ددرس‌گفتارها

[سخner] السلام علیک یا داعی الله و ربانی آیات.

سلام علیکم و رحمة الله.

فردا شب لیلة الرغائب است که بسیار شب پرفضیلتی‌ست.

حتما حواسمون باشه عزیزان که هست حواس‌ها.

فذکر فإن الذکرى تنفع المؤمنین.

به این، به این باب عرض می‌کنم.

به هر حال یه عمل خیلی مورد تأکیدی از سمت علما هست که تو مفاتیح شیخ عباس رحمة الله علیه آورده.

اونو حواستون باشه چون بین مغرب و عشا است.

معمولا خب می‌رید مساجد مغرب و عشا جماعت خونده می‌شه بعد جا می‌مونه دیگه نمی‌خوننش.

در حالی که فضیلتش بین مغرب و عشا است؛ یعنی ثوابش بیشتره.

و الا تا اذان صبح وقت داره.

اصلاً اون عمل مخصوص لیلة الرغائب هست و خیلی عمل عجیبیه.

دیگه در آثارش قطعاً انجام دادید سال‌های پیش دیدید.

اطاله کلام نکنم برگردیم به موضوعمون که قلب اغلف بود.

امروز چهارمین جلسه است که پیرامون قلبی که در غلاف هست حرف می‌زنیم.

اشاره کردیم به آیه هشتاد و هشت سوره بقره که مشرکین و کفار و این‌ها می‌گفتند و قالوا گفتند قلوبنا غلف که حالا در خصوص قالو دیروز صحبت کردیم قلوبنا.

اینجا رو قلوبنا توقف کنیم یه ذره حرف بزنیم درباره‌ش تو این چند دقیقه.

خیلی جالبه که این‌ها مقام قلب رو باور دارند.

قرآن تک تک کلمات و حروفش رو حسابه.

می‌گن قلوبنا یعنی باور به مقام قلب دارند که حالا الان عرض می‌کنم چه مقامی‌ست.

حالا البته مفسرین اینجا سه تا، سه گونه حرف زدن.

گفتن یا این‌ها منظورشون از اینکه می‌گن قلوبنا غلف نسبت به دعوت پیغمبر می‌گفتن که دل ما توی غلافیه یا منظورشون این بوده که ما د-- گوشمون مثل امروزی‌ها که می‌گن گوشمون از این حرف‌ها پره و این حرف‌ها به درد ما نمی‌خوره.

یا حرفشون اینه که اگر میگن این حرف‌ها به درد ما نمی‌خوره، این‌ها قائل به اون مقام در حقیقت سیر نزولی حقایق قرآنی ندارن.

یعنی باور ندارند که حقایق هست، این قرآن کلاً معارف از نشئه بالا از ملکوت بیاد به ملک.

حالا اینو بحث می‌کنیم.

اون یه عده دیگه هستن حالا بعض نظر بعضی مفسرین می‌گن نه، این‌ها می‌گن که اصلاً این حرف‌ها ما در حقیقت قبلاً اینا رو شنیدیم از تورات و انجیل.

اینکه میگن مثل غلافه که شمشیر تو غلافه، تمام در حقیقت این غلاف رو شمشیر پر کرده دیگه.

میگن این حرف‌ها برای ما تکراریه.

یعنی ما قبلاً اینا رو شنیدیم.

این‌ها باز قائل به این‌اند که این حرف‌ها حرفای ملکوتیه.

از این جهت هم بعدش قرآن می‌گه ما این‌ها رو مورد لعن قرار می‌دیم چون باور دارند که این حرف‌ها ملکوتیه و باز گوش نمی‌دن.

این خیلی خطرناکه.

یه قسمشون هم می‌گن نه، اصلاً ما نمی‌فهمیم.

ما این حرفایی که تو می‌زنی، حالا این نظر مفسرین هست، منظورشون این بوده که ما نمی‌فهمیم این حرف‌ها رو.

حرف‌ها سنگینه، ملکوتیه.

باز شیعه باور دارند که ملکوتیه.

خیلی خطرناکه عزیزان که کسی باور داشته باشه یک حقیقتی، یه انقلابی، یه معرفتی، یه ح-- یه کلمه حقی، حقه به تمام معنا، ارتباط با عالم ملکوت داره بعد پشت پا بهش بزنه به هر دلیلی.

اینایی که مثلاً می‌گن آقا انقلاب ما قبول داریم خب انقلاب واقعاً به حقی بود اما خیانت می‌کنند به همین انقلاب.

اینا خیلی در حقیقت ااا اون پا-- حالا اجری که، اجرت که نمی‌شه گفت، اون جزایی که خدا به این‌ها باید بده خیلی سنگین‌تر از اوناییه که خبر ندارن، بی‌خبرن.

کسی که می‌دونه این دین بر حقه، امیرالمؤمنین بر حقه، بعد التزام عملیه نداره، اون خیلی در حقیقت جزاش سنگین‌تره کسی که بی‌خبره.

و جالب اینجاست، اینو می‌خوام تو این سه چهار دقیقه آخر بحث کنیم، بحث قلب.

در هر حال ما هر مرتبه رو بگیریم، نظر هر مفسری رو بگیریم باز می‌گن قلوبنا.

یعنی خب قلب جایگاهش خیلی مرات-- مرتبه‌ش بالاتر از قوای دیگه‌ی وجودی انسانه.

ما حس مشترک داریم، حواس ظاهریه داریم، حس خیال، قوه خیال داریم، وهم داریم، عقل داریم، بعد قلبه.

بعد در سیر نزول شما توجه بفرمایید قرآن نزول، بحث انزال و تنزيل و این‌ها داره دیگه.

نزول، نزول قرآن، خودمون می‌گیم نزول یعنی این مربوط به قوس نزوله.

قرآن اون بالا بالاها بوده.

إنک لتعلق القرآن من لدن حکیم علیم.

علم ذاتی حضرت حق بوده به صورت مفاهیم کلیه، معانی کلیه، اینو گرفته.

اگه تو بگی همین قرآنیه که اینجا سیاهه است جلوی ماست و ما دستمون می‌گیریم می‌خونیم، این که مال نشئه طبیعته.

اگه بگی همین صوته، صوتیه، این کیف مسموعی که ما داریم بیان می‌کنیم، أعوذ بالله، بسم الله الرحمن، اینم که مربوط به عالم ماده‌ست.

ربطی به اون عالم بالا نداره که.

وقتی می‌گی عالم بالا، وقتی می‌گی نزول، وقتی می‌گی از علم حضرت حق نازل شده، معلومه سیر، سیر قوس نزولی بوده.

یعنی از بالا اومده نه از پایین بیاد به بالا.

اگه قرآن این باشه که دست من و شماست، این می‌شه از مرتبه ماده‌ست، طبیعته، جوهره، کاغذه، شنیداریه، صوته.

این‌ها مربوط به عالم ماده‌ست.

این که قرآن، اون حقیقت قرآن نیست.

لذا می‌گه از نیزه بریزیدش.

اصل قرآن، حقیقت قرآن از سیر نزولی داره.

می‌گه انا انزلناه تنز-- تنزل تنزیلا من القرآن.

از بالا اومده، سیر قوس نزول داره.

یعنی از ملکوت عالم اومده.

خب چی؟

کی اینو گرفته؟

پیغمبر صرفا شنیده، شنیده که باز می‌شه صوت که مال عالم ماده‌ست که.

می‌گیم از بالا اومده.

از بالا اومده، اون مرتبه بالا چیه؟

اصلا نمی‌دونیم چیه.

حالا if میخوای اسمشو بذار سرّ السر.

حکما ق-- اسم گذاشتنا، میگن سرّ السر.

یه مرتبه پایین‌تر سر، یه مرتبه پایین‌تر روح، یه مرتبه پایین‌تر قلب.

اصلا بعضیا میگن قلب، مرتبه ملکوتی وجود ما قلب ماست و اینا میگن قلوبنا قلف.

یعنی اینا باور دارن سیر ملکوتیه، حرفای پیغمبر از ملکوته.

این کلمات نظام هستی، کلمات عالیه رو می‌دونن.

مثل خیلی از ماها که باور داریم آقا نماز، آقا قبول داری نماز به حقه؟

بله.

قبول داری پیغمبر به حقه؟

بله.

قبول داری انقلاب معجزه قرن بلکه تاریخ باشه؟

بله واقعا.

پس چرا تو التزام عملیه نداری؟

چرا برعکس عمل می‌کنی؟

این خیلی خطرناک‌تره تا کسی که اصلا اعتقاد نداره، باور نداره.

پس این ز-- سیر نزول رو ق-- حواسمون باشه.

قرآن قوس نزول طی کرده تا بر وجود پیغمبر نازل شده.

یعنی اون موجود مجرد عقلی، مجرد عقلی مربوط به عالم عقله.

اصلا نه شکل داره، نه اندازه داره، نه بو داره، نه طعم داره، نه ش-- عرض شود طول و عرض و حجم داره.

موجود، موجود مجرد عقلی یعنی جبرائیل.

ها؟

یه موجود مجرد عقلیه، تو عالم عقله که تنزل پیدا کرده از ملکوت.

اونم معانی کلیه که از قرآن هست.

اون مفاهیم کلیه رو، اون‌ها رو از حضرت حق اخذ کرده پیغمبر با چه مقامی؟

شنیده؟

نه.

با چه مقامی؟

با سرّ السرش این نازل شده از علم ذاتی حضرت حق بر سرّ السر پیغمبر.

قوس رو ببینید از بالا به پایین.

بعد سر پیغمبر، روح-- اگر این ترتیبی که حکما قائله رو ما بپذیریم، حکما در حکمت متعالیه.

بعد روح پیغمبر، بعد قلب، قلب.

این اومده در قلب دیگه سان دیده یعنی محا-- م-محل حضوره، کشفه، شهوده.

اینا تا اینجا رفتن میگن و قلوبنا قلف.

قبول داریم که از اونجا اومده، از مرتبه قلب اومده به وهم و خیال پیغمبر صورت گرفته به خودش، شکل گرفته.

این انا انزلنا لفظه، شکل داره دیگه.

این کار قوه خیاله.

یعنی از قلب اومد پایین.

ما قبول داریم قوس، قوس نزول این کارو کرده.

بعد به لفظ که میاد صوته، دیگه ماده‌ست.

بعد عالم خیال اینو تبدیلش می‌کنه می‌ده به حسه مشترک.

تو لفظ رو بیان می‌کنی ولی اصلش معانی کلیه است در ذات حضرت حق.

اینو قبول داشتن باز پشت پا می‌زدن، این خیلی خطر بزرگیه.

این باید حواسمون جمع باشه.

برای همین دقت بفرمایید که بعد تو آیه اینطوری خدا بحث رو یه دفعه جمع می‌کنه.

بله، بله.

اینا گفتن قلوبنا قلف.

بله.

لعنهم الله بكفرهم، بكفرهم.

لعنهم الله.

حالا رو فقل il ما يؤمنون باید جلسات بعد صحبت کنیم.

عزیزان این مطالبی که ما می‌گیم نیاز مبرم از نون شب واجب‌تره به ما.

همین، همین حقیقت کلیه که الان ما فهمیدیم.

اساسا الان یه مثال می‌زنم.

مثلا شما می‌گی آره این درخت رو ببین، درخت.

خب الان قوه خیال تو یه تصوری، یه تصویری از این درخت تو قوه خیالت، عالم مثال و برزخت ایجاد-- تو اونو نمی‌بینی که.

تصویر اونو تو وجود خودت داری می‌بینی.

این باز یه صورتی داره.

اما مفهوم درختو کجای تو درک می‌کنه؟

قوه خیالتو، نه، اون صورت بهش می‌ده که تو ببینیش.

درون خودت اون درخت بیرونی رو تو داخل خودت ببینی و الا کوری نمی‌بینی.

قوه خیال صورت اونو برای تو ایجاد می‌کنه.

خب مفهوم کلی درختو کی به تو می‌فهمونه؟

اصلا اون چیه؟

مفهومش، نه خود درخت ها.

اصلا درخت چیه؟

آب چیه؟

نبات چیه؟

انسان، این مفهوماتو از کجا میاد؟

فهمش از کجا میاد؟

از بیرون میاد؟

از عالم ماده میاد تو وجود من؟

نه.

اینکه می‌شه قوس صعود که از ماده بیاد بره بالا، می‌شه قوس صعود.

همش نزوله.

یعنی فهم از بالا اتفاق میفته، از ملکوت میاد.

قوه قلب تو حقایق رو درک می‌کنه.

بعد می‌خواد بچشی، بفهمی می‌ده به در حقیقت عقلت، عقلت مفهوم کلی رو می‌فهمه.

بعد اون تازه باز می‌ده وهم جزئی‌ش می‌کنه، تیکه‌تیکه‌ش می‌کنه، اون می‌ده قوه خیالت صورت براش می‌گیره که تو قشنگ بتونی اینو دیگه درک کنی.

صورت‌گری می‌کنه.

این قوس نزوله، از بالا اومده.

یعنی فهم من و تو نسبت به امیرالمؤمنین، فهم من و تو نسبت به قرآن، نسبت به این حقایق، هرچی، همش ملکوتیه.

اگر نسبت به اون اوامر اون ولایت، اوامر اون قرآن، اون حقایق کلی بخوای-- بخوام پشت پا بزنم عملاً بعد می‌گه پشت پا زدن به ملکوت.

اینه که وقتی شیخ الرئیس رو-- اینم بگم شیرین بشه کامتون.

ما معمولا 항상 حکایت و داستان اینا نمیگیم چون بحثامون علمیه معمولا.

اما این مرتبطه.

فکر می‌کنم حضرت آقای الهی تعا و تبایی برادر علامه بودن که دیدن.

یعنی ارتباط گرفتن با شیخ الرئیس علیه الرحمه.

می‌دونید دیگه شما هم الحمد لله اهلش هستید دیگه.

این می‌چشید، می‌کشید یعنی این بارهای سنگین معارف رو که ایشون مرتبط می‌شده با خیلی از بزرگان.

البته دو سه تا رو نتونست.

هرچی زور زد برادر علامه تعا و تبایی، یکی ابن فهد حلی رو نتونست ارتباط بگیره، یکی سید ابن طاووس رو، یکی سید بحر العلوم رو نتونست که بعد علامه طباطبایی می‌فرمود اونا، اه، شرف تنازل نمی‌دن.

یعنی اصلا نمی‌خوان نازل شن.

اصلا ببخشید اینطوری میگم، اصلا آدم حساب نمی‌کنن نشئه ملکوت، مل- ملک رو و ماده و طبیعت رو.

اون بالا مال‌ان.

نزد خود مولا امیرالمؤمنین "عند ربهم یُرجى، عرض شود عند ملیک مقتدر".

حالا ایشون با شیخ الرئیس مرتبط می‌شه.

مرحوم آقای الهی-- الهی طباطبایی برادر علامه.

بعد در خصوص این حقایق که تو کتاب‌هاش ریخته مثل اشاراتش، شفا و قانونش که متحیر کرده حکمّا رو، صحبت علمی می‌کنن.

جالبه این حالا حضرت علامه حسن‌زاده یه نکته کلیدی رو اینجا می‌کشه بیرون.

خب اینو خوب گوش بدید تموم شد بحثم.

ایشون می‌فرمود که کی؟

شیخ الرئیس.

می‌گه که آنچه که ما در کتاب‌هامون گفتیم، حالا یه نمونه‌ای از این قوس نزول رو من امرو- امروز به شما گفتم مثلا.

حرف همین حکمّاست.

آنچه که ما در کتاب‌هامون گفتیم و بیان کردیم و نوشتیم اینو وقتی اومدیم تو نشئه ملکوت دیدیم مطلب فوق این‌هاست.

بالاتر از این‌هاست.

تعال.

بعد علامه حسن‌زاده اینجا یه نکته‌سنجی قشنگی به خرج می‌ده.

می‌فرمایند شیخ الرئیس نگفتی اومدیم اینور دیدیم نه یه چیز دیگه‌ایه مثلا، اصلا اینا نیست.

رد نمی‌کنه اینا رو.

می‌گه فوق این‌هاست.

می‌گه همین‌هاست اما تعالی پیدا کرده‌تر.

یعنی تعال بیا بالاتر.

تو دیدتو بازتر کن.

همین‌هاست‌ها ولی بالاتر.

مثل این‌که نش-- وقت مرگ تو همین طبیعت رو یه طور دیگه می‌بینی.

طورت عوض می‌شه.

همین عالم نشئه طبیعت رو به طور باطنی و قیامتی می‌بینی.

نه این‌که خدا بخواد کن فیکون کنه خورشیدو بزنه به ماه و زمین و متلاشی کنه که قیامت تو بخواد بر- برقرار بشه.

"و الذی خلق السماوات والأرض بالحق".

اینا همه خ-- حق آفریده شدن.

متلاشی شدنی در کار نیست.

طور وجودی ما عوض می‌شه بال- به قول ملاصدرا.

یه طور دیگه می‌بینی.

همین زمین و آسمون و خودت و دیگران، باطنش رو می‌بینی.

این می‌شه ملکوت.

که این می‌شه الانم می‌شه اتفاق بیفته.

در حالی که زمین برقرار است، خورشید می‌تابد، ماه گردش دارد، روزگار در جریانه است، تو طورت عوض بشه همین الان ملکوت رو ببینی.

این قیامت تو به پا شده.

چیز عجیبی نیست.

حالا این قرآن ببینید یه روی قلوبنا ما الان مت-- توقف کردیم.

قالو دیروز صحبت کردیم حالا قلوبنا.

ببین چقدر توش حرفه.

چی بگه آدم در خصوص قرآن.

ما هم که حرفی نداریم.

دست ما کوتاه و خرما بر نخیل.

انشاالله خودشون ما [سرفه] تفهیم کنن به ما.

فردا شب ما رو هم یادتون نره دعا می‌کنید.

انشاالله که عاقبت ما ختم بخیر بشه و برکت صلوات بر محمد و آل محمد.

الله الله