یادداشت: ترجمههای فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند.
عظمت ماه رجب و دعای یا من ارجوه
این ماه باعظمت رجب است؛ شدت ریزش رحمت حق در آن با هیچ ماه دیگری قیاس نمیشود. خدا آن را صافی و فیلتری نهاده تا کسانی که در دام شیطان و نفساند به نوعی در دام عشق او گرفتار شوند. دعایی که هر روز خوانده میشود — در مفاتیح شیخ عباس آمده — دو عبارت نخستینش برای فهم عظمت ماه بس است. کسی از پیامبر خواست دعایی بیاموزد که از آن نفع ببرد؛ بسیاری دعا میخوانند و سودی نمیبرند. درخواست نفع، خود عجیب است.
«يَا مَنْ أَرْجُوهُ لِكُلِّ خَيْرٍ وَآمَنُ سَخَطَهُ عِنْدَ كُلِّ شَرٍّ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ای کسی که برای هر خیری به او امید دارم و هنگام هر شرّی از خشمش ایمنم.
کسی نگوید این دعا مال اهل خیر است؛ عبارت دوم دست همهی گناهکاران — حتی شیطان — را میبندد. یکی از گناهان کبیره آن است که انسان خود را ایمن از مکر و عذاب و سخط خدا بداند؛ اما اینجا خدا کاری عجیب کرده: «و آمن سخطه عند کل شر»؛ همهی شرها را روی هم بریزی باز از سخط او ایمنم، چون ماه رجب آمده. اگر شیطان به طمع همین جمله به خانهی خدا آید حق دارد. تمام شیاطین عالم اگر در این ماه به خانهی خدا روند اولاً ایمناند و ثانیاً همهی خیرات به رویشان باز است. الله اکبر؛ چه بار عامی.
بهترین عمل رجب؛ استغفار
بهترین کار در این ماه — اگر کسی بگوید گرفتارم و اعمال متعدد را نمیرسم — استغفار است و السلام. در خانه و پشت میز کار و خواب و بیداری لب به ذکر استغفار تر باشد؛ هر استغفاری که بداند، و مأثور بهتر. «استغفر الله و اتوب الیه». جالب است که همهجا میگوید بگو استغفر الله و اسأله التوبة؛ در ماه رمضان و شبهای قدر دستور آن است که ادعای توبه نکنی، بگو ببخش و از تو درخواست توبه دارم. در رجب میگوید و اتوب الیه؛ توبه را بر زبان جاری کن.
مقدمهی فصل قلب اغلف؛ فرار از حقایق سنگین
امروز فرصت بسط کامل نیست؛ مقدمهی فصل جدید قلب در قرآن گفته میشود. کسانی که میگویند قلوبنا غلف میخواهند از حقایق نظام هستی بگریزند و خود را راحت کنند. گاهی ما نیز چنین میشویم: حرف حقی که سنگین تمام شود و ظاهرش به ضررمان باشد — که در دنیا یا برزخ یا آخرت تاوان دارد — میگوییم ولش کن، نمیفهمیم. یک معنای قلب غلف همین است: ادعا میکنم دلم در غلاف است؛ ما را ول کن، نمیفهمیم. بسیاری از گرفتاریها همینجاست که به معارف پرقیمت و سنگین الهی تن نمیدهیم و به چهار حکم رساله و چند داستان اکتفا میکنیم؛ منبرها نیز غالباً دو حکایت و نماز و روزه میماند و پشت پردهی معارف را نمیخواهیم. حواسمان باشد ذیل این آیه گرفتار نشویم.
آنان به پیامبران — و به پیامبر عظیمالشأن که قرآن آورده — گفتند قلوبنا غلف. حرف بسیار وزین و سنگین است؛ خود را راحت میکنند: این حرفها را برای ما نزن؛ نمیفهمیم؛ گوشمان پر است. امروز نیز بسیار شنیده میشود. جوانی که گوشش از دنیا و لهو و لعب و موسیقی پر شده حاضر نیست به حرف حق تن دهد؛ اگر تن دهد میبیند یک بار نه، نه ماه آسوده است؛ میگوید من این کاره نیستم، ول کن راحت شوم. نمیداند:
«وَإِنَّ الدَّارَ الْآخِرَةَ لَهِيَ الْحَيَوَانُ» (عنکبوت/۶۴)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و بهراستی سرای آخرت همان زندگی حقیقی است.
حیوان از حیات است؛ دار آخرت یکپارچه حیات محض است. آخرت به معنای صرف ترتیب زمانی اول و آخر نیست؛ عالمی دیگر است. متأسفانه کتب متعارف در باب قیامت گاه جایی زمانی برای قیامت فرض کردهاند و اشتباه فاحش کردهاند و در برابر جوانان مسئولاند. اگر از حکمت بگریزی و بگویی قلبم غلاف دارد و نمیفهمم، در حالی که عقل و قلب داری — عقل محل عقال و بستن به حق است — از حقیقت فرار کردهای.
شعور نشئهی طبیعت؛ لشکریان اسماء
با گشودن چشم، طور دیگر میبینی: حیواناتی که میزدیم یکپارچه شعورند؛ سنگریزه شعور دارد؛ آب و هرچه در نشئهی طبیعت است شعور محض است، ادراک دارد و تسبیح میگوید. جملهی علامه رفیعی قزوینی — که علامه حسنزاده ذیلش غوغا کرده — این است: هر کجا سلطان وجود قدم گذاشت، اساکر اسماء و صفات به دنبالشاند. لشکریان اسماء و صفات که عین ذاتاند: حی هست یا نه؟ مرید و متکلم و قدیر و سمیع و بصیر؟ پس همه حتی در سنگریزه حاضرند. نشئهی طبیعت نیز حیات محض است. چرا نمیخواهی بپذیری؟ میگویی دلمان در غلاف است؛ این حرفها را برای بزرگان بزن، نمیفهمیم. قرآن میگوید آنان را لعن میکنیم؛ زیرا پشت پا به خود میزنند؛ خود وجودیاند که به وزان حضرت حق آفریده شدهاند و خودزنی میکنند. خدا به همه رحم کند. به برکت صلوات بر محمد و آل محمد.
تن ندادن به معرفت و خطر غلف
بسنده کردن به ظاهر احکام بدون درونمایهی معرفتی، همان غلفی است که آیه از آن خبر میدهد. پیامبران میآمدند دعوت کنند و مخاطب با ادعای پر بودن گوش و دل، بار حق را پس میزد. امروز نیز لهو گوش را پر میکند تا جای حق نماند. علاج، استغفار رجب و گشودن دل به معارف سنگین است نه فرار با شعار «نمیفهمم». عقل و قلب ابزار فهماند؛ غلاف ادعایی، خودزنی وجودی است که به وزان حق آفریده شده و از حیات محض نشئه میگریزد.
استغفار مداوم در رجب
استغفار مأثور و غیرمأثور در آمد و شد روزانه، پشت میز و در خواب و بیداری، لب را تر نگه میدارد. تفاوت رجب با رمضان در تعبیر «و اتوب الیه» در برابر «و اسأله التوبة» ادب خاصی میطلبد: در رجب توبه را بر زبان جاری کن و در شبهای قدر توبه را از خدا بخواه نه ادعا. این ادب، درِ خیرات ماه را میگشاید و ایمن از سخط میسازد؛ همان دو عبارت دعای روزانه که بار عام برای همهی گناهکاران — حتی به فرض شیطان — گسترده است.
دو عبارت دعا و بستن دست شیطان
عبارت نخست همهی خیرات را میگشاید و عبارت دوم ایمنی از سخط را هنگام هر شر اعلام میکند. اگر کسی بگوید این دعا ویژهی نیکان است، عبارت دوم پاسخ میدهد: حتی اگر اشرار روی زمین باشی، در این ماه در خانهی خدا ایمنی و خیر داری. خدا دست و بال گناهکاران عالم را بسته و راه توبه و خیر را گشوده است. کار کردن روی همین دو عبارت عظمت ماه را نشان میدهد؛ بار عام الهی است نه دعوت خواص.
قیامت و حیات محض؛ اشتباه کتب متعارف
دار آخرت حیوان است؛ یکپارچه حیات. آخرت عالم دیگر است نه صرفاً قطعهای زمانی پس از دنیا. کسانی که برای قیامت مکانی و زمانی صرف فرض کردهاند جوانان را به شبهه میافکنند. حکمت میگوید طور وجودی عوض میشود و همین عالم باطنی دیده میشود. فرار از حکمت با شعار «نمیفهمم» همان غلف است. عقل عقال است؛ شتر را به حق میبندد. قلب محل انقلاب و توجه است. کسی که این ابزارها را دارد و باز میگوید دلم غلاف است، از مسئولیت فهم میگریزد.
تسبیح موجودات و خودزنی غافلان
هر کجا سلطان وجود باشد لشکر اسماء با اوست: حیات، اراده، تکلم، قدرت، سمع و بصر در سنگریزه نیز حاضر است. طبیعت حیات محض است و تسبیح میگوید. انکار این شعور، انکار شئون وجود خویش است که به وزان حق آفریده شده. از این رو قرآن آنان را لعن میکند: پشت پا به خود زدهاند. علاج رجب استغفار و گشودن گوش به معارف سنگین است تا غلاف ادعا شکسته شود.
جمعبندی جلسهی نخست قلب اغلف
رجب ماه بار عام است؛ دو عبارت دعا خیر و ایمنی میبخشد. استغفار بهترین عمل است. قلوبنا غلف شعار فرار از معرفت است در حالی که عقل و قلب آمادهی فهماند و نشئه پر از شعور و اسماء. دار آخرت حیات محض است. لعن به سبب خودزنی است. باید غلاف را با استغفار و تحمل معارف سنگین گشود.
جمعبندی جلسهی نخست قلب اغلف
شرح بیشتر فرار از حرف حق
وقتی حرف حق سنگین تمام میشود و ظاهرش زیان دنیوی یا برزخی یا اخروی دارد، بسیاری میگویند اصلاً نمیفهمیم. معنای قلب غلف همین ادعاست: دلم در غلاف است، ما را رها کن. پیامبران میآمدند و قرآن آورده میشد؛ مخاطب میدید کلام وزین است و خود را راحت میکرد: گوشمان پر است، برای ما نگو. امروز نیز گوش جوان از لهو و لعب و موسیقی پر شده و حاضر نیست به حق تن دهد؛ اگر تن دهد میبیند نه یک بار که ماهها آسودگی میآورد، اما میگوید من این کاره نیستم. قرآن میگوید دار آخرت حیات محض است؛ اصل کلمهی حیوان از حیات است. این عالم دیگر است. کتب متعارف گاه قیامت را جای دوری در زمان فرض کردهاند و خطا کردهاند. حکمت میگوید طور عوض میشود. کسی که میگوید غفلت گرفتهام و زور نزن، در حالی که عقل و قلب دارد، عقال را پاره کرده است. عقال جایی است که شتر را میبندند؛ عقل بستن به حق است. قلب محل انقلاب و توجه به حضرت حق است. ابزار فهم هست و بهانه نفهمیدن پذیرفته نیست.
وجود و اسماء در ذرهی طبیعت
علامه رفیعی قزوینی فرموده هر کجا سلطان وجود قدم بگذارد اساکر اسماء و صفات به دنبال اویند. لشکریان اسماء عین ذاتاند. آیا اسم حی هست؟ مرید؟ متکلم؟ قدیر؟ سمیع و بصیر؟ پس همه حتی در سنگریزه حاضرند. نشئهی طبیعت حیات محض است. چرا نمیپذیری؟ میگویی این حرفها را برای بزرگان بزن. قرآن لعن میکند چون پشت پا به خود زدهاند؛ خود وجودیاند به وزان حق و خودزنی میکنند. مقدمهی فصل قلب اغلف همین است: غلف یعنی بستن گوش و دل بر معرفت سنگین، نه فقر ابزار فهم.
تفاوت استغفار رجب و رمضان
در ماه رمضان و شبهای قدر ادب آن است که بگویی استغفر الله و اسأله التوبة؛ توبه را از خدا بخواه و ادعا نکن که آمدهام توبه کنم. در رجب میگوید و اتوب الیه؛ توبه را بر زبان جاری کن. این تفاوت ادب، درِ ماه را میگشاید. همراه با دو عبارت دعای روزانه — امید به هر خیر و ایمنی از سخط هنگام هر شر — استغفار مداوم لب را تر نگه میدارد در آمد و شد و کار و خواب. کسی که اعمال متعدد را نمیرسد همین یک عمل را رها نکند.
غلف به مثابه پر بودن گوش از باطل
امروز گوش از دنیا و لهو پر میشود تا جای حق نماند. همان الگوی قالو قلوبنا غلف: میگویند پر است، دیگر جا ندارد. پر از باطل است نه از حق. علاج خالی کردن گوش از لهو و پر کردن از استغفار و معرفت است. وگرنه لعن آیه شامل حال کسی میشود که ابزار فهم دارد و خود را به غفلت زده است.
یادداشت پایانی: متن حاضر از پیادهسازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمههای فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسشوپاسخهای پس از درس و صداهای جانبی حذف شدهاند. تقسیمبندیهای فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.