ددرس‌گفتارها

السلام علیک یا داعی الله و ربانی آیه سلام علیکم و رحمت الله.

این اکو شو اگه امکان داره قطع کنید.

خیر ببینیم ان‌شاءالله.

امروز به فضل الهی نکته‌ای که القا شده به قلب ما به شما انتقال بدیم خیلی خیلی خیلی مهمه.

خیلی به دردتون می‌خوره.

که البته بحث ما پیرامون قلب اغلف بود که بر اساس آیه هشتاد و هشت سوره بقره "و قالوا قلوبنا غلف" اینا میگن که مثل یک شمشیر در غلاف، قلب ما پره از این حرفایی که تو میخوای به ما بزنی پیغمبر "بل لعنهم الله بكفرهم".

لذا خدا هم اینا رو از رحمتش به خاطر پوشاندن روی حقیقت دور کرد.

البته "فَقَلِيلًا مَّا يُؤْمِنُونَ" یه عده قلیلشون از همین‌ها اهل ایمان شدن.

این رو دقت بکنید، یه مقدمه‌ای بشینم به چیز به درد بخور امروز ان‌شاءالله گیرمون بیاد.

همیشه مادون محکوم مافوقه.

اساساً اینچنین هست.

حتی اینکه میگه مردم الناس، مرد-- الف و لام هم میاره همه مردم علی دین ملوکه.

به دین اون حکما و حاکمانشون هستن این یه قاعده است اساساً.

و اساساً اینچنین هست و همیشه مافوق حاکم بر مادونه.

این یه اصله.

که اگر بهش توجه کنید بهش پی می‌برید همیشه اینجوری هست.

حالا بحث ما چی بود؟

بحث ما این بود که این‌ها کسانی که میگن مدعی‌اند که دل ما پره از اینجور حرفا و قالو با قالو شروع می‌شه و میگن به سخ-- به زبان میارن حرفشون رو از کلام شروع می‌کنن.

کلام تو کدوم یکی از قوای وجودی ماست رتبه‌ش؟

ما پنج تا حس ظاهریه داریم که قبلاً بحثش اینجا گذشت.

که این جزء-- یعنی تکلم ما حالا چه مقابلش رو سمع رو بگیریم که این صدا رو می‌شنوه، چه حالا اونچه که باعث تکلم می‌شود زبان یا مخارج حروف، حلق این‌ها که مربوط به قوایی‌اند که یا ابزاری‌اند که می‌چشن قوای ذائقه هستن.

این‌ها هرچی که باشه جزء اون انزل مراتب و قوای وجودی‌مان.

ربط به ظاهر دارن.

اما هرچی که میری بالا-- خ-- باطن‌تر در وجودت می‌بینی عوالمی هست مثل قوه خیال، قوه وهم همینطوری عقل و قلب و برو الی ماشاءالله.

حالا بحث اینجاست.

اگر کسی ظاهراً دقت بفرمایید به کلمات، ظاهراً از خدا سعادت بخواهد، ظاهراً از خدا هدایت بخواهد، ظاهراً از خدا رزق وسیع بخواهد، ظاهراً از خدا ولایت طلب کند، ظاهراً از خدا شهادت طلب کند اما باطناً طلب نکند، چه اتفاقی می‌افته؟

به نظر شما خدا به ظاهر این شخص توجه می‌کنه و بهش میده یا به باطن‌ش؟

بر اساس قاعده کلی که عرض کردیم قطعاً مادون محکوم مافوق‌اند و مافوق حاکمن و احکامشون رو بر مادون پیاده می‌کنند.

مثلاً اگر لایه‌های رتبه‌های بالاتر ما مثل قوه خیال که حاکم است بر پنج حس ظاهری ما، بالاتره دیگه رتبه‌ش.

به یک معنا باطن‌تره.

وقتی قوه خیال ما نخواد اون صور و اشکالی که در وجود ما ایجاد کرده و ما رو مشغول به اون کرده و ما رو با اون‌ها بازی داده، چیز دیگه‌ایه بعد به من به زبانم میگم خدایا مرا مثلاً به ولایت برسان، به شهادت برسان.

اون قوه خیال که باطن‌تره یا حاکم‌تره، اون داره چیز دیگه‌ای رو صور و اشکال دیگه‌ای رو به تو-- برای تو بروز میده.

خب قطعاً خدا میاد حرف اون رو گوش میده.

طلب وجودی قوه خیال تو رو میگه.

حالا اگه ما تازه خیلی پایین صحبت کردیم.

وهم حالا چطور؟

اگر عقل اینطور نباشه.

کسی حتی تا قوه خیال و وهمش هم به طوری رفته که ظاهراً خیال و وهمش هم تونستن درست تصویرگری کنن و مفاهیم کلیه رو وهم تونسته خوب کوچک‌سازی کنه و مثلاً یه چیزکی هم از ولایت درک کرده، طلب می‌کنه اما عقل وجودش دقت بفرمایید که یه رتبه بالاتره.

یعنی اون علومی که با تعقل بهش رسیده، علوم فکری و این‌ها، می‌بینی طلب نمی‌کنه.

مثلاً مثل بچه هیئتی و مس-- مثال می‌زنم.

تلك الأمثال دیگه.

نظرة بحال الناس.

مثل بچه هیئتی و بچه ولایتی که تو مسجد و هیئت‌ها بزرگ شده اما همش دائماً کتاب‌های بر علیه این مکتب رو خونده.

کو-- اون علم فکریش علیه اون چیزیست که ظاهراً به دنبالشه.

این کار دستش میده.

چی می‌شه؟

قوه عقلش، اون ع-- حالا عقل مقسطه دیگه اینجا دیگه.

ساقط شده‌ست.

یعنی عقل ب-- در حقیقت عقل مشربه به وهم و خیاله.

اون عقل میاد کار دستش میده.

نمی‌خواد ولایت رو نمی‌خواد.

هر چقدر این زبانم طلب کنه عقلش پس می‌زنه.

اینجا اینا میگن قالو، گفتند.

این بر می‌گرده به اون با-- ظاهرشون.

ظاهرشون میگن آقا وجود ما پره، پره از این معارف، حقایق.

ما اصلاً ماییم که مصلحیم.

نحن مصلحون.

ماییم که ایمان آوردیم.

ها؟

اما باطن‌شون چیز دیگه‌ای میگه.

لذا باطن خ-- حرف اولو می‌زنه.

شما برگردید به انتهای آیه "وقليلًا ما يؤمنون".

عرض کردیم ایمان برمی‌گرده به حوزه قلب.

اون عده قلیلی که از این‌ها ایمان آوردن و نجات پیدا کردن اگرچه قلیل‌اند اما يؤمنون ایمان حوزه قلب، قلب رتبه‌ش بالاتر از همه این‌هاست.

چون باطن وجودشون خواست، خدا هم طلب، طلب‌شون رو، طلب وجودی‌شون رو بهشون داد.

لذا حالا فرصت نیست، یه روزی در رادیو ایران خدا لطف کرد بحث اسم اعظم وجودی رو ما باز کردیم.

برای مردم خیلی شیرین بود، پیامک زده بودنو ظاهراً نشنیده بودن این بحثو که حالا یه روز من اینجا این بحث رو ارائه دادم.

برید سرچ کنید بهش می‌رسید.

خیلی شیرینه، علمی.

اسم اعظم وجودی همون طلب وجودی توئه.

یعنی اون باطن وجود تو، اون باطن‌ها طلب کنه.

حالا هرچی رو، هرچی رو حتی باطل رو.

مثل شیطان که اغواگری رو خواست، زنده بماند تا اغوا کند.

خدا هم سریع استجابت کرد.

"فإنك الرجیم" بفرمایین.

استجابته.

اصلاً کلاً این اصل، اصل قرآنیه.

کلاً "نمد هاؤلاء و هاؤلاء".

چه اینور باشی، چه اونور باشی.

هرچی طلب وجودیت باشه، یعنی لایه‌های پنهانی وجودت طلب کند، حالا به عبارتی بگیم قلبت، دلت، جانت طلب کند همونی و خدا هم همونو جلو روت می‌گذاره.

این خیلی اصل مهمیه‌ها.

که حالا این دیگه در حقیقت طلب وجودی انسان به کجا برمی‌گرده؟

دیگه برو سراغ اون ابتداییات بگرد اولش.

چون معمولاً همه میگن خدایا عاقبت به خیرمون کن.

دعای خوبیه.

اما به قول خواجه عبدالله انصاری می‌فرماید خدایا همه از آخرشون می‌ترسن.

عبدالله از اولش می‌ترسه.

خدایا منو اول به خیر کن.

عجب اینم یه حرفیه، عجب.

اول چی بودی؟

اون نطفه‌ای که بسته شد بر اساس چه نون و آبی بود که پدر، مادر خوردن، اون بستری که درش بزرگ شدی، فضایی که درش نفس کشیدی، محیطی که درش پرورش یافتی.

یه کتاب فص الصمتیه فی کلمه فاطمیه که یادش بخیر دو سال گذشته در ایام فاطمیه تو ده، دوازده شب ما این رو شرح دادیم توی کانال مرام گمنامی.

اگر متأسفانه از سرور ایتا پاک نشده باشه، مختصراً اونجا اجمالاً این رو بحث اونجا آوردیم.

تو کتاب علامه خیلی عجیب که اساساً همه چی برمی‌گرده به اون شکل‌گیری نطفه.

پدر کیه؟

مادر کیه؟

لذا میگیم بنت رسول الله.

فاطمه، فاطمه است، غلطه.

فاطمه بنت رسول الله است.

اینا بحث قبلش بحث گذشته دیگه.

که اول خیلی مهمه.

تازه یه ذره بری بالاتر از جهت عرفانی شما رشد کنی به جایی برسی که می‌بینی عجب وقتی توحید، توحید وجودی شد نه صرفاً الوهی.

بعد می‌بینی عجب یکپارچه نظام هستی یک وجود است.

بقیه همه شؤون وجودی اون حضرت حق‌اند.

توحید صمدی قرآن.

الله الصمد.

بعد می‌بینی هو الاول والآخر اول و آخر یکی شد.

این عین اینه که بگی یعنی اصلش اینه.

هو الاول و هو الآخر.

حالا هو رو اول آورده دیگه تکرار نکرده.

هو الاول آیه سه سوره حدید.

والآخر و الباطن و اول همون آخره.

عجب.

حالا یه معناش اینه.

یه معناش اینه که ذ-- اول، اول هر چیزی خداست، آخر هر چیزی هم خداست، ظاهر عالم خداست، باطن‌ش هم خداست.

این‌ها از هم جدا نیستن.

یه معناش اینه که همون چیز، همون خدایی که اول است همون هم آخر است.

شما ببینید بر اساس همین آیه "إنا لله وإنا إليه راجعون" عجب آیه‌ایه.

عجب آیه‌ایه که هم قوس صعود رو در آورده هم قوس نزول.

قوس نزول إنا لله همه از خدا للَّه دیگه از الله آمدیم.

قوس نزول.

نازل شدیم همه هم "كل مولود يولد على الفطرة فطرة الله التي فطر الناس عليها" آیه و حدیثش که بارها اینجا گفتیم.

همه به یک فطرت.

من و شما با پیغمبر، با یزید، همه با یک فطرت اومدیم.

عدالت برقرار شده.

إنا لله.

خب به کجا میریم؟

شما بفرمایید در قوس صعود به کجا باید بریم؟

بقیه آیه چیه؟

و إنا إليه این ضمیر ه برمی‌گرده به اون الله.

إنا لله وإنا إليه راجعون.

دو مرتبه برمی‌گردیم به سمت همون الله.

مگر الله اول نبود؟

ابتدای کار ما مگر با الله شروع نشد؟

إنا لله.

حالا معاد ما، بازگشت ما، آخر کار ما دوباره کیه؟

وإنا إليه راجعون.

عجب.

پس بازگشت ما هم شد همون اول که آخر ما هم شد همون اول که اساساً اول و آخر یک حقیقته‌ند.

هرچی اولته آخرتم همونه.

عجب.

عجب.

خیلی حرف عجیبیه.

این حرف، حرف فلسفی و عرفانیه.

خیلی هم مهمه ها.

خیلی هم به درد بخوره.

اینجاست که آدم باید خیلی مراقب باشه عزیز دلم، چی؟

مراحل رشد چی میشه اگه اون دیگه استثنائه.

استثنائات بله، استثنائات محیط.

اونا استثنائات که ولی ببین شخصی اومد پیش آقا امیرالمؤمنین گفت آقا جون چی کار کنم بچه‌ام مثلاً به قول ما با ادب بشه، به راه بیاد فلان.

امام علی فرمود دست نگه دار.

بچه‌های شما همونی می‌شن که خودتون هستید.

مگر استثناء محیط مثل فرزند نوح که با badan بگ-- مثلاً نشست و فلان.

اما اصل، اون ریشه، اون أم، أم به عربی یعنی ریشه، اصل.

برمی‌گرده به پدر، مادر.

خیلی-- اون ماده اولیه رو پدر می‌بخشه.

در زمین وجود مادر این دانه رو می‌کاره.

"نساءكم حرث لكم" آیه ز-- قرآن.

زنان شما زمین کشزار شما‌ند.

دانه رو تویی که مردی می‌کاری در وجود زن.

بعد اون دانه نطفه است که پ-- حالا م-- اینجا زن دیگه در مقام پرورش است اینجا دیگه باز می‌بینید تو بحث پرورش و ربوبیت مادر حرف اول می‌زنه.

حالا عاشق چشم و ابروی دختره می‌شه می‌ره می‌گیره حالیش نیست که مادر نسل بعدش رو داره می‌سازه.

این دختری که گرفت.

خیلی این مهمه.

اینکه دهان-- اصلاً محاله بحثو جمع کنم خسته نشید.

محال ممکنه کسی دهان باز کنه، دهان به این معنای که الان گفتیم درون بشکافه، دهان وجودش رو باز کنه از خدا از باطن وجود، از اعماق وجود، از درون چیزی رو طلب کنه خدا بهش نه بگه پس بزنه.

شیطان طلب کرده گرفته.

"فإنک الرجیم".

ادعونی یعنی این.

این ادعونی مرا بخوان نه یعنی لسانتو باز کن.

اینا تو قلب اغلف میگن و قالو گفتن اینو ولش کن و قالو قلوبنا غلف باز برگردوندن به قلبشون.

یعنی اصلاً قلب ما اغلفه.

قلب ما پره.

اصلاً پس می‌زنه.

محاله کسی دهان وجودش رو باز کنه خدا بگه نه.

شما یه دانه رو بکار خرما، یه دانه‌ی خرما، یه دانه‌ی گندم، برنج بکار.

اگر این دانه فاسد نباشه، خب قطعاً تو زمین درستی اگر کاشتیش این رشد می‌کنه.

موانع رو هم البته باید برطرف کنی اما اول از همه برمی‌گرده به اون خود دانه که دانه فاسد نباشه.

دانه در وجود خودش در حقیقت یک نخل خرما در تکوین وجودش نهفته.

شرایط مهیا باشه می‌رسه.

در حقیقت اون آخری الان تو خودشه.

آخر دانه‌ی خرما خودشه.

اگر سالم باشه می‌شه نخل، نباشه.

اینجاست که وقتی شخص اومد محضر امام صادق صلوات الله علیه گفت آقا دوستت دارم.

فرمود برو پدر و مادرت رو دعا کن.

گفت آقا دوستت-- من شما رو دوست دارم.

فرمود برو مادرت رو دعا کن.

اختصاص به مادر.

باز گفت آقا من شما رو دوست دارم.

فرمود آقا اگر پدر و مادرت منو دوست نداشتن تو هم نداشتی.

الله اکبر.

این بحث خیلی مهمنها که ما بدونیم برای حداقل بچه‌های بعدیمون می‌خوایم پدر، مادر، عروس، داماد انتخاب کنیم به چه گونه؟

به چه شکل؟

آنچه که طلب کنی همونی.

یه روایت یه بار اینجا من گفتم اینم بگم و تمام کنیم.

خیلی این روایت حرف توشه.

خیلی حرف توشه که شخص اومد به امام صادق صلوات الله علیه گلایه کرد از وضع مالیش.

خیلی حرف عجیبه.

حضرت فرمود اون صندوقچه‌ای که تو خونه داری و توش حالا صندوق بعضیا کیسه می‌ذاشتن توش مثلاً انبار می‌ذاشتن.

مثلاً به قول ما برنج یا گندم توش می‌ریختن.

اون خالیه یا پره؟

گفت آقا خالیه.

فرمود خب خالی باشه.

چرا دهانشو بستی؟

دهان صندوقچه‌ی محل جمع‌آوری گندم و جوتو چرا بستی به سوی آسمان؟

"و فی السماء رزقكم وما توعدون".

اونو باز بذار اگرچه خالیه.

بعد ببین خدا اگه پرش نکرد.

مثل سفره‌ی ما.

چرا می‌گه رو سفره بشین؟

سفره دهان توئه.

دهان زندگی توئه.

هرچی سفره بازتر، هرچی دهان بازتر، رزق بیشتر.

یکی اونور می‌شینه، یکی رو میز می‌شینه، یکی اینور.

سفره‌ها جدا جدا کوچولو، دهان‌های کوچولو، کوچولو، خدا هم همون کوچولو میده.

اما یکی سفره‌ش بزرگ شه، بزرگ شه، بزرگ شه.

حاتم طایی چقدر سفره مینداخت خدا هم هی بزرگ، بزرگ بهش میده.

یکی مثل پیغمبر ت-- سفره‌ش می‌شه به قدر وسعت نظام هستی خدا هم همه‌ی اسرار نظام هستی رو می‌ریزه تو وجودش.

این دهان وجود انقدر مهمه.

اینا دهانشون کوچولو بود.

قالو قلوبنا غلف.

لذا گرفتار شدن.

انشاالله عاقبتمون ختم به خیر بشه.

به برکت صلوات بر محمد و آل محمد.

الله-