ددرس‌گفتارها
بازگشت به پخش
متن کاملخلاصهنسخه کتابی · جلسه 006

یادداشت: ترجمه‌های فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند.

میلاد جواد و سه نیاز مؤمن

ایام میلاد امام جواد صلوات‌الله‌علیه است. حدیثی معروف از ایشان بخش سومش با بحث قلب اغلف پیوند دارد. حضرت فرمود: المؤمن یحتاج إلى ثلاث — هر مؤمنی به سه چیز نیازمند است. اگر نیازهای زندگی را بشمارند، غالباً امور دنیوی و مالی می‌آید؛ اما حضرت سه نیازِ ضروریِ هر مؤمن را برشمرد.

نخست: التوفیق من الله — توفیقی که از جانب خدا بیاید، نه آنکه انسان برای خود بازی درآورد و گمان کند موفق بوده است. هندسهٔ توفیق از بالا به پایین است؛ هندسهٔ اخلاص از پایین به بالا. اخلاص بورزی بالا می‌روی؛ از آن بالا توفیق فرود می‌آید.

دوم: واعظ من نفسه — در درون خود واعظی داشته باشد که پیوسته نصیحتش کند، خود را خطاب کند و مراقبت نماید.

سوم — و مقصودِ اصلیِ پیوند با قلب اغلف همین است: قبول ممن ینصحه — نصیحتِ هر ناصحی را بپذیرد.

قلوبنا غلف و مراتب گوش‌نبستن

«وَقَالُوا قُلُوبُنَا غُلْفٌ» (بقره/۸۸)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و گفتند دل‌های ما در غلاف است.

مشرکان و کافران به پیامبر می‌گفتند دل ما در غلافی است؛ ازاین‌رو به سخنان او توجه نمی‌کردند. مفسران وجوهی برای این غلف گفته‌اند. امروز نیز مراتبِ گوش‌ندادن هست. به فرمودهٔ امام جواد حتی اگر کودک نصیحت کند باید توجه کرد. در جواهر السنیة حدیثی قدسی آمده که داوود علیه‌السلام چون می‌خواستند حدی جاری کنند و گناهکاری را بکشند، فرمود دست نگه دارید؛ سپس به همان گناهکار گفت مرا نصیحت کن. خیرخواهی چنان است که در و دیوار می‌تواند عبرت دهد. «ما أکثر العبر و أقل الاعتبار.»

مراتب فرق می‌کند: یک جا حرف کودک را نمی‌شنوند؛ جایی حرف گناهکار یا جاهل را؛ جایی سخن عالم و متخصص را؛ و سنگین‌تر از همه آنکه سخن پیامبر و عقل کل و ختم رسل و انبیا را ناشنیده بگیرند.

قبول نصیحت و سلسلهٔ خضوع

قبول ممن ینصحه فقط ادبِ اجتماعی نیست؛ خضوعِ علمی است. آن‌که فقط از هم‌رتبه یا از پایین‌تر می‌شنود هنوز مستکبر است؛ آن‌که از بالاتر نمی‌شنود غلفِ سنگین‌تر دارد. امام جواد با نشاندنِ امامت در کالبدِ کودک، زنجیرهٔ بهانه‌ها را قطع کرد: اگر حجت خدا کودک باشد و بپذیری، دیگر سخنِ عالمِ سالخورده را به بهانهٔ سن و سابقه رد نمی‌توانی کرد مگر با برهان.

امتحان سنگین شیعه با امامتِ کودک

شیعیانِ زمان جواد امتحانی سنگین دادند و روسبید بیرون آمدند. هیچ دوره‌ای چون آن دوره سخت نبود؛ زیرا هیچ امامی در هشت‌نه سالگی به امامت نرسیده بود. تصور کنید بگویند این پسرِ هشت‌نه ساله که هنوز به سن تکلیف نرسیده امام شماست؛ به راه‌های آسمان از زمین آگاه‌تر است. همهٔ باورهای امامت را باید بر کودک تطبیق داد. سخت است. امام رضا فرمود پربرکت‌ترین مولود اهل‌بیت برای شیعیان، پسرم جواد است؛ یک وجهش همین امتحان است. تا چهل‌وهفت سالگی فرزند نداشتند — آسان نیست — و امتحان‌های خدا عجیب است. حتی عبترش خواندند؛ استغفرالله. در سال ۱۹۵ هجری، اواخر عمر حضرت، فرزند آمد.

معجزات و نورِ ولادت

خدا معجزات شگفت از جواد نشان داد؛ باید دید اما باز پذیرش بر دل‌های بسته سخت است. چون دو سه روزه بود و شیعیان برای تبریک آمدند، در گهواره شهادتین گفت؛ همه شنیدند و سجده کردند؛ در حالی که کودک عادی نه حرکت تواند نه لب بگشاید — به قدرت حق. دیدند و باز برخی سحر خواندند؛ چنان‌که انبیا را جادوگر گفتند.

یکی از کارهای عجیب خدا دربارهٔ جواد معمولاً به‌عنوان قصه‌ای شیرین گفته می‌شود؛ باید سرنخ گرفت. چون می‌خواست به دنیا آید چراغی در خانهٔ امام رضا خاموش شد؛ تاریکی محض. خدا خواست چراغ‌ها خاموش شود. به محض ولادت، تمام خانه روشن شد. باید تاریک می‌شد تا نور او جلوه کند. هرگاه تاریک شد باید دانست نوری به نام نور ولایت هست؛ سردرگم نباید ماند — به شرط آنکه «قلوبنا غلف» نگویند و نشنوند که گوش از این حرف‌ها پر است.

واعظ من نفسه؛ حکایت طلبگیِ حسن‌زاده

آیا ما بیشتر می‌فهمیم یا علامه حسن‌زاده و ابن‌سینا و ملاصدرا و ابن‌عربی؟ امام به گورباچف نوشت نزد فصوص ابن‌عربی و اسفار بنشینید. علامه می‌فرمود منظومهٔ سبزواری زیر بغل داشتم؛ آخوندی سالخورده گفت معادِ اینان قبول نیست چون اعادهٔ معدوم را ممتنع دانسته‌اند. نه آنکه معاد را انکار کرده باشند؛ معنای معاد را نفهمیده بودند. جسمِ عنصری پراکنده می‌شود؛ معاد بدنِ برزخی و حقیقتِ وجود است نه بازگرداندنِ همان ذراتِ معدوم‌شده به شکل سابق. پرونده‌سازی و اتهامِ انکار آسان است.

علامه گوید چون این را شنیدم به‌هم ریختم؛ سپس با خود گفتم: علمت بیشتر است یا ملاصدرا و شیخ‌الرئیس و محقق حلی و ابن‌عربی با صدها جلد؟ گفتم آنان عالم‌ترند. سپس: به خطا نزدیک‌تری یا آنان؟ گفتم من. آرام شدم. واعظ من نفسه او را نجات داد. ما اغلب چنین نیستیم؛ به‌ویژه چون اضطراب و مشکل پیش آید، از خدا تا پایین را زیر سؤال می‌بریم.

قیامتِ درون و زلزلهٔ ارضِ وجود

اکنون در وجودِ مضطرب قیامت برپاست. «إذا زلزلت الأرض زلزالها» — زمینِ وجود به زلزله افتاده؛ تکانه آمده. «و أخرجت الأرض أثقالها» — سنگینی‌ها و بارهای درون بیرون ریخته؛ «و قال الإنسان ما لها» — چه شده که آرامش ندارم؟ چون درون را بیرون ریخته‌ای. این یک معنای قیامت است که اتمّ و اکملش هنگام مرگ رخ می‌دهد؛ همهٔ داشته‌های وجود بیرون می‌ریزد.

مثقال ذره؛ جزا نفسِ عمل است

یکی از بزرگان می‌گفت اگر قرآن دو آیه بیش نداشت بس بود:

«فَمَن يَعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ خَيْرًا يَرَهُ ۝ وَمَن يَعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ شَرًّا يَرَهُ» (زلزله/۷–۸)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پس هر کس هم‌وزن ذره‌ای نیکی کند آن را می‌بیند، و هر کس هم‌وزن ذره‌ای بدی کند آن را می‌بیند.

نمی‌گوید به او می‌دهند یا پرونده نشان می‌دهند؛ می‌گوید یره — همان عمل را می‌بیند. رضا علیه‌السلام: جزاء نفس عمله. حقیقت عملِ تو همان جزای توست. قرآن می‌گوید خورندهٔ مال یتیم آتش می‌خورد؛ نه انگار — نفسِ عمل آتش است؛ جزایش همان؛ یره همان را می‌بیند.

نماز معراج و پرهیز از قلب اغلف

اهل‌بیت فرموده‌اند الصلاة معراج المؤمن. اگر معراج است، یره — هنگام مرگ آن معراج را می‌بینی؛ حقیقت نماز آن‌گونه جلوه می‌کند. قیامت چنین است: در درون، اعمال را به صورتِ همان عمل به‌عنوان جزا می‌بینی. ای کاش گرفتار قلب اغلف نشویم؛ قلبی که غلاف گرفته و دیگر حاضر نیست سخن کسی را بشنود. ان‌شاءالله عاقبت ختم به خیر به برکت صلوات بر محمد و آل محمد.

پربرکت‌ترین مولود و صبرِ چهل‌وهفت‌ساله

وجه دیگرِ فرمایش امام رضا آن است که تأخیرِ ولادت خود بخشی از تربیتِ امت بود. چهل‌وهفت سال بی‌فرزند ماندنِ امام معصوم، برای شیعه‌ای که به عادتِ تبار و سن خو کرده بود، زمینه ساخت تا چون کودکِ حجت آمد، تکیه بر عادت نکند. تهمتِ ابتر تلخ بود؛ اما پاسخِ خدا با نورِ ولادت آمد. امتحان‌های الهی گاه دراز است تا پردهٔ غلف دریده شود.

سحر خواندنِ نشانه و عادتِ انکار

تاریخ انبیا پر است از کسانی که معجزه دیدند و سحر گفتند. همان الگو در برابر شهادتینِ کودکِ امام و روشنیِ خانه پس از خاموشیِ چراغ تکرار می‌شود. مشکل از کمیِ نشانه نیست؛ از غلافِ قلب است. توفیق الهی همان است که نشانه را از سحر جدا کند؛ وگرنه هر آیه‌ای را بازی می‌خوانند.

معاد و سوءتفاهمِ اعادهٔ معدوم

آن اعتراضِ سطحی که معاد را انکار کرده‌اند از خلطِ معاد با بازگرداندنِ ذراتِ پراکندهٔ عنصری برمی‌خیزد. بدن در خاک تحلیل می‌رود؛ اعادهٔ همان معدومِ عنصری ممتنع است. آنچه محشور می‌شود حقیقتِ وجودی و بدنِ متناسب با نشئهٔ دیگر است؛ خواب هر شب نمونه‌ای از سیر با بدنِ غیرعنصری است. شتاب در تکفیر، نشانهٔ نبودِ واعظِ درونی است.

جمع سه نیاز برای رهایی از غلف

توفیق از خدا، واعظ از درون، و قبول از بیرون، سه ضلعِ ایمنی از غلف‌اند. بی‌توفیق نشانه‌ها سحر دیده می‌شود؛ بی‌واعظِ نفس، عالمان به شتاب رانده می‌شوند؛ بی‌قبولِ نصح، حتی کلامِ پیامبر در غلاف می‌ماند. مثقال ذره و معراجِ نماز یادآوری می‌کند که باطنِ عمل همان جزا است؛ پیش از مرگ باید غلاف را برداشت تا گوشِ دل بشنود.

یادداشت پایانی: متن حاضر از پیاده‌سازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمه‌های فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسش‌وپاسخ‌های پس از درس و صداهای جانبی حذف شده‌اند. تقسیم‌بندی‌های فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.