ددرس‌گفتارها
بازگشت به پخش
متن کاملخلاصهنسخه کتابی · جلسه 002

یادداشت: ترجمه‌های فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند.

شهادت امام هادی و حلقه‌های وکالت

روز شهادت امام هادی صلوات‌الله‌علیه روزی بسیار پراندوه و پرحزن است. ایشان به حق از حیث هدایت بر گردن همهٔ اهل ایمان حق حیات دارند. زحمات بی‌نظیری که در همان عمر کوتاه کشیدند، و اتصالی که میان صفوف اهل ایمان برقرار کردند، با وکیلان خویش حلقه‌حلقه شبکه‌ای ساخت که همهٔ طوایف و مؤمنان را به هم می‌پیوست. این سامان در زمان امام عسکری به اوج رسید. ریشهٔ آن در ابداعات امام سجاد سلام‌الله‌علیه پس از کربلاست — همان حلقه‌های صالحین که هرچه پیش رفت رشد کرد تا در عصر هادی و عسکری همهٔ اهل ایمان در سیطرهٔ حجاز و کشورهای دیگر، هرچند به شیوهٔ زیرزمینی، با هم مرتبط بودند. گردن ما حق حیات بزرگی دارند؛ اساساً هدایت را خدای منان ارائه کرده است.

انا هدیناه السبیل

«إِنَّا هَدَيْنَاهُ السَّبِيلَ إِمَّا شَاكِرًا وَإِمَّا كَفُورًا» (انسان/۳)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ما راه را به او نمودیم؛ یا سپاسگزار باشد یا ناسپاس.

قرآن می‌فرماید ما هدایت را در قالب سبیل به شما نشان دادیم؛ اکنون شاکر باش یا کفر بورز — به خیر یا زیان خودت بازمی‌گردد. اهل‌بیت فرموده‌اند نحن السبیل — ما همان راهیم. امام هادی صلوات‌الله‌علیه آن سبیل است و آن راه است که اگر جز او روند هرچه بکوشند بیهوده است.

شر الآخرة؛ جدایی از ولایت

در همین دعای ماه رجب، آنجا که سخن از شر به میان می‌آید، برای دنیا جمعِ شر می‌آید اما به آخرت «شر الآخرة» به صورت مفرد. شر آخرت یکی بیش نیست: جدایی از ولایت. تمام. اگر کسی از ولایت — و از امام هادی به‌عنوان مصداق اتم ولایت — جدا شد، کار تمام است؛ این همان شر آخرت می‌شود. هر خیری از او بتابد ارزش ندارد.

قلوبنا غلف

بحث از دیروز بر آیهٔ هشتادوهشت سورهٔ بقره بود؛ توضیحی بیشتر تا بهتر جای بگیرد.

«وَقَالُوا قُلُوبُنَا غُلْفٌ ۚ بَل لَّعَنَهُمُ اللَّهُ بِكُفْرِهِمْ فَقَلِيلًا مَّا يُؤْمِنُونَ» (بقره/۸۸)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و گفتند دل‌های ما در غلاف است. چنین نیست؛ بلکه خدا به سبب کفرشان لعنتشان کرد؛ پس اندک ایمان می‌آورند.

کسانی که پیامبر آمده بود تا از راه قرآن و ولایت کلیه هدایتشان کند خود را آسان می‌کردند: می‌گفتند دل‌های ما در غلافی از غفلت است؛ حرف‌های تو هرچه باشد به کار ما نمی‌آید و در گوش فرو نمی‌رود. امروز نیز بسیاری همین می‌گویند؛ ماحصلش آن است که خدا آنان را از رحمت خود دور می‌کند. لعن خدا یعنی دوری از رحمت؛ و اندک ایمان می‌آورند. پیرامون این واژه‌ها بعد سخن می‌رود؛ فعلاً نکتهٔ دیگری در میان است.

هدایت به انزل مراتب

نکته‌ای که باید خوب دقت کرد این است که خدای منان وقتی می‌فرماید انا هدیناه السبیل، هدایت را آورده و راه را معرفی کرده و حتی به انزل مراتب کشانده است. چنان خوردش کرده که گویی مادری غذا را می‌جود و نرم در دهان کودک می‌گذارد. قرآن را هرچه بنگرند پر از مثل می‌بینند. کلمات عالیة نظام هستی، حقایق بسیار سنگین و اسرار پشت پرده، و ولایت کلیهٔ الهیه که سرّ و سرّ نظام هستی است و علم اول و آخر نظام هستی در آن جمع شده، در قالب محسوسات ریخته شده تا همه بچشند. رحمت امام رضا — امام رئوف — را نمی‌توان در مقامات سنگینش تمام درک کرد؛ اما چنان به کام می‌نشیند که گویی عسل است. حقیقت حضرت ولی‌عصر و حقیقت امام هادی را کی تمام می‌فهمد؟ اما در قالب حس آورده‌اند. حتی می‌فرماید بگو من بشری مثل شمایم؛ البته با آمدن وحی که دهان عصمت است داستان فرق می‌کند. هدایت را به انزل مراتب رسانده تا کاملاً چشیده شود؛ با این‌همه می‌گویند قلوبنا غلف — رها کن، دل در غلاف است؛ هرچه بگویی فایده ندارد. در حقیقت به سعادت دنیا و آخرت پشت پا می‌زنند.

چرا قرآن سراسر مثل است

«وَتِلْكَ الْأَمْثَالُ نَضْرِبُهَا لِلنَّاسِ» (عنکبوت/۴۳)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و این مثل‌ها را برای مردم می‌زنیم.

چرا مثل؟ چون قوهٔ خیال انسان با مثال حشر و نشر دارد. حقایق کلیه و علمیه و عقلیه را هرچه بگویند نمی‌فهمد و مثال می‌خواهد. قوهٔ خیال همان عالم مثالِ انسان است؛ میان دو عالم واقع شده: عالم طبیعت که کاملاً مادی و محسوسِ محض است، و عالم عقل که کاملاً مجرد و خالی از ماده و احکام ماده است. قوهٔ خیال پل می‌زند میان عالم عقل — مجردات عقلیه و ملائکه الله و ملکوت — و نشئهٔ طبیعت یا ملک. در وجود انسان هم ملک هست هم ملکوت؛ خیال صورت‌گری می‌کند و مفاهیم کلیهٔ عقلی را — دین و هدایت و ولایت — به شکل مثل درمی‌آورد. قرآن همواره چنین کرده تا در نشئهٔ طبیعت، با صورت‌ها و اشکال، حقایق عقلی فهمیده شود.

مثل نور و شجرهٔ طیبه

«اللَّهُ نُورُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ ۚ مَثَلُ نُورِهِ كَمِشْكَاةٍ» (نور/۳۵)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدا نور آسمان‌ها و زمین است. مثل نور او چون طاقچه‌ای است.

حقیقت کلیهٔ بسیار سنگین را کی می‌فهمد؟ مثل می‌زند تا خیال صورت‌گری کند از مشکات — چراغدان. یا کلمهٔ طیبه — حقیقت و باطن دین و ولایت — را چون شجرهٔ طیبه می‌گوید که اصلش ثابت و فرعش در آسمان است؛ همه می‌فهمند. حتی با آنکه خدا قوهٔ خیال فعال انسان را که می‌تواند از عالم طبیعت صورت‌ها و اشکال متعدد بسازد به کار گرفته و هدایت را به انزل مراتب کشانده تا حقایق عقلی و کلیه به میزان طبیعت فهمیده شود، باز می‌گویند رها کن؛ دل حالیش نمی‌شود و دست و بال بسته است. این دروغ محض است. چرا حالیش نمی‌شود؟ مگر قوهٔ خیال نیست؟ بسیاری چیزها را نمی‌فهمند و با مثال می‌فهمند؛ هدایت را که خدا مثل زده نمی‌فهمند؟

مثل بهشت و نهرها

مثلی شیرین‌تر از وصف بهشت می‌خواهد؟ جنات تجری من تحتها الأنهار — نهر آب، مثالی روشن و واضح. مثل می‌زند تا بفهمند؛ آنگاه می‌گویند دل در غلافی از غفلت است و اینها را نیز نمی‌فهمیم. انسان حیوان نیست که چنین بگوید؛ اما گفتند. لذا خدا می‌فرماید لعنت خدا بر اینان باد. تلقی پیامبر از قرآن من لدن حکیم علیم — آن تلقی از علم لدنی و ذات وجودی — را به انزل مراتب کشانده؛ یعنی مثال‌های قرآنی؛ باز می‌گویند نمی‌خواهیم. به چه زور بهشتشان کند؟

خواب و قوهٔ خیال؛ انسان در عرف عرفان

علامه — خدا حفظش کند — در کتاب عجیب و بسیار شریف و سنگین انسان در عرف عرفان دربارهٔ قوهٔ خیال می‌گوید: در خواب به عالم مثال می‌روی؛ خیال صورت‌گری می‌کند؛ و آن عالم مثال به یک معنا عالم آخرت توست. اگر در عالم مثال با مجردات عقلی و نوری — ملائکه — مرتبط شوی، خیال که باید صورت بسازد و میان ملکوت و ملک پل بزند، آن حقایق سنگین را به شکل انسان درمی‌آورد؛ چون وزین‌ترین و معتدل‌ترین شکل در نظام طبیعت شکل انسان است. هرچه خواب شفاف‌تر باشد انسانِ شریف‌تری می‌بینی و هرچه خیال طهارت بالاتری داشته باشد انسان‌های اشرف را می‌بینی — مرجع تقلید یا حتی امام زمان. در حقیقت چه شده؟ خیال با عالم عقل — ملائکه الله — مرتبط شده؛ ملک دیده‌ای و انسان می‌بینی.

اگر معانی کلیه را آنجا متوجه شوی — اگر وجود در خواب با حقایق کلیه، با اصل هدایت و اصل ولایت مرتبط شود — خیال از آن لفظ می‌سازد؛ در خواب صدایی یا لفظی می‌شنوی یا بر زبان می‌آوری. این حقایق کلیه است. خدای منان در خواب کمک می‌کند: حقایق کلیه به صورت لفظ، و مجردات عقلیه و نوریهٔ واسطهٔ خیر — ملائکه — به صورت انسان. به انزل مراتب می‌کشاند — لفظ و شکل انسان — تا حقیقت را از عالم بالا درک کنی و اخذ کنی و هدایت پیش گیری.

انکار فهم؛ اهانت به خود

باز بی‌معرفتی تمام است که انسان بگوید رهایمان کن؛ این حرف‌ها چیست؛ نمی‌فهمیم؛ دل در غلاف است. سخن متداول برخی جوانان که «نرود میخ آهنی در سنگ» در حقیقت اهانت به خویشتن است؛ در حالی که خدا این رشد را با قوای متعدد در وجود نهاده است. این بحث ادامه دارد؛ بسیار علمی و دقیق است. ان‌شاءالله خدا توفیق فهم و عمل عطا کند و عاقبت به برکت هدایتگری امام هادی ختم به خیر شود؛ به برکت صلوات بر محمد و آل محمد.

یادداشت پایانی: متن حاضر از پیاده‌سازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمه‌های فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسش‌وپاسخ‌های پس از درس و صداهای جانبی حذف شده‌اند. تقسیم‌بندی‌های فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.