ددرس‌گفتارها
بازگشت به پخش
متن کاملخلاصهنسخه کتابی · جلسه 012

یادداشت: ترجمه‌های فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند.

شهادت موسی بن جعفر و لقبی شگفت در صلوات خواجه نصیر

شهادت جان‌سوز حضرت موسی بن جعفر، باب‌الحوائج علیه‌السلام، مایهٔ تسلیت است. در صلوات منسوب به خواجه نصیرالدین طوسی علیه‌الرحمه، لقبی که پیرامون امام کاظم صلوات‌الله‌علیه آمده بسیار شگفت است و کمتر بدان توجه می‌شود. آن صلوات با این آغاز می‌شود: اللهم صلّ و سلّم و زد و بارک علی صاحب الدعوة النبویة. صاحب این دعوت نبوی در روزگار ما امام عصر است؛ صلوات به حضرت صاحب بازمی‌گردد، اما القاب را از اجدادشان برگرفته‌اند: و ثقل حیدریة، و عصمت فاطمیة، و حلم حسنیة، و شجاعت حسینیة، و عبادات سجادیة، و آثار باقریة، و مآثر جعفریة، و العلوم کاظمیة.

علوم کاظمیه. یعنی اگر به آقا علی بن موسی‌الرضا علیه‌السلام نیز لقب عالم آل محمد صلی‌الله‌علیه‌وآله داده‌اند، آن بزرگوار در دامان علمی حضرت موسی بن جعفر پرورش یافته است. این شوخی نیست. تاکنون کدام‌یک در خانهٔ باب‌الحوائج موسی بن جعفر را به جهت علمی زده‌ایم؟ انصافاً در وجود خود چقدر برای حاجات دنیایی بیشتر داد زده‌ایم و ناله و گریه و اشک و توسل کرده‌ایم، و یک‌بار از نهاد وجود سوخته‌ایم که آقا، از درون معرفت می‌خواهم، علم می‌خواهم، آگاهی به حقایق نظام هستی می‌خواهم. والعلوم کاظمیة؛ و این ارث به امام عصر رسیده است. چند تن به امام کاظم صلوات‌الله‌علیه چنین نگریسته‌اند؟ غالباً تا نام موسی بن جعفر می‌آید یاد مصائب می‌افتد — و حق نیز هست: چهارده سال زندان، کم نیست — و البته آن نیز به گردن خطای شیعیان بوده است. حضرت فرمود میان بلا بر شیعیان و بلا بر خود مخیر شدم؛ چون شیعیان خطاهایی کرده بودند و قرار بود بلای سنگینی بر آنان نازل شود، من بلاکش شیعیان و محبان شدم. ازاین‌رو بیش از هر امامی زیر شکنجه و سختی بود: السلام علیک ایها المعذّب فی قعر السجون و ظلم المطامیر. این‌ها شوخی نیست؛ اما در همین وضع، لقبِ محقق طوسی همان است که به امام عصر رسیده: والعلوم کاظمیة؛ سپس والحجج الرضویة والجود التقویة والنقابة النقویة والهیبة العسکریة والغیبة الالهیة.

ناموس خلقت؛ علم در خفا

علم، ناموس خلق است؛ ناموس دهر. ناموس به چیزی گویند که پوشانده و از دیگران پنهان است. به مرد ناموس نمی‌گویند؛ زن چون در قالب پوشش قرار می‌گیرد ناموس خوانده می‌شود. ناموس خلقت و ناموس حضرت حق، علم اوست؛ همهٔ داشتهٔ حضرت حق علم اوست. از جهت فلسفی درست‌تر آن است که بگوییم خدا علم است، نه فقط آنکه بگوییم خدا علیم است. علیم به اسمی بدل شده تا بتوان با خدا مرتبط شد و او را خواند؛ صفت حضرت حق علم بوده و این علم برای آنکه بتوان بدان مرتبط شد به اسم تنزل یافته است. الاسماء تنزّل من السماء؛ از عالم بالا به نشئهٔ طبیعت نازل شده تا خدا خوانده شود؛ وگرنه اصل آن است که خدا علم است. العلم نور؛ و خدا در قرآن می‌فرماید الله نور السموات والارض. این دو یک حقیقت‌اند: ناموس حضرت حق — آن پنهانی حق — علم است.

در کتاب کامل بهائی — که مرحوم میرداماد علیه‌الرحمه آن را به کسی به نام کامل بهائی که بسیار دوستش می‌داشت بخشید؛ کتاب از میرداماد است نه از او — این محقق عظیم‌الشأن حدیث قدسی را آورده است: کنت کنزاً مخفیاً. من گنج مخفی بودم. قطعاً شنیده‌اید؛ بر این حدیث پیش‌تر نیز بحث شده است. مخفی؛ و گفتیم ناموس در خفاست. فاحببت أن أعرف: دوست داشتم شناخته شوم — نه آنکه محتاج بودم. فخلقت الخلق لکی أعرف: دست به خلقت زدم تا شناخته شوم. پس ذاتی حضرت حق، علم اوست که در خفا بود؛ اصلاً علم در خفا بود. چه آشکارش کرد؟ خود حضرت حق عاشق خود بود و خواست از طریق حجت‌هایش آشکار شود. والعلوم کاظمیة — علم را در دامان این آل الله ریخت.

کدام‌یک انصافاً ضریح آقا علی بن موسی‌الرضا را گرفته و اشک ریخته که این موضوع سنگین علمی را نمی‌فهمم؛ مثلاً قصهٔ قیامت را درنمی‌یابم؟ قیامت؛ اندکی بیندیشیم. در مجامع علمی، دانشگاه‌ها و حتی حوزه‌ها این‌ها مورد سؤال جوانان است. کسی که عمری پای هیئت و منبر و روضه بزرگ شده، با آنکه تازه می‌خواهد به این وادی بیاید — هر مسلک و آیین که باشد — می‌گوید بهترین کتاب شما قرآن است؛ و قرآن از انفجار زمین و خاموش شدن خورشید و برخورد خورشید و ماه سخن می‌گوید. از سوی دیگر آیه داریم که خداوند آنچه آفریده به حق آفریده است:

«هُوَ الَّذِي خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ بِالْحَقِّ» (انعام/۷۳)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): اوست که آسمان‌ها و زمین را به حق آفرید.

آسمان و زمین به حق آفریده شده‌اند؛ تارشان حق است و پودشان حق. آیا خدا برای آنکه چند آدم گناهکار را جزا دهد و چند ثواب‌کار را پاداش، این نظام عظیم هستی را درهم می‌کوبد؟ زمین را منفجر می‌کند و ماه و خورشید را از میان می‌برد، در حالی که آن‌ها را به حق آفریده بود — تا چه شود؟ چند آدم روی این کره ثواب یا عقاب گیرند؟ آیا قیامت همین است؟ یعنی باید زمین و زمان به هم برخورد کند تا قیامت واقع شود؟ اگر نیست چرا قرآن چنین می‌گوید؟ اگر هست تعارضات چگونه حل می‌شود؟

سؤال دیگر: مگر عالم مجردات و عالم عقول نمی‌گویند؟ مگر نظام ملکوت یکپارچه یک حقیقت نیست؟ مجرد یعنی از کثرات بری؛ کثرت و تعدد مال عالم ماده است نه ملکوت. پس چرا ملائکه می‌گوییم — جبرئیل، اسرافیل، عزرائیل، میکائیل — این همه اسم؟ اگر یک حقیقت کلی آن‌سو هست، این کثرات چیست؟ بهشت و جهنم نیز تعدد است؛ عقول — عقل‌ها. مگر ملکوت یک حقیقت نیست؟ این کثرات آن‌سو چه می‌کند؟

پاسخ حکیمان و دعوت به سیر معرفتی

پاسخ‌ها را بزرگان و حکما در کتاب‌هایشان داده‌اند: شیخ اکبر ابن‌عربی علیه‌الرحمه در فتوحات و فصوص؛ ملاصدرا در اسفار که ام‌الکتاب فلسفه است؛ علامه حسن‌زاده — سلام‌الله‌علیه — در انسان در عرف عرفان، در مدارج و معارج، در هزار و یک کلمه و هزار و یک نکته. اما کدام‌یک در پی جوابیم؟ امام راحل، رهبر عزیز — روحش شاد — که بنیان‌گذار بلکه احیاگر اسلام و تک‌تک نفوس بود و با اسلام ناب آشنا کرد، اندیشمندان غربی و شرقی را با همین عناوین به سر کتاب محی‌الدین عربی دعوت نکرد؟ از شیخ‌الرئیس و ملاصدرا و محقق طوسی نام نبرد و گفت بر سر این کتاب‌ها بیایید؟ چند تن با این‌ها آشناییم؟ منبرها غالباً اقناعی شده‌اند تا مستمع قانع شود؛ دو داستان گفته می‌شود و چاره‌ای نیست چون حوصلهٔ درس و بحث کمتر است. سخن امروز همین است: این‌قدر به چکش‌کاری علمی در همین مفروضات نیاز هست.

اگر فقط یک سیر مطالعاتی علامه حسن‌زاده پیش گرفته شود، می‌توان گفت اکثر قریب به اتفاق مفروضات ذهنی و برداشت‌های اصیل مذهبی و معنوی شسته و کنار گذاشته می‌شود و نگاهی نو به دین، قیامت، خود، خدای خود، اهل‌بیت عصمت و قرآن پیدا می‌شود. سیر کتاب معرفت نفس ایشان — به نظر این حقیر واجب اخلاقی هر کسی است — سه جلدی و از مبتدیات شناخت نفس است و همگان می‌فهمند. سپس گنجینهٔ گوهر روان؛ آنچه اینجا نفس‌شناسی و معرفت خوانده می‌شود غربیان روان‌شناسی می‌گویند. سپس اتحاد عاقل به معقول؛ و پیشرفته‌ترین مراتب معرفت نفس: عیون مسائل نفس — شصت و شش عین از مسائل نفس — تا آدم خود را بشناسد و بداند درونش چه خبر است تا وقتی از نشئهٔ ملک به ملکوت رود کف نکند، متحیر نشود، سکره و بیهوشی بدو دست ندهد و نگوید سکرات مرگ گرفته. مانند مولایمان امیرالمؤمنین که لو کشف الغطاء ما ازددت یقیناً — اگر پرده برداشته شود سر سوزنی به یقینش افزوده نشود. بهره‌برداری از مولا می‌شود؛ اما ناگهان چون پرده کنار رود آدم کپ می‌کند: دقیقاً هرچه دیده مغایر چیزی است که شنیده؛ چیز دیگری است. این‌ها را باید سیر کرد و بررسی کرد و دنبالش رفت. والعلوم الکاضمیة. امروز از روضه، پس از نماز عصر، هر که نشست و حوصله داشت و اشکی ریخت، التماس کند که علم گیرد.

قلب اغلف و پس زدن علم

بحث هرروزه همچنان در قلب اغلف است. گرفتاری قلب اغلف همین است: قلبی که در غلاف است و دچار غفلت، علم را پس می‌زند. پیامبر آمده علم دهد و او پس می‌زند و می‌گوید نمی‌خواهم. ازاین‌رو آیهٔ هشتاد و هشت سورهٔ بقره:

«وَقَالُوا قُلُوبُنَا غُلْفٌ بَل لَّعَنَهُمُ اللَّهُ بِكُفْرِهِمْ فَقَلِيلًا مَّا يُؤْمِنُونَ» (بقره/۸۸)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و گفتند دل‌های ما در غلاف است؛ بلکه خدا به سبب کفرشان لعنتشان کرد؛ پس اندکی ایمان می‌آورند.

چه می‌شود وقتی گفته شود قلب من اغلف است؟ یعنی علم — ناموس حضرت حق — را پس می‌زند؛ عین آن است که موسی بن جعفر را پس زند؛ عین آن است که حضرت حق را پس زند. چه رخ می‌دهد؟ بل لعنهم الله بکفرهم: این عین پوشاندن روی حق است و لعنت خدا شامل حالشان می‌شود. البته امید هست: و قلیلاً ما یؤمنون — اندکی از همین‌ها اهل ایمان می‌شوند. اما تا کی؟ ریش‌ها سفید شد و موها سفید؛ حرکتی باید کرد. به ناموس حق قسم — که حضرت موسی بن جعفر و علم ذاتی حضرت حق هنوز مکشوف نشده‌اند و در خفا حتی برای محبانشان‌اند — قسم بخورند و اشک بریزند که به حقایق نظام هستی متوجه شوند و از این بی‌خبری بیرون آیند. ان‌شاءالله عاقبت به برکت صلوات بر محمد و آل محمد ختم به خیر باشد. یادداشت پایانی: متن حاضر از پیاده‌سازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمه‌های فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسش‌وپاسخ‌های پس از درس و صداهای جانبی حذف شده‌اند. تقسیم‌بندی‌های فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.