د
درسگفتارها
بپرس
جستجو
فهرست من
بازگشت به فهرست جلسات
جلسه ۹
دارای متن همگام
پرسش از درهای بهشت و جهنم
قلب اغلف10_ج300
در انتظار شروع گفتار…
۰:۰۰
۱۵:۰۸
15
15
۱×
فهرست من
اشتراک
دانلود
متن کامل
نسخه کتابی
خلاصه
فهرست مطالب
۸ سرفصل
## پرسش از درهای بهشت و جهنم
۰:۰۰
## حواس پنجگانه، خیال و وهم
۱:۱۷
## عقل حاکم؛ هشت در بهشت
۲:۵۱
## وهم عقل ساقط؛ عقل وهم ترفیعیافته
۵:۵۳
## از تعبد تا برد الیقین
۷:۰۰
## قلیل ما یؤمنون
۷:۲۰
## از بیل تعبد تا برد یقین
۹:۲۸
## دعای چشاندن حقایق
۹:۴۹
متن جلسه
دنبالکردن خودکار
بدون ترجمه
بسم الله الرحمن الرحیم و بهین استعین.
السلام علیک یا داعی الله و ربانی
آیاته. سؤال میشه که چرا
در روایات داریم که جهنم هفت تا در داره و بهشت هشت تا در.
خب اینم سریست. یکی از خس میایم همینطوری برای خودمون یه
چیزهایی میبافیم به هم برای اینکه یه جوابی بدیم مثل اینکه از اون مداحه پرسیدن چرا به روضه میگن روضه؟
چرا نمیگن مصیبتخوانی؟
گفت چون روضه بهشته، هیأت هم بهشته و این توجیهه.
اساساً چون اولین کتابی که پیرامون روضه افتاد دست مصیبتخوانان روضت و ش-- روضت الشهدا بود،
روضهخوانی باب شد. روضت الشهدا اسم کتاب بود شد روضهخوانی.
آدم باید هر حرفی هم میزنه علمی بزنه.
حضرت علامه عظمای زاهد خیلی زیبا
البته بر مبنای نظرات امثال
حضرت محی الدین شیخ اکبر علیه الرحمه فرمودن
که ما در وجودمون، خب همه، همه ما انسانها پنج تا حواس ظاهری داریم که
حواس خمسه بهش میگن.
این بینایی و شنوایی و بویایی و چشایی و لامسه.
این پنج تا که مربوط به قوای ظاهری ماست.
بعد برزخ بین این ملک، این
ظاهر و باطن وجود ما که ملکوت ماست، برزخ ما قوه خیال ماست.
یه پله بالاتر از قوه خیال، وهمه.
قوه خیال که قبلاً عرض شد کارش عکسبرداری و
تصویربرداری و شکل و ص-صورت ایجاد کردنه.
اونچه که در خواب مطلقاً هرچی میبینیم کار قوه خیال ماست.
یه پله بالاترش وهمه که جزئی میکنه حقایق کلیه رو.
جزئی میکنه که تو بتونی بفهمی.
چند تاشو؟ دو تا و اونم پنج تا، هفت تا.
این هفت تا در جهنمند. چرا؟
چون اینها به شدت انسان رو به بیراهه میکشونن.
چشم، گوش، چشیدنها،
شنیدن، عرض شود لمس کردنها، بوییدنها اینا همه در خطر
این ملک و دنیا و معصیت و شیطنت و
قوه خیال هم که بازیگریه.
تو دلت بخواد بازیگری داره.
زیباییها رو احتمال داره چون قوه عقل درک میکنه به صورت کلی درک میکنه زیبایی چیز خوبی است.
میده و-- وهم جزئیش میکنه، وهم میده خیال
شکلشو نشون بده، صورت بهش بسازه.
یه دفعه اشتباهی قوه خیال
یه چیزی که زیبایی ظاهری داره نه باطنی رو به تو نشون میده.
حالا اینجا نمیخوایم بحث کنیم یه ذره اذیت شید.
بحث اینطوری. میخوایم عرض کنیم که
قوه خیال و وهم هر دو بازیگری دارن.
در کنار اون پنج تا، هفت تا میشن در جهنم، هفت تا در جهنم.
در صورتی که چی؟ نرن تحت سیطره،
سلطنت و حکومت
اون یه رتبه بالاتر از خودشون که قوه
عقل است. قوه عقل که اومد
شد همه محکوم او شدن و او حکومت کرد بر این هفت تا قوای دیگه.
یعنی انسان عاقلانه
نگاه کرد، عاقلانه شنید، عاقلانه نفس زد، عاقلانه لمس کرد، عاقلانه بویید، عاقلانه چشید،
عاقلانه خیال کرد، عاقلانه توهم کرد.
وهم هم یک نعمته که حیوانات تا وهم رو دارن به شدت هم وهمشون فعاله، دیگه عقل رو ندارن.
کسی که تو وهمش گیر کرده هنوز به عقل نرسیده این حیون-حیوانه.
ظاهراً شبیه انسانه اما حیوانه.
چون هنوز به عقل وجودش دسترسی پیدا نکرده.
قوه خیال و وهم اینا برزخن، بین ملک و ملکوتن.
ملکوت عقل باطن وجود ماست.
اون پنج تا حواس هم که ظاهر ماست.
اگر کسی نتونه پل بزنه بین،
از طریق برزخ وجودش،
خیال و وهمش نتونه پل بزنه بین، بین ملک یعنی این پنج تا حواس ظاهری به ملکوت
که همون عقلشه گیر میکنه.
دیگه در هفت تا در جهنم به روش باز شده.
اینطوری نیست که جهنمو فرض کن یه مثلاً چاله یه شهر پر از آتشه، هفت تا هم در داره.
همچین چیزی نیست. بهشت هم اینطوری نیست که یه باغی باشه که هشت تا در براش فرض کرده باشن.
ظاهراً این درها باز شه تو-- نهه.
بارها عرض کردیم علامه میفرماد که
در کتاب هزار و یک کلمهشون دارن که
حالا تو هزار و یک نکته هم نکتهای رو پیرامون این قصه دارن که
خدا جهنمی را به جهنم نمیبرد.
جهنمی خود جهنم میشود.
خدا بهشتی را به بهشت نمیبرد.
بهشتی خود بهشت میشود.
ایناها باید اون کتابها رو بخونین تا قشنگ تا آخرش برید دیگه.
وقتی قوه عقل اومده حاکم شد،
تو عاقلانه تصویرسازی کردی تو قوه خیالت،
عاقلانه وهم داشتی، توهم داشتی
یعنی وهمتم زیربنای عقلت شد، اون موقع
میشه هشت تا دیگه. درست شد؟
اون هفت تا عقل هم که اومد سیطره پیدا کرد میشه مجموعاً هشت تا.
میشه هشت در بهشت. یعنی اصلاً بهشت مال عقلاس،
مال عاقله و اگر کسی به عقل به این عقلی که ما داریم الان میگیم این عقل
در حقیقت خالصه.
حالا تو کتابهای فلاسفه و عرفا شما اینا رو میبینید.
عقل خالص اگه دیدید یعنی همین، همین عقل.
حالا بعضیا بهش گفتن وهم ترفوع یافته.
وهمی که مرتفع شده رفته بالا به رتبه بالاتر رسیده.
همون وهمه در حقیقت همون
وهم عقل ماست اما ساقط شده، تنزل یافتهست.
ببینید وهم به قول حضرت علامه ان الوهمه عقل
ساقط. وهم عقل ساقط شدهست، تنزل پیدا کردهست.
جنس عقل رو داره اما کوچیکه.
خب حالا عقل چیه؟
وهم ترفوع یافتهست،
بالا رفته، رفته به یه رتبه بالاتر.
در حقیقت وهم و همون خیال این دو تا
برزخن. تا کسی عاقلانه زندگی نکنه
نمیتونه به بهشت برسه عزیز دلم.
اصلا بهشت مال آدم عاقله.
لذا مقدسترین چیزی که خدا خلق کرده حدیث داریم عقله
و این عقله که ما رو به اون قلب و س-- روح و سر و سر و سر میرسونه.
باز عقل پل میزنه بین
تمام مراتب وجودی ذیل تو، ذیل خودش یعنی از وهم بگیر تا قوای
پنج گانه حواس ظاهریت
پل میزنه بین اینا با اون ملکوت.
دیگه اون فوق ملکوت ببخشید فوق عرش
یا اصطلاحاً جبروت.
بعد لاهوت. اون چیه؟
اونا چین؟ اونا دیگه روح و قلب و روح و سر و سر و سر و اینان
عقل باز پل میزنه برای اونا.
یعنی تو تا به عقلت نرسی نمیتونی اهل شهود بشی.
ما حالا این رب-- چه ربطی داشت به بحثمون؟
ما رو آیه هشتاد و هشت سوره بقره متوقف شدیم.
پیرامون قلب اغلف. گفتیم اینا و قالوا قلوبنا غلف.
اینا مشرک و منافقین میگن قل-قلب ما مثل شمشیر در غلاف، قلب اغلف.
قلبیه که پره از این
حالا این چیزی که پیغمبر تو آوردی ما اینا رو از بحریم.
پره، گوش ما پره از این حرفا.
ما اینا رو بلدیم. خب. و بل عنهم الله بكفرهم.
حالا امروز میخوایم رو کفر توقف کنیم.
اینا مورد لعن واقع شدن چون دچار کفر شدن.
چرا؟ چرا دچار ک-- اینا که دارن میگن آقا حق این olumi که تو آوردی پیغمبر اون خدایی که داری ما قبول داریم.
ما اصلا دل ما پره. گوش به پیغمبر نمیدن.
میگن ما موحدیم. قالوا آمنا.
خب. اما چرا میگه بكفرهم؟
چون یه چیزی رو پوشوندن.
یک ه-- کفر. كفر عنا سیئاتنا.
ریشه کفر، کفر، كفر اینا یعنی پوشاندن.
اینا رو یک حقیقتی از حقایق وجودیشونو پوشوندن.
اونو نمیبینن. استفاده ازش نمیکنن.
اون پوشوندن همون عقل وجودشونه.
عقلشونو پوشوندن لذا دیگه خیلی رشد کرده باشن تا مرتبه وهم رفتن بالا، حیوانن.
حیوان هم متوهمه. جالبه که بدونید کسی که به عقلش نرسه قطعاً شیطان درش تصرف میکنه.
چون شیطان تا جایی میتونه بیاد بالا که وهم انسانه.
دیگه به عقل نمیتونه-- شیطان مطلقا نمیتونه به عقل وجود ما دسترسی پیدا کنه.
به ملکوت ما نمیتونه. لذا
تا وهمه، اگر کسی
معذرت میخوام عذر میخوام حیوانی زندگی کنه قطعاً تحت ص-تصرف شیطانه.
اگرچه ان الوهمه عقل ساقط،
یه عقل تنزل یافتهست.
فکر میکنه خیلی چیزی میدونه اما اینطوری نیست.
بعد حالا برگردونش الصاقش کنیم به بحث دیروز.
قالوا گفتوگو میکنن.
اینا حرف میزنن، حرف زدن
مال علم فکریه.
علم فکریه با وهمش با خیالش فکر میکنه عالمه.
هنوز به عقل وجودش نرسیده.
الان تو همون علم،
تو همون علم اليقینش گیره.
چه برسه به عين اليقين و حق اليقين و برد اليقين.
يقين مراطبی داره من و شما یکی از اسمای خدا يقينه.
رفیق تا من و شما به يقين نرسیم اهل بهشت نمیشیم.
منتها از علم باید شروع کرد.
نه که علم فکری زیرش رو بزنی.
نه که بگی شیخ الرئیس مثلاً رئیس
مشاء و مش حرکت، برهان، تلاش، تلاش علمی اینو زیر questions بزنی صرفا بری دنبال عرفا
و مثلاً ملاصدرا و یا عرض شود
مثلاً افلاطون و اینها یا شیخ اشراق که اشراقی هم
در رتبه عرفانی رو نه، از اون باید به اون رسید که دیروز بحثش گذشت.
منتها باید اینا بیان تحت سیطره عقل قرار بگیرن.
بعد اگر قرار گرفتن یک سر يا مبدل السيئات بالحسنات یعنی این.
اون سیئات من و تو که هفت تا،
اون هفت تا رتبه وجودیه، پنج تا حواس با-- ظاهری
به علاوه خیال و وهم
مبدل میشن، اون سیئات بدل میشن به حسنات.
زیر در سیطره چی؟
عقل. عقل میاد اینا رو به حسنه تبدیل میکنه و تو رو بهشتی میکنه.
بهشت جایگاه محسنینه دیگه.
نیکوکاران. حالا تو اگه زرنگ باشی دیگه حالا
بکشی بالاتر عقلت رو از عقلت کمک بگیری بکشی بالاتر.
بله. دیگه بعد از اون دوباره چی هست؟
حق اليقين هست. ببینید اینم بگمو
دیگه اذیتتون نکنم. اینم فرمولشو داشته باشید تو ذهنتون روش فکر کنید.
فکر کنید. البته ما باید متفکر، ما که
اهل فکر هستیم اما شاید متفکر نباشیم.
ما اهل تحقیق هستیم. الان این کاری که من دارم میکنم با شما با همدیگه بهش میگن تحقیق
اما شاید متحقق نباشیم.
اهل دقت هستیم. داریم دقت به این آیات و روایات میکنیم.
شاخنباتی از قرآن و سنت. اما شاید متدقق نباشیم.
یعنی این حرفا اگر پیاده شد تو وجودم من متق-- متدققم،
من متحققم، من
عرض شود ااا
حالا معلمم و الا اگر غیر از این باشه یه معلمم، یه مثلاً عالم
صرف فکری. نرسیدم به اون کشف و شهود.
این فرمولو داشته باشید. اول از علم اليقين شروع میشه.
اکثراً مردم شما اینو باور کنید.
خیلی از ماها حتی به علم اليقين هم نمیرسیم.
چرا؟ تعبداً میپذیریم.
بد هم نیستا. تعبدًا با
میگه آقا خدا نیست. میگه
ثابت کن. نمیدونه، نمیتونه ثابت کنه.
میگه یه بار بگی دیگه خدا نیستا.
من بیل رو برمیدارم میکوبم تو کلهت.
خدا هست. تعبدًا پذیرفته.
خب علمش کو؟ باید رفت از تعبد یعنی عابد بشه چی؟
عالم. علم اليقين.
این علم فکری رو بره طی کنه، کتاب بخونه، معلم ببینه.
درسته حجاب اکبره که این حدیث کار دست حکمت داده.
العلم حجاب الاکبر کار داده دست حکمت.
آقا اول باید حکمت کار کرد بعد رفته سراغ اخلاق
و الا زیر-- یعنی
میشه گفت میزنه از زیر حکمتو خال--
کله پا میکنه، چی؟ اخلاق.
اول حکمت. ادعو الی سبيل ربک بالحكمة والموعظة الحسنة.
پس بعد از علم یعنی عابد باید بشه عالم.
بعد علم اليقين باید بشه عين اليقين.
یعنی ببینی عقلت بیاد کمکت بده
تو بری به مرتبه چی؟ شهود.
در حقیقت علم اليقين بشه عين اليقين.
بعد مرتبه حالا فقط به دیدن هم که اکتفا نکنی،
نه فقط بری کربلا یه چیزی ببینی بگی چه قشنگه، چه زیباست، بچشی.
به اون میگن چی؟ حق اليقين.
چشیدن دیگه قصهش فرق میکنه.
حق اليقين دیگه مرتبه
شهوده، مرتبه بالای شهوده
که حالا به خ-- به شماها بچه هیئتیها اینا چشیدن که میاین هیئت و الا هیئت به ظاهر چی داره؟
چی بهت میدن جز اینکه عمرتو بذاری؟
این چشیدنه. بعد مرتبه بالاتر هم داریم که خیلیا اینو نگفتن.
امثال علامه حسن زاده گفتن برد اليقين.
برد اليقين یعنی اون چشیدهت دیگه میشه ملکه وجودت.
اصلا دیگه نمیتونی بدون امام حسین زندگی کنی.
نمیتونی بدون نماز و زن--
معنویت زندگی کنی. یعنی پوستتو بکَنن
حاضر نیستی دست از نماز و روزه و کربلا و حسینت بزنی.
نمیتونی. به این میگن برد اليقين.
آرامیدن است. چشیدهها تو وجودت پیاده میشه.
یه وقت میری حرم یه حالی بهت دست میده، میچشی خب.
اما این ملکه شد یعنی دائما در حال چشیدن محبت امام حسینی.
دائما در حال چشیدن نماز و ذکر و این میشه دیگه برد اليقين.
دیگه اون برو بالا. اون دیگه مال مقام قلب و س-- روح و سر و سر.
اما باید از فکر شروع کرد.
خلاصه از-- اذیتتون نکنم.
اشکال کار اینایی که دشر قلب اغلفن اینه که قالو، گفتن،
قلوبنا غلف. تو علم فکری
قیل و قال. گیر کردن.
اما ق-- فقليل ما يؤمنون.
یه عده کمشون يؤمنون، اهل
ایمان و دلدادگی شدن.
ایمان جایگاهش قلبه. یعنی از عقل هم رفتن بالاتر قلب به کشف و شهود چشیدن.
اینا اهل نجات شدن. از همیناها، همینای که
گرفتار بودن اما چون چشیدن نجات-- برای همین بخواید و السلام.
امروز تو این مکان مبدد از حضرت حق بخواهین این حقایقی که ما داریم تو فکرمون باهاش کار میکنیم به ما بچشاند،
بچشاند. اون موقع دیگه نمیتونیم دست از سرش برداریم.
انشاالله عاقبتمون ختم بخیر بشه.
به برکت صلوات بر محمد و آل محمد. الله-
جلسه قبل
جلسه بعد