ددرس‌گفتارها

السلام علیک ای داعی الله و ربانی ایاته.

سلام علیکم و رحمة الله.

ما رسیده بودیم به آیه هشتاد و هشت سوره بقره پیرامون قلب اغلف.

عرض کردیم که اگر دقت کنید ابتدای آیه که با و قلوبنا-- قالو و قالو قلوبنا غلف شروع میشه چون قالو داره اینا گفتند قلب ما اغلفه است.

در حقیقت این رو اشاره کردیم به بحث کلام و گفت‌گوی علمی چون اینا مدعی بودند قلب ما غلاف مثل شمشیر در غلاف که پره، پره از این معارف.

منتها چون میگه و قالو گفتند این نشانه از-- حکایت از علم فکری دارد.

علم فکری حالا بعضیا در منطق گفتن علم حصولی، علم حصولی و حضوری رو در منطق گفتن.

حالا عرض شود در عرفان میگن علم فکری و علم شهودی.

البته مرحوم اه سید حیدر آملی در اسرار جوا-- جامع الاسرارش، ایشون میفرماید که علم رسمی، علم فکری رو میگه علم رسمی و اون علم شهودی رو میگه علم وهبی که خدا عطا میکنه.

حالا در هر حال این‌ها گرفتار علم فکری بودند و اگر دقت کرده باشید همونطور که دیروز عرض کردیم انتهای آیه و چون خدا میفرماید از این جمعیتی که این حالا بعداً خدا لعنتشون میکنه [مکث] قلیلا مما يؤمنون، فَقَلِيلًا مِمَّا يُؤْمِنُونَ یا ما يؤمنون ببخشید فَقَلِيلًا ما يؤمنون.

یه عده قلیلیشون ایمان میارن.

اینا از اون دور بودن از رحمت خدا نجات پیدا می‌کنند.

منتها چون اشاره میکنه به يؤمنون عرض کردیم این ایمان ربط به قلب داره.

جایگاه ایمان، دلدادگی به قلبه و این همون ارتباط شهودی به عالمه.

یعنی این‌ها به شهود رسیدن.

البته اینجا باید این رو توجه داشت چون بحث ما دیروز پیرامون اختلاف بین علم فکری و شهودی بود.

این یه وقت نتیجه‌ش این نشه.

این رو برای تکمله بحث دیروز عرض کردم لذا مقدمه شدم.

نتیجه‌ش این نشه که پس علم فکری رو رها کنیم، دنبال درس و بحث و کلاس و معلم و ک-کتاب و اینها نریم.

بریم سراغ ذوق و صرفاً عرفان و کشف و شهود و نه.

باید از علم فکری رسید به علم شهودی.

دو تاشو باید با هم داشت.

اون اهل بیت علیهم الصلاة و السلام بودند که صرفاً علم شهودی داشتند.

اساساً علم فکری پیاده کردنش در اهل بیت آورد-- تنزل دادن به مقام اوناست.

اهل بیت اصلاً کاری به علم فکری نداشتن.

اون‌ها یکپارچه تمام علم حضرت حق در وجود اون‌ها پیاده شده بود.

اون‌ها علم محض نظام هستی‌اند که قبلاً بحثش گذشته.

اما ما که ضعیف هستیم چاره‌ای نداریم.

باید از علم فکری که در حقیقت به قول مرحوم حاجی سبزواری علیه رحمة این إعداده من الفکر در حقیقت علت معده‌ست.

آماده‌سازی میکنه ما رو برای اینکه برسیم به علم حالا اشراقی میخوای بگی، میخوای بگی شهودی هرچی یا حضوری به قول منطقیین.

باید دو تاشو با هم داشت.

الان یه بحثی هم که تو متاسفانه جوامع علمی و دانشگاه‌ها اینها هست، وقتی درست متوجه این قصه نشدند میان یه دعوایی بین امثال شیخ الرئیس‌ها و شیخ اشراق‌ها راه میندازن.

مثلاً میگن شیخ الرئیس که میدونید شیخ الرئیس دیگه حکمت مشاء به ایشون بسته‌ست و پایه گذار و به هر حال بهترین کتاب یعنی به قول علامه، پدر جد کتاب منطق رو ایشون بر اساس منطق ارسطو پایه‌ریزی کرد.

منطق.

منطق یعنی همون علم فکری.

لکن همین حالا شیخ الرئیس رو شما میری کتاب اشاره‌شو نگاه می‌کنی اشاراتشو البته اشارات و تنبیهاته.

اشاره حرفای بسیار سنگینی که خودش میگه ما یه اشاره می‌کنیم رد میشیم.

نمیشه فهمید انقدر عمیقه اسمشو گذاشته اشارات.

اما کتاب تنبیهات هم داره.

تنبیه یعنی چیزی که آقا تو هم یه ذره فکر کنی بهش میرسی، متنبه میشی.

اونا هم البته سنگینه.

شما همین کتاب اشارات شیخ الرئیس رو ببین از نمت هفتم، هشتم، نهم، دهمش دیگه همش بحثای سنگین عرفانیه.

خب کوشن اونایی که بحث دارند میگن شیخ الرئیس صرفاً علم فکرایی-- فکری داشته، علم حصولی داشته، عرض شود برهان و اصلاً از عرفان فاصله داشته.

کی گفته اینو؟

خب شما برو همون-- جواب بده ببینم چرا نمت هفتم به بعد اشاراتش همش مسائل سنگین عرفانیه که واقعاً هر کسی درکش نمی‌کنه.

اون عرفانه دیگه.

نه، علم فکری مقدمه علم شهودیه.

منتها این‌ها و قالو قلوبنا غلف میگن دل ما پره از این حرف‌ها.

قالو گفتن بحث گفت‌گوی اینا اشارات قرآن هم روش حرف داریم دیگه.

اینا میخواست خدا بگه که اینا موندن در علم فکریشون.

این، این خطره که کسی صرفاً تو علم فکری بمونه.

و الا دعوایی بین شیخ الرئیس و شیخ اشراق نیست که.

و اتفاقاً شیخ اشراق هم که در حقیقت دنباله رو حضرت افلاطون بوده که ارسطو و افلاطون ما میگیم حضرت چون حدیث داریم حضرت علامه هم در کتابش آورده که این دو تا پیغمبر بودند، ارسطو و افلاطون.

یه روایت داریم از امام صادق صلوات الله علیه.

افلاطون خب پایه‌گذار همین بحث اشراقیون بود که شیخ اشراق این کتاب رو بر اساس اون تنظیم کرد.

اما اون هم وقتی شما کتاب شیخ اشراق رو میری میبینی، وقتی حکمت اشراقیه ایشون رو میری مطالع-- ملاحظه می‌کنی، میبینی همش بر اساس برهان شروع شده از همون ابتدا کتاب بر اساس برهانه، فکره.

یعنی این دو از هم جدا نیستن.

نه باید درس و بحث تعطیل بشه، نه صرفاً تو درس و بحث موند و سراغ مسائل ذوقی و عرفانی نرفت.

و من توصیه می‌کنم بارها اینجا عرض کردم کتاب عرفان و برهان و قرآن علامه رو بخونید که ایشون اون تو، تو اون کتاب شریف و وزین و ارشی به نظر من اثبات می‌کنه که برهان و عرفان ما یک حقیقتن و برهان و برهان همون فلسفه است یا حکمت و عرفان ما همون قرآن مان.

اینو اثبات می‌کنه.

اصلاً جدایی از هم ندارن.

منتها ما متوجه نیستیم.

خطرات علم فکری اینه که اینجا داره قرآن گوش زد می‌کنه.

اینا مورد لعن خدا واقع شدن اکثرشون چون دچار علم فکری شدن.

گفتن ما داریم دیگه می‌خوایم چه کنیم پیغمبر؟

ها قلوبنا قلف.

قلب اغلف یعنی مثل شمشیری که در غلافه پره، پره.

میگه ما نمیخوایم گوش ما دیگه این چیزا رو انقدر شنیده که اما این علم فکریه.

بیا ببین چه اشراقاتی پیغمبر بر قلب شما داره، چه القاءاتی، چه القاءات سبوهی از حضرت حق برات هدیه آورده.

برو بشین پای اون‌ها که نرفتن، این ضرر رو کردن.

علم فکری این مشک-- این مشکلات رو داره.

تکبر، غرور.

اما علم شهودی اینطوری نیست چون ش-- به شهود می‌شینه.

خاص در حقیقت حصولی نیست.

حضوره.

همش یکپارچه حضور محضه.

این دیگه مشکلی براش پیش نمیاد.

فقط یه خطر داره علم شهودی، عرفان، ذوق.

یه خطر خیلی خطر، خطر عظیمی هم هست.

فی خطر عظیم.

اونم افشاء سره.

چون شهود سر عالم دیگه.

به کسی میدن که ظرفیتشو داره.

سعه وجودیشو داره.

لا یمسه إلا المتهرون.

[نفس عمیق] یه طهارتهایی تو وجودش هست به شهود مینشوننش.

یه حقایقی براش تو-- در وجود خودش کشف میشه.

بعد اینو بیاد طوطی صفتی کنه یه دفعه افشا کنه.

این مشکل میشه.

این خطر افشاء سر اینجا.

معمولا تو قدم‌های اول جوون‌ها هم چون پاکن زود به قولی گر می‌گیرن، آتش می‌گیرن و یه اشراقاتی براشون ایجاد میشه.

یه شهودهایی حالا یا تو خواب یا تو بیداری.

بعد سریع میگن ظرف کمه، ظرف کوچیکه، سریع لبریز میشه، میگن.

این البته فرق می‌کنه با گفتن بزرگان.

باز خلط بحث نشه.

امثال مثل حضرت علامه حسن زاده که در کتاب انسان در عرف عرفانش میاد چندین واقعه از اتفاقات اشراقی و معرفتی و کشف و شهودیشو بیان می‌کنه.

خودش میگه آقا بر اساس واما بنعمت ربک فحدث میگیم.

قرآن تو گف-- می‌فرماید اگه به تو نعمت داد خدا فحدث حدیث کن.

در همین حد فقط که بدانید آقا راه بازه.

بسم الله شما هم امیدوار بشید بگید بسم الله ما هم پس بریم برسیم.

در همین حد که گول نخورید فکر کنید فقط علم فکریه.

علم شهودی تا إلا ماشاءالله تعالى، تعالى بیا بالا در همین حد که من و تو امیدوار بشیم یه چیزکی گفتن از اون سرریز کاسه‌شون.

و الا این بیا خلط بحث نشه.

فرق می‌کنه با منی که یه شب یه دفعه یه خواب امامزاده‌ای چه می‌دونم یه حقیقتی، یه نورانیتی، یه چیزی توی خواب یا شهید سلیمانی یه چیزی تو خوابی ببینم و بعد بیام یه دفعه همه جا بق و کرنا کنم.

خب چطور به قول حضرت آیت الله صانعی آملی شش ماه داشتی خاک خواب خوک و نمی‌دونم الاغ و گاو و عقرب و خبائث رو تو خواب می‌دیدی شش ماه هیچی نمی‌گفتی.

الان تو خواب یه امامزاده دیدی؟

گفت من دیشب خواب امامزاده دیدم.

گفت شش ماه تو چرا نمی‌گی؟

اینا این خطر شهود اینه فقط.

افشاء سر بعد می‌گیرن از آدم.

دیگه بعد انقدرم ناز داره.

انقدر کشف و شهود، عرفان، ناز داره.

انقدر نازنینه.

حالا حالا بشین تا دوباره برگرده برات.

فقط با یک افشاء سر.

مگر جاش رو اونم اهلش باید تشخیص بدن.

پس اینو فقط به عنوان تکمله بحث دیروز عرض کردم که خلط بحث نشه.

اینا رو در تقابل به هم ببینیم.

نه.

منتها اون‌ها که و قالوا قلوبنا گفتن قلوبنا قلف، اونا متوقف شدن تو علم فکری.

و الا سلام علیکم.

خدا حفظ کنه شاگر-- رحمت کنه شاگردان اهل بیت که کارایی کردن این سر و سر را به ما برسه.

مثلا جابر بن یزید جعفی.

الان به ذهنم اومد این روایت عجیب که یادمه در اصول کافی مرحوم کلینی اعلا الله مقامه الشریف دیدم.

اینم بگم و چاشنی بحث و بحثه.

ایشون هفت تا-- الان چند تا حدیث من و تو دیدیم اصلاً نمیگم حفظیم، دیدیم.

چند تا انصافاً؟

می‌تونی بشمری چند تا؟

مثلاً کافیه اولین کتاب اصول ارب-- کتو-- كتب اربع شیعه رو اگر ما از اول تا آخرشو خونده باشیم حدود شونزده هزار تا حدیث رو دیدیم.

بحار الانوار فکر می‌کنم قریبه به هفتاد هزار تا حدیث توش جمع شده باشه تو همشون.

فقط جابر بن یزید جعفی.

ایشون از امام باقر فقط، تازه محضر امام صادق هم در کرده، فقط از امام باقر هفتاد هزار سر یاد گرفته بود.

الله اکبر.

هفتاد هزار سر در سر و سرش امام باقر نفس از نشون-- بعد اومد گفت آقا سینه ام سنگین شده.

اجازه بده با یه نفر برم یه دونه از اینا رو بگم.

حضرت فرمود مطلقا.

هر وقت دیدی سنگین شدی برو یه چاهی بکن.

اینم سریا ها.

چرا باید اصلاً چاه بکنه؟

چرا رو زمین نشینه بگه؟

چاه بکن.

اینم سریا.

با چاه حرفاتو بزن خالی شو.

که امیرالمؤمنین تو چاه می‌زد.

ابو تراب، پدر خاک.

بله نفس علی باید به این چاه مخصوصاً هم چاه بکنه چون ریشه درخت‌ها میره اون تو.

نطفه آدمای بعدی هم از همین آب و درخت و گل و گیاه و میوه درخت و از همینا نطفه و رستن داره.

سردار سلیمانی هم نطفه‌ش از همین خاکه.

نطفه من و تو هم از همین خاکه.

نفس امیرالمؤمنین باید چاه بکنه بره جایی که ریشه درخت دوانده میشه.

این بخوره به خاک که از دل این خاک امثال حججی‌ها و سردار سلیمانی‌ها بیان بیرون.

جابر بن یزید جعفی تو هم چاه بکن نفس بزن این اسرار بره تو دل خاک.

نطفه‌هایی که بعدها از این خاک میخوان رستن کنن بیان بیرون.

اون‌ها صاحبان این سر باشن.

اینم یه سر ما.

حالا جزء-- حالا میگم سر نگی پس خودت چرا سر رو فاش کردی؟

نه بزرگان فاش کردن ما داریم به شما منتقل می‌کنیم.

اونم بر اساس چی؟

فأما بنعمت ربك فحدث.

والسلام.

ان‌شاءالله که عاقبتمون ختم بخیر باشه.

به برکت صلوات بر محمد و آل محمد