ددرس‌گفتارها

اینجا آیات، سلام علیکم و رحمة الله.

[سخнерانی در پس زمینه] امام جواد صلوات الله عليه ایام میلاد این بزرگوار هست.

یه حدیث معروفی دارن که حالا قسمت سومش مربوط به بحث هر روز ماست، قلب اغلف.

اون هم حضرت می‌فرمایند که المؤمن يحتاج إلى ثلاث.

هر مؤمنی احتیاج داره به سه چیز.

الان به ما بگن احتیاجاتی زندگیتو بشمر.

چی می‌شماریم؟

چند تا؟

غالباً مسائل دنیوی و مالی و...

اما حضرت سه تا چیزو نیاز ضروری و احتیاج مبرم هر مؤمنی شمردند.

اول فرمودند التوفيق من الله.

اونم توفیقی که از سمت خدا بیاد نه خودت برای خودت بازی درآری گمان کنی که حالا موفق بودی.

نه، توفیق از سمت بالا میاد که هندسه توفیق بالا به پایینه، هندسه اخلاص پایین به بالاست.

تو اخلاص به خرج بدی بری بالا از اون بالا هم توفیق میاد.

بعد فرمودند واعظ من نفسه در درون خودش هر مؤمنی یه واعظی باشه که هی دائماً چیکار کنه؟

نصیحتش کنه.

خودش رو، خودش، خودش رو وعظ کنه، خطاب کنه، مراقبت کنه.

سوم که بیشتر منظورمون این هست فرمودند که قبول من من ینسخه هر کس که نصیحتش کردین بپذیره.

چون تو آیه هشتاد و هشت سوره بقره عرض کردیم که مشرکین و کفار به پیغمبر می‌گفتن و قلوبنا قلف.

می‌گفتن که آقا دل ما تو یه غلافی قرار گرفته، قلب اغلف و توجه نمی‌کردند به صحبت‌های پیغمبر که حالا سه وجه داشت که بیشتر مفسرین فرموده بودند.

الان هم این چنین هست.

خیلی از ما البته این مراتب داره.

اینکه گوش به حرف ندیم مراتب داره.

خب یه وقت بنا به فرمایش امام جواد صلوات الله عليه حتی بچه هم آدم رو نصیحت کرد باید توجه کرد.

در کتاب جواهر الثنیة فی أحادیث القدسیه حدیث عجیب قدسی دیدم که حضرت داوود سلام الله عليه وقتی می‌خواستن کسی رو اعدام کنن، حالا حد جاری کنن و اعدامش کنن، بکشنش، حضرت فرمود دست نگه دارید.

رفت گفت منو نصیحت کن.

به یه آدم گناهکاری که می‌خوان بکشنش گفت منو نصیحت کن.

به این مقام خیرخواهی همه جا در و دیوار می‌تونه آدم رو نصیحت کنه.

ما أكثر العبر و أقل الاعتبار ملا علی فرمود.

در و دیوار می‌تونن عبرت بدن به انسان.

پس آدم اگه بچه، منتها این مراتب داره.

اون کجا که آدم حرف یه بچه رو گوش نده، حرف یه آدم گناهکار یا جاهل رو توجه نکنه.

اون کجا که بی‌توجهی کنه به یک حرف عالم، به حرف یک آدم متخصص و اون کجا که به حرف پیغمبر خدا، عقل کل، ختم رسل گوش نده.

حرف انبیا رو گوش نده.

این دیگه خیلی مراتبش سنگین‌تره دیگه.

البته شیعیان در زمان امام جواد صلوات الله عليه امتحان سنگینی رو پس دادن.

الحمد لله رو سفید هم درومدن.

یعنی هیچ دوره‌ای مثل این دوره امتحان سنگین نبوده ظاهراً.

چون هیچ امامی در هشت نه سالگی امام نشد.

شما تصور کنید یه پسره هشت نه ساله به شما بگن آقا این آقا پسره هشت نه ساله که هنوز به سن تکلیف هم نرسیده امام شماست.

یعنی به راه‌های آسمان واقف‌تره تا زمین.

همه علم خدا نه اون-- آنچه که داشته‌هایی که در خصوص امام داری باید پیاده کنی روی پسر هشت نه ساله.

سخته.

واقعاً کار، اونم امام رضا چرا فرمود برای شیعیان ما پربرکت‌ترین مولود اهل بیت پسرم جواد الأئمة سلام الله عليه هست.

یه وجهش اینه دیگه.

تا چهل و هفت سالگی امام رضا بچه‌دار نشد.

شوخی نیست.

امتحان‌های خدا عجیبه.

عجیبه واقعاً امتحانات خدا.

تا چهل و هفت سالگی بچه‌دار نمی‌شد که بهش گفتن عبتر.

استغفرالله.

در سال صد و نود و پنج هجری بود دیگه آخر عمر حضرت بود که بچه‌دار شدن حضرت [مکث] و خدا البته معجزات عجیبی هم از امام جواد صلوات الله عليه نشون داد.

این معجزات رو هم باید در نظر گرفت اما باز سخته .

مثلاً اینکه حضرت دو سه روزه بودند وقتی که شیعیان اومدن تبریک بگن به امام رضا صلوات الله عليه تو همون حالت بچگی حالا تو گهواره هرچی حضرت شروع کرد شهادتین گفتن.

همه شنیدن و سجده کرد.

تو اون حالتی که اصلاً بچه نمی‌تونه تکون بخوره، نمی‌تونه لب باز کنه.

به قدرت حضرت حق.

این رو دیدن.

شیعیان دیدن.

این‌ها رو هم دیدن.

این‌ها رو هم باید گفت.

اما بازم سخته.

و خیلی‌ها چیـ، چیزهای این چنینی گفتن، گفتن استغفرالله سحره، جادوعه پیغمبر.

و یکی از کارهای عجیبی که خدا کرد در خصوص حضرت جواد خیلی جالبه، خیلی-- توش نکات عجیبی هست این.

پس معمولاً به عنوان یک داستان، یک قصه شیرین میان می‌گن می‌رن.

اما تو اون نقطه‌ها، اون سررشته‌هاشو دست بگیری سر نخ، وقتی که حضرت می‌خواست به دنیا بیاد یه چراغی تو خونه امام رضا بود خاموش شد.

اصلاً خدا خواست این چراغا خاموش شه.

تاریکی محض.

امام جواد صلوات الله عليه به محض اینکه به دنیا اومد کل خونه حضرت روشن شد.

خب این خیلی این نکته‌ست اصلاً که باید تاریک می‌شد که نور ایشون جلوه کنه.

یعنی هر وقت تاریک شد حواستون باشه یه نوری به نام نور ولایت هست.

سردرگم نیستیم ما.

منتها خب دیگه و قلوبنا قلف به شرطی که نگیم.

نگیم بابا گوش ما از این حرفا پره.

ولمون کن بابا این حرفا برامون سنگینه یا ما نمی‌فهمیم.

به نظر شما ما بیشتر می‌فهمیم یا مثلاً علامه حسن زاده‌ها؟

یا شیخ الرایس‌ها که کتاب‌هاش الان تو دانشگاه‌های خارج از کشور متاسفانه از این جهت که کشور خودمون بی‌رغبته، اونجا داره تدریس می‌شه اینجا نه.

یا ملاصدراها که یا ف-- ابن عربی‌ها که امام بزرگ ما حضرت امام به گورباچف وقتی نامه نوشت گفت بیاید سر کتاب فسوس ابن عربی، سر کتاب اسفار ملاصدرا ببینید چی داریم ما برای شما.

اون که بزرگ ما بود.

ما کی نشستیم رو این مبانی کار کردن؟

کی؟

خود عالمه‌ حسن‌زاده می‌فرمود من منظومه ملا هادی سبزواری زیر بغلم بود، طلبه بودم.

داشتم می‌رفتم یه آدم حالا یه آخوند سن و سالداری منو دید گفت منظومه؟

باز کرد گفت ببین اینجا مثلا نوشته اعاده المعدومه امتنا-- امتنع.

مثلا اینکه معدوم بخواد برگرده دوباره وجود پیدا کنه، این محاله.

اینا اصلا قبول نیست.

یعنی ما حال-- حاجی ملا هادی سبزواری علیه الرحمه این مثلا معاد رو قبول نداشته.

نه تو نفهمیدی معاد چیه، نه که اون قبول نداشته.

تو معنای معاد رو نفهمیدی.

اینکه این جسم اینجا معدوم شد رفت.

معدوم شد از بین رفت.

اصلا شد یه چیزی رفت تو دل یک گرگی، یه نمی‌دونم درختی، سنگ شد اصلا خاک شد.

خاک گل کوزه گران خواهیم شد، میگن خاک کوزه شد.

خب این بخواد برگرده دوباره به اون شکل، خب این معدوم شده اصلا این جسم دوباره برگرده.

ما نمی‌گیم که قیامت نیست که.

می‌گیم این چیزی که معدوم شد دیگه برگشتش محاله.

می‌گیم اصلا بدن همیشه با ما هست، این جسم رفت.

بدن برزخی که هست.

برای چی خدا بیاد چیزی که از بین رفته دوباره برش گردونه؟

خب بدن برزخی من که هست تو خواب دارم باهاش این ور اون ور میرم.

انقدر بحث‌های شیرین جوابشه نمی‌شه نه جواب بگیرن.

همین یه دفعه میگن آها انکار خدا نکنه مسلمین هم دست به انکار کسی بزنن.

انقدر براش متاسفانه پرونده‌سازی هم می‌کنن، آبروشو می‌برن.

و خدا وکیلی خود علامه می‌گه من اینو که شنیدم یه لحظه ریختم به هم.

بعد نشستم فکر کردم.

پیش خودم علامه می‌گه.

ما تا حالا اینطوری فکر کردیم آقای حسن‌زاده شما حالا که طلبه بود، ایشون تازه مثلا جوون بوده طلبه، تو بیشتر-- علمت بیشتره یا ملاصدرا؟

تو بیشتر علم داری یا شیخ رایس؟

تو بیشتر علم داری یا عرض شود محقق حلی؟

تو بیشتر علم داری یا ابن عربی؟

که هفتصد و پنجاه جلد کتاب داره ایشون محی الدین عربی.

یه دونش فسوسه که می‌گه القاءات صبحی حضرت حق به لسان پیغمبر بر قلب من بوده این کتاب.

چند تامون خوندیمش.

حالا اینو علامه می‌گه من فکر کردم که تو بیشتر می‌دونی یا اونا؟

به خودم گفتم خب اونا عالم‌ترن.

اونا عالمن.

اونا بیشتر می‌فهمن.

بعد توی این گیره ذهنی خودم نشستم فکر کردم تو بیشتر به سمت خطا نزدیک‌تری، تو بیشتر امکان داره خطا کنی، بیشتر اشتباه بفهمی یا اونا؟

باز گفتم من به خطا رفتن بیشتر نزدیک‌ترم تا اونا.

اونا عالمن.

آروم شدم.

علامه خودش خودشو نجات داده.

ببین واعظ من نفسه.

ولی ما نه، همینطوری شروع می‌کنیم.

خدا نکنه یه التهابی، اضطرابی، مشکلی تو زندگیمون پیش بیاد، حالا هر-- از هر حیث، مخصوصا مشکلی که ما رو به اضطراب بندازه دیگه.

دیگه دهن باز می‌شه از اون خدا بگیر تا پایین و استغفرالله می‌بریم زیر سؤال و در حالی که الان تو وجود خود من قیامت شده، قیامت وجودم به پا شده.

چرا تو آروم نیستی؟

قیامتت به پا شده.

این هم یه معنای قیامته.

چیز عجیب و غریبی نیست قیامت.

تو وجود تو الان قیامت قیام کرد.

الان چرا آرامش نداری؟

اذا زلزلت الارض زلزالها.

ارض این زمین وجود تو به زلزله دراومده.

تکون شد.

تکانه اومد.

حالا هر تکانه از هر جایی که هست.

خب، تو اونجا وقال الانسانا و ا-- اونجا وقتی این افقالها، این ثقیل‌ها، سنگینی‌ها، این بار و بار سنگینه دیگه.

می‌ریزه بیرون یعنی داشته‌های وجودیش رو می‌ریزه بیرون.

وقال الانسان ما لها.

چه خبر شده؟

چرا اینطوری شدم؟

چرا انقدر من آرامش ندارم؟

خب درونتو ریختی بیرون.

و اخرجت الارض افقالها.

دیگه از ار-- ارض از زمین وجود خودت این ثقل‌ها ریخت بیرون.

این یه معنای قیامته که حالا اتم اکملش زمان مرگ اتفاق می‌افته.

تمام داشته‌های وجودیت می‌ریزه بیرون.

که اینم عرض کنم و بسه.

که یکی از بزرگان بارها عرض کردم فرمود اگر قرآن دو تا آیه بیشتر نداشت بس بود.

فمن يعمل مثقال ذرة خيرا يره.

نمی‌گه بهش میدن، نشونش میدن، می‌بینه مثلا یه پرونده رو می‌بینه نگاه می‌کنه.

يره.

يره يعني همون عمل.

ببین فمن يعمل، يعمل مثقال ذرة خيرا.

یعنی کوچک‌ترین کاری بکنی يره اون عملو می‌بینی.

فمن يعمل مثقال ذرة شرا يره.

همون رو می‌بینی.

همون عین عملو.

رضا فرمودن جزاء نفس عمله.

عملت چی بوده؟

نفس عمل تو چی بوده؟

جزای تو همونه.

دیدن همونه.

حقیقت عمل تو، جزای توئه.

قرآن می‌گه کسی که مال یتیم بخوره آتیش داره می‌خوره.

نه اینکه انگار داره آتیش می‌خوره ها.

می‌گه اصلا آتیش می‌خوره.

نفس عمل آتیشه.

جزاش چیه؟

خب آتیشه دیگه.

عین همون.

يره همونو می‌بینه.

قرآن-- اهل بیت می‌فرمایند الصلاة معراج المؤمن.

این نماز معراج مؤمنه.

اگر معراجه يره تو معراج می‌بینی.

وقت مرگت میری به معراج.

حقیقت نماز اینطوری جلوه می‌کنه.

یعنی قیامت این شکلیه.

در درون خودت اعمالت رو نفس عمل رو به صورت جزاء می‌بینی.

ای کاش که ما گرفتار قلب اقلف نشیم.

گرفتاری که-- این قلبی که گرفتار یه غلافی می‌شه، دیگه حاضر نیست حرف هیچکسو بشنوه.

ان‌شاءالله که عاقبتمون ختم به خیر باشه.

به برکت صلوات بر محمد و آل محمد.

اللهم صل على محمد