یادداشت: ترجمههای فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند.
قلب اغلف و آیهی بقره
بحث پیرامون قلب اغلف است بر اساس آیهی هشتاد و هشت سورهی بقره:
«وَقَالُوا قُلُوبُنَا غُلْفٌ بَل لَّعَنَهُمُ اللَّهُ بِكُفْرِهِمْ فَقَلِيلًا مَّا يُؤْمِنُونَ» (بقره/۸۸)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و گفتند دلهای ما در غلاف است؛ بلکه خدا به سبب کفرشان لعنتشان کرد؛ پس اندکی ایمان میآورند.
میگویند مانند شمشیر در غلاف، دل ما پر است از آنچه پیامبر میگوید؛ خدا آنان را به سبب پوشاندن حقیقت از رحمت دور کرد. اندکی از همینها اهل ایمان شدند.
مادون محکوم مافوق
همیشه مادون محکوم مافوق است. الناس علی دین ملوکهم؛ مردم بر دین حاکمان خویشاند. مافوق حاکم بر مادون است و احکامش را پیاده میکند. این اصل اگر فهمیده شود بسیاری از گرهها باز میشود.
آنان که قالو میگویند از کلام آغاز میکنند. کلام در کدام قوهی وجود است؟ پنج حس ظاهری داریم؛ تکلم و سمع و ذائقه و ابزار زبان و حلق از انزل مراتب قوای وجودند و به ظاهر مربوطاند. هرچه بالاتر روی باطنتر میشوی: خیال، وهم، عقل، قلب و بالاتر.
ظاهر طلب و باطن طلب
اگر کسی ظاهراً از خدا سعادت و هدایت و رزق وسیع و ولایت و شهادت بخواهد اما باطناً طلب نکند، چه میشود؟ خدا به ظاهر توجه میکند یا به باطن؟ بر اساس قاعده، مادون محکوم مافوق است. قوهی خیال حاکم بر پنج حس ظاهری است و باطنتر. اگر خیال صور و اشکالی ساخته و انسان را مشغول کرده، زبان میگوید خدایا به ولایت برسان در حالی که خیال چیز دیگری میخواهد؛ حکم با باطن است.
اسم اعظم وجودی؛ طلب باطن
طلب وجودی همان اسم اعظم وجودی است؛ باطن وجود هرچه بخواهد — حتی باطل — خدا استجابت میکند. شیطان اغواگری خواست و زنده ماندن تا اغوا کند؛ «فانک من المرجومین» استجابت شد. اصل قرآنی است: نمد هؤلاء و هؤلاء؛ چه اینسو چه آنسو، هرچه لایههای پنهان وجود طلب کند پیش رو نهاده میشود. قلب و جان اگر چیزی بخواهند همان میآید.
اول به خیر؛ نطفه و بستر
همه میگویند عاقبت به خیرمان کن؛ دعای نیکویی است. خواجه عبدالله انصاری میگوید همه از آخر میترسند؛ عبدالله از اول میترسد. اول به خیر کن. اول چه بودی؟ نطفهای که بر چه نان و آبی بسته شد؛ بستری که در آن بزرگ شدی؛ فضایی که در آن نفس کشیدی. کتاب فص الصمتیه فی کلمة فاطمیه — در ایام فاطمیه شرح شد در کانال مرام گمنامی — و کتاب علامه میگوید همه چیز به شکلگیری نطفه بازمیگردد: پدر کیست، مادر کیست. از این رو فاطمه بنت رسول الله گفته میشود نه فقط فاطمه؛ نسبت اول مهم است.
توحید وجودی صمدی
اگر در عرفان رشد کنی به توحید وجودی میرسی نه صرفاً الوهی؛ نظام هستی یک وجود است و بقیه شئون حقاند. توحید صمدی قرآن: الله الصمد. هو الاول والآخر؛ آیهی سه حدید: هو الاول والآخر والظاهر والباطن. اول و آخر یکی است. انا لله و انا الیه راجعون هم قوس نزول دارد هم صعود: از الله آمدهایم و به او بازمیگردیم. کل مولود یولد علی الفطرة؛ فطرت همان پیوند اول است.
دهان وجود و صندوق خالی
کسی نزد امام صادق از وضع مالی گلایه کرد. حضرت فرمود آن صندوقچهای که در خانه داری خالی است یا پر؟ گفت خالی. فرمود خالی باشد؛ چرا دهانش را به سوی آسمان بستهای؟
«وَفِي السَّمَاءِ رِزْقُكُمْ وَمَا تُوعَدُونَ» (ذاریات/۲۲)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و روزی شما و آنچه وعده داده میشوید در آسمان است.
صندوق را باز بگذار اگرچه خالی است؛ ببین خدا پر میکند یا نه. سفره دهان زندگی است. هرچه سفره بازتر و دهان گشادهتر، رزق بیشتر. یکی سفرههای کوچک جدا جدا میچیند و خدا همان کوچک را میدهد. یکی چون حاتم طایی سفره میگسترد و خدا بزرگ میدهد. یکی چون پیامبر سفرهاش به وسعت نظام هستی است و خدا اسرار هستی را در وجودش میریزد. دهان وجود اینقدر مهم است. آنان دهانشان کوچک بود؛ قالوا قلوبنا غلف؛ گرفتار شدند.
جمع قاعده و غلف
مادون محکوم مافوق است؛ باطن بر ظاهر حکم میراند. طلب باطنی اسم اعظم وجودی است و استجابت میشود. اول نطفه و بستر، عاقبت را میسازد. توحید صمدی اول و آخر را یکی میکند. دهان وجود اگر غلف باشد رزق آسمان نمیرسد. علاج، گشودن سفره و طلب صادق باطنی است نه ادعای پر بودن دل.
لایههای وجود و حکم باطن
حس ظاهری مادون خیال است؛ خیال مادون وهم و عقل؛ عقل مادون قلب. حکم از بالا فرود میآید. از این رو دعای زبانی بیطلب قلبی بیثمر میماند و حتی زیان دارد چون نفاق ظاهر و باطن است. کسی که شهادت را به زبان میخواهد و در خیال لهو میپرورد، مافوق لهو را حاکم کرده است. قاعدهی مادون محکوم مافوق اینجا عملی میشود.
رزق آسمان و گشودن دهان
روایت صندوقچه میآموزد که بستن دهان وجود، بستن باب رزق است. و فی السماء رزقکم؛ رزق بالاست، باید دهان باز باشد. غلف یعنی بستن؛ قالوا قلوبنا غلف یعنی دهان دل را بستهایم و میگوییم پر است. پر از غفلت است نه از حق. حاتم و پیامبر دو مقیاس گشودگیاند؛ کافران غلف مقیاس بستگی. انتخاب با قابلیت و طلب باطنی است.
تفصیل قوای وجود از حس تا قلب
پنج حس ظاهری انزل مراتباند. تکلم خواه با سمع طرف مقابل فهم شود خواه با زبان و مخارج حروف و حلق، ابزار ذوق و ظاهر است. هرچه به باطن روی عوالم خیال و وهم و عقل و قلب گشوده میشود. کلام قالو در پایینترین لایه است؛ اما ادعای قلوبنا غلف ادعای لایهی قلب است. تناقض اینجاست که با زبان ظاهر میگویند دل پر است، در حالی که پر بودن یا خالی بودن را باطن تعیین میکند و مافوق بر مادون حکم میراند.
مثال خیال حاکم بر زبان
صور خیالی انسان را مشغول میکنند و با او بازی میدهند. زبان میگوید مرا به ولایت و شهادت برسان؛ خیال چیز دیگری میخواهد. خدا بر اساس قاعده به حکم مافوق — خیال و قلب — پاسخ میدهد نه به الفاظ تنها. از این رو بسیاری دعاها بیاجابت ظاهری میمانند یا اجابتشان بر وفق باطن است نه لفظ. اسم اعظم وجودی همین طلب پنهان است؛ هرچه جان بخواهد پیش رو نهاده میشود، حتی اگر باطل باشد چنانکه درخواست شیطان استجابت شد.
نمد هؤلاء و هؤلاء
قرآن میفرماید اینان و آنان را مدد میدهیم. چه در مسیر حق باشی چه باطل، مدد بر وفق طلب وجودی میآید. این اصل مهم است: لایههای پنهان وجود اگر چیزی بخواهند همان میآید. دعای عاقبت به خیر بدون اصلاح اول ناقص است. خواجه عبدالله از اول میترسد: نطفه، نان و آب پدر و مادر، بستر و فضای پرورش. شرح فص صمتیه در فاطمیه و بیان علامه همه را به شکلگیری نطفه برمیگرداند. فاطمه بنت رسول الله است؛ نسبت اول هویت است.
هو الاول والآخر و دو قوس
آیهی حدید اول و آخر و ظاهر و باطن را یکی میکند. انا لله قوس نزول است؛ انا الیه راجعون قوس صعود. تولد بر فطرت همان پیوند با اصل است. توحید وجودی صمدی همهی کثرات را شئون یک وجود میبیند. در این دید، غلف بستن بر فیض واحد است؛ دهان کوچک وجود رزق آسمان را محدود میکند.
سفره و مقیاس رزق
امام صادق صندوق خالی را به باز بودن به سوی آسمان پیوند داد. سفره دهان زندگی است. سفرههای جدا جدا و کوچک، رزق کوچک میآورد. سفرهی حاتم بزرگ میشود و عطا بزرگ. سفرهی پیامبر به وسعت هستی است و اسرار در وجودش ریخته میشود. قالوا قلوبنا غلف دهان کوچک بود؛ گرفتار شدند. انتخاب گشودگی یا غلف با طلب باطنی است.
پیاده شدن احکام مافوق در زندگی روزمره
اگر ملوک و حاکمان مادون را شکل میدهند، در وجود شخصی نیز خیال و عقل و قلب حس و زبان را شکل میدهند. کسی که باطن را به لهو بسپارد ظاهر عبادتش محکوم لهو است. کسی که باطن را به ولایت بسپارد ظاهر نیز رفتهرفته همرنگ میشود. علاج غلف اصلاح مافوق است: پاک کردن خیال، تغذیه عقل با معرفت، گشودن قلب به فیض. آنگاه زبان و حس تابع میشوند و دهان وجود برای رزق آسمان باز میماند.
الناس علی دین ملوکهم در مقیاس فرد و جامعه
قاعدهی مردم بر دین حاکمان خویشاند فقط سیاسی نیست؛ در وجود شخصی نیز حس و زبان بر دین خیال و قلباند. جامعهای که مافوقش باطل باشد مادون را شکل میدهد؛ فردی که مافوق باطنش لهو باشد ظاهر دیندارش محکوم لهو است. بل لعنهم الله بکفرهم پوشاندن حقیقت از همین حاکمیّت باطل باطن برخاست. فقلیلا ما یؤمنون نشان میدهد از میان مدعیان غلف اندکی ایمان آوردند؛ همانها که مافوق را اصلاح کردند.
طلب شهادت و ولایت بدون باطن
بسیاری به زبان ولایت و شهادت و رزق وسیع و هدایت میخواهند. اگر خیال و قلب چیز دیگری بسازند اجابت بر وفق آن صور است. رادیو ایران بحث اسم اعظم وجودی را باز کرد؛ همان طلب باطن. شیطان نمونهی استجابت باطل است. نمد هؤلاء و هؤلاء هر دو سو را مدد میدهد. از این رو اصلاح طلب وجودی از اصلاح لفظ واجبتر است.
فاطمه بنت رسول الله و هویت اول
گفتن فاطمه بدون بنت رسول الله ناقص است؛ اول مهم است. نطفه و پدر و مادر و نان و آب و محیط، سرالقدر ابتدایی را میسازند. خواجه عبدالله از اول میترسد نه فقط از آخر. شرح صمتیهی فاطمیه همین را در فاطمیه باز کرد. سپس اگر توحید وجودی آید هو الاول والآخر یکی میشود و انا لله و انا الیه راجعون دو قوس یک دایره میگردند. کل مولود یولد علی الفطرة یادآوری همان اول است.
صندوقچه و سفرههای جدا
گلایهی مالی نزد صادق؛ پرسش از خالی یا پر بودن صندوق؛ فرمان باز گذاشتن دهان به آسمان. و فی السماء رزقکم. سفره دهان زندگی است. سفرههای کوچک جدا جدا دهانهای کوچکاند و عطای کوچک میگیرند. حاتم سفره را میگسترد؛ پیامبر به وسعت هستی. غلف دهان کوچک بود. این تمثیل قاعدهی مادون محکوم مافوق را به رزق پیوند میدهد: باطن گشوده، ظاهر پر میشود؛ باطن بسته، لفظ دعا کافی نیست.
خاتمهی عملی جلسهی اغلف
برای خروج از غلف باید مافوق را اصلاح کرد: خیال را از لهو تهی، عقل را با معرفت سیر، قلب را با طلب صادق به ولایت و توحید صمدی گشود. دهان وجود را به آسمان باز گذاشت. اول نطفه و نسبت و بستر را پاس داشت. آنگاه قالو قلوبنا غلف به انا مفتوحون بدل میشود و رزق آسمان مجال نزول مییابد. عاقبت به خیر باد به برکت صلوات بر محمد و آل محمد.
یادداشت پایانی: متن حاضر از پیادهسازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمههای فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسشوپاسخهای پس از درس و صداهای جانبی حذف شدهاند. تقسیمبندیهای فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.