بسم الله الرحمن الرحیم و به نستعین.
السلام علیک یا داعی الله و ربانی آیاته سلام علیکم و رحمه الله.
بحث ما قلب اغلف بود قلبی که در یک غلافی قرار گرفته و به زعم خود این اشخاص که در آیه هشتاد و هشت سوره بقره مورد بحث بود میگن و قالوا قلوبنا غلف.
اگر این بخش از نظر مفسرین رو بپذیریم که منظورشون از اینکه قلب ما در غلافه است اینه که به پیغمبر میگن ما این حرفا رو نمیفهمیم.
قرآن رو نمیفهمیم، معارف رو نمیفهمیم.
این برهان و عرفان و قرآنی که تو آوردی رو نمیفهمیم.
این اگر به این بخش توجه کنیم که حالا اینو خیلی بهش تو این چند قسمت قبلی جلسات قبلیمون توجه نکردیم.
امروز یه چیزکی اینجا توقف کنیم.
اگه این مورد بحث باشه به نوعی همون اهانت نفس است عزیزان یعنی طرف ناخودآگاه یا خودآگاه دچار اهانت به خودش شده.
میگه من این حرفا رو نمیفهمم در حالی که صریح آیه قرآن است که و ما خلقت الجن والانس الا ليعرفون.
ليعرفون رو مفسرین گذاشتن ذیل چی؟
ليعبدون.
و ما خلقت الجن والانس الا ليعبدون اصل آیه است.
مفسرین گفتن بر اساس روایات اهل بیت که ذیل این آیه آوردن ای ليعرفون.
یعنی اساسا فلسفه خلقت ما عرفان است، عرفان.
که البته بر اساس رساله ای که حضرت علامه حسن زاده حفظه الله تعالی نوشتند سراسر برهان و یا همون حکمت و فلسفه، برهان و قرآن و عرفان رو یک حقیقت میدونن.
در هر حال اونها در برابر این حقیقت نظام هستی که چارهای هم جز اون نیست چون فلسفه خلقت ماست مقاومت میکنند میگن ما نمیفهمیم.
این چیزا این حرفا برا ما سنگینه.
الان برا ما پیش میاد خیلی.
تو چهار تا کلمه حرف درست حسابی علمی داری میگه آقا ما نمیفهمیم.
ولش کن.
این حرفا رو به دیگران بزن.
برای ما داستان بگو.
مثال بزن تا بفهمیم.
یعنی ما به قوه عقل وجود خودمون متاسفانه دسترسی پیدا نکردیم هنوز.
تو عالم مثال و خیال خودمون موندیم.
این خیلی خطرناکه.
امثال ملاصدراها، صدرا المتألهین اینا بیکار نبودن که برن حالا تبعید شد کهک قم.
خب شبها تا صبح اونجا عبادت میکرد، سجده طولانی، گریه زاری.
خودش میگه من با این اشکها، این نالهها از خدا این عرفان و این علم رو گرفتم.
ام الکتاب فلسفه یعنی شناخت خودت رو.
میخوای نفس ناطقه خودت رو بشناسی؟
چارهای نیست جز اینکه کتاب اسفار ایشون رو بخونی.
جالبه که بدونید من حيث المجموع بر اساس حالا اون ق-- کتاب شریف صد کلمه در معرفت نفس حضرت علامه حسن زاده حفظه الله تعالی حدود صد قول بر چیستی نفس در میان علما و حکما وجود داره که اصلا نفس انسان چیه؟
که ملاصدرا چهل قولش رو در کتاب اسفارش نشسته بررسی علمی کرده که حالا سه تاش دیگه مخلص و چکیده و زبده و مثلا خیلی از همه متعالیترن که حالا بعضی معتقدند انسان جسمانیة الحدوثه و روحانیة البقاء است با جسم حادث شده، ایجاد شده، به وجود اومده و به سمت روحانیت در حرکته.
بعضیا میگن نه.
روحانیة الحدوثه و روحانیة البقاء هم هست یعنی با روح حادث شده با روح به سمت روحش هم میره یا به سر-- به سمت همون و نفخت فیهم من روحی منه میره.
بعضیا میگن نه.
جسمانی-- روحانیة الحدوثه یا این نظر هم وجود داره.
جسمانیة الحدوث و جسمانیة البقاء.
میگن با این جسم حادث میشه با این، با همین جسم هم میره باقیه.
حالا این ت-- بحث تجسم اعمال رو میارن که اصلا متوجه قضیه تجسم اعمال نشدن که اساسا تجسم اعمال چیه؟
یا تجسد ا-اعمال.
برمیگردونن به عالم ماده در حالی که شما وقتی میخوای عالم ماده فارغ بشی بری به مجردات عقلیه و بری به ملکوت، اونجا اصلا ماده نیست، چه جسمی؟
حالا اونجا بحث تجسم اعمال چیه؟
الان شما هرچی که در نشئه طبیعت در همین متن، متن خارج وجود خودت دیدی و میبینی که هم محسوساتم هستن، ماده هم هستن.
ببین تو قوه خیالت میتونی اینو مجسمش کنی.
قوه خیال پنجاه درصدش حالا نیمیش مادیش مادیه نیمیش ملکوتیه دیگه.
برزخ بین دنیا و آخرته.
خب قوه خیال الان اینو مجسم کرد.
مگه مجرد نیست؟
مجرد.
الان وجود خارجی نداره که تو وجود توعه داری میبینیش.
این همون تجسم اعماله.
حالا باید دربارهش بحث بشه که علامه در کتاب انسان در عرفانش خیلی حرفهای سنگین و قشنگی پیرامون این قضیه پیاده کرده.
خب ملاصدرا که بیکار نبوده بشینه وقتشو تلف کنه.
یه عمر [نفس عمیق] مرحوم آخوند که چهل نظر از ن-- مثلا نظر حالا نظر مشاء بگیر، حکمت اشراق بگیر، متعالیه بگیر که اینا چیه؟
مثلا نفس انسان چیه؟
بیکار بوده؟
و شیخ الرئیس استغفرالله بیکار بوده؟
علامه حسن زاده بیکاره عمرشو بذاره [مکث] یه حدیث از امام هادی صلوات الله علیه عرض کنم.
این حدیث رو خوب د-- توجه کنید که چرا عرض کردم اگر کسی اینطوری فکر کنه مثل اینایی که تو این آیه گفتن به پیغمبر، یهودیا و مشرکین و اینا مکه یا هر جا اینا اینطوری گفتن و قالوا قلوبنا غلف دچار اهانت نفس شده، اینو امام هادی صلوات الله علیه به زیبایی تمام معجزه وار در یک، جز معجزات قولیهی امام هادیه بیان کرده.
من هانت علیه نفسه اگر کسی دچار اهانت نفس بشه، اهانت از توهین میاد، وهن.
وهن میگن مثلا آقا اشکال داره ما تو مسجد دست بزنیم؟
مراجع بل-- بلاتفاق میگن که آقا چون وهن دین میشه مسجد رو چون عظمت داره مسجد، کوچیک میکنه.
وهن یعنی کوچیک کردن، تحقیر دین.
برای همین جایز نیست در مسجد.
حالا جاهای دیگه میخوای بزن.
این وهن یعنی کوچیک کردن.
امام هادی صلوات الله علیه میفرمود "من هانت علیه نفسه" کسی که دچار اهانت به نفسش بشه، یعنی این نفس انقدر مراتبش عالیه است که قبلاً عرض شد تنها وجودیست که به وزان حضرت حق خدا ایجاد کرده و آفریدهش هم در صفات، هم در افعال و هم در ذات.
لذا تو خودتو، نفستو بشناسی خدا رو شناختی.
میگه این چه اتفاقی براش میفته؟
"من هانت علیه نفسه فلا تأمن شرّه".
دیگه از شرش ایمن نباش.
مراقب باش.
حالا میخوای خودت باشی، نفس خودت باشه بهش توهین کنی، میخوای دیگران.
اینا دچار اهانت به نفس شدن.
یعنی میگم بابا ول کن این حرفا چیه؟
سنگینه نمیفهمیم.
حکمت چیه؟
عرفان چیه؟
قرآن چیه؟
بابا د-دو تا حکمت چه عرض شود، مثال بزن.
دو تا داستان برای ما بگو.
حکایت بگو ما اینطوری دا-- دین رو بفهمیم.
با اینکه همش قوه خیاله که مثال و مثال، مثال وجود ما برزخ وجود ما خیاله که تصویرسازی میکنه برای فهم سهولت فهم مطالب.
ولی فهم مربوط به قوای عقلیه است، مربوط به مراتب بالا است.
بعد ما دستمون به عقل وجودمون نمیرسه.
انگار که پرده انداختیم رو عقل وجودمون، رو باطن وجودمون.
همش خیالی داریم زندگی میکنیم.
آقا مثال بزن، آقا داستان بگو.
بحثای تا بحث علمی و سنگین و عقلی میره-- میاد وسط پا پیش میکشن همه، پا پس میکشن همه میکشن کنار.
ول کن بابا سخته.
حالا درسته قرآن هم سرتا سر مثاله.
"تلك الأمثال نضربها للناس".
قرآن هم چون با عموم مردم مرتبطه مثال میزنه.
مثل.
مثال.
مثال همون مرتبطه با قوه خیال تو یا عالم مثال وجودی تو.
اما همون هم ادامه آیه میفرماید "ولا يعقلها إلا العالمون".
همین را هم تعقل نمیکنند مگر علما.
همین مثالهای قرآنی رو.
خیلی س-- بله سنگینه اما خدا قوهای رو در وجود ما گذاشته به نام عقل که پل بزنه بین برزخ وجود ما یا خیال با عالم کشف و شهود که قلب ماست یا روح ما.
داریم ما اینو.
بعد ما میخوایم تو همین انزل مراتب توقف کنیم؟
میخوایم بریم تو پایین شهر بهشت فوقش با یه شفاعت و اینا.
در حالی که شفاعت هم فرمودن شفاعت یعنی همون مقام استعداد درونی تو، اون استعداد، اون فطرت وجودی تو باید از م-- از گناه و معصیت و قذارات و آلودگی حفظ کنی، پاک حفظش کنی ببریش اونور.
لذا علامه میفرما تو شفاعت رو از همین دنیا باید ببری.
شفع یعنی جفت.
تو این اس-- این فطرت که در درونت که از ولایت کلیه الهیه است باید ببری جفت بشه با اون ولایتی که قراره شفاعت، شفیعت باشه.
اگه استعداد از این دنیا نره، اون دنیا شفاعتی نیست.
ما با گناه، با معصیت، با بیتوجهی، با بیمعرفتی به معارف ز-- میزنیم این استعدادو از بین میبریم.
بعد میخوایم اونور شفاعت کنن.
این حرفا چیه؟
حواسمون به این آیه باشه.
اینم بخونم برام تو ذهنم اومد.
"يرفع".
بله درسته.
"يرفع الله الذين آمنوا".
خدا ارتفاع مقام میده، میبره بالا.
کیارو؟
اونایی که اهل ایمانن.
اما "والذين أوتوا العلم درجات".
اون مدارج یا به عبارتی اون معارج، معارج انسانی، معراجها که بر اساس مدارج قرآنیه درجهها، مال علمائه.
"والذين أوتوا العلم درجات".
کسایی که بهشون علم داده شده است.
علم.
علم مال مرحله عقل انسانه.
به هر حال اینا دچار این اهانت شدن.
مراقب باشید ما دنبال روای اونا رو نکنیم.
از الان یه برنامهای داشته باشیم هر روز برای شناخت نفس خودمون قدم برداریم.
همینطوری دیگه عمر داره میره و خبر نداریم کی هستیم، چی هستیم.
یکی از مراتب سنگینی و فشار قبر و ظلمت و تاریکی و اون فشارهای روحی و اینها برمیگرده به همین که یه دفعه پردهها میفته از ظاهر خودت وارد به باطن وجود خودت میشی میگی اوه، اوه، اوه چه خبر بوده تو وجودت.
این فشار روحی و سختی و سنگینی اون موقع اتفاق خواهد افتاد.
همینجا موتو قبلاً تموتو.
بسم الله.
از الان این پرده رو بنداز، ظاهراً بمیر، برو به درون خودت که اونور راحت باشی.
مثل ملا علی چی فرمودن؟
"لو كشف الغطاء ما زادت يقينا".
اگه پرده بیفته سر سوزنی به یقین من اضافه نمی-- نمیشه.
یعنی اصلاً ظاهر و باطن برای من یکی شده.
خب اون مگر امام ما نیست؟
پیشوای ما مگه نیست؟
اگر ما پشت سرها حرکت کنیم دیگه چه فشار قبری، چه سكرات مرگی، چه ترس و وحشت و چه ظلمت و چه فشارهای روحی و عذابی.
خب همینجا پردهها میفته، ظاهر و باطن یکی میشه.
اصلاً آخرت ازل و ابد یکی میشه.
آخرتت تو همین دنیا قیامت، قیامتت همینجا قیام میکنه.
ببخشید طویل الكلام شد.
انشاالله خدا ما بپذیره.
عاقبتمون انشاالله ختم بخیر بشه به برکت صلوات بر محمد و آل محمد.
الله-