس.

شصت و شش عین از مسائل نفس من و شما که باعث میشه من خودم رو بشناسم، درون خودم چه خبره رو بشناسم که وقتی از نشئ ملک رفتم به ملکوت کف نکنم.

اونجا یه دفعه مت-- متحیر نشم.

سکره به من، بیهوشی به من دست نده.

نگم سکرات مرگی گرفته.

مثل مولامون امیرالمؤمنین که لو کشف القتال مزدت یقینا.

اگه پرده بره کنار سر سوزنی به یقینش اضافه نمی‌شه.

ما میایم بهره‌برداری از مولامون بکنیم.

یهو کپ می‌کنه آدم وقتی میره عمر آقا تق-- دقیقا هرچی دیدیم مغایر با این چیزی بود که شنیدیم.

یه چیز دیگه‌ست اصلا.

این‌ها خب باید بریم آدم سیر کنه، بررسی کنه، دنبالش بره.

والعلوم الكاظمیه.

عزیزان دلم علم رو بخواهیم امروز از روضه‌ای که عزیزان الان می‌خوان بخونن بعد نماز عصر هر کی نشست حوصله‌شو داشت اشکی ریخت التماس کنه از گرفتن علم.

عزیزان دلام که اون بحث هر روزه‌مان فعلاً تو بحث قلب اغلفیم گرفتاری قلب اغلف هم همینه.

قلبی که در غلافه دچار غفلته میگه آقا پس می‌زنه، علم رو پس می‌زنه.

پیغمبر اومده بهش علم بده پس می‌زنه.

میگه نمی‌خوام.

لذا چی شاملش می‌شه؟

آیه هشتاد و هشت سوره بقره بخونید با هم من صلوات ازتون بگیرم و قالوا قلوبنا قلف.

چه اتفاقی می‌افته وقتی میگه قلب من اغلفه؟

یعنی علم رو ناموس حضرت حق رو پس می‌زنه.

عین اینه که موسی بن جعفر رو پس بزنه.

عین اینه که حضرت حق رو پس بزنه.

چه اتفاقی می‌افته؟

بل لعنهم الله بكفرهم.

این عین پوشوندن روی حقه.

لعنت خدا شامل حالشون می‌شه.

البته امیدوار باشیم و قلیلا ما يؤمنون.

یه عده خیلی قلیلی از همین‌هام اهل ایمان می‌شن.

اما کی؟

دیگه تا کی؟

ریشامون سفید شد.

موهامون سفید شد.

یه حرکتی کنیم امروز عزیز دلم حاج رضا که می‌خونه من خواهش می‌کنم به ناموس حق قسم که حضرت موسی بن جعفر و علم ذاتی حضرت حق است که هنوزم که هنوزه م-مکشوف نشدن پنهانن و در خفا حتی برای ما محبینشون قسم بخورید، قسم بدید، اشک بریزید که ما رو متوجه حقایق نظام هستی بکنن.

از این بی‌خبری بیرون بیاییم.

انشاالله که عاقبتمون خیر بشه به برکت صلوات بر محمد و آل محمد.

الله الله الله