ددرس‌گفتارها
بازگشت به پخش
متن کاملخلاصهنسخه کتابی · جلسه 009

یادداشت: ترجمه‌های فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند.

پرسش از درهای بهشت و جهنم

پرسیده‌اند چرا در روایات جهنم هفت در و بهشت هشت در دارد. این نیز سرّی است. نباید برای پاسخ چیزی بافت؛ چنان‌که از مداحی پرسیدند چرا روضه می‌گویند نه مصیبت‌خوانی و گفت چون روضه بهشت است. حقیقت آن است که نخستین کتاب مصیبت روضة الشهداء بود و نام کتاب بر زبان‌ها ماند. هر سخن باید علمی باشد.

حواس پنج‌گانه، خیال و وهم

علامه بر مبنای آرای محی‌الدین فرموده‌اند در وجود ما پنج حس ظاهری است: بینایی، شنوایی، بویایی، چشایی، لامسه. برزخ میان ملک ظاهر و ملکوت باطن، قوهٔ خیال است؛ یک پله بالاتر وهم. خیال عکس‌برداری و صورت‌سازی می‌کند؛ هرچه در خواب می‌بینیم کار خیال است. وهم حقایق کلیه را جزئی می‌کند تا فهمیده شود. این پنج به علاوهٔ خیال و وهم هفت می‌شوند؛ هفت در جهنم. چرا؟ چون سخت به بیراهه می‌کشانند. حس‌ها در خطر دنیا و معصیت‌اند؛ خیال بازیگر است. عقل زیبایی را کلی درک می‌کند؛ وهم جزئی‌اش می‌کند و به خیال می‌دهد صورت بسازد؛ گاه خیال زیبایی ظاهری بی‌باطن را نشان می‌دهد. خیال و وهم هر دو بازیگرند؛ با پنج حس هفت در جهنم‌اند اگر زیر سلطنت عقل نروند.

عقل حاکم؛ هشت در بهشت

چون عقل آید همه محکوم او شوند: دیدن و شنیدن و بوییدن و چشیدن و لمس و خیال و توهم عاقلانه. وهم نعمت است؛ حیوانات وهم دارند و عقل ندارند. آنکه در وهم مانده حیوان‌صفت است؛ به عقل وجود نرسیده. خیال و وهم برزخ ملک و ملکوت‌اند؛ ملکوت عقل باطن است. اگر از برزخ نتوانی به ملکوت پل بزنی هفت در جهنم به رویت باز است. جهنم چالهٔ هفت‌در نیست؛ بهشت باغ هشت‌در نیست. علامه در هزار و یک کلمه فرموده خدا جهنمی را به جهنم نمی‌برد؛ جهنمی خود جهنم می‌شود. بهشتی خود بهشت می‌شود.

وقتی عقل حاکم شد و خیال و وهم زیر بنای عقل رفتند هفت با عقل هشت می‌شود؛ هشت در بهشت. بهشت از آن عاقلان است. مقدس‌ترین آفریده عقل است؛ عقل به قلب و روح و سر می‌رساند و میان مراتب زیرین و ملکوت و بالاتر — جبروت و لاهوت — پل می‌زند. تا به عقل نرسی اهل شهود نمی‌شوی.

وهم عقل ساقط؛ عقل وهم ترفیع‌یافته

وهم به قول علامه عقل ساقط است؛ جنس عقل دارد اما کوچک. عقل وهم ترفیع‌یافته است. تا عاقلانه زندگی نکنی به بهشت نمی‌رسی.

بازگشت به قلب اغلف و کفر

«وَقَالُوا قُلُوبُنَا غُلْفٌ ۚ بَل لَّعَنَهُمُ اللَّهُ بِكُفْرِهِمْ فَقَلِيلًا مَّا يُؤْمِنُونَ» (بقره/۸۸)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و گفتند دل‌های ما در پوشش است. نه؛ خدا به سبب کفرشان لعنتشان کرد؛ پس اندکی ایمان می‌آورند.

بر آیهٔ هشتادوهشت بقره دربارهٔ قلب اغلف ایستاده‌ایم. قالوا قلوبنا غلف: مانند شمشیر در غلاف؛ پر از سخن؛ ما خود موحدیم. بل لعنهم الله بکفرهم. امروز بر کفر می‌ایستیم. می‌گویند آمنا و حق را قبول داریم اما گوش به پیامبر نمی‌دهند. چرا کفر؟ چون چیزی پوشانده‌اند. کفر یعنی پوشاندن. حقیقتی از حقایق وجودی‌شان — عقل — را پوشانده‌اند. حداکثر تا وهم بالا می‌روند؛ حیوان‌اند. آنکه به عقل نرسد شیطان در او تصرف می‌کند؛ شیطان تا وهم می‌آید و به عقل و ملکوت راه ندارد.

علم فکری و مراتب یقین

قالوا: حرف‌زدن از علم فکری است؛ با وهم و خیال می‌اندیشند و هنوز به عقل نرسیده‌اند. در علم‌الیقین گیر کرده‌اند؛ چه رسد به عین و حق و برد الیقین. یقین از اسماء خداست؛ تا به یقین نرسیم بهشتی نیستیم. باید از علم آغاز کرد؛ نه آنکه برهان و حکمت را زیر پا بگذاری و فقط به نام عرفان بروی. شیخ‌الرئیس و برهان باید تحت سیطرهٔ عقل باشد تا به اشراق برسد. اگر حواس و خیال و وهم تحت عقل آیند سیئات به حسنات بدل می‌شود؛ مبدّل السیئات بالحسنات. بهشت جایگاه محسنان است.

از تعبد تا برد الیقین

بسیاری حتی به علم‌الیقین نرسیده‌اند؛ تعبداً پذیرفته‌اند. بد نیست؛ اما باید عابد عالم شود. العلم حجاب الأکبر را بهانهٔ ترک حکمت نکنید؛ اول حکمت سپس موعظه: ادع الی سبیل ربک بالحکمة. علم‌الیقین باید عین‌الیقین شود — شهود. سپس حق‌الیقین — چشیدن؛ نه فقط دیدن زیبایی کربلا. بالاتر برد الیقین که علامه حسن‌زاده گفته: چشیده ملکه شود؛ نتوانی بی‌حسین و بی‌نماز زندگی کنی. آن مقام قلب و روح و سر است؛ اما شروع از فکر است.

قلیل ما یؤمنون

آفت قلب اغلف آن است که در قیل و قال فکری مانده‌اند. قلیلاً ما یؤمنون: اندکی اهل ایمان و دلدادگی شدند. ایمان جایگاهی قلبی است؛ از عقل بالاتر به کشف و چشیدن. امروز بخواهید این حقایق فکری را به شما بچشانند تا دیگر رها نتوانید کرد. عاقبت به‌خیر به برکت صلوات.

نقد پاسخ‌های بی‌ریشه

پاسخ بی‌سند به معارف خطرناک است. نام روضه از کتاب روضةالشهداء آمد نه از تشبیه ذوقی به بهشت. در بحث درهای بهشت و جهنم نیز باید بر مبانی انسان‌شناسی حکمی و عرفانی ایستاد نه بر تمثیل‌های سست.

جزئیات کار خیال و وهم

خیال بدون حضور عقل زیبایی را با صورت قشنگ یکی می‌گیرد. وهم کلیِ «عدالت خوب است» را به جزئیِ «این عمل خاص عدالت است» می‌کشاند و اگر عقل نباشد خطا می‌رود. از این‌رو پنج حس به اضافهٔ خیال و وهم، وقتی رها باشند، مسیر جهنمی‌اند: همه‌چیز را برای لذت یا وهمِ باطل به کار می‌گیرند.

حیوان متوهم و انسان عاقل

حیوان وهم دارد و زندگی‌اش با وهم اداره می‌شود. انسان اگر در وهم بماند فقط شبیه انسان است. فرق انسان و حیوان عقل است نه شکل بدن. بهشت جای متوهمان نیست؛ جای کسانی است که وهم را خادم عقل کرده‌اند.

جهنم و بهشت وجودی

بیان علامه که جهنمی خود جهنم می‌شود یعنی صورت باطنی عمل و خلق در نشئهٔ بعد ظاهر می‌شود. در و دروازه تمثیل مراتب قواست نه معماری آجری. وقتی عقل آمد همان قوایی که درِ جهنم بودند درِ بهشت می‌شوند چون در خدمت نورند.

پوشاندن عقل همان کفر عملی

کفر همیشه انکار زبانی خدا نیست؛ پوشاندن ابزار فهم حجت است. قالوا آمنا و در عمل گوش نبستن به پیامبر، یعنی عقل را غلاف کردن. قلب اغلف قلبی است که در غلاف وهم و عادت مانده و تیغ ادراک از نیام بیرون نمی‌آید.

شیطان و سقف وهم

آموزهٔ مهم: شیطان را به عقل راه نیست. میدان او وهم است. تا در وادی وهمی زندگی کنی وسوسه طبیعی است؛ چون در قلمرو او ایستاده‌ای. ورود به عقل خروج از قرق شیطان است.

ترتیب حکمت و موعظه

ادعو إلی سبیل ربک بالحکمة ثم موعظه. اگر موعظه را پیش از حکمت بنشانی حکمت را کله‌پا می‌کنی. علم حجاب اکبر است اگر بدان مغرور شوی؛ اما ترک علم حجاب بزرگ‌تر است. عابد باید عالم شود؛ عالم باید شاهد شود.

نقشهٔ یقین

علم‌الیقین: دانستن برهانی. عین‌الیقین: دیدن. حق‌الیقین: چشیدن. برد الیقین: آرام‌گرفتن چشیده در جان به‌صورت ملکه. هیئت و زیارت اگر فقط حال زودگذر باشند هنوز به برد نرسیده‌اند؛ وقتی بی‌زیارت نتوانی زیست برد آغاز شده است.

ایمان قلبی پس از عقل

قلیلاً ما یؤمنون اشاره به عبور از قیل‌وقال به ایمان قلبی است. ایمان بدون عبور از عقل، عاطفه است؛ عقل بدون ایمان، خشکی است. چشیدن حقایق فکری همان دعایی است که باید در این مجلس خواست.

صورت‌سازی خواب و خطای بیداری

آنچه در خواب مطلقاً می‌بینی کار قوهٔ خیال است. همان قوه در بیداری اگر بی‌سرپرست عقل بماند صورت‌هایی می‌سازد که واقعیت باطنی ندارند. زیبایی کلی که عقل تصدیق می‌کند در جزئی‌سازی وهم و صورت‌گری خیال گاه به جسمی تهی از معنا می‌چسبد. استاد از تفصیل فتنه‌انگیز این مثال می‌گذرد تا اصل را بگوید: بدون عقل، خیال و وهم درِ آتش‌اند.

پل برزخی میان ملک و ملکوت

پنج حس میدان ملک‌اند؛ عقل دروازهٔ ملکوت است؛ خیال و وهم برزخ‌اند. برزخ یا پل است یا باتلاق. اگر پل شدی حس را به عقل می‌رسانی و عاقلانه می‌بینی و می‌شنوی؛ اگر باتلاق شدی در صورت‌ها و جزئی‌های بی‌ریشه فرو می‌روی و هفت در به رویت باز می‌شود.

حدیث قدسی عقل و پل‌های بالاتر

مقدس‌ترین مخلوق عقل است. عقل نه پایان راه که آغاز پل‌های بعدی است: از وهم و حواس به ملکوت و آنگاه به آنچه فوق عرش خوانند — جبروت و لاهوت — و مراتب قلب و روح و سر. شهود بدون عقل رهزن است؛ عقل بدون شهود ناقص. ترتیب را به هم نزن.

قالوا آمنا و لعن بکفرهم

می‌گویند ایمان آورده‌ایم و دل‌هایمان پر است؛ نیازی به پیام پیامبر نیست. قرآن می‌گوید لعن به‌سبب کفرشان است. پوشاندن عقل همان کفر خفی است. ادعای توحید با بستن گوش حجت، توحید نیست؛ غلاف است.

تبدیل سیئات قوا به حسنات

پنج حس و خیال و وهم اگر تحت عقل آیند همان‌ها که سیئه بودند حسنه می‌شوند. دیدن عاقلانه حسنه است؛ دیدن هوسناک سیئه. مبدّل السیئات بالحسنات در همین‌جا معنا می‌دهد. بهشت جای محسنان است یعنی جای کسانی که قوایشان نیکو شده نه سرکوب‌شده و نه رها.

تحقیق و تحقق؛ دقت و تدقق

استاد میان اهل فکر و متفکر، اهل تحقیق و متحقق، اهل دقت و متدقق فرق می‌نهد. جلسهٔ علمی تحقیق است؛ تحقق آن است که در وجود پیاده شود. اگر پیاده نشود معلم و عالم فکری خام می‌مانی و به کشف نمی‌رسی. فرمول یقین را در ذهن بدار و در عمل بخواه.

از بیل تعبد تا برد یقین

تعبد بیل‌به‌دست که خدا هست نافع است اما آغاز است. باید علم‌الیقین بیاموزی. آنگاه عین‌الیقین ببینی. آنگاه حق‌الیقین بچشی. آنگاه برد الیقین در تو آرام گیرد که بی‌ذکر و بی‌امام نتوانی زیست. پوست بکنند و از نماز و کربلا دست برنداری؛ این برد است نه حال دم‌دستی حرم.

دعای چشاندن حقایق

امروز در این مکان مددخواه از خدا بخواه آنچه را با فکر جابه‌جا می‌کنیم به ما بچشاند. چشیدن زنجیر وابستگی به حق است؛ دیگر نمی‌توانی رها کنی. عاقبت خوش به برکت صلوات بر محمد و آل محمد.

یادداشت پایانی: متن حاضر از پیاده‌سازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمه‌های فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسش‌وپاسخ‌های پس از درس و صداهای جانبی حذف شده‌اند. تقسیم‌بندی‌های فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.