ددرس‌گفتارها

بسم الله و بالله و على ملة رسول الله المستغاث بك يا حجة الله.

پرسیده شده که برای رسیدن به نور توحید چه کنیم و آیا اصلاً خدا از ما این نور توحید رو میخواد یا نه؟

اصلاً اگر ما صرفاً بگیم راهمون راه توحید است، توحید صرف یعنی به معنای علم فکری منظورم و علم حصولی.

خب این که کامل نیست ناقصه.

در حقیقت همون معدات یا علت معده و کمک کننده‌اند که بارها عرض شده و هرچه که علم فکری در مسیر توحید ما پیدا می‌کنیم که اصطلاحاً بهش میگن معرفت، این دانسته ها تا وقتی که به شهود نرسیدند و به علم شهودی تبدیل نشدند خیلی در حقیقت دلخش کننده نیستند و البته لازمند اما کافی نیستند.

یعنی این‌ها علت مدعند کمک می‌کنند.

لذا سرتاسر قرآن ما رو تک-- همش دائماً نهیب می‌زنه که چرا فکر نمی‌کنید؟

چرا اهل تفکر نیستید؟

و این تفکر انسان رو به تأمل و تعقل وا می‌داره و از اونجا به قدس پل می‌زنه که راه ارتباط و اتصال فکر ما با قدس و نظام اقدس از طریق عقله که با تفکر رخ می‌ده.

منتها اون نور این راه در حقیقت نور توحید میشه همون علم شهودی میشه، همون الهامات به عبارتی القاءات حضرت حق که ما در پی اون باید باشیم که در فلسفه بعثت انبیا صراحتاً می‌فرماید یتلو عليهم آیه این تلاوت آیات صورت می‌گیره تا یزکیهم و يعلمهم الكتاب و الحكمة.

تعلیم و همون ادب آموزی و طهارت نفس.

این طهارت، طهارت نفس باعث می‌ش-- باعث می‌شه که ادب آموزی و تعلیم معارف به درستی شکل بگیره و لا یمسه إلا المطهرون انسان با قدس نظام هستی مرتبط بشه بر اساس طهارت.

یعنی طهارت باعث می‌شه که اون آداب و تعالیم رو انسان درک کنه، بچشه، بهش برسه و حتی از حق الیقین هم عبور کنه و برسه به برد الیقین.

یعنی خنکای این حقایق رو در وجود خودش بچشه.

راهش از تفکر و تأمل و تدبر و تحقق و تدقق و این‌ها می‌گذره که پیاده بشن این‌ها در وجود انسان.

انسان با طهارت نفس به این آداب و تعالیم عمل کنه بره جلو.

دیگه بقیش با چیه؟

با تجلی نور توحید در وجود انسانه که دیگه اون کار ما نیست.

در حقیقت وقتی هم که ما از دنیا میریم ماحصل آنچه که از ما می‌ماند و از ما پرس و جو می‌شود، تجلی نور توحید در وجود ماست.

و الا خب همه اشهد ان لا اله الا الله و اشهد ان محمدا رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم میگن.

اما آیا این‌ها به نور توحید رسیدن؟

نور توحید همون حقیقت ولایت هست.

ولایت هم از ولی گرفته می‌شه که در حقیقت [نفس عمیق] ولیه ای قرابه همون معنای قربه.

ولایت که با علم حاصل می‌شه.

العلم نور.

يقذفه الله في قلب من يشاء یا يقذفه الله في قلب من اراد ان يهدیه.

نوره.

این نور همون نور توحیده.

چون علم افاضه ملکوته.

اون فهم مربوط به ملکوته.

اون چیزی که ما فکری یاد می‌گیریم علم نیست.

یا به عبارتی اگر هم بپذیریم که علم داشته باشه پوسته علمه.

نور علم یا علم نوری افاضه ملکوته.

اون چشیدن باطنه.

نور توحید تحقق در باطن وجود انسانه.

لذا وقتی انسان می‌میره، به م-موت می‌افته و از ظاهر به باطن خارج می‌شه.

اخراجش می‌کنند از ظاهر به باطن.

اینجا اونچه که ظهور می‌کنه اونور باطنه.

باطن اگر نور توحید داره نور تجلی می‌کنه.

اگر نداره ظلمته.

ولو ظاهراً بر لسانش کلمات توحید جاری شده.

پس بله، اونچه که از ما می‌خوان نور توحیده و راه رسیدن به نور توحید هم از طریق طهارت و ادب آموزی یا طهارت و تزکیه در کنار تعلیم معالم پشت سر امام معصوم حاصل می‌شه که به یک معنا می‌شه همون حقیقت ولایت کلیه.

که ولایت همون علم محض است.

ولایت کلیه کل علم خداست که تجلی کرده در قرآن.

که همه علم خدا در قرآن تجلی کرده.

که إنك لَتلقى القرآن عن ملة حكيم عليم.

اسم حکیم و علیم خدا به تمامه در قرآن تجلی کرده و تلقی حضرت نبی اکرم از خدای منان همین قرآنه که همه علم خداست.

علم ذاتیه.

تلقی از ذات شده.

بعد تنزل پیدا کرده اومده حالا به عالم عقل و بعد مثال و اومده به در حقیقت مشع ماده به صورت صوت و لفظ و جوهر و کتاب این شکلی دراومده.

از این مسیر میشه به نور، نور توحید رسید و اونچه که از ما می‌ماند همینه.

خیلیا هستن که تالی در حقیقت تلاوت کننده قرآن "ربما تلا القرآن والقرآن یلعنه." چه بسا ااا تال-- تلاوت کننده قرآنی که قرآن لعنش می‌کنه.

چرا؟

مگه چه اشکالی رخ داده که قرآن تلاوت کننده خودش رو لعن کنه؟

چون به نور نرسیده.

جالبه که از تعالمه خیلی زیاد، تعالمه حسن زاده حفظه الله تعالی خیلی زیاد تاکید به تفکر در آیه "الله نور السماوات والارض" می‌کنند.

حالا من خیلی با ترس و لرز میگم چون نمی‌دونم کیا این صوت رو می‌شنوند.

اما حضرت علامه من خودم از لسان مبارکشون در یک صوتی شنیدم که می‌فرمودند "الله نور السماوات والارض" رو دقت کنید که می‌فرمود الله نور آسمان‌ها و زمین است.

بعد می‌فرمود همه چی نوره و هم-- یعنی آسمان و زمین حتی شب، روز همه نورند و خدا هم که خودش رو نور معرفی کرده.

یعنی به صورت کلی حالا من عرض می‌کنم و رد میشم.

حالا بعد مثل می‌زنه نور خودشو.

مثل نورش.

"مثل النوره کالمشکاة." مثل این نور همچون مشکاته، چراغدان.

که در تفاسیر فرمودن حضرت صدیقه طاهره صلوات الله علیه است که عرض شود شده ظرف نوریه آل الله.

حالا اون در حقیقت مثل النورهی و بعضیا اون نور رو، نور دوم رو.

الله نور السماوات والارض اون نور اول.

مثل النورهی این نور دوم رو پیغمبر گرفتن که تنزل پیدا کرده.

نور اومده به این شکل در دسترس ما قرار گرفته.

پس خلاصه کنم، اون هم اینکه ما باید به نور توحید برسیم.

اما هیچ چاره‌ای از رفتن تو دل حجاب نداریم که "العلم هو الحجاب الاكبر." حتی اسماء الهی هم حجاب الهی‌اند.

حجبه.

حجب نوری‌اند.

لکن باید رفت سمت اینا تا خدا گشایش و انفتاح ایجاد کنه، انشراح ایجاد کنه، اون نور در وجود بدمه.

اون دیگه کار ملکوته.

اه-- هدی نمی‌تونه بگه معلم من، استاد من، نمی‌دونم این، اون برای من کم کاری کردن.

تو در وجود خودت دو تا کار انجام بده.

طهارت نفس، تزکیه.

یزکی.

تعلیم و ادب آموزی.

"يعلمهم الكتاب والحكمة." خصوصاً باب حکمت اینجا خیلی مهمه.

که شیرینیش اینه که مباحث از تعالمه حسن زاده هم همه بر سه-- حکمت‌اند.

حتی اخلاق، اخلاقیات مباحث ایشون هم بر مبنای حکمته.

این دو تا کار رو که انجام دادید، اون موقع نور تجلی می‌کنه در وجود، در وجود خودت.

بعد به جایی می‌رسی که می‌بینی اصلاً چیزی جز نور نیست و شما هم یک پرتوی از نور هستید.

اصلاً میگن شیعه، یه حدیث داریم چون شعاعی از پرتو نور اون‌هاست بهش میگن شیعه.

بعد جلوتر که میرید یه مقدار تعملتون بیشتر میشه.

لطافت سر که پیدا می‌کنید بر اساس اون قلب قرآن که قلب عبارتی قرآن البته که "وليتلطف." تلطیف سر که صورت گرفت بر اساس مداومت بر تزکیه و طهارت و تعلیم و ادب آموزی مداومت بر این قصه و سعی و تلاش که "أليس للإنسان إلا ما سعى." هیچی برای انسان نیست مگر اون سعی و تلاشش.

این سعی و تلاش خدا هم که مشکوره دیگه شاکره.

خدا در حقیقت پاداش میده، جواب میده.

چگونه؟

تجلی می‌کنه نسبت به سعی وجودی تو و فهمش و تو را چنان عمیق می‌کنه که متصل میشی به در حقیقت عالم مثال، عالم عقل، عالم اله.

می‌بینی اونچه که دیگران نمی‌بینند.

"غض أبصاركم ترون العجائب." چشم ظاهر توتو ببند.

ببین عجائب رو بی-- می‌بینی و می‌بینی اصلاً همه چی هرچی که می‌بینی، می‌بینی بوی خدا می‌بینه، میده و نور خدا درش تجلی کرده.

اصلاً هرچی که می‌بینی نه اینکه چیزی رو ببینی که خدا در اون چیز تجلی کرد بلکه عین بودن آن، عین متن هر چیزی رو در متن خارج، هر عینیتی رو عینا مظهر خداست.

یعنی ظهور خدا شد عینیت این شی.

یعنی هر چیزی که خب یکی از اشیا هم ما هستیم دیگه.

هر شیی که یکیش هم از این اشیا ما هستیم که "وعلم آدم الأسماء كلها" و اون اسما اشیا هستند، عینا ظهور حضرت حق‌اند.

منتها این رتبه بندی و فضیلت و برتری‌شون بر یکدیگر به جهت شدت ظهوره.

یه جا خدا شدیدتر ظهور کرده، رتبه بالاتره، یه جا کمتر ظهور کرده، ضعیف‌تر.

حالا به یک عبارتی رتبه پایین تره.

اما همه چیز ظهور حضرت حقه.

این چنین اگر دیدی اصلاً جز نور توحید چیزی نمی‌بینی که "الله نور السماوات والأرض." ان‌شاءالله که خدا ما رو آگاه به این حقایق کنه و توفیق بده بچشیم که اگر پیاده بشه این‌ها در وجودمون، نه محقق بلکه متحقq خواهیم شد.

والحمد لله رب العالمين.